سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
بررسی ابعاد فلسفه فرهنگ نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/۳/٢۸

 

 مطلبی که در ذیل آمده در واقع مصاحبه ای است  با اینجانب  که پیش تر توسط خبرنگاران صورت پذیرفته است. درج آن در وب نوشت به آن علت است که معمولاَ آنچه پژوهشگران در باب موضوعی تخصصی بیان می کنند  و توسط رسانه ها  غیر مستقیم پوشش داده  می شود گاهاَ  منطبق با انتظارات  پژوهشگر نیست. این مصاحبه در مورد اثر فلسفه فرهنگ یعنی پژوهشی  است که اینجانب چند سالی به آن مشغول بوده ام. بخش ها و عناوینی که لطف خبرنگار به ما بوده و معمولاَ در  فرهنگ رسانه معمول است حذف گردیده

 

 

 

ضرورت تولید محتوای فلسفه فرهنگ در جامعه

 

 

فلسفه فرهنگ یکی از حوزه هایی است که به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران و صاحب نظران عرصه اندیشه و فرهنگ دچار فقر ادبیات است، حتی برخی از اندیشمندان حوزه فرهنگ دانش دقیقی درباره این رشته فرهنگی ندارند البته در حوزه های دیگر و تحت رویکردهای دیگر به مقوله فرهنگ پرداخته شده اما در شاخه فلسفه فرهنگ کار جدی در کشور صورت نگرفته است. یکی از افرادی که بیش از یک دهه است در این حوزه از وی نام برده می شود   نادری فارسانی است او اکنون کتابی هم در این زمینه در دست تهیه و تدوین دارد. با آقای نادری درباره مبانی و ابعاد فلسفه فرهنگ و مباحث مطرح شده در کتابش گفت و گویی انجام داده ایم که می خوانید:

 

آقای نادری برای مقدمه درباره ارتباط بین فرهنگ و فلسفه توضیح دهید؟

 

از آنجا که فلسفه فرهنگ به عنوان یکی از مصادیق فلسفه های مضاف مطرح است، برای بیان ارتباط بین فلسفه و فرهنگ از نقطه نظر فلسفه فرهنگ باید سه مفهوم فلسفه، فلسفه مضاف و فلسفه فرهنگ را تعریف نمود. فلسفه مقوله شناخته شده ای است، فلاسفه موضوع فلسفه را «وجود بما هو موجود» می‌دانند یعنی در فلسفه از احکام و آثار هستی بحث می‌شود.اصطلاح هو به ما موجود از اصطلاح هو به ما وجود عام تر و جامع تر است از این حیث که ماهیت گراها نیز در این تعریف قرار می گیرند. در همین راستا برخی

 بر این باورند که فلسفه از بود و نبود اشیاء و احکام مطلق هستی بحث می‌کند و هیچگاه به احکام و آثار مربوط به یک هستی خاص و معین نظر ندارد. با این حال،

برای بسیاری از فلاسفه از قرون گذشته این پرسش مطرح بوده که با اینکه پرداختن به موضوع وجود امری مثبت است اما بسیاری از موضوعات دیگر نظیر سیاست، اقتصاد، فرهنگ، جامعه و ... در ذیل موضوع وجود می گنجد و با توجه به اهمیت این موضوعات، فلسفه باید به آنها ورود پیدا کند. در این دوره است که مباحث فلسفه مضاف میان فلاسفه مطرح شد. در این نگاه فلسفه  مضاف عهده دار ایجاد پیوند بین فلسفه به عنوان احکام وجود به وجودهای خاص بود. در فلسفه های مضاف شاخه هایی چون فلسفه اقتصاد، فلسفه جامعه، فلسفه دین، فلسفه حقوق و نیز فلسفه فرهنگ ایجاد شده است.

بنابراین با چنین ارتباطی فلسفه فرهنگ دارای چه مفهوم و تعریفی می تواند باشد و پژوهشگر این حوزه چه وظیفه ای برعهده دارد؟

 

 

