سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
روش تحقیق در فرهنگ ها نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/۱۱/٢٠

 

طبقه بندی کلان روش های مطالعه فرهنگ

 

در چهار عنوان پیش به طور منطقی ابتدا بحث فلسفه مضاف مطرح شد و سپس ماهیت فلسفی شناخت فرهنگ با تأکید بر فلسفه اسلامی منعکس گردید و سپس در دفتر سوم بنیان های روش شناسی فرهنگ بررسی گردید و در پایان شیوه شناخت مردم یا به عبارتی روش شناسی توده ها نزد فرهنگ های مختلف ارایه گردید. در این دفتر پایانی و در چارچوب مباحث فلسفه فرهنگ به مبحث روش ها، فنون و ابزارهای مطالعه فرهنگ می پردازیم. با این حال، از آنجا که این اثر به موضوع روش شناسی به عنوان بخشی از کلیت مباحث فلسفه فرهنگ پرداخته، طرح موجز و مختصر مباحث اجتناب ناپذیر است و لذا مطالبی که بعضاً در حد یک جمله یا پاراگراف مطرح می گردد، بعضاً خود نیاز به تألیف یک اثر مستقل دارد.

مطالعه فرهنگ با توجه به مباحث بیان شده در بخش های پیشین مبتنی بر روش های مختلف خواهد بود. مطالعات فرهنگ متناسب با اجزا و عناصر و ماهیت فرهنگ است. به عبارتی با توجه به برداشتی که از ماهیت  فرهنگ ارایه می شود، روش های فرهنگ نیز متنوع می باشند.همانطور که در فصول مختلف این اثر و خاصاً در فصل سوم  تصریح شده است، فرهنگ کثیرالاضلاع است و در برگیرنده لایه های مختلفی است که می توان آنها را در مجموع به دو لایه اصلی ذهنی و عینی تقسیم کرد. از این رو، همانطور که در شکل(10) آمد، روش های مطالعه فرهنگ را نیز می توان در دو کلان طبقه عینی و ذهنی تقسیم نمود.

 

شکل(12):
طبقه بندی کلان روش های مطالعه فرهنگ  
  

روش های مطالعه ذهنی فرهنگ در واقع به مطالعه کلیت عناصر فرهنگ شناختی می پردازد و لذا خود در دو طیف مطالعات جهان بینی و نیز مطالعات عقاید و باورها تقسیم می شوند. در همین راستا،روش های مطالعه عینی فرهنگ نیز کلیت عناصر فرهنگ شناختی را مورد بررسی قرار می دهند و لذا خود در چهار طیف مطالعه نگرش ها، مطالعه نهادها، و نیز مطالعات خاص نمادها، نشانه ها و رفتارهای فرهنگی جای می گیرند.

رویکردهای حاکم بر مطالعه فرهنگ ها

همانطور که در بخش های مختلف این اثر تصریح شده است، فرهنگ کثیر الاضلاع است و دلالت بر لایه های مختلف می نماید و نیز همانگونه که در شکل(10) منعکس گردید، مطالعه و پژوهش در باب فرهنگ و مسائل مختلف در دو طیف مطالعات خاص فرهنگ شناختی و نیز مطالعات متمرکز بر فرهنگ عینی صورت می پذیرد. با این حال، پرسش این است که مطالعات  خاص لایه شناختی و ذهنی فرهنگ در دو طیف جهان بینی و عقاید و ارزش ها و همچنین مطالعات متمرکز بر فرهنگ عینی در سه طیف نگرش ها، نهادها، نمادها و نشانه ها تحت چه رویکردهای قابل انجام است؟

به عبارتی، تا اینجا مشخص گردید که مثلاً یک بخش از مطالعات فرهنگ در ارتباط
با باورها، ارزش ها و یا نگرش های فرهنگی جوامع مختلف است، ولی پرسش این است که مطالعه نگرش ها یا باورها و ارزش ها در یک فرهنگ  چه لوازمی می طلبد و همین مطالعه در شکل مقایسه ای بین دو یا سه فرهنگ چه لوازمی نیاز دارد؟اینجاست که بر اساس دایرة المعارف پژوهشی لیتره[1] مطالعات نطبیقی فرهنگ ها معنادار می گردد. همین پرسش و همین وضعیت ممکن است در ارتباط با مطالعه جهان بینی مسلط در فرهنگ ها مطرح گردد. در این حالت از یک سو مطالعه فرهنگ از نوع روش شناسی رمزگشایی از عقاید[2]با رویکرد تطبیقی خواهد بود.

گاهاً ممکن است ضرورت مطالعه نگرش های فرهنگی مطرح گردد، با این قید که هدف
بررسی نگرش های متمایز و بعضاً متباین چند فرهنگ است. در این صورت  بر اساس دایرة المعارف لیتره از روش مطالعه نگرش سنجی فرهنگ با رویکر مقابله ای استفاده خواهد شد. تفاوت روش مقابله ای[3] با روش تطبیقی[4] در این است که در اولی تفاوت ها بررسی می گردد ولی در مطالعات دوم یعنی پژوهش های تطبیقی موضوع اشتراکات مورد کنکاش قرار می گیرد.در همین راستا، در پاره ای موارد ضروری است برخی از مکتوبات و معارف یک فرهنگ مورد بررسی قرار گیرد که در این هنگام روش تحلیل محتوا[5] کارساز خواهد بود و اگر قرار بود خود مطالعات تحلیل محتوای
فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد، آنگاه روش متا تحلیل[6] ضرورت می یابد.روش های اسنادی مطالعه فرهنگ معمولاً زمانی به کار گرفته می شوند که امکان ارتباط مشاهده ای و کاربست دیگر روش ها مقدور نباشد. در رویکر اسنادی بهره مندی پژوهشگر فرهنگ از اسناد و اطلاعات فرهنگی که معمولاً در قالب کتب و منابع مرجع کتابخانه ای و یا کتیبه ها و دیگر اسناد تاریخی موجود است، اجتناب ناپذیر می نماید. روش های اسنادی در مطالعه و بررسی فرهنگ معمولاً در روش های تصدیعی و سنجه های غیر مزاحم[7] قرار دارند.

شکل(13):
رویکردهای حاکم بر مطالعه فرهنگ ها

گونه شناسی فرهنگی دیگر رویکردی است که مطالعات فرهنگ مورد توجه بسیار قرار می گیرد. گونه شناسی با قشربندی اجتماعی متفاوت است.در گونه شناسی وقایع بر حسب متغیرهای گونه ای بازسازی می شوند و سپس از طریق ایجاد و تعبیه فضاهای خاص، افراد و اعضای خاصی در آن جای می گیرند و در گام بعدی از طریق جدا سازی، مرزهای مشخصی بین گونه مورد مطالعه و دیگر گونه های فرهنگی ترسیم می گردد و در نهایت با تقلیل واقعیت به بررسی اجزا و عناصر فرهنگی گونه مربوطه پرداخته می شود. برای مثال بررسی خانواده های مسلمان در فرهنگ غربی نوعی رویکرد گونه شناسی را می طلبد.

 

در همین راستا، گاهاً با توجه به اهداف پژوهشی بررسی تاریخی عناصر و اجزای
فرهنگ ضرورت می یابد، در چنین شرایطی رویکردهای تاریخی بر مطالعه فرهنگ[8] حاکم می گردد و گاهاً در نیاز به تطبیق یا مقابله عناصر تاریخی فرهنگ، از روش های تلفیقی تحت عناوین مطالعات تاریخی تطبیقی فرهنگ ها یا تاریخی مقابله ای فرهنگ ها استفاده می شود. آینده پژوهی فرهنگی[9] از دیگر روش های مطالعات فرهنگ است که با هدف بررسی آینده فرهنگ در وضعیت های مطلوب، محتمل و ممکن انجام می گیرد و معرف سناریوهای مختلف فرهنگی در آینده است.

 با این حال، روش های مطالعه فرهنگ به موارد فوق محدود نمی گردد و  طیف گسترده ای از انواع روش ها را در بر می گیرد. مطالعات توصیفی، میدانی، مشاهده ای، نگرش سنجی، بازخورد سنجی، نیاز سنجی، افکار سنجی، قوم نگاری، مطالعات موردی و دهها مورد دیگرکه در شکل (13) به بیشتر آنها اشاره گردیده، در قلمروی مطالعه فرهنگ مورد استفاده قرار می گیرد. به عبارتی ویژگی بین رشته ای فرهنگ و تنوع موضوعات، عناصر، اجزاء، و نیز سطح تحلیل، قلمروی وسیع و گستره مسائل فرهنگ ضرورت تنوع روش های مطالعاتی در این قلمرو را اجتناب ناپذیر می نماید.

فنون و ابزارهای مطالعه فرهنگ

در ادبیات پژوهش این موضوع بدیهی به نظر می رسد که هر روش پژوهشی نیازمند ابزارها و فنون تحقیق خاص خود است.  برای مثال، زمانی که یک پژوهشگر از روش تأویلی برای انجام پژوهش بهره می گیرد، کاربست ابزارها و فنون
کیفی در گرداوری و تحلیل اطلاعات اجتناب ناپذیر خواهد بود. در این نگاه بینش حاکم
بر پژوهش حود معرف روش های خاص پژوهش است و روش های خاص پژوهش نیز معرف ابزارها و فنون خاص خود است و این همان موضوعی است که در ابتدای همین فصل و در قالب شکل(1) ارایه گردید.

در همین ارتباط با گسترش مکاتب فکری و پارادایم های متنوع مرتبط در مطالعه فرهنگ، ابزارها و فنون گرداوری اطلاعات و همچنین تحلیل داده ها در عرصه فرهنگ نیز دستخوش تغیرات متنوع گردید. در برهه ای خاص و با توجه به تأثیر پذیری علوم انسانی از علوم طبیعی، کاربست فنون و روش های تجربی و آزمایشگاهی در قلمروی مطالعه فرهنگ به طور گسترده از جانب صاحبنظران و فرهنگ شناسان تجویز می گردید.  با این حال، با طرح نقدهای جدی بر کاربست روش های تجربی در مطالعات فرهنگی و لزوم بهره مندی از مطالعات اسنادی و دیگر روش های مرتبط با پارادایم های عقلی و نقلی، روش مطالعه فرهنگ و نتیجتاً فنون و ابزاری مطالعه آن نیز دستخوش تغیر و تحول قابل ملاحظه گشت.

با پیگیری فرهنگ شناسان، ابزارهای تحقیق در عرصه فرهنگ هر روز دقیقتر، ظریف تر، حساس تر  و تخصصی تر شده است. از یک سو آمار و ریاضی بیشتر به کار گرفته شد و نیز استدلال های عقلانی جایگاه مستحکم تری در میان ابزار و فنون مطالعه فرهنگ به خود اختصاص داد. با این حال انقلاب اساسی در قلمروی مطالعات فرهنگ و نیز چگونگی کاربست فنون و ابزارها در بخش مطالعه عقاید و باورها اتفاق افتاده است. موضوع رمزگشایی عقاید و باورهای فرهنگی نیازمند حضور ایدئولوژی در بخشی از روش و فنون مطالعه فرهنگ است. به عبارتی در نگاه فرهنگ شناسان، برای
شناخت یک فرهنگ خاص باید ابعاد و عناصر جهان بینی و ایدئولوژی آن را دقیقاً مورد
شناسایی قرار داد و برای درک ایدئولوژی ضروری است، سنجه ها و ابزارهای مناسبی برای پرده برداری  و رمزگشایی از عقاید و باورها طراحی گردد. 

شکل(14):
فنون و ابزارهای مطالعه فرهنگ

 

کروبر ()  در این ارتباط  و در مبحث مطالعه فرهنگ های ارگانیک و مقایسه آن
با  قلمروهای فرا ارگانیک  معتقد است:

"طرح موضوع ضرورت ساخت سنجه های  متمر کز بر جهان بینی و ایدئولوژی محور به معنای گرایش ایدئولوژیک روش  های مطالعه فرهنگ نیست، در ضمن نافی این موضوع
نیست که هر روش مطالعه خود منبعث از یک جهان بینی و مکتب فکری خاص است. اهمیت این موضوع متناسب با مبحث تغیرات شناختی در عرصه روش شناسی به این مفهوم است که روش شناسان در این مرحله صرفاً به کاربست ابزاری سنجه های رمزگشایی از عقاید و باورها نظر ندارند، بلکه حضور ایدئولوژی و جهان بینی در 
روش مطالعه فرهنگ به منزله تجویز ابزارها و فنون شناختی خاص آن فرهنگ و
اقلیم است."[10]

کشف علل و  درک شبکه علی بین پدیده ها ی فرهنگی از اهم اهداف بسیاری از روش های فرهنگ پژوهی است. در این نگاه،  پژوهشگر فرهنگی  پیوسته به دنبال  دستیابی به منظومه های یا مجموعه های از روابط علی بین پدیده هاست. در واقع آمیزش  شبکه های علی در یک فرهنگ بیانگر تأثیر  علت های مختلف بر معلول هاست و خود نیز در دیگر شرایط به مثابه معلول متأثر  از علل دیگر است. در چنین شرایطی کاربست مدل های علی، فنون شبیه سازی، ضریب همبستگی و استفاده از پانل ها، جداول تبدیل و فنون بررسی  احتمالات تغیر برای تفسیر علی پدیده
ها اجتناب ناپذیر است.

با این حال، موضوع مهم در بررسی و مطالعه فرهنگ و خاصاً نحوه بهره مندی از  فنون و روش های مطالعه این است که مسائل فرهنگی تک علی[11] نیستند  و معمولاً هر پدیده و رویداد فرهنگی متشکل از چندین علت و یا مجموعه ای از علل مختلف است و لذا  استفاده از فنون احتمالات و روش تمیز اولویت ها و مسائل اصلی از فرعی بسیار
مهم است. علاوه براین، روش های پژوهش در عرصه فرهنگ همانطور که پیشتر تصریح شد متنوع است و دلالت بر رویکردهای مختلف دارد که در شکل(13) بدان اشاره شد. به عبارتی برای درک پدیده های فرهنگی و متناسب با اهداف پژوهش ضروری است از روش یا روش های خاص استفاده کنیم. لذا انتخاب فنون و ابزار متناسب با روش پژوهش در فرهنگ از اهمیت زیادی برخوردار است. برای مثال در نگرش سنجی و افکارسنجی فرهنگی و نیز روش های میدانی کاربست پرسش نامه توصیه می گردد، ولی در تحلیل محتوا و یا مطالعات اسنادی در عرصه فرهنگ نیازمند فنون و ابزار تحلیل اطلاعات هستیم.

پیشتر در مبحث ماهیت فرهنگ عنوان گردید که برداشت پژوهشگر از مفهوم فرهنگ و
لایه ها و عناصر  مهم ترین عامل در گزینش روش بررسی و مطالعه فرهنگ است. در نگاه یک آمپریست و تجربه گرا یا اثبات گرای محض، صرفاً لایه ها و عناصر مادی و ملموس فرهنگ قابل مطالعه و بررسی است و بررسی افکار و باورهای فرهنگی نه به شکل کیفی، بلکه از طریق کمی سازی باورها و نگرش های فرهنگی امکان پذیر است. این در حالی است که نزد عقل گرایان و راسونالیست ها کاربست استدلال و تحلیل عقلانی و منطقی پدیده های فرهنگی تنها روش مطالعه فرهنگ است و لذا بهره مندی از ابزار و فنونی  که کلی گرا، جامع گرا و در برگیرنده ابعاد مختلف پدیده های فرهنگی باشد یک اصل مهم است که در مقابل تقلیل گرایی و جزء نگری روش های تجربی قرار می گیرد.

اینکه تک تک مکاتب فکری معرف کدام یک از  روش های مطالعه فرهنگ است و هر کدام از روش های مطالعه فرهنگ معرف کدام ابزار و فنون تحقیق و مطالعه فرهنگ است، خود نیاز به اثری مستقل در  باب روش مطالعه فرهنگ دارد و از حوصله این فصل
خارج است. با این حال با توجه به مبحث روش شناسی  فرهنگ تحت رویکرد فلسفه اسلامی به این نتیجه رسیدیم که اولاً  فرهنگ مقوله ای مادی و معنوی است و ذهن متقدم بر عین در روش شکل دهی فرهنگ است، به این مفهوم که در فرایند شناخت فرهنگ و عناصر آن بازنمائی حقایق  از طریق مراحل پنگانه ذیل صورت می پذیرد:

در گام نخست از طریق حضور فرهنگ در نزد نفس و ادراک (احساس) آن و در گام دوم  تصویر و انعکاس آنچه ادراک کرده‏ایم در ذهن  صورت می پذیرد و در گام سوم دسته بندی و  طبقه‏بندی یافته‏ها با توجه به اشتراکات یا افتراقات آنها  امکان پذیر می گردد و در گام چهارم نام‏گذاری و یا تعیین صفات و تعریف دسته‏ها و طبقه‏ها ی مفهومی فرهنگ در ذهن صورت می گیرد و نهایتاً در گام پنجم امکان انتزاع پاره‏ای از مفاهیم از مرحله چهارم  فراهم می گردد.[12]
از این رو، در رویکرد اسلامی مطالعه فرهنگ منطبق با جامعیت منابع شناخت( عقل، وحی، نقل،  تجارب درونی و برونی) مستلزم بهره
مندی از روش های متنوع و متکثری است که هر کدام نیازمند ابزارها و فنون خاص خود
است و البته متناسب با اهداف پژوهش امکان بهره مندی از هر کدام از آنها امکان پذیر
است.

این موضوع نشان می دهد که از یک سو شناخت فرهنگ و روش مطالعه پدیده های فرهنگی همچون دیگر مکاتب فکری  در  پذیرش یک یا دو روش و نفی دیگر روش ها و
نتیجتاً دیگر ابزارها و فنون مطالعه فرهنگ خلاصه نمی شود و از دیگر سو، متناسب با
اهداف تحقیق و همسو با شناخت شناسی اسلامی ، امکان بهره مندی پژوهشگر از روش ها و فنون و ابزارهای متنوع امکان پذیر است. به عبارتی شناخت شناسی اسلامی  معرف مکتب تأویل گرا  و تجربه گرا و راسیونالیست محض نیست ولی از دیگر
سو جامعیت منابع شناخت و نیز برداشت مادی و معنوی وی از فرهنگ امکان بهره مندی از فنون و روش های مختلف را فراهم می سازد با این قید که هرکدام صرفاً قادر به تبیین بخشی از وقایع و حقایق فرهنگی است و کاربست هر کدام در جای مناسب از اهمیت خاصی برخوردار است. امید است در اثری مستقل بتوانیم  به  معرفی نفصیلی رویکردها، روش ها، فنون، ابزارها و نیز شاخص های مرتبط با تحقیق و مطالعه فرهنگ بپردازیم. با این حال مؤلف امیدوار است در مباحث مطروحه در این پنج دفتر توانسته باشد در حد بضاعت به روش شناسی فرهنگ  پرداخته باشد یعنی تمرکز بر بنیان های فکری و جهت گیری های کلی  در باب مطالعه و شناخت فرهنگ نزد دو طیف فرهنگ شناسان و همچنین توده های مستقر در فرهنگ ها آنچنان که در پارگراف نخست همین فصل ادعا نمود.


[1].Litre Research Encyclopedia  

[2].Cultural Decoding Methodology

[3]. Cultural Contrastive Analysis

[4]. Cultural Comparative Analysis

[5]. Content Analysis

[6].Meta Content Analysis

[7].Unobtrusive Measures

[8].Histo- Cultural Studies

[9]. Cultural Future Studies

[10]. A. L. Krober, Anthropology, Organic & Super Organic Culture,
p250-60

[11]. Uni Causal

[12] . طباطبایی
، سید محمد حسین؛ بدایة الحکمة ، قم ، مؤسسه نشر اسلامی ، ص‏11  و اسفار، چ
بیروت، ج 1، ص 96، و ج6، ص 57-48.

 

  نظرات ()
فلسفه فرهنگ: روش شناخت توده ها تحت فرهنگ ها نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/۱۱/۱۸

روش شناسی  مناشی شناختی توده ها

انسان از بدو تولد و اساساً از بدو خلقت به دنبال شناخت جهان، مسائل و
پدیده های پیرامون خود بوده است.در همین راستا، از ابتدا شرایط محیطی و متغیرهای
پیرامون در شکل دهی بخش مهم و یا حتی همه شناخت وی سهیم بوده اند. فرهنگ به عنوان
جهان زیست آدمی گاهواره شناخت وی تلقی می گردد و بسیار اندکند، نوابغی که جلوتر از
زمان خود اندیشه کنند و البته از آنجا که بیشتر مردم جزء نوابغ نیستند، لذا شناخت
آنها در کمند فرهنگ مسلط شکل خواهد گرفت.

به طور کلی هر انسان و به طور خاص هر پژوهشگر فرهنگ به عنوان یک انسان
دارای نگاه خاصی به جهان است. به دیگر سخن، نگاه هر فردبه جهان دلالت بر اطلاع و
آگاهی وی ازامور معینی است؛ اموری در ارتباط با ماهیت غائی واقعیت[1]، خاستگاه و ماهیت جهان[2]، غایت و هدف
جهان، خدا، انسان و همینطور در ارتباط با ارزش‌ها[3]، از این
رو ممکن است  این پرسش مطرح گردد که انسان چگونه از این امور آگاهی دارد؟

در نگاه صاحب نظران موضوع شناخت نزد افراد یک فرهنگ بستگی به منابع و
مراجع شناختی منتخب وی دارد. به عبارتی اگر از شخصی پرسش گردد که شما به چه طریق
امور را مورد شناسایی قرار می دهید، در پاسخ وی یک، یا چند و یا همه موارد ذیل را
در پاسخ عنوان خواهد کرد. همانطور که در شکل(4) آمده، در واقع این عناصر دلالت بر
منابع شناخت ومراجع ذیصلاح[4] نزد فرد مذکور دارد.

 

v     من از طریق تجربه‌گرایی[5] و آزمایشگری به
شناخت و آگاهی می‌رسم

v     من از طریق عقل و استدلال[6] به شناخت و
آگاهی می‌رسم

v     من از طریق شهود[7] و سیر باطنی به شناخت و
آگاهی می‌رسم

v     من از طریق کلام خدا (قانون الهی)[8] به
شناخت و آگاهی می‌رسم

v     من از طریق سنت و سیره نبوی(ص) و اهل البیت(ع)به شناخت می رسم

v     من از طریق الهه ها(اساطیر) به شناخت می رسم

v     من از طریق افسون و سحر و پیشگوها به شناخت می رسم

v     من از طریق مراجعه به منابع مکتوب به شناخت می رسم

v     من از طریق مراجعه به مراجع متخصص به شناخت می رسم

v     من از طریق مطابقت با اراده نهادهای مرجع به شناخت می رسم

v     من از طریق مراجعه به فطرت، رؤیاها و ... به شناخت می رسم

v     ...

برخی ممکن است محدودیت‌هایی را برای هرکدام از منابع شناختی فوق ترسیم
کنند و همچنین  برخی با توجه به گرایشات جامع گرایانه در امر شناخت، ادعا کنند که
هیچ‌کدام از روش‌ها و وسائل آگاهی فوق به تنهایی نمی‌توانند ضامن آگاهی قطعی انسان
به حساب آیند. از این رو، شناخت یک فرد و اینکه چگونه آن را به کار می‌گیرد مبتنی
بر مجموعه‌ای از عقاید و باورهای بنیادی است که کلیه برداشت‌ها و بینش‌ها[9]، افکار[10]، قضاوت‌ها و احکام[11]، و تصمیم‌های[12] وی را تحت تأثیر
قرار می‌دهد. در نگاه فرهنگ شناسان،متاپارادایم و فرهنگ شناختی یا جهان بینی دلالت
بر این مجموعه بنیادی از اعتقادات و باورها دارد.

 

شکل(6):مناشی شناختی مسلط در فرهنگ

 

 

همانطور که در شکل(6) آمده، شناخت افراد جامعه متأثر از نفوذ و میزان
اقتدار و مشروعیت منابع شناختی و مراجع مسلط آن فرهنگ دارد. برای مثال ممکن است
صرفاً صدق و کذب پاره ای امور بر مبنای عرف تعین گردد، در حالیکه بررسی صحت برخی از
دیگر امور از طریق مراجعه به متخصصان تعین گردد. در همین راستا ممکن است در فرهنگ
های محقق، مبنای صدق و کذب امور بر اساس خرافات و اساطیر تعین گردد. با این حال، در
فرهنگ های انسانی عناصر وحیانی، عقلانی، عرفانی و علمی و اساطیری از نفوذ قابل
توجهی برخوردارند.

 

هر کدام از مناشی شناختی مبتنی بر دریچه ای است که افراد خودآگاه یا
بیشتر به طور ناخودگاه از طریق آن جهان خارج و درون خود را به تصویر می کشند. جیمز
دابلیو سایر[13] در اثر خود «مرید ذهن[14]» این زاویه دید را ‌این گونه تعریف می‌نماید:

"...  یک دسته پیش‌فرض‌ها و مفروضاتی که‌... ما در ارتباط با ساخت
جهان دارا می‌باشیم، این زاویه دید در برگیرنده معرفت‌شناسی
[15] (اعتقادات و باورهای دربارة روش شناخت
و آگاهی)، متافیزیک
[16] (عقاید و
باورهای پیرامون ماهیت غائی واقعیت) کیهان‌شناسی
[17] (عقاید و باورهای پیرامون منشأ و
ماهیت جهان)، غایت‌شناسی
[18]
(عقاید و باورهای پیرامون هدف جهان و ساکنان آن)، خداشناسی
[19] (اعتقادات و باورهای پیرامون وجود و
ماهیت خدا)، انسان‌شناسی
[20]
(عقاید و باورهای پیرامون ماهیت انسان)، و ارزش‌شناسی
[21] (عقاید و باورهای دربارة ارزش و
ارزش‌های امور مختلف) می‌باشد و در واقع هسته مرکزی هر فرهنگ شناختی را شکل می
دهد."
[22]

از این رو سخن گفتن در ارتباط با اهمیت متاپارادایم ها بسیار سخت است.
در حقیقت هر متاپارادایم  چیستی اطلاعاتی را که فرد در جستجوی آن است را تحت تأثیر
قرار می‌دهد، ادراکات فرد پیرامون انگیزه‌های حسی را شکل می‌دهد، انسان را از طریق
روش فکر خاصی هدایت می‌نماید، چارچوبی برای تمام شناخت‌های خاصی که فرد بدست
می‌آورد در اختیار قرار می‌دهد و پایه و اساس همه قضاوت‌های شخص پیرامون خیر و شر و
صدق و کذب امور را فراهم می‌نماید.

برای مثال  فانک (2002) معتقد است:

"اگر متاپارادایم یک روش شناس از نوع مسیحی ارتدوکس ‌باشد. وی
اعتقاد دارد که واقعیت غائی یک وجود فراطبیعی به نام خداوند است که فراسوی زمان و
مکان قرار دارد و جهان را از هیچ خلق نمود. خلقت و آفرینش خداوند هدفمند است و با
هدفی که براساس آن نظم و تربیت را در جهان قرار داد منطبق و سازگار می‌باشد. نظم
فیزیکی به شکل قوانین فیزیکی حاکم بر رفتار ماده و انرژی تجلی می‌یابد. علاوه بر
این، نظم اخلاقی نیز تا حدودی در معیارهای فیزیکی به شکل قوانین فیزیکی حاکم بر
رفتار ماده و انرژی تجلی می‌یابد. نظم اخلاقی نیز تا حدودی در معیارهای اخلاقی و
معیارهای خیر و شر و صدق و کذب که در «خیر اعلی
[23]» به اوج می‌رسند هویدا می‌گردند تا
بدین وسیله عالیترین خیر را که همان مصاحبت و همنشینی با حضرت حق است را برای ما
انسان‌ها امکان‌پذیر نماید."
[24]

 

همانگونه که مشاهده می‌گردد، چارچوب حاکم بر روش شناسی در برگیرنده
متافیزیک، کیهان‌شناسی، خداشناسی، انسان‌شناسی و ارزش‌شناسی است، و لذا تا آنجا که
به عنصر شناخت شناسی مرتبط است یک متاپارادایم مجموعه‌ای از آگاهی و شناخت است. از
این رو با نظر به تصریحات فوق می‌توان ادعا کرد که هر فرد چیزهای در مورد ماهیت
غایی واقعیت، منشأ و هدف جهان، خداوند، انسان، جامعه و ارزش‌های امور می‌داند. با
این حال ممکن است برخی اینگونه برداشت کنند که شناخت شناسی دینی با شناخت شناسی
فلسفی و علمی از حیث عناصر ایمانی متفاوت است و برخی متاپارادیم ها در برگیرنده
شناخت هستند و دیگران صرفاً بر اساس گزاره های ایمانی و غیر شناختی استوارند.