فلسفه فرهنگ در برگیرنده مطالعه  چیستی و احکام  و قواعد کلی فرهنگ است. لذا تعریف فرهنگ، صفات، ویژگی ها، مؤلفه ها، اجزا و لایه ها، احکام، قواعد، مناسبات و مباحث کلی فرهنگ در این قلمرو بررسی و مطالعه می شود. برای مثال، در مطالعه مناسبات فرهنگ، نسبت فرهنگ با اقتصاد ،دین، حقوق، فناوری، حقوق،سیاست، جامعه، تعلیم و تربیت و دیگر عرصه ها بررسی می گردد. از آنجا که فرهنگ دارای لایه های مختلفی است و این لایه ها با یکدیگر دارای ارتباطات ارگانیک و گاهاً مکانیک است، لذا بررسی این نسبت ها نیز در حوزه مناسبات فرهنگ تلقی می گردد. برای مثال نسبت بنیان های فرهنگ در ابعاد هستی شناسی، انسان شناسی، غایت شناختی، معرفت شناختی، عمل شناختی، ارزش شناختی، خدا شناسی و جهان شناسی با  دیگر لایه های ذهنی و عینی فرهنگ در بخش نمادها، قالب ها، الگوها ، نگرش ها و رفتارها ی همان فرهنگ در مطالعه مناسبات فرهنگ بررسی می گردد. از این رو، دیگر وظیفه اصلی فلسفه فرهنگ بحث و تحقیق برای شناخت لایه ها و مؤلفه های فرهنگ و تبیین روابط میان آنها و نیز قواعد حاکم بر آنهاست.

 

 

با توجه به اینکه احکام و قواعد فرهنگ در قلمروی

 فلسفه فرهنگ بحث می شود،اهم این احکام و قواعد کدامند؟

 

 

قواعد،احکام،ویژگی ها و اوصاف فرهنگ بخشی از مهم ترین مباحث فلسفه فرهنگ در ابعاد ذهنی و عینی تلقی می گردد. برخی از پرسش های که در ارتباط با فرهنگ مطرح می گردد دلالت بر  تبیین و توصیف ویژگی ها، قواعد و احکام فرهنگ دارد . از این رو، بررسی مباحث مهمی همچون قاعده پذیری فرهنگ، قواعد و روابط مکانیکی یا ارگانیکی حاکم بر فرهنگ، قواعد جهان شمول ساخت فرهنگ ها،  مدیریت پذیری فرهنگ، روابط بین فرهنگ ها( تباین/ ترابط، تقابل/ تعامل، خطی/ توالی و توالد...) به عنوان برخی از مباحث عمده در این عرصه مطرح می گردد.                                                        

 در همین ارتباط بررسی اوصاف و احکام فرهنگ همچون: منظوم وارگی و انسجام، پیچیدگی و چندلایگی و هزارتو بودن، حضور مشاع و روان آسا، پیشرفتگی و پسرفتگی، خلوص و عدم خلوص، ارتقاء و انحطاط فرهنگ، تأثیرپذیری و تأثیرگذاری، فرهنگ ثابت است یا متغیر؟(فرهنگ ایستا و پویا)، فرهنگ قابل ارزش گذاری است؟ (فرهنگ خوب/فرهنگ بد)، فرهنگ دارای غایت است؟، فرهنگ منشأ خاصی دارد؟، فرهنگ مادی است یا معنوی؟،اصول تولد و مرگ فرهنگ ها کدام است؟،اصول نفوذ فرهنگی؟، قواعد سلطه فرهنگی؟، توارث و تکامل فرهنگی؟، فرهنگ پذیری یا استحاله فرهنگی؟، جبرگرایی فرهنگ؟ هویت بخشی فرهنگ و نیز قواعد مهمی همچون مکانیک، ارگانیگ ، خود گردانی و دیگر گردانی فرهنگ ها در ذیل بخش احکام و قواعد فلسفه فرهنگ قابل طرح است.

 

 

پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گروه فرهنگ پژوهی راه اندازی کرده  و در این گروه حوزه تمحض فلسفه فرهنگ و چند حوزه تمحض دیگر فعال شده است لطفا درباره صحت و فعالیت های این گروه توضیح دهید؟

 

بله خوشبختانه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به طور جدی در حوزه نظریه پردازی  فرهنگ به طور عام و فلسفه فرهنگ به شکل خاص فعال پیشگام بوده و همچنین در راستای بسط مبحث فلسفه های ، نه تنها فلسفه فرهنگ بلکه دیگر مقولات مهم همچون چون فلسفه اقتصاد، فلسفه سیاست و ... فعال شده و در هر قلمرو  یا اصطلاحاً در هر حوزه تمحض یک پژوهشگر به صورت تخصصی کار می کند. من نیز بیش از یک دهه است که در حوزه فلسفه فرهنگ پژوهش  و مطالعه داشته ام. گروه فرهنگ در پژوهشگاه دارای حوزه های تمحضی چون مهندسی فرهنگی، فرهنگ جهانی و فرهنگ اسلامی است. با این حال، از آنجا که فلسفه فرهنگ عهده دار تعریف فرهنگ، تبیین ماهیت و چیستی آن و نیز دربرگیرنده توصیف و تبیین اجزا و عناصر فرهنگ و قوانین حاکم بر آن  و نیز مناسبات فرهنگ با دیگر قلمروهاست، به طور طبیعی از اهمیت خاصی برخوردار است و به نوعی مبنای سایر حوزه های تمحض قرار دارد.