این فرض در نگاه متخصصین مغالطه ای بیش نیست، چراکه در بدو شکل گیری هر
متاپارادایم گزاره هایی به عنوان بنیان های تفکر پذیرفته می شود که علت آن را فقط
در همان منبع انتخابی می توان جستجو کرد و لذا این فرض که که متاپارادایم برخی در
برگیرنده شناخت و آگاهی نیست و صرفاً «ایمان[25]» است، صادق
نیست.

اما سؤال این است که ایمان فرد به شناخت خود چگونه حاصل می شود؟  در
این ارتباط باید گفت به میزانی که مطمئن باشیم شناخت ما در واقع مطابق با حقیقت است
و به همان میزان که بر اساس آن شناخت اقدام به عمل می‌نمائیم، به همان اندازه نیز
به شناخت و آگاهی خود ایمان و اعتماد داریم. از این رو شناختی که در آن اعتماد و
ایمان اندک است یا اصلاً وجود ندارد، فرد به هیچ وجه نمی‌تواند ریسک عمل براساس آن
شناخت را پذیرا باشد. با این حال، یقین شناختی است که در برگیرنده قطعیت و اعتماد و
اطمینان کامل است و انسان ها آمادگی لازم جهت پذیرش ریسک عمل بر مبنای چنین شناختی
را دارا می‌باشند، هرچند این ریسک دربرگیرنده به خطر افتادن امنیت، زندگی، شهرت
شخصی و شغلی، سلامت و حتی روح فناناپذیر ابدی افراد باشد.

بنابراین، در این نگاه، ایمان و اعتماد به روش شناسی منتخب، شناختی است
که براساس آن با وجود برخی ریسک‌های محتمل، می‌توان اندیشه و عمل نمود، هرچند در
مسیر اثبات آن شواهد تجربی[26] و یا مدارک اثباتی در اختیار
نداشته باشیم. از این رو متاپارادایم حاکم بر روش شناسی فرهنگ خود نوعی شناخت است.
با این حال سؤال آن است که «متاپارادایم خود را چگونه می‌شناسیم؟» و سؤال دیگر آن
است که یک فرد دیندار یا بی دین و ملحد و یا یک فرد فلسفی و علمی در درون یک فرهنگ
چگونه امور را می‌شناسد؟

 

موضوعات و وسائل شناخت فرهنگ

 

هر کدام از دیدگاه های هستی شناختی و نیز معرفت شناختی مطرح در باب
شناخت وقایع و حقایق فرهنگی خود معرف قلمروی موضوعات و مفاهیم مرتبط با کلی فرهنگ و
نیز تجویز کننده وسائل، ابزارها، شیوه ها و فنون مطالعه و تحلیل فرهنگ من جمله
افراد، اجزاء و عناصر سازنده آن است. همانطور که پیشتر تصریح گردید تحت هر کدام از
متاپارائایم های شناختی، به طور خودکار روش شناسی هایی در باب فرهنگ مطرح می گردد
که معرف موارد ذیل است: نخست چیستی داده ها و اطلاعات در قالب موضوع مطالعه،
دوم روش گردآوری اطلاعات، و سوم سطح تحلیل داده ها، چهارم روش
تحلیل داده ها و پنجم شیوه طبقه بندی اطلاعات و استخراج نتایج

 

از این رو، در ادامه به بررسی مصادیقی از روش شناسی های موجود در فرهنگ
های مختلف می پردازیم. بدیهی است روش شناسی حاکم بر شیوه شناخت مردم تحت هر کدام از
فرهنگ ها می تواند معرف هر کدام از دستگاه های فکری مورد نظر باشد و در هر کدام از
روش شناسی های مرتبط  روش گرداوری و تحلیل اطلاعات در عرصه فرهنگ متفاوت خواهد بود.
برای مثال اینکه فردی فرهنگ را از طریق وسائلی همچون، مراجع ذیصلاح، عرف، گروه های
همتا، و یا تحت مناشی معرفتی مسلط بر فرهنگ مربوطه همچون آزمایشگری و تجربه، عقل و
استدلال، شهود و یا وحی  مورد شناخت قرار دهد، خود معرف یک روش شناسی فرهنگی است و
تحت هر کدام از روش شناسی های مذکور موضوعات مشابه به طریق متفاوت مورد بحث و
مطالعه قرار خواهند گرفت.

 

شناخت مبتنی برحجیت یا مراجع ذیصلاح[27]

در برخی از فرهنگ ها، مراجع ذیصلاحیکی از عناصر مهم و تأثیرگذار بر
شناخت و آگاهی، و عنصر مهم افزایش اعتماد به آگاهی و شناخت تلقی می گردد.اینکه
مراجع ذیصلاح در برگیرنده کدام منابع و مناشی شناختی است، نیز از طریق فرهنگ مسلط
ارایه می گردد. صلاحیت و اقتدار معمولاً در یک شخص، سازمان و یا یک سند وجود دارد
در ادبیات فرهنگ، به این شخص، سازمان سند یا هر چیز مشابه به‌عنوان وسیله ذیصلاح
اشاره می‌گردد. منابع ذیصلاح را می توان در اعتبار صوری[28]شواهد تاریخی یافت.به عبارتی در برخی فرهنگ ها، مردم امری
را انجام می دهند صرفاً به این دلیل که دارای عقبه تاریخی است و طیف گسترده ای از
مردم آن را انجام می دهند.

این موضوع که طیف وسیعی از مردم مراجع ذیصلاح مثلاً یک فرد یا یک کتاب
یا یک نهاد را می‌پذیرند، دلالت بر این واقعیت می‌نماید که مردم بررسی جامع و دقیقی
بر روی آن انجام داده‌اند و با این وجود هنوز قابل قبول و محترم است. از این رو،
بدون آنکه بخواهیم به منبع ذیصلاح خاصی اشاره نمائیم. باید اذعان کنیم که در واقع
بخش اعظم شناخت انسان در فرهنگ های اقتدار گرا به وسیله منابع ذیصلاح حاصل می‌شود؛
در این نگاه حتی حجم گسترده‌ای از معرفت و آگاهی افراد آکادمیک و تحصیل کرده نه از
طریق تجربه و مشاهده مستقیم بلکه به واسطه بکارگیری مراجع ذیصلاح حاصل می‌شود.
موضوع ارجاع دهی  به افراد متخصص و صاحبنظران مرتبطدر فرهنگ  علمی خود گواه حضور
عناصر ذیصلاح در همه فرهنگ های کنونی نیز دارد. با این حال، این موضوع در فرهنگ های
اقتدار گرای اولیه شدت بیشتری داشته است.

در این شیوه، شناخت از طریق استناد یا مراجعه به آنانی که از نظر علمی و
اجتماعی صاحب صلاحیت به شمار می روند، حاصل می گردد.برخی معتقدند، این شکل از دانش
در قرن اخیر در قالب بتواره در دانش به کار گرفته می شود. زمانی که به عنوان مثال
گفته می شود،ارسطو، معلم اول، چنین گفت، دیگر سخنی باقی نمی ماند، جز آنکه همه به
احترام بر می خیزند تا از دانشی که احراز کرده اند سپاس گزار باشند.در نگاه
صاحبنظران، فرهنگ های اینچنین بر حسب عادات صرفاً بدنبال دریافت حقایق از زبان
شخصیت های برجسته می باشند و اگر فرد ضعیف و گمنامی ایده های ناب ارایه داد، نه
تنها کسی به وی اهمیت نمی دهد، بلکه آن را به سخره می گیرند[29].

شکل(7):حجیت یا مراجع ذیصلاح در فرهنگ ها

 

 

 

در بیشتر فرهنگ های جهان، افراد برای اینکه صحت گفته های خویش را به
دیگران اثبات کنند، از سخنان و ایده های مشابه که توسط شخصیت های برجسته یا مراجع
مقبول استفاده می کنند صرف نظر از کیفیت  و صحت مطالب مطرح شده توسط آن افراد.این
موضوع دلالت بر جایگاه مراجع و منابع اقتدار  و صاحب صلاحیت در فرهنگ ها دارد.
اصطلاحاتی همچون "فلانی گفت"،  "در نظر مردم" و یا "آدم عاقل" و دیگر موارد دلالت
بر این موادر دارد.

با این حال در نگاه منتقدان،مراجع ذیصلاحبه عنوان وسیله شناخت غیرمستقیم
نلقی می شوند و ممکن است واسطه منتقل دهنده، اطلاعات راه خطا رفته باشد و یا
اطلاعات را تحریف کرده باشد و یا اصل اطلاعات صادق نباشد و لذا در این نگاه اغلب
مواقعاین مراجع و منابع می‌توانند خطاپذیر باشند. نزد تکامل گرایان نیز منابعذیصلاح
تاریخی  سؤال برانگیز است؛ چراکه این صلاحیت از جانب مردمانی به ما رسیده  که در
مقایسه با بشر متمدن دارای تجارب کمتر بودند و بلوغ و تکامل ذهنی و فکری آنان نیز
در قیاس با انسان عصر صنعت کمتر بوده است. در این نگاه، صرف کثرت پیروان منابع
ذیصلاح نمی‌تواند اعتبار آن را تضمین نماید؛ چراکه در بررسی‌های تاریخی موارد
متعددی وجود دارد که در آنها دیدگاه اکثریت اشتباه بوده است. بنابراین تنها در صورت
رعایت اصل استقلال و عدم وابستگی معتقدان، می‌توان متغیر «تعداد» آنها را به عنوان 
عامل مهم در تأیید اقتدار و صلاحیت لحاظ نمود.

 

 

 

در نگاه فرهنگ شناسان، اگرچه منابع ذیصلاح فرهنگ ها فی الواقع خطاپذیر
است ولی نقش مهمی در تأسیسفرهنگ شناختی جوامع داشته است. افرادفرهنگ خود را از
صاحبان صلاحیت همچون والدین، معلمان مذهبی، کشیشان و روحانیون و مبلغان، اساتید
دانشگاه ها دوستان ، نهادهای مذهبی، کتاب‌‌های مختلف، مقالات، جزوات،فیلم ها و
برنامه های رسانه ها، گروه های همتا، گروه های مرجع و حتی اسناد مقدس همچون متون
مقدسفرا می گیرند. بدین طریق هر کدام از منابع به‌عنوان یک وسیله صاحب صلاحیت و
اقتدار در مسیر شناخت قابل اعتماد به حساب می‌آید. از این رو تعجب آور نخواهد بود
که بخش عمده‌ای از فرهنگ از طریق اقتدار شکل می گیرد. در همین ارتباط، در کلیه
جوامع، افراد در انجام کار و عمل به طور گسترده‌ای به عنصر اقتدار متکی می‌باشند.
به عبارتی بیشتر چیزهای که در مورد علم خود می‌دانیم بر گرفته از منابع ذیصلاح
مختلف همانند معلمان و اساتید، هم قطاران دانشگاهی، هم کلاسی‌ها، متخصصان، مؤلفان
کتاب‌ها، مقالات نشریات، سرمقاله‌ها، انتشاراتی‌ها، و دیگر اسناد، اشخاص و
سازمان‌های صاحب صلاحیت می‌باشد.

در روش شناسی مبتنی بر منابع ذیصلاح و یا روش شناسی که این عنصر را در
کنار دیگر عناصر به کار گرفته است، موضوع و قلمروی مطالعه فرهنگ از طریق مراجع
ذیصلاح تعین می گردد و لذا بسته به اینکه مراجع ذیصلاح روش شناس چه افرادی باشند و
چه قلمروها و موضوعات و اولویت های را تجویز کنند،تفاوت هایی در عمل مشاهده می
گردد. برای مثال برخی کاربست روش های تجربی را بهترین و تنها روش مطالعه فرهنگ
قلمداد می کنند؛ چراکه مرید انسان شناسان فرهنگی تجربه گرا هستند.

روش شناسی  فرهنگی مبتنی بر تجربه

تجربه گرایی[30] عبارت از شناخت از طریق شواهد
تجربیاست و شواهد تجربی نیز مدارکی مبتنی بر تجربه و حواس می‌باشند. تجربه‌گرایی
دیگر عنصر کاربردی در مکانیسم شناخت  فرهنگ ها تلقی می‌شود؛این عنصر مستقیم و
عینی[31] است وافرادشخصاً شواهد تجربی را درک می‌کنند و به
همین دلیل در معرض سوگیری‌های دیگران قرار ندارد. برخی از شناخت های غیر بدیهی
مبتنی بر تجربه بستگی به  عنصر تأئید دارد.نزد برخی از دانشمندان تجربی و در ارتباط
با تعمیم شناخت های تجربی عنصر ابطال پذیری اصل پذیرفته شده ای است. بهر حال از نظر فرهنگی، بخشی از شناخت
انسان ها در جوامع مختلف و در طی زندگی روزانه متکی به تجربه‌گرایی است. شدت و ضعف
کاربرد این وسیله شناختی در درک پدیده های جهان بستگی به میزان بهره مندی فرهنگ ها
از کلیت منابع شناخت دارد و معمولاً در فرهنگ های تجربه محور از شدت بیشتری
برخوردار است.

روش شناسی تجربی مبتنی بر نه اصل است که بنیان های روش تجربی را شکل می
دهد:آزادی از خویشتن، اتکا به خویشتن، بی طرفی عاطفی، وحدت، انباشت پذیری، استقراء،
وارسی مکرر واقعیت، ادراک ناب و نهایتاً اصل کمیت پذیری. دو اصل نخست در واقع شعار
محوری اومانیسم به معنای محوریت انسان در دستگاه شناخت است. آزادی و اتکا به
خویشتنن در این مفهوم به معنای حذف کلیه حجیت ها و عقاید و باورهای پیشین در باب
واقعیت است و همانطور که بیکن اشاره کرده، مراد بیشتر عقاید دینی و عرفانی است.
وارسی واقعیت نیز در مقابل استدلال های فلسفی مطرح است، به این مفهوم که بررسی
مسائل نیازمند وارسی عینی پدیده ها دارد و در دنیای ذهن و استدلال محض و خرد کانتی
امکان حل مسائل وجود ندارد. اصل استقراء نیز دلالت بر ضرورت فرضیه سازی، آزمون
فرضیات و صدور آراء ابطال پذیر دارد و این همان تمثیل قوی پوپر است.

بنا به اصل وحدت، انسان جزء طبیعت است، پس از قوانین طبیعی تبعیت می کند
و از اینرو فرهنگ و علوم انسانی تحت همان روش یگانه علوم طبیعی مورد مطالعه قرار می
گیرند.در همین راستا، اصل بی طرفی عاطفی نیز دلالت بر عدم تلغیظ واقعیت مورد مطالعه
با عواطف و ذهنیات فرد دارد. بر اساس اصل انباشت پذیری، هر تحقیق اطلاعات جدیدی به
دستاوردهای علمی پیشین اضافه می کند و بدین طریق معارف بشری در تکامل و انباشت
دائمی است. ادراک ناب نیز همچون دو اصل مرتبط با عواطف و آزادی و اتکا به خویشتن
دلالت بر رهای محقق از پیش داوری ها دارد و نهایتاً اصل کمیت پذیری روش تجربی دلالت
بر این دارد که همه مسائل مطالعاتی یا مادی هستند و یا با یک واسطه تبدیل به شاخص
های مادی و عینی قابل سنجش می گردند و لذا یا امور کیفی باید کمی سازی شوند و یا
اینکه قابل مطالعه نیستند.

 

با این حال، تجربه‌گرایی دارای محدودیت‌های خاص خود است. فانک(2002) در
ارتباط با این محدویت ها چنین می گوید:

"بسیاری از ما «دیده‌ایم» که یک شعبده‌باز کبوتری را از درون یک تکه
پارچه بیرون می‌کشد، ولی همه ما می‌دانیم که چیزی کاملاً متفاوت از آنچه مشاهده
می‌کنیم، روی می‌دهد. اکثراً زمانی که رانندگی می‌کنیم، هرلحظه خطری ما را تهدید
می‌نماید، زیرا نمی‌توانیم خودروی که در حال نزدیک شدن است را ببینیم یا اینکه در
محاسبه شتاب خودرو دچار اشتباه می‌شویم.از طریق پژوهشی که انجام دادم پی بردم که
بسیاری از حوادث هواپیمایی با وجود داده‌های حسی که به سادگی در دسترس خلبان قرار
دارند، اتفاق می‌افتند، اگرچه افراد تحصیل کرده اذعان می‌کنند که موفقیت در بخت
آزمایی بسیار بعید به نظر می‌رسد، اما بسیاری از افراد در فرهنگ های غربی به شرکت
در آن ادامه می‌دهند،زیرا براساس شواهد تجربی می‌یابند که تعداد معدودی از مردم
جوایز بزرگ و ارزنده‌ای برنده می‌شوند. همچنین اگرچه بسیاری از افراد تأثیر حرکت
ستارگان و سیاره‌ها را بر زندگی انسان انکار می‌کنند، اما چاپ کتاب‌های طالع‌بینی
هنوز ادامه دارد؛ ستاره شناسی دو هزار سال است که مورد توجه بسیاری از مردم
می‌باشد، زیرا شواهد تجربی با پیش‌بینی‌های مبتنی بر ستاره‌شناسی آن قدر تطابق
داشته که توانسته در گذر زمان اعتماد مردم را به خود جلب نماید. با این حال، در
مورد اجرام آسمانی انسان براساس شواهد تجربی قرن‌ها بر این باور بود که جهان مشتمل
بر زمین صاف و مسطح در مرکز و خورشید، ماه، سیاره‌ها و دیگر ستارگان در حال گردش در
اطراف آن می‌باشند. علاوه بر این، اولین بررسی تجربی در مورد جسم انسان این تصور را
که گردش خون موجب ضربان قلب می‌شود و نه برعکس، تأئید می‌نمود، شواهد تجربی همیشه
آنچه که به نظر می‌رسند نمی‌باشند. به عنوان مثال صندلی که برروی آن می‌نشینیم یا
میزی که برروی آن کار می‌کنیم به نظر کاملاً جامد می‌رسند اما فیزیکدانان (که آنها
را به‌عنوان صاحبان صلاحیت و اقتدار یعنی مقام ذیصلاح در نظر می‌گیریم) می‌گویند که
این دو شیء آنگونه که ما تصور می‌نمایم، نمی‌باشند."
[32]

انسان در بیشتر اوقات از موهبت دانش تجربی استفاده می‌نماید. در
مقایسه با اجداد و پیشینیان، ما انسان‌های امروزی به واسطه دانش تجربی در کوتاه مدت
بهعلم و فن‌آوری (به عنوان محصولات) از امید به زندگی بیشتر، سلامت و بهداشت بهتر،
و کلاً زندگی راحت‌تری برخوردار گشته‌ایم.با این حال تمرکز صرف بر تجربه در بلند
مدت زیان بار نشان داده است.فانک(2002) در همان منبع در ارتباط با اینکه عنصر تجربه
باید بخشی از دستگاه شناختی افراد باشد نه همه آن ضمن نقد طبیعت گرایان چنین می
گوید:

علاوه بر این،  من تاکنون تجارب معجزه‌آسای متعدد دیگری
را تجربه نموده‌ام که بررسی موردی آنها ممکن است حاوی دستاورد چشمگیری نباشد ولی
بررسی مجموعه‌ای آنها نشان می‌دهد که این حجم از اتفاقات نمی‌تواند صرفاً به حساب
تصادف گذاشته شود.  علاوه بر این، پیچیدگی‌های منظمی که در اطراف خود علی الخصوص در
زندگی و در جهانی که تمایل به بی‌نظمی و زوال دارد، وجود دارد، هرگونه تبیین طبیعت
گرایانه از جهان را نفی می‌نماید. علاوه بر این، من خدا را یا حداقل تأثیرات وجود
او را، در گفتار و کردار دوستان دینی و اهالی کلیسا مشاهده می‌کنم. به نظر می‌رسد
که این انسان‌های دین‌دار به نوعی دارای تفاوت‌‌های عملی و نظری با دیگران
می‌باشند، آنها در زندگی خود دارای انگیزه‌های کم‌اهمیت، پیش‌پا افتاده، مادی و
گذرا نمی‌باشند بلکه زندگی آنها براساس هدف و معنا دارای هدایت می‌گردد. من در وجود
آنها اتحاد، عشق، و نیروی را مشاهده می‌کنم که تنها از طریق لطف و برکت خداوند
مهربان، قادر و متعال امکان‌پذیر می‌باشد. از این‌رو هرچند تجربه‌گرایی می‌تواند در
عمل خطاپذیر باشد اما من جهان‌بینی و دانش خود را تا حدودی از طریق تجربه‌گرایی
می‌شناسم.”

 

شکل(8):روش شناسی تجربی در فرهنگ ها

 

 

در روش شناسی تجربه گرا، برای شناخت فرهنگ و اجزای آن روی عناصر عینی،
ملموس و قابل اندازه گیری فرهنگ یعنی عناصر کمی تمرکز می شود و لذا موضوعات مطالعه
فرهنگ همچون برداشت نتعکس شده از فرهنگ بیشتر در برگیرنده مسائل و اولویت های کمی و
عینی است. برای مثال برخی از عناصر و اجزای فرهنگ همچون پوشش، زبان، سنت ها و
مراسم، نمادها، نهادها و محصولات عینی همچون کتاب، مجله، فیلم، سینما، سبک زندگی و
موارد اینچنین مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.

روش شناسی  فرهنگی مبتنی بر روش
استدلالی

 

اچ‌.پی.‌ریک ‌من[33] در مقاله‌ای پیرامون
(فیلسوف) ویلهلم دلتای[34] در دائرة المعارف فلسفه[35] چنین آورده است:

"استدلال زیرمجموعه تفکر است، استدلال فرآیند ذهنی و فکری است،
استدلال مجموعه‌ای از رویدادهای فکری است که در یک وضعیت ذهنی تغییر می‌کند،
استدلال یک فعالیت فکری است و باعث تغییر و دگرگونی ذهنی می‌شود. استدلال تفکر
هدایت شده و متمرکز شده‌ای می‌باشد که آگاهی و شناخت را به اهداف ذهنی
[36] ارزشمندی تغییر می‌دهد. استدلال با ادراکات و
آگاهی آغاز می‌گردد، سپس قوانین منطقی پذیرفته شده را بکار می‌بندد و در پایان با
آگاهی و شناختی جدید پایان می‌یابد. استدلال همیشه دارای یک هدف و مقصود است. گاهاً
آن هدف به خوبی و روشنی تعریف و مشخص شده است، همانند اثبات یا رد یک فرضیه یا
تأیید یک تشخیص، اما در اکثر موارد اساسی آن هدف فقط می‌تواند تحت یک نظریه ایده
آلیستی، رئالیستی، یا پراگماتیک مشخص شود، برای مثال اینکه نتیجه نهایی با واقعیت
عینی
[37]خارجی مطابقت داشته باشد، یا با
دیگر آگاهی‌ها توافق و انسجام
[38] داشته
باشد و یا آنکه نتایج استدلال عمل‌گرایانه یعنی سودمند باشد،
[39] هر کدام دلالت متفاوتی را ارایه می دهد.استدلال
نظام‌مند
[40] و قابل تکرار است.استدلال قابل
بررسی، اثبات و یا رد توسط دیگران است. استدلال به نظم حاکم بر جهان گره خورده است
و زمانی که با دقت به کار گرفته شود، عینی و مقاوم در برابر پیش‌فرض‌های ذهنی، سوء
برداشت‌ها، و سونگری‌ها می‌باشد."

 

شکل(9):روش شناسی استدلالی در فرهنگ ها

 

 

با این حال، استدلال دارای محدودیت‌هایی نیز می‌باشد و دو یافته مرتبط
در ریاضیات شبهات جدی را پیرامون اقتدار استدلال در حکمیت امور و تشخیص حقیقت مطرح
نموده است. اولین یافته مرتبط به «نظریه ناکاملی» است که از جانب ریاضیدانی به نام
کرت گودل مطرح شده است. جوهر آن در گزاره ذیل آمده است:

«استدلال نمی‌تواند صدق این گزاره را اثبات نماید»

اگر استدلال صدق این گزاره را اثبات نماید، کذب است زیرا به غلط یک
گزاره کذب را اثبات نموده است. از طرف دیگر، اگر استدلال نتواند صدق گزاره را تأیید
و اثبات نماید، آنگاه گزاره صادقی خواهیم داشت که استدلال از اثبات آن عاجز
است.

از این رو، ما با این واقعیت اثبات شده مواجه‌ایم که در هر نظام قیاسی
رسمی همیشه گزاره‌های صادقی وجود دارند که غیره قابل اثبات می‌باشند، و از آنجا که
قیاس یکی از ستون‌های اصلی استدلال را شکل می‌دهد، به همین دلیل می‌توان چنین
استنتاج نمود که استدلال به تنهایی کفایت تصمیم‌گیری پیرامون صدق برخی از عبارات و
گزاره‌های مهم را ندارد. حتی اگر خود استدلال نیز دارای اعتبار جهان شمول بود،
نمی‌توانستیم برای شناخت حقایق صرفاً به استدلال تکیه نمائیم زیرا خود انسان‌ها
همیشه منطقی نیستند و دائم در معرض سونگری‌‌های سیستماتیک قرار دارند؛ برای مثال
اغلب اوقات در مسیر لحاظ همه مفروضات و یا در مسیر استفاده از همه منابع اطلاعات
ناکام نشان می‌دهند و به طور خودکار سونگرانه عمل می‌نمایند.در بیشتر فرهنگ ها
انواع مغالطات به اسم استدلال منطقی بک کار گرفته می شود و بسیاری از امور مهم و یا
تصمیمات برجسته بر اساس یک مغالطه صورت پذیرفته است.

با این وجود افراد در  بخشی از دانش  تجربی خود نیز به استدلال اتکا می
نمایند. شما در روش تجربی از فرایندی مشتمل بر مراحل مختلف استفاده می کنید که قیل
و بعد آن نیازمند استدلال هستید: ما مشاهده می‌کنیم، فرضیه درست می‌کنیم، آزمایش
می‌کنیم، اطلاعات را تجزیه و تحلیل می‌کنیم و فرضیه‌ها را رد می‌کنیم. یا از
نپذیرفتن آن ناتوان می‌مانیم. ما برای بحث در مورد داده‌ها از استدلال استفاده
می‌کنیم. ما اطلاعاتی را از گزارش‌های اتفاقات و رویدادها جمع‌آوری می‌کنیم و این
اطلاعات را با استفاده از استدلال قیاسی تجزیه و تحلیل می‌کنیم و با استفاده از
استدلال استقرایی نتایج کلی از آن استخراج می کنیم. ما از استدلال جهت توجیه ابداع
و اختراع و آزمایش  و طراحی وسایلمختلف استفاده می‌کنیم. ما به وسیلة فرآیند
استدلال قیاسی و استقرایی نرم‌افزارها را توسعه می‌دهیم و این نرم‌افزارها را مورد
آزمایش قرار می‌دهیم و ازاین آزمایش‌ها اطلاعاتی را جمع‌آوری می‌کنیم. سپس با
استفاده از استدلال قیاسی این اطلاعات را تجزیه و تحلیل می‌کنیم و با استفاده از
استدلال استقرایی پیشنهادهایی را در مورد چگونگی کاربرد آنها ارائه می‌دهیم.