 

 

لطفا درباره اثر تالیفی خود در حوزه فلسفه فرهنگ توضیح دهید و بیان کنید که این نوشتار حاوی چه محتوایی است؟

 

 

این کتاب حاوی تلاشی پژوهشی در حوزه فلسفه فرهنگ است که در سال جاری به صورت دو یا چهار مجلد منتشر خواهد شد در فصل نخست یعنی روش شناسی فرهنگ و در قالب پنج گفتار مباحثی همچون فلسفه فرهنگ به مثابه فلسفه مضاف، ماهیت فرهنگ بر اساس فلسفه اسلامی، بنیان های روش شناسی فرهنگ، روش شناخت مردم در فرهنگ ها، روش ها، ابزار و فنون مطالعه فرهنگ ارایه شده است. در فصل دوم تحت عنوان واژه شناسی، تعایف و نظریه های فرهنگ و در قالب سه گفتار مباحثی همچون واژه شناسی فرهنگ در ادبیات فارسی و منابع لاتین، سیر مفهومی تعاریف و نظریه های فرهنگ، طبقه بندی انتقادی دیدگاه ها + ارایه تعریف  مختار از فرهنگ ارایه شده است. فصل سوم اثر نیز تحت عنوان اجزاء، عناصر، قواعد، احکام و ویژگی های فرهنگ متمرکز بر چهار گفتار تحت عناوین لایه های فرهنگ ، اجزاء و عناصر  فرهنگ شناختی، اجزاء و عناصر فرهنگ عینی،  قواعد و احکام فرهنگ، ویژگی ها و احکام فرهنگ است. فصل چهارم نیز بعنوان فصل پایانی تحت عنوان منابع و مناشی فرهنگ در برگیرنده نه گفتار مهم که معرف منابع نرم افزاری و سخت افزاری فرهنگ است می گردد و البته در گفتار نخست طبقه بندی منابع و مناشی فرهنگ ارایه می گردد و در گفتار   دوم  دین به مثابه منبع ساخت فرهنگ بحث می شود، گفتارهای سوم تا نهم نیز در برگیرنده این مباحث است: علم به مثابه ساخت فرهنگ، اسطوره  به مثابه  منبع ساخت فرهنگ، فلسفه به مثابه منبع ساخت فرهنگ، عرفان به مثابه منبع ساخت فرهنگ، اقلیم و سیاست به مثابه منابع و مناشی  فرهنگ، اقتصاد به مثابه منبع ساخت  فرهنگ، تاریخ و فناوری به مثابه منابع و مناشی  فرهنگ. البته قرار بر این بود که فصل دیگری تحت عنوان مناسبات فرهنگ که به علت افزایش حجم اثر مقرر گردید خود به عنوان اثری مستقل منتشر گردد. این اثر در برگیرنده نسبت بین فرهنگ با مقولات مهمی همچون اقتصاد، حکومت(سیاست)، تعلیم و تربیت، حقوق،فناوری، جامعه، دین، علم، عرفان، اسطوره، زبان، روش زیست(سبک زندگی) و دیگر قلمروهای مهم است.

علت اهمیت روش شناخت مردم در مباحث فلسفه فرهنگ چیست؟

 

یکی از عناوینی که در محور روش شناسی فلسفه فرهنگ بسیار مورد توجه قرار می گیرد موضوع روش شناخت و فهم موضوعات مختلف از طریق اعضای فرهنگ است. به عبارتی از آنجا که فرهنگ بدون انسان معنی ندارد و انسان بدون شناخت انسان نیست، و اینکه این روش شناخت اعضای فرهنگ است که فرهنگ را شکل می دهد، لذا موضوع شیوه فهم مردم در فرهنگ ها از موضوعات مهم قلمروی روش شناسی فلسفه فرهنگ است.

در هر جامعه ای مشاهده می شود که افراد شیوه شناخت خاصی را دارا هستند و برای برقراری ارتباط با هر فرد باید دستگاه شناختی وی را فهم کرد و  با رمزگشایی شیوه شناخت و کدهای معرفتی وی می توان فرهنگ حاکم بر تفکر و رفتار وی را مورد رمزگشایی قرار داد.