کن(2004) ضمن معرفی استدلال به عنوان یکی از منابع اقتدار در فرهنگ های
شناختی مختلف، بر این نکته تأکید می ورزد که در فرهنگ های مختلف میزان تسلط روش
عقلی و استدلالی متفاوت است و برخی از فرهنگ ها حقایق را صرفاً از دریچه استدلال و
روش عقلی پیگیری می کنند، برخی اصلاً جایگاهی برای استدلال منطقی قائل نیستند و
برخی دیگر آن را به عنوان بخشی از منابع شناختی خود قلمداد می کنند. وی در تأئید
برداشت سوم چنین می گوید:

"استفادة ما از استدلال در علم امری معتبر است. این فرایند از جانب
جامعة علمی مورد تأئید است و به عنوان کاری معتبر و مستدل پذیرفته می گردد، به
گونه‌ای که منتشر گردیده و دیگران به عنوان مراجع ذیصلاح از آنها بهره خواهند
برد.در این نگاه بخشی از کلیت متاپارادایم و چهان بینی حاکم بر روش شناسی بر پایه
استدلال استوار است و همین استدلال به ما می‌گوید که خدایی وجود دارد، به عنوان
مثال اثبات خدا با تکیه بر استدلال «علت نخست»
[41] (علت العلل) در همین ارتباط است. من
وجود دارم (او از نظر من این امری بدیهی است)، اما من علت خود نیستم (و این بدیهی و
بی‌نیاز از اثبات است)، و چیزی غیر از خود علت من است (و این استدلال بطلان دور
است) و الی غیر.با این حال، بنابر یک پنداشت طبیعت گرایانه ادامه این روند در نهایت
به پوچی منجر می‌شود. بنابراین غایت تبیین وجود من طبق استدلال استقرایی آن است که
وجود تمام چیزهای مادی یک علت العلل در خارج از جهان طبیعی دارد که من آن را خدا
می‌نامم."

 

البته در سالیان متمادی گروهی دائماً در پی انکار وجود خدا بوده‌اند. در
سال های اخیر نیز مکانیک کوانتم اثبات خدا را از طریق استدلال «علت نخستین» به چالش
می‌کشاند. مکانیک کوانتم این موضوع را مطرح می‌کند که رابطه علت و معلولی آنگونه که
در ظاهر به نظر می‌رسد نیست. فان ازاورگون(2005) در نقد نگاه کوانتم به موضوع اصل
علیت و شیوه استدلال به عنوان بخشی از حیات فرهنگ ها چنین آورده:

 

" با این حال اصول استدلالی بسیاری برای اثبات خداوند وجود دارد.
برای مثال می‌توان به این استدلال اشاره نمود که ما انسان‌ها واقعیت جهان را آنگونه
که هست نمی‌شناسیم و باتوجه به پیچیدگی‌های جهان و به خصوص مسأله حیات هرگز
نمی‌توان پذیرفت که پیدایش جهان صرفاً براساس لوازم مادی و طبیعی رقم خورده است.
هرچند انسان به برخی از اصول و قوانین حاکم بر طبیعت پی برده است ولی خود این آگاهی
باعث طرح سؤالات عمیق دیگری می‌گردد؛ سؤالاتی مانند قوانین حاکم بر جهان از کجا
آمده‌اند؟ چرا این جهان؟ چرا چیزها آن گونه عمل می‌کنند؟ استدلال می‌گوید که برای
انجام این اعمال و برای حاکمیت این قوانین حتماً توجیهی در خارج از جهان مادی باید
وجود داشته باشد. شرط پاسکال
[42]
کاربردی بسیار روشن از استدلال را به نمایش می‌گذارد (هرچند تا اندازه‌ای نامطلوب
می‌نماید). پاسکال استدلال می‌کند که هزینه اعتقاد به خدای که وجود ندارد بسیار
کمتر از اعتقاد به خدای است که وجود دارد و از ما انتظار اعمال خاصی دارد.با این
حال، به نظر من یکی از متقاعد کننده‌ترین استدلال‌های وجود خداوند از نظم اخلاقی
جهان نشأت می‌گیرد. بدیهی است که جهان دارای نظم اخلاقی است، به این معنی که اشیاء
دارای ارزش می‌باشند و ارزش هرچیز با چیز دیگر متفاوت است، و منطقی‌ترین مردم یک حس
درونی در مورد خیر و شر و صدق و کذب امور دارند. منبع نظم اخلاقی نمی‌تواند از درون
جهان باشد، درست همانند تونر کارتریج یک ماشین فتوکپی که نمی‌تواند از درون خود
ماشین باشد. بنابراین یک مقام اخلاقی که دارای صلاحیت لازم است باید در ورای جهان
طبیعی وجود داشته باشد که من آن را خدا می‌نامم."
[43]

 

از این رو، استدلال یا به شکل انحصاری و یا به عنوان بخشی از منابع
شناخت افراد در فرهنگ های مختلف به کار بسته می شود. شدت و ضعف استدلال و نیز نوع
استدلال و میزان وضوح و تمایز آن از مغالطات بستگی به فرهنگ شناختی دارد که در آن
استفاده می شود.تفاوت روش شناسی استدلالی با روش شناسی تجربی در این است که در آن
طیف از روش های مطالعاتی که مبتنی بر استدلال هستند و یا از استدلال به عنوان بخشی
معتبر از کلیت منابع شناخت خود بهره می برند، طیف گسترده تری از موضوعات و اولویت
ها برای مطالعه فرهنگ در نظر گرفته می شود. به عبارتی در روش شناسی مبتنی بر
استدلال فضای لازم جهت حضور امور ذهنی و عناصر غیر مادی فرهنگ نیز مهیا می
گردد.بیشتر فرهنگ شناسان معاصر در کنار تجربه از تمثیل، استقرا و قیاس نیز در تحلیل
داده ها و خاصاً در مطالعات تطبیقی بهره جسته اند.

روش شناسی  فرهنگی مبتنی بر سیر
باطنی

 

یکی دیگر از منابع شناخت در برخی فرهنگ ها این است که افراد از طریق روش
های درونی و باطنی به شناسایی برخی امور و مسائل مختلف اقدام نمایند. شناخت مبتنی
بر سیر باطنی ممکن است به طرق مختلف تحقق یابد؛ با این حال درک شهودی و بی واسطه
معرف معیار  شناخت های باطنی و عرفانی است. اینکه عرفان فرد از چه نوع باشد و راهبر
و مراد وی چه کسی باشد، کمیت و کیفیت شهود وی را شکل می دهد.

با این حال، این سؤال مطرح می‌گردد که منبع شهود کدام است؟ آیا امری
صرفاً تصادفی است؟ آیا شهود غیرقابل دسترسی است و آیا تفکر نیمه خودآگاه[44] است؟ آیا شهود از جنس خرافه است؟ آیا شکلی از فرآیند
تصادفی است؟ واقعاً شهود به عنوان یک وسیله شناخت از چه منبعی تغذیه می‌کند؟ آیا
شکل توسعه یافته عقل و استدلال است؟

با این حال در این سر فصل منظور از سیر باطنی دلالت بر هر آن شناختی
دارد که انسان از طرق غیر استدلالی و غیر تجربی و نیز بدون ارتباط ظاهری با مراجع
ذیصلاح بدست می آورد و لذا مواردی همچون رؤیا (صادقه و غیر صادق)، وجدانیات،
فطریات، رشعات آنی، وجد و بیخودی موقت، حالات ربانی، الهامات، مکاشفات و حتی موارد
نامتعارف همچون تبادل اطلاعات با اجنه و شیاطین وارواح و حالات روانی و هیجانی آنی
که باعث تراوشات ذهنی و خلق ایده های بدیع می گردد.

در این نگاه آگاهی باطنی عبارت است از اطلاع یافتن بدون آنکه فرد از
فرآیندهای شناختی حصولی متداول استفاده نماید؛ شهود شناخت آنی و فی الفور فرد است.
علاوه بر این برخی شهود را به صورت‌های مختلف همچون به عنوان احساس، هیجان، آگاهی
درونی یا دانایی سری تعبیر می‌کنند. به نظر می‌رسد شهود با وجدان مرتبط است و
احتمالاً فهم مستقیمی از واقعیت است. شهود مستقل از هرنوع شواهد تجربی و
استدلال‌های متعارف و متداول می‌باشد.

باید این نکته را پذیرفت که شهود اغلب اوقات می‌تواند کذب باشد و گاهاً
قابل اثبات و بررسی نمی‌باشد علاوه بر این شهود اغلب برحسب پیش‌فرض‌ها، سونگری‌ها،
پیش تصورات، توهمات و فعالیت‌های اتفاقی ذهن توجیه می‌گردد. در این نگاه، بررسی های
پژوهشی نشان داده است که بسیاری از فرهنگ های باطنی و عرفانی که مدعی درک شهودی
حقایق جهان هستند، پیرامون موضوعات واحد، نتایج متفاوت و بعضاً متباینی را ارایه
داده اند. با این حال در نگاه صاحبنظران،بحث فرهنگ های پسینی و محقق همیشه متفاوت
از مباحث فرهنگ های مطلوب و پیشینی است.[45]

 

با این حال، شهود در جایگاه خود در مقابل محدودیت‌های عقل (استدلال) و
تجربه مطرح می‌گردد. شهود مکمل دیگر منابع شناخت است، به عبارتی شهود در جایی به
کار گرفته می‌شود که استدلال و تجربه به شکل متعارف قابلیت انجام آن را ندارند. حتی
ممکن است بر اساس ادراک شهودی تصمیم به رد یا پذیرش برخی از شواهد تجربی ‌نمائیم.
در پاره ای موارد، این شهود است که اهداف استدلال را مشخص می‌کند و به ما کمک
می‌کند که کدامیک از قوانین و اصول قیاسی را به کار بندیم. سرانجام آنکه شهود آخرین
منبع شناختی افراد در سطوح شخصی و اجتماعی نیست که بر آگاهی و عقاید انسان مهر
تأئید می‌زند، شناخت دینی دیگر عنصر مهم شناختی است که در قالب فرهنگ های دینی جهان
در طول تاریخ تبلور یافته است.

 

شکل(10):روش شناسی باطنی در فرهنگ ها

 

کوهن(1996) بر این باور است که:

“شناخت افراد در فرهنگ های محقق یعنی فرهنگ های موجود در برگیرنده
کاربست منابع شناختی مختلف توسط افراد است، به گونه ای که برای درک یک موضوع واحد
ممکن است افراد همزمان از منابع متفاوت استفاده نماید؛ برای مثال ممکن است در فرضیه
سازی از شهود بهره گیرد، در روش از استقرا و تجربه بهره مند شود و در ارجاعات به
منابع و مراجع ذیصلاح دینی ارجاع داده شود و در تحلیل نتایج  و صدور احکام کلی از
قیاس و روش فلسفی استفاده کند.”
[46]

 

در همین ارتباط لاکنی(1999) تجریه خود را به عنوان یک دانشمند دیندار که
هم با علم آشناست و هم از فلسفه و روش فلسفی بهره می گیرد و هم در پی درک شهودی در
پاره ای موارد است در ارتباط با تلفیق منابع شناخت در فرهنگ های التقاطی چنین می
گوید:

 

"البته جهان‌بینی دینی من عمدتاً به شهود متکی است. من به قدرت
جهان‌بینی خود در تشخیص صدق امور و تعریف واقعیت اعتماد دارم. در این جهان‌بینی من
بین چگونه فکرکردن و چگونه عمل کردن ارتباط مستقیم می‌بینیم [هرچند می‌پذیرم در
مقام عمل و حرکت در مسیر معرفی شده توسط این جهان‌بینی قصوراتی داشته‌ام]. از دیگر
سو در دانش و علم خود نیز به شهود به عنوان یک منبع آگاهی بخش متکی می‌باشم. به
عبارتی از طریق شهود است که استدلا‌های قیاسی و استقرایی برای من معنادار می‌گردند.
شهود به من کمک می‌کند تشخیص دهم چه وقت باید یک ادعای مشکوک را بپذیرم و از میان
فرضیه‌های مطرح کدام یک را پیگیری کنم و برای اثبات و عدم رد آن فرضیه به چه مقدار
شواهد نیازمندم. شهود نیروی محرک اکثر مطالعات علمی من به حساب می‌آید. در مثالی
دیگر می‌توان به انیشتن
[47] اشاره
نمود که نظریه نسبیت را براساس شهود سال‌ها قبل از آزمایشات میکل سون
[48] درک نمود و یا نیوتن که با مشاهده
سقوط سیب از درخت قانون جاذبه را کشف نمود. بر خلاف تجربه گرایان که نقش مشاهده را
در کشف نیوتن برجسته می کنند، باید گفت وی هزاران بار سقوط سیب و دیگر اجسام را
دیده بود ولی این وضعیت شهودی بود که وی را در به کشف قانون جاذبه راهنمایی کرد.
بنابراین هرچند تکیه صرف بر شهود به عنوان یک وسیله شناخت می‌تواند لغزان و خطاپذیر
باشد ولی در مجموع بخشی از آگاهی و شناخت من از علم و دینم از طریق شهود حاصل
می‌‌گردد."
[49]

 

از این رو، در فرایند شناخت فرهنگ، افراد لزوماً با اتکا به دریافت های
شهودی و باطنی بخشی از حقایق و واقعیات را درک می نمایند و این موضوع شامل فهم
فرهنگ و عناصر و اجزای آن نیز می گردد. توده های مردم بدون آنکه لزوماً از روش
شناسی مبتنی بر شهود یا تجربه و یا عقل و مراجع ذیصلاح اطلاع داشته باشند، آنها را
در فرایند زندگی در فرهنگ های التقاطی به کار می برند. در همین راستا همانند دیگر
منابع شناخت شدت و ضعف کاربست شهود در فرایند شناخت و نیز کمیت و کیقیت کاربرد آن
بستگی به تعریف و برداشت و نیز توان شهودی افراد دارد. و اما کاربست روش شهودی نزد
فرهنگ شناسان و دانشمندان به طرق مختلف صورت می پذیرد، ممکن است ناگهان همجون آنچه
برای نیوتن و انیشتن اتفاق افتاد، باعث کشف بزرگ علمی گردد. در شناخت فرهنگ نیز این
اتفاقات به کرات افتاده است،گریتز و مالینوفسکی خود در مواردی به دریافت های شهودی
خود از فرهنگ های مختلف اشاره کرده اند. لاولاک بیان داشته در زمانی که همه شواهد
تجربی در تحقیقاتم در یکی از قبایل سرخپوست به بن بست رسیده بود، به ناگاه موضوعی
به ذهنم خطور کرد که نتیجه آن نگارش دو کتاب خلاقانه در باب فرهنگ های بومی شد.

روش شناسی  فرهنگی مبتنی بر منابع
دینی

 

در ادیان ابراهیمی شناخت امور در نگاهی سخت گیرانه بدون توجه به وحی و
آموزه های پیامبر به عنوان پیام آور وحی امکان پذیر نیست و در نگاهی معتدل تر 
ناقص،  جزءنگرانه و تقلیل یافته است. در ادیان مفهوم خدا و شناخت مبتنی بر وحی
بنیان و اساس دستگاه شناختی دینداران را شکل می دهد. با این حال تبلور این دیدگاه
ممکن است تحت سناریوهای شناختی متنوع صورت پذیرد. بررسی فرهنگ های محقق نشان می دهد
که در برخی برداشت ها تعامل بین عقل و وحی و تجربه در چارچوب نگاه وحیانی است، در
برخی دیگر عقل محور درک و تفسیر امور وحیانی است، در برخی دیگر از طریق تجربه و علم
تلاش می گردد مبانی وحیانی و عقلانی تبیین گردد و در پاره ای دیگر مطابقت عقل و
تجربه با وحی شرط پذیرش آنها قلمداد می گردد.شکل (11) مبین این سناریوهاست.

در تعامل وحی با دیگر منابع شناخت و بسته به مفروضات افراد یک فرهنگ
ممکن است فرهنگ شناختی مختلف شکل گیرد. همانطور که بارها تکرار کرده ایم، دوباره
ذکر این نکته لازم است که اولاً پرداختن به هر کدام از عناوین این اثر خود نیاز به
تألیف یک اثر جداگانه دارد و ثانیاً همیشه بین فرهنگ های پسینی و محقق و فرهنگ های
پیشینی و مطلوب تفاوت های آشکار است، لذا ضعف برخی مباحث فلسفی و کلامی در این اثر
شاید به مذاق برخی اصحاب کلام و فلسفه خوشایند نباشد؛ چرا که آنها مباحث را در قالب
فرهنگ مطلوب، کلام مطلوب و فلسفه و علم و عرفان مطلوب می نگرند، حال آنکه مؤلف در
مقام بررسی آنچه در فرهنگ های تحقق یافته مشاهده می کند، برخی مطالب را عنوان داشته
است.

تکنوکرات های دینی عمدتاً دانش پژوهان، فارغ التحصیلان و دانشمندان
متخصص در علو تجربی هستند که در واقع تعامل بلند مدت با منابع معرفتی منبعث از
فرهنگ شناختی علمی به مفهوم ساینس داشته اند و در عین حال در ماتریالیسم طبیعی جهان
بینی علمی ذوب نشده و تعلقات دینی دارند. این طیف شاهد  تجارب مسیحیت و بن بست های
معرفتی انجیل در مقابل دستاوردهای علم بوده اند و در بین همکاران و هم قطاران علمی
در سطح ملی و بین المللی بیشتر خود را مؤظف به پاسخگویی شبهات مطروحه در باب نسبت
بین دستاوردهای علمی و معارف وحیانی تصور کرده اند. از این رو، تلاش کردند تا معارف
دینی و وحیانی را با زبان علمی و تجربی به مخاطبان عرضه دارند.

 

شکل(11): سنتز فرهنگی تعامل منابع شناخت دینی در جوامع اسلامی

 

 

 

روش شناخت در فرهنگ تکنو کرات های دینی بیش از هر چیز دیگر بر روش تجربی
استوار بود، با این حال تکنو کرات های دینی با افزودن آیات و احادیث نبوی و روایات
ائمه اطهار به دستاوردهای علمی، روش خود را رنگ و لعاب دینی می دادند. با این حال
در نگاه اسلام شناسان، قرائت تجربی و علمی از دین شاید در کوتاه مدت نسبت به اشاعه
برخی از معارف اسلامی مثمر ثمر باشد، ولی در بلند مدت فرهنگی مملو از مطالبات علمی
از دین ایجاد می کند و از آنجا که نظرات علمی پیوسته در حال تغیر و تکون هستند، دین
در بلند مدت قربانی تکامل علمی می شود.

 

اوج دوران فرهنگ اعتزالی مربوط به سده های دوم و سوم هجری است. معتزله
عقل را مبنای تمام معارف اسلامی معرفی کردند و ارزش جدی برای حدیث قائل نبودند.
نفسیر و قرائت آنها از دین منطبق با برداشت های عقلانی صرف بود و لذا ایات قرآن را
نیز در پرتو استدلال های عقلی تعبیر می کردند.

جریان اعتزال در فهم معرف اسلام به همان میزان که ادعای خردورزی و عقل
گرایی می کرد، به همان مقدار نیز سنت گریز بود. حسن بصری و قاضی عبدالجبار و دیگر
معتزله تلاش بسیار کردند تا مکتبی عقل گرا و فرهنگی استدلال محور در جهان اسلام
بنیان گذاری کنند.

با این حال، در نگاه فقهیان و متکلکمان اسلامی این فرهنگ شناختی مبتنی
بر فرهنگ فلسفی بود و هر چند از نظر توجه به عقل و اختصاص جایگاه ویژه برای آن
درخور توجه بود ولی در بلند مدت دین را اسیر فلسفه و استدلال می کرد و با توجه به
گسترش انواع مکاتب فلسفی هر روز قرائت عقلی جدیدی نسبت به احکام و اصول دین ارایه
می گردید و در بلند مدت دین با بحران های جدی روبرو می شد.

عدم توجه معتزله به جایگاه بایسته دیگر منابع شناخت نیز از نگاه فقهیان
و متکلمان اسلامی دیگر ضعف مهم تفکر اعتزالی تلقی می شد. ترویج این دیدگاه توسط
استعمار جدید در کشورهای اسلامی به لحاظ ظرفیت های مناسب برای تأسیسی فرهنگ های
اومانیستی و سکولار نشان از پیش بینی درست منتقدان تفکر اعتزالی در سده های پیشین
دارد.

 

 

در نگاه تفکیک گرایان، منابع شناخت هر کدام در قلمروی خاصی کاربرد دارند
و لذا نباید به مرزهای حقیقی بین آنها بی توجه بود.نزد فرهنگ نص گرایی شناخت واقعی
و حقیقی مبتنی بر صرف متون و نصوص دینی میسر است. فرهنگ سلفی گری از دیگر سو، علاوه
بر متون و نصوص دینی به روایات صحابه نیز توجه جدی مبذول داشته، هر چند در تعریف
صحابه دستخوش تناقضات آشکار است ولی در هر صورت دیدگاه و فرهنگ مقابل اعتزال قلمداد
می گردد.

فرهنگ باطنی نیز تمرکز جدی بر شهود و سیر و سلوک عرفانی داشته و این
فرهنگ شناختی نیز خود به خرده فرهنگ های دیگر تقسیم شده است. در این میان فرهنگ
ولایی با از یک سو موضوع جامعیت منابع شناخت را مطرح می سازد که دلالت بر پذیرش نقش
وحی، عقل، مکاشفه و روش های باطنی و نیز تجربه و دستاوردهای بشری دارد و از دیگر سو
با محور قرار دادن وحی و عقل وحیانی معرف فرهنگ شناختی جامع نگر در حوزه تمدنی
اسلام است.

 

نتیجه بحث این است که فرهنگ ها هر کدام با توجه به ماهیت و نیز مناشی و
منابع شکل دهنده خود و نیز بسته به اینکه خالص یا التقاطی باشند، معرف روش شناسی
خاص خود در عرصه شناخت می باشند. افرادی که در یک فرهنگ زندگی می کنند هم فرهنگ و
عناصر آن را و هم دیگر معارف و پدیده های جهان را با توجه به منابع معرفتی مسلط در
آن فرهنگ کسب می نمایند. با این حال، در فرهنگ های که دارای منابع و مناشی متکثر
هستند، شناخت افراد متأثر از منابع متفاوت است. از این رو، منابع مختلف اعم از وحی،
عقل، تجربه مکاشفه و نیز افراد و منابع ذیصلاح در شکل گیری شناخت دخالت دارند.

این موضوع در باب روش شناسی مطالعات فرهنگ نیز صادق است. به عبارتی با
توجه به گرایشات شناختی محقق فرهنگ، امکان بهره مندی از روش های عقلانی، تجربی،
مراجعه به متون و منابع دینی، و نیز امکان درک شهودی محقق در مواجهه با برخی مسائل
که خاصاً نیاز به خلاقیت دارند، امکان پذیر است. والش و میدلتون(1984) از باب نمونه
در بررسی یک مورد از روش مطالعه فرهنگ، نقل قولی را از یک دانشجوی در حال دفاع از
پایان نامه در رشته فرهنگ  به عنوان نمونه ای از میلیون ها دانش پژوه معاصر، ارایه
می دهند که نشان می دهد وی همزمان از منابع شناختی یاد شده در این بخش به طور
همزمان بهره جسته است:

 

"من باید به معلمان و اساتید به‌عنوان منابع حقیقت ایمان داشته
باشم. من باید به شایستگی‌ها، صداقت و کمال آنها ایمان داشته باشم. من باید به
مولفانی که مطالب نشریات آنان را می‌خوانم ایمان داشته باشم، من باید به کسانی که
کتاب‌ها و مقالات را مرور می‌کنند، به ناشران کتاب‌ها و مقالات و به توان خود در
قرائت، فهم و به کارگیری آثاری که توسط دیگران نوشته شده ایمان داشته باشم. من باید
به شایستگی‌های همتاهای خود و صداقت و انگیزه‌های خیر آنان ایمان داشته باشم. من به
نظم و منطق و عقلانیت جهان ایمان دارم. علاوه بر این من به روش علمی به‌عنوان
وسیله‌ای جهت کشف نظم و عقلانیت جهان ایمان دارم. من به استدلال‌های قیاسی و
استقرایی به‌عنوان وسائل کشف آگاهی ایمان دارم. من باید به ارزش بالقوه‌ی اثر علمی
خود و نیز توانائیم در کسب، فهم و به‌کارگیری اطلاعات ایمان داشته باشم. من باید به
نرم‌افزاری که در تحقیق استفاده می‌کنم و همین‌طور به روش‌های تحلیل خود و نیز به
توانایی استفاده صحیح از آن روش‌ها و نیز به توانایی خود در تفسیر و تعبیر نتایج
تحلیل‌های پژوهش‌هایم ایمان داشته باشم. من باید به قابلیت نمایندگی و ارائه شرایط
تجربی که در طول بازنمایی ها ایجاد می‌کنم و نیز به روش‌هایی که برای کنترل
متغیرهای ناخواسته تجارب و آزمایش به کار می‌گیرم و نیز به توانایی نمونه‌های تحقیق
از نظر قدرت نمونه‌بودن ایمان داشته باشم."

 

 



[1]. Ultimate Nature of Reality

[2]. Origins and Nature of the Universe

[3]. values

[4]. Authority

[5]. Empiricism

[6]. Reason

[7]. Intuition

[8].Holy Quran ,Logos, Old & New Testaments
& Related Religious Authorities

[9] . Perceptions

[10]. Thoughts

[11].  Judgments

[12]. Decisions

[13]. James W. Sire

[14]. Discipleship of the mind.

[15]. Epistemology

[16]. Metaphysic

[17]. Cosmology

[18]. Teleology

[19]. Theology

[20]. Anthropology

[21]. Aciology

[22].James W. Sire, Discipleship of the mind,
p67.

[23] . summum Bonum

[24].Funk, Ken, How I Know?Oregon State
University,p6,(2002)

[25] . Faith

[26] . Empirical Evidences

[27] . Authority

[28] . Facevalidity

[29].ساروخانی، باقر، روش های تحقیق در علوم
اجتماعی،ج اول،ص15، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

[30] . Empiricism

[31] . Direct and Concrete

[32].Funk(Ibid,p9)

[33]. H.P.Rickman

[34]. Wilhelm Dilthy

[35]. Encyclopedia of Philosophy

[36] . mental Ends

[37] . objective Reality

[38] . consistent

[39]. اشاره به سه نظریه معروف در باب
حقیقت می‌نماید (مؤلف)

[40] . systematic

[41] . Primal cause

[42] . Pascal’s wager

[43]. Ken, worldview papers, Oregon
University,p11(2005)

[44] . Subconscious Thought

[45].صادقی رشاد، علی اکبر، مباحث مطروحه در جلسه
سوم سلسله نشست های علمی حلقه فلسفه فرهنگ، (1390)

[46]. Cohern, W. W.(1996)Worldview theory and conceptual
change in science education, [CD ROM], Science Education, 80(5), 579-610.
Abstract from: ERIC Item: EJ531485.

[47] . Einstein

[48] . Michelson

[49].Lockney, J. P. (1999). Worldview: Accuracy of
interpersonal perceptions on diversity, [CD ROM]. Abstract from: ProQuest File:
Dissertation Abstract International File: 60/06.