در همین راستاست که شیوه آموزش افراد در هر جامعه و جهت گیری های کلان آموزشی در قلمروی فرهنگ اهمیت می یابد. فرهنگ های سلف گرا و سنت گرا و نیز فرهنگ های تجدد گرا و نیز فرهنگ های مجددگرا بر اساس شیوه فهم و منابع شناختی اعضای فرهنگ طبقه بندی می شوند. اینکه برخی فرهنگ ها دارای درجات التقاطی بیشتر هستند و یا اینکه برخی فرهنگ ها تک منبعی یا اینکه دو منبعی یا چند منبعی هستند، هنگی ریشه در اولویت های فهم و شناخت اعضای جامعه دارد و در روش شناسی فرهنگ مورد مطالعه قرار می گیرد. در این نگاه در فرهنگ دینی مردم به شیوه ای متمایز از فرهنگ ماتریالیستی و تجربه گرای محض می اندیشند، حتی در جوامع دینی بسته  به میزان سهم تخصیص یافته به منابع مهم شناخت مثل وحی، عقل، تجربه، سنت و سیره سلف صالح و اجماع، و نیز تعریف ماهیت هر کدام،  فرهنگ های دینی متفاوتی خواهیم داشت. در نهایت شناخت در فرهنگ و براساس مؤلفه های پیشنهادی فرهنگ صورت می پذیرد.

برخی از صاحب نظران اعتقاد دارند که واژه فرهنگ از زبان های دیگر غیر از فارسی گرفته شده است، آیا شما به این امر معتقدید؟ لطفا درباره واژه شناسی  فرهنگ مطالبی را ارایه فرماید؟

 

یکی از وظائف اصلی فلسفه فرهنگ ارایه تعریفی جامع و مانع از فرهنگ است. در همین راستا بررسی تعاریف و نظریه ها و دیدگاه های پیشنهادی متفکران و فرهنگ شناسان مختلف و نیز نقد و تحلیل آنها   در قلمروی فلسفه فرهنگ صورت می پذیرد. از دیر باز بنا به دلایل متعدد،  تعریف دقیق واژگان مورد توجه و اعتنای فلاسفه بوده است؛ چرا که فلسفه در جستجوی حقیقت است و یکی از شرایط رسیدن به حقیقت و اخذ نتایج صادق و صحیح، ارایه تعریف درست از هر چیز است.  لذا در این اثر و در مقام توصیف ابتدا با بررسی منابع فارسی و لاتین اقدام به واژه شناسی فرهنگ نمودیم تا بدین طریق منطبق با سنت رایج پژوهشگران اسلامی در گام دوم  تعاریف فرهنگ را از منظر فرهنگ شناسان و صاحبنظران مطرح قلمروی فرهنگ در عرصه جهانی مورد کنکاش و واکاوی قرار داده و همزمان در مقام تبیین ضمن نقد و تحلیل تعاریف موجود، در قالب  چند طبقه بندی مفهومی، نهایتا  تعریف مختار را منعکس کردیم. بدیهی است، قبل از ارایه تعریف مختار، آراء و نظریه های مهم صاحبنظران در باب فرهنگ  با نگاه انتقادی ارایه گردید.

تقریباً بیشتر پژوهشگرانی که به مطالعه فرهنگ پرداخته اند، ریشه این واژه و خاستگاه آن را در متون لاتین جستجو نموده اند. با این حال بر خلاف سنت رایج نزد این طیف از صاحبنظران، مؤلف این اثر در مبحث واژه شناسی با استناد به ارجاعاتی از منابع کلاسیک ادبیات فارسی و با بررسی و مطالعه دقیق متون نثر و نظم ادبیات ایران من جمله بیش از 340000 بیت شعر از 35 شاعر نامدار فعال در عرصه فرهنگ ایران شواهدی دال بر خلاف واقع بودن این فرض ارایه نمود و در چارچوب شواهد موجود این فرضیه را مطرح ساخت  که قرن ها قبل از طرح واژه فرهنگ در غرب و در معنا و مفهومی قریب به برداشت امروزی ما از فرهنگ امروزی، این واژه در ادبیات فارسی و در زبان شناختی علوم اسلامی ایرانی موجود بوده است.