 

  نظرات ()
روش شناسی بنیان های فرهنگ(4) نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/۱۱/۱۱

 

روش شناسی قطعیت و عدم قطعیت فرهنگ

 

از زمانی که ایزنبرگ نظریه  عدم قطعیت
را مطرح کرد، این موضوع  پرسش های متعددی
را در عرصه های مختلف علوم پیش روی صاحبنظران 
گذاشت.اینکه به راحتی بپذیریم آینده قطعی نیست یا هست، مستلزم مفروضات
فرجام شناختی است. پذیرش هر کدام از فروض غایت شناختی بر کمیت و کیفیت کاربست روش
های آینده پژوهی فرهنگی بسیار تأثیر گذار است. در پیش روی الهیون این پرسش مطرح
است که اگر آینده فرهنگ غیر قطعی است و هر زمان ممکن است فرهنگی با ارزش های
متباین با فرهنگ مطلوب شکل گیرد، ضرورت اصرار بر اصول و ارزش های فرهنگی خاص چه
معنای دارد؟

در پاسخ به این شبهه، الهیون بر این باورند که عدم قطعیت اینده را از دو نگاه
باید نگریست: نخست نگاه بلند مدت به معنای غایت تاریخ و جهت گیری کلی تاریخ است که
البته در چنین نگاهی تاریخ و غایت فرهنگ منطبق با سنن لایتغیر الهی به به شکل قطعی
به سوی اهداف الهی در حرکت است و هیج عدم قطعیتی در آن وجود ندارد.این برداشت نزد
جبرگرایان و اختیار گرایان مذهبی  و فلسفی
به یک میزان مشاهده می شود. با این حال، در قلمروی کوتاه مدت و میان مدت، تفاوت های
اساسی بین اختیار گرایان مذهبی و جبرگرایان فلسفی و نیز تقدیر گرایان دینی مشاهده
می شود.

جبرگرایان فلسفی و متکلمان تقدیرگرای که هم در کلیت تاریخ و هم در امور جزئیه
به نوعی جبرگرایی باور دارند، به هیج وجه پذیرای هر گونه عدم قطعیت در آینده امور
فرهنگی نیست، چه عدم قطعیت ها از نوع جزئی یا کلی باشد. این طیف از متکلمان و
فیلسوفان عدم قطعیت را همسو با تغیر در اصول و ارزش های فرهنگی می بینند.از این
رو، عنصر فرجام شناسی این طیف از صاحبنظران به هیج وجه اجازه نمی دهد، روش شناسی
حاکم بر مطالعات فرهنگی در برگیرنده مطالعات فرهنگی از نوع آینده پژوهی باشد، به
این دلیل که این طیف از مطالعات در برگیرنده سناریوهای مرتبط با آینده فرهنگ در
وضعیت های غیر قطعی است.

 

با این حال دو نوع غایت شناسی دیگر وجود دارد که در چارچوب آنها فضای لازم جهت
طرح روش شناسی متمرکز بر آینده پژوهی فرهنگی و ناریوهای ناظر به عدم قطعیت آینده
امکان پذیر می گردد. نخست عقل گرایان و تجربه گرایان که برای اراده و اختیار انسان
در ساخت آینده و تعین سرنوشت خویش جایگاه بی قید و شرط قائل می شوند.دوم متکلمانی
که تقدیرات الهی را در قالب سنت ها و احکام لایتغیر الهی پذیرا می باشند، ولی در
عین حال، بر عنصر اختیار و قدرت انسان جهت ساخت آینده خویش از طریق اراده مختار
خود باور دارند.

 در این نگاه، طول عمر انسان در مقایسه
با طول تاریخ قابل مقایسه نیست و این دوره کوتاه مدت با  دخالت اراده انسان و حداقل در امور مرتبط با
زیست وی است. با این حال،فرض بر این است که تفاوت روش شناختی بین این دو طیف در
این واقعیت نهفته است، که نزد گروه نخست، آینده پژوهی در قالب روش تجربی، همه
واقعیت و حقیقت مورد مطالعه را پوشش می دهد ولی نزد متکلمانان و فلاسفه و نیز
دانشمندان طیف دوم، نتایج و دستاورد این طیف از پژوهش ها، صرفاً ناظر بر بخشی از
واقعیت ها و حقایق موضوع مورد مطالعه را بازنمایی می کند. از این رو آنچه به شکل
موجز در فوق آمد، آینده پژوهی فرهنگی از منظر دو گروهی است که به عدم قطعیت مشروط
یا بلا شرط باور دارند.

در
همین راستا،امروزه تعداد انگشت شماری از نهادها و سازمان‌های دولتی و خصوصی از
عملکرد فرهنگی خود در محیط‌های متلاطم و مملو از انواع تنش ها راضی هستند. در دهه‌های
گذشته روش برنامه‌ریزی فرهنگی، که بیشتر بر پایه پیش‌بینی‌های قطعی استوار بود، تا
حدود زیادی موفق از آب در می‌آمد. اما اکنون این روش دیگر کارائی ندارد. البته نمی
توان ادعا کرد که همه‌ی پیش‌بینی‌ها نادرست هستند، در واقع شاید در بعضی موارد
برخی پیش‌بینی‌ها درست و دقیق باشند، اما مشکل اینجاست که اکثر پیش‌بینی‌ها بر این
مبنا تهیه می‌شوند که "آینده بسیار شبیه زمان حال خواهد بود و دنیای فردا
تفاوت کمی با دنیای امروز خواهد داشت." پیش‌بینی‌ها شاید در افق زمانی کوتاه
و معینی درست باشند، ولی دیر یا زود با ظهور رویداد‌های پیش‌بینی نشده و غافلگیر
کننده، ناتوانی رهبران و مدیران فرهنگی برای درک تغییرات نوظهور آشکار خواهد شد.

 این ناتوانی موجب از کارافتادن و غیر قابل
استفاده شدن استراتژی‌های طراحی شده براساس پیش‌بینی‌های قطعی می‌شود. کم نیستند
برنامه‌ریزی‌هایی که بدون توجه به تغییرات عمیق آینده طراحی می‌شوند ولی در عمل
اهداف در نظر گرفته شده در برنامه تحقق نمی‌یابند. بسیاری از مدیران فرهنگی تجربه
تلخ غلط از آب در آمدن پیش‌بینی‌های خود را از یاد نبرده‌اند. راه حل این مساله
بهبود روش‌های پیش‌بینی ویا استخدام کارشناسان متخصص تر نیست، زیرا نیروهای متعدد
و عدم قطعیت‌های فراوان در شکل بخشیدن به آینده دخیل هستند. حتی می‌توان نشان داد
که تغییرات بزرگ و چشمگیر معمولا در عرصه هایی به وقوع پیوسته‌اند که به ذهن هیچ
متخصصی خطور نکرده بود. منشا چنین تغییراتی خارج از مرزهای محیط
"متعارف" فرهنگ است .

به
هر حال باید اذعان کرد که آینده ثابت و پایدار نیست و پیش‌بینی‌های قطعی که فقط بر
اساس مطالعه گذشته و تاریخ تهیه می‌شوند، جوابگوی نیازهای رهبران و مدیران فرهنگی
دولت ها، سازمان‌ها و شرکت‌ها هنگام برنامه‌ریزی استراتژیک در این عرصه نیست. به
منظور اجتناب از تهدیدهای محیط آینده و تقویت مطلوب‌ها و فرصت‌های نهفته در آینده
لازم است تا بر دو مفهوم ذیل تکیه شود:

1-      آینده‌های  محیط های
فرهنگی بدیل و متنوعی که هر یک امکان تحقق دارند و در هر یک از این سناریوها وضعیت
آینده متفاوت از امروز و از سایر آینده‌های دیگر است.

2-      توجه به این موضوع که آینده ساخته می‌شود، و لذا هر گروهی
از بازیگران تلاش دارد تا آینده را بر اساس ارزش‌ها و هنجارهای خود بسازد. لذا
شناسایی ارزش‌ها، پژوهش ها ارزشی حایز اهمیت است.

 

 

 

 

شکل(5):
روش شناسی قطعیت و عدم قطعیت فرهنگ


 
   روش "برنامه‌ریزی فرهنگی برپایه سناریوها"[1] برای پاسخگوئی به
نیاز  شناسایی آینده‌های بدیل[2]
پا به میدان می‌گذارد.

برنامه‌ریزی
برپایه‌ی سناریوها در واقع خود بخشی از آینده‌نگاری[3] فرهنگی تلقی می‌شود.
آینده‌نگاری فرهنگی در این نگاه عبارت است از “فرآیندی
سیستماتیک،مشارکتی و گردآورنده‌ی ادراکات آینده که چشم اندازی میان‌مدت تا بلندمدت
را با هدف اتخاذ تصمیمات روزآمد و بسیج اقدامات مشترک بنا می‌سازد”. در این تعریف ادراکات آینده ناظر به دانش‌های
ضمنی، مفروضات، ارزش‌ها و مطلوبیت‌های افراد یا جامعه است.

 

نقش خدا شناسی و عمل شناسی در روش شناسی فرهنگ

 

همانطور که در شکل(3) آمد، روش شناسی فرهنگ علاوه بر
متغیرهای مذکور، متأثر از دو عنصر دیگر تحت عناوین خداشناسی و عمل شناسی است،این
تأثیر یا جنبه اثباتی و یا ویژگی سلبی دارد و به همین جهت این دو عنصر یکی از مقسم
های طبقه بندی روش های مطالعه فرهنگ تلقی می گردند.ممکن است در این ارتباط این
شبهه مطرح گردد که بسیاری از مطالعان فرهنگی توسط فرهنگ شناسانی صورت پذیرفته که از
یک سو به خدا باور نداشتند و از دیگر سو از روش تجربی بهره برده اند و در روش های
خود عقاید و باورهای موجود در فرهنگ های مختلف را هورد تجزیه و تحلیل قرار داده و
لذا خدا باوری یا الحاد یک محقق در روش مطالعه وی بی تأثیر است.این در حالی است که
که نتایج تحقیقات جدید در عرصه انواع روش شناسی ها در علوم انسانی پذیرای این
واقعیت است که هر روش شناسی در ذات خود معرف نوعی ایدئولوژی است و ابتدا چارچوب
های ایدئولوژی واقعیات را تعریف می کنند و سپس روش شناسی ها آن را همگانی می
نمایند.

مارجا(1982) بر این باور است:

"درک فرهنگ های دینی و غیر دینی مستلزم درک دین حاکم
بر فرهنگ مورد نظر است و درک دین مسلط ضرورت تناسب روش پژوهش را از حیث سازگاری با
عناصر معرفتی آن اجتناب ناپذیر می کند.این بدان معنی است که برای درک واقعیت
فرهنگی نزد هر قوم باید جهان را از دریچه جهان بینی حاکم بر همان فرهنگ مورد نظر
بررسی کرد و لذا بیشتر مطالعات ارزشمند فرهنگی توسط محققانی صورت پذیرفته که به
این اصل روش شناختی پایبند بوده اند.”[4]

 

الگور(1992)
نیز معتقد است:

 

"بخش
مهمی از واقعیات جهان را مسائل و متغیرهای غیر مادی رقم می زنند و عدم توجه به این
متغیر بیشتر روش های مطالعاتی عرصه فرهنگ را با بحران عدم مشروعیت شناختی مواحهه
نموده است.در همین راستا، درک مفهوم خدا در مفهوم ذهنی و عینی در جوامع بت پرست،
یکتا پرست، چند خداگرایان، بوم خدایان و فرهنگ های که خدا را در طبیعت جستجو می
کنند و نیز کیهان خدایان یعنی فرهنگ های باورمند به شعور کیهانی به این معنی است
که همگی تحت یک روش شناسی فرهنگی قابل بررسی نیستند، بلکه در بررسی این فرهنگ باید
متکی به روش های بود با قدرت رمز گشایی واقع گرایانه از مفهوم خدا، آنگونه که در
آن فرهنگ ها درک می گردد و نه آنگونه که محقق سو گیرانه و متأثر از خدای مورد نظر
خود به درک پدیده های فرهنگی می پردازد."[5]

 

عنصر پراکسیولوژی و عمل شناسی نیز همچون مفهوم خدا شناسی از
دیگر متغیر های تأثیر گدار بر روش های مطالعه در عرصه فرهنگ است. ایده های معطوف
به عمل در هر مکتب فکری مجموعه ای از ایده های عملیاتی را شکل می دهد که در واقع
خطوط راهنما و جهت گیری های کلان آن مکتب را نشان می دهند و معمولاً واژه
ایدئولوژی بر این مجموعه از ایده های عملیاتی اطلاق می گردد.

وایت هد(1979) معتقد است:

"جهت گیری های عمل شناختی در قلمروی روش شناختی فرهنگ
دلالت بر مسائلی می نماید که بنیان های روش مطالعه را در عرصه عمل شکل می دهد.
نخست اینکه عمل فرهنگی را تعریف می کند،دوم اینکه مبنای شاخص گذاری عینی و ذهنی
عمل فرهنگی را تجویز می نماید و سوم اینکه بنیان های مرتبط با معیار های کلان
ارزیابی تحرک فرهنگی را نمایان می سازد."[6]

بسیاری
از کارشناسان، تصمیم سازان و تصمیم گیران فرهنگی در تعریف فعل فرهنگی با نوعی
ابهام و سردرگمی روبرو هستند.آیا فعل فرهنگی در برگیرنده مواردی همچون میزان نشر
کتاب، تعداد سینماها و مواردی از این دست است و یا اینکه دلالت بر طیف وسیع تری از
فعالیت ها دارد؟ پاسخ به این پرسش بیش از همه دغدغه روش شناسان فرهنگ تلقی می
گردد؛ چرا که تحقیق پیرامون فرهنگ مستلزم تعریف روشن از عمل فرهنگی است. در این
نگاه، پراکسیولوژی و عمل شناسی مسلط بر هر روش شناسی عهده دار تعین جهت گیری های
اصلی عمل است.