در حالیکه واژه فرهنگ در مغرب زمین دارای پیشینه ی در حد چند سده است، بر اساس معانی استخراج شده از زبان فارسی، واژه فرهنگ در زبان فارسی برای قرن ها در معانی قریب به برداشت های امروزی کاربرد داشته است.:

 فرهنگ به مثابه امور متعالی ،مهارت ها،دانش ها و معارف جامعه، تقدیر و خصائل الهی و دینی، شوکت و کامیابی و توانمندی، روش زیست اجتماعی، و فرهنگ به مثابه آداب و سنن از رایج ترین کاربردهای این واژه در ادبیات فارسی است. دهخدا با بررسی منابع متعدد نشان داد فرهنگ در منابع فارسی از دو واژه "فر" و "هنگ" ترکیب یافته است.فر به فتح فا و سکون را به معنای شأن،شوکت و شکوه، برازندگی، زیبایی و پیرایش، نور، پرتو، تابش، آواز و آهنگ، عدالت و امامت، استقلال، سیاست، عقوبت، توانایی، سرافرازی، شجاعت، دلیری،آبادانی ، شادی و کامیابی و معانی متعددی از این قبیل به کار رفته است. نقش پیشوند "فر" در تعین معنای فرهنگ مهم می نماید.در پارسی باستان و اوستا “Fra”، و در زبان ارمنی ‘Hera”، در زبان هندی “Hera”، و در اوستا “Fra” به معنای پیش، به سویی جلو  آمده است

در کشف‌اللغات فرهنگ... ادب و دانش بزرگی و نیز نام کتابی در علم لغت است و در فرهنگ رشیدی فرهنج و فرهنگ، ادب و اندازه و حد هر چیزی و ادب‌کننده و امر به ادب کردن؛ است. عنصری نیز می‌گوید: توجاه و گنج ز فرهنگ و از قنات جوی- چه جاه  و گنج فزون از قناعت و فرهنگ. منوچهری دامغانی فرهنگ را نشانه کمال خرد و معرفت آدمی می پندارد: که ملک جهان را ز فرهنگ ورای- شد از قاف تا قاف کشور گشای. سعدی در جای فرهنگ را به معنی "دوراندیشی"، و عقلانیت" آورده است:"هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه با زورآوران انداختن فرهنگ نیست". در برهان قاطع لغت فرهنگ به معنی "علم "،"دانش "،"عقل"،"ادب"،"بزرگی"،"سنجیدگی" و معانی دیگری آمده است و در تاریخ بلعمی نیز فرهنگ به معنای "قدرت و دانش" آمده است. در قابوس نامه آمده است : بر مردم واجب است چه بزرگان و جه فروتنان ، هنر و فرهنگ آموختن  و در تاریخ بیهقی آمده است : "هر ولایتی را علمی خاص است ، رومیان را علم طب است ، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم نفس و فرهنگ " مولوی فرهنگ را  به مفهوم "عقل"، "علم" ، "خردمندی"، و "فرزانگی" معنی کرده است :"دشمن عقل که دیده است کز آمیزش او همه عقل و همه علم و همه فرهنگ شدیم". جامی نیز فرهنگ را در معنا و مفهوم دانش و معرفت و آگاهی معنی می کند: همی بود دایم به فرهنگ و رای-به تعظیم استاد کوشش نمای.

سیر مفهومی تعاریف فرهنگ در غرب چگونه است و نقد شما بر این تعاریف چیست و اساساً تعریف مختار خود از فرهنگ را ارایه فرمائید.

سیر مفهومی تعریف فرهنگ در غرب دستخوش تغیرات جدی بوده است. در برهه ی فرهنگ معادل پیشرفت و تمدن منعکس می شد و  نظریه پردازان تمایزی بین فرهنگ و تمدن تلقی نمی کردند. در دیگر زمان فرهنگ صرفاً به امور و فعالیت های مثبت و منطبق با عرف جامعه اطلاق می شد. در دوره ی دیگر فرهنگ صرفاً در برگیرنده امور متعالی بود و امر متعالی نیز اراده صاحبان قدرت و طبقه مرفه تعریف می شد  و لذا  افراد به با فرهنگ و بی فرهنگ طبقه بندی می شدند.  در چنین شرایطی تعاریف زیادی از فرهنگ ارایه شده که هر کدام به لحاظ جامع و مانع نبودن و یا  خلاء گرایشات منطبق با واقع قابل نقد و بررسی می باشند.

از جانب صاحبنظران نزدیک سیصد تعریف متکثر و چندین دیدگاه و برداشت متنوع و بعضاً متباین از فرهنگ ارایه شده و در همین راستا نظریه ها و دیدگاه های مشخصی بر اساس تعاریف ارایه شده از فرهنگ از جانب صاحبنظران مطرح شده است.  از آنجا که نظریه  نیز صورت بسط یافته یک تعریف منسجم است و هر نظریه و دیدگاه منسجم به