دیوید
بوهم(1980) معتقد است:

"عنصر
پراکسیولوژی خود متأثر و به عبارت صحیح تر مولود عناصر معرفت شناسی، هستی شناسی،
ارزش شناسی، غایت شناسی، خدا شناسی و همچنین جهان شناسی مسلط بر تفکر هر روش شناسی
است.از این رو، تعریف عمل فرهنگی و همچنین جهت گیری های کلان و عملیاتی در قلمروی
روش شناسی فرهنگ متناسب با جهان بینی، متا پارادایم ها، پارادایم ها و مکاتب فکری
متفاوت می نماید و لذا روش های مطالعه فرهنگ متفاوت است و در هر کدام عمل فرهنگی و
جهت گیری های فرهنگی به شیوه متفاوت ارایه می گردد."[7]

در
فصل سوم یعنی بخش مرتبط با اجزای فرهنگ به تفصیل عنصر عمل شناسی و جایگاه ان در
میان اجزای فرهنگ مورد کنکاش قرار خواهد گرفت و سپس در فصل چهارم مصادیق عینی آن
را در فرهنگ های مختلف بررسی می کنیم.

 



[1] Scenario Based Planning

[2] Alternative Futures

[3] Foresight

[4].Gimbutas,
Marija 1982. "Megalithic Tombs of Western Europe
and Their Religious Implications. "Quarterly Review of Archaeology 6(3).

 

[5]. Gore, Al. 1992. Earth in the
Balance: Ecology and the Human Spirit. NY: Houghton Mifflin.

[6]. Whitehead, A. N. 1979. Process and
Reality. New York: Free Press.

 

[7]. Bohm, David.
1980. Wholeness and the Implicate Order. London:
Routledge & Kegan Paul

 

 

  نظرات ()
روش شناسی بنیان های فرهنگ(3) نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/۱۱/٥

 

غایت شناسی در روش مطالعه فرهنگ

 

بخش مهمی از مطالعات فرهنگی اشاره به غایت و فرجام فرهنگ ها
و عناصر و اجزای مرتبط دارد. اساساً تحلیل وضعیت مطلوب فرهنگ ها چه در کوتاه مدت و
چه در بلند مدت، مرتبط با مفروضات فرجام شناختی مسلط بر روش شناسی فرهنگ است.غایت
شناسی یا فرجام شناسی متمرکز بر مسائل و رویدادهای آینده است و اساساً بخش مهمی از
پژوهش های فرهنگی را به سمت دغدغه های آینده محور جهت دهی می کند.

 با این حال، فروض
غایت شناختی، پیشاپیش جهت گیری های آینده را به شکل کلی معین می کند و لذا درک
وقایع و حقایق در رویکرد هستی شناختی و معرفت شناسی عمدتاً با هدف شناخت امور
بیشتر جزئی صورت می پذیرد، جزئیاتی که در دل کلیات از پیش تعین شده صیرورت می
یابند.

برای مثال، طبق عنصر فرجام شناختی اسلامی، برخی سنت های
لایتغیر الهی بر جهان حاکم است و هیج کس را یارای تغیر آنها نیست این در حالیست که
انسان نیز در چارچوب امور مختار آفریده شده است.  لذا آن بخش از آینده که به
سنت های لایتغیر الهی مرتبط است، از فبل مشخص و جهت گیری های فرجام  شناختی نیز در قالب روش شناسی های فرهنگی به آن
سمت و سو نظر دارد. برای مثال در باب جابجای قدرت در طبقات اجتماعی در سطح ملی و
جهانی، سنت الهی و اراده خدای متعال بر تسلط مستضعفان و صالحان تأکید دارد، لذا
تحلیل های پژوهشی مبتنی بر این بنیان روش شناختی، پیوسته در همین سمت و سو به
تحلیل امور می پردازد.

با این حال، طیف دیگری از مطالعات فرهنگی با رویکرد آینده
پژوهی، تحت مفروضات فرجام شناختی تجربی/ ماتریالیستی، به شناخت رویدادهای فرهنگی
در آینده نظر دارد. مطالعات آینده پژوهی در این بخش خود تحت چند رویکرد ممکن است
مطرح شوند: آینده شناسی مبتنی بر ماتریالیسم دیالکتیک در برداشت هگل با همین
برداشت نزد کارول مارکس متفاوت است.آینده پژوهی تحت پارادایم ابر ریسمان ها و
انفجار بزرگ مبنی بر اینکه جهان تا حد یک ذزه منقبض و نیز تا حد مجموعه کهکشان ها
منبسط می گردد،با آینده پژوهی تحت پارادیم جهان تاریک و یا پارادایم کلامی آفرینش  نزد مسیحیت با دیگر موارد مطرح از جانب
پارادایم های کل گرایانه ارگانیک و یا مکاتب تکامل گرا متفاوت است.

 

بن
مارتین به عنوان یکی از متقدمین و پیشروان بحث آینده نگاری مطرح است و اولین تعریفی
که تقریباً مورد پذیرش عمومی قرار گرفت، متعلق به وی است . مارتین( 2000 )آینده
نگاری را به چنین تعریف نمود: "آینده نگاری فرآیند تلاش سیستماتیک برای نگاه
به آینده بلندمدت علم،فرهنگ، تکنولوژی، محیط زیست، اقتصاد و اجتماع می باشد، که با
هدف شناسایی تکنولوژی های عام نوظهور و تقویت حوزه های تحقیقات استراتژیکی است، که
احتمالاً بیشترین منافع اقتصادی و اجتماعی را به همراه دارد."

طبق
تعریف لوک جورجیو از آینده نگاری، "آینده نگاری ابزاری سیستماتیک برای ارزیابی
آن دسته از توسعه هایفرهنگی و تکنولوژیکی است، که می تواند تأثیرات بسیار شدیدی بر
رقابت صنعتی، خلق ثروت و کیفیت زندگی داشته باشد."

همچنین،
در تعریف تقریباً پذیرفته شده ای که در سال 2001، توسط گویگان ارائه شده است، آینده
نگاری فرآیندی سیستماتیک، مشارکتی و گردآورنده ادراکات آیندهدر قالب فرهنگ مطلوب
است، که چشم اندازی میان مدت تا بلندمدت را با هدف اتخاذ تصمیمات روز آمد و بسیج
اقدامات مشترک بنا می سازد.این تعریف از آینده نگاری به عنوان تعریف پایه ای در
برنامه شبکه توسعه آینده نگاری منطقه ای اتحادیه اروپا که با نام اختصاری فورن
شناخته می شود، مورد استفاده قرار گرفت.

 

همانطور که پیش تر گفته شد، روش شناسی تحت قلمروی فلسفه
فرهنگ، مطالعه فرانگر عقلانی روش های پژوهش و مطالعه فرهنگ در برداشت ها و تحت
جهان بینی های مختلف است. این موضوع بدان معنی نیست که همه روش های مورد نظر ممکن
است در بیان کل حقیقت روش شناختی فرهنگ صادق باشند، بلکه بیشتر این نکته را یاداور
می شود که اولاً در مسیر مطالعه فرهنگ، دیدگاه های روش شناختی متفاوت و بعضاً
متباینی وجود دارد و ثالثاً در نگاه فرا نگر عقلانی اینگونه به نظر می رسد که روش
شناسی های که در منابع شناختی خود جامع نگر ترند، ابعاد بیشتری از وقایع و حقایق
فرهنگی را رمزگشایی می نمایند.

 

فرجام
شناسی سناریوها و روندهای فرهنگی

 

واژه
سناریو اساساً از قلمروی فرهنگ و خاصاًاز دنیای تئاتر و سینما اخذ شده و بر روایت
داستان و نیز نقش های بازیگران و کارکترها دلالت دارد. اما در مبحث برنامه ریزی
فرهنگی بر پایه سناریوها می توان آن را به صورت داستان های مربوط به آینده های
باورکردنی متعدد، که یک دولت، سازمان یا شرکت احتمالا با آنها مواجه خواهد شد،
تعریف کرد.

سناریوها
به صورت نموداری و به صورت پویا و متحرک جریان تحول و پیدایش دنیای آینده را نمایش
می دهند. سناریوها موجب تمرکز توجه ما بر روی نقاط انشعاب مسیر آینده و پیشامدهای
بالقوه در این مسیر می شوند.

به
کمک تصمیم‌گیری برپایه آینده های بدیل و آزمون استراتژی های پیشنهادی در شرایط
مختلفی که سناریوها معرفی می‌کنند، برای مواجهه باعدم‌قطعیت‌های آینده آمادگی
بیشتری کسب می‌کنیم. در این حالت تصمیم‌های اتخاذ شده در برابر اکثر رویداد های
آینده، که شاید برخی از آنها دور از تصور باشند، انعطاف پذیری زیادی خواهند داشت.

در
متون آینده‌اندیشی فرهنگی، اگرچه واژه روند واژه‌ای بسیار مستعمل است و کمتر متنی
در این حوزه را می‌توان یافت که در آن متن از این واژه استفاده نشده باشد، تعریف
ذیل از جمله تعاریفی است که در این حوزه ارایه شده است: روند
هنگامی ظاهر می‌گردد که چند پدیده دارای یک گرایش یا جهت‌گیری عمومی باشند. می‌توان
ادعا نمود که در آینده‌اندیشی فرهنگی منظور از روند عبارتست از: "تغییرات منظم در داده‌ها یا پدیده‌ها در خلال
زمان"  است. در این نگاه تغیرات روند ممکن است جنبه
ایئولوژیک، فلسفی، علمی، سیاسی و نگرشی داشته باشد.

اولویت‌های
موضوعی[1]
و اولویت‌های کارکردی[2]
که معمولاً از اهم مسائل در پژوهش های فرهنگی است نیز تحت تأثیر عنصر فرجام شناسی
روش شناختی فرهنگ مطرح می شوند.در این حالت تعدادی از حوزه‌های کلی انتخاب میشود و
تلاش می‌شود تا تسهیلات لازم برای توسعه‌ی آن حوزه‌ها فراهم شود. به عنوان مثال در
عرصه فرهنگ، حوزه‌ی فناوری اطلاعات و ارتباطات در تعدادی از کشورها به عنوان یک
حوزه‌ی اوولویت‌دار فرهنگی مطرح شده است.این دسته از اولویت‌ها به بهبود کارکردهای
کلی نظام کمک می‌کند. به عنوان مثال "تجاری‌سازی تولیدات فرهنگی" می‌تواند
یک اولویت کارکردی باشد.

در
هر مطالعه‌ی آینده‌اندیشانه‌ای فرهنگی لازم است تا مؤلفه‌های سازنده‌ی آینده را
مورد تحلیل قرار گیرد. از این‌رو آینده‌پژوهان 
فرهنگی آینده را حاصل کنش چهار مولفه‌ی سازنده آینده‌ی ذیل می‌دانند:روندها[3]،
رویدادها[4]،
تصاویر[5]،
اقدام‌ها[6].
بی شک «روند و رویداد» شناخته‌شده‌ترین واژه‌های آینده‌اندیشی فرهنگی هستند، که بر
دو ویژگی آینده متمرکز هستند. روند اشاره به پیوستگی تاریخی و زمانی دارد، و
رویداد بر گسستگی‌های تاریخی تاکید می‌ورزد. روند "تغییرات منظم در داده‌ها
یا پدیده‌ها در خلال زمان" است. روندها از گذشته آغاز می‌شوند و تا آینده
ادامه می‌یابند. اما رویدادها برخلاف روندها حاصل یک اتفاق یا حادثه هستند، که به
شدت بر روندها و به طور کل بر آینده تاثیر می‌گذارند.

«تصاویر»
حاصل برداشت یا خواست افراد و گروه‌های گوناگون در مورد آینده است. و در نهایت
اقدامات که بر اساس تصاویر بازیگران مختلف از آینده شکل می‌گیرد. تصاویر به صورت‌های
گوناگونی انتشار می‌یابد از جمله در سخنرانی‌ها، گفتگوها و سناریوهایی که از طرف
بازیگران تهیه می‌شود.

در
مطالعه فرهنگ معمولاً در آغاز بر روندهای مهم یعنی آن دسته‌از روندهایی که بر سایر
روندها تاثیر می‌گذارند، رویدادها و تعامل میان آن‌ها تمرکز می‌شود. شناسایی
تصاویر و مولفه‌های چشم‌اندازها نیز با توجه به سناریوهای نگارش شده در سطح فرهنگ
مورد نظرانجام می گیرد.از سویی دیگر، چشم‌انداز آینده‌ی مطلوب فرهنگ نیز تحت هر
کدام از اجزا و عناصر فرهنگ اعم از ارزش ها، باورها، سنت ها و دیگر امور ساخته می‌شود.

در
نهایت برنامه‌‌ها و راهبردهای  لازم جهت
وصول و رسیدن به چشم‌انداز فرهنگی تحت هر سناریویی مرتبط ارایه می‌شود.

 

در
مورد نفوذ عنصر فرجام شناسی در اتخاذ رویکردهای قابل کاربرد در مطالعات فرهنگ نیز
لازم به ذکر است که از رویکرد هنجاری بهره گرفته می‌شود. بر اساس این رویکرد،
آینده معین، ثابت نیست، و می‌توان آینده‌های بدیلی درنظر گرفت، که امکان تحقق
تمامی این آینده‌ها وجود دارد، آنگاه آینده‌ها را می‌توان به دسته‌های مختلف تقسیم
نمود، که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

آینده‌های
ممکن[7]:
شامل تمامی آینده‌های ممکنی است که در آینده می‌تواند محقق شود.

آینده‌های
باورکردنی[8]:
آن دسته از آینده‌هایی که بر اساس دانش فعلی بشر تحقق آن امکان‌پذیر است.  چه چیزی می‌تواند تحقق یابد؟

آینده‌های
محتمل[9]:
به آن دسته ازآینده‌هایی اشاره دارد که احتمالا تحقق می‌یابد.

آینده‌های
مرجح[10]
یا مطلوب[11]:
آینده‌های مطلوب ما هستند. به واسطه آنکه افراد متفاوت دارای قضاوت‌های ارزشی
مختلفی هستند لذا آینده‌های مرجح برای افراد گوناگون متفاوت است.




 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 




شکل(4): نفوذ فرجام شناسی
در روش شناسی فرهنگ



[1]Thematic Priorities

[2]Functional Priorities

[3] Trends

[4] Events

[5] Images

[6] Actions

[7] Possible Futures

[8] Plausible Futures

[9] Probable Futures

[10] Preferable Futures

[11] Desirable Futures

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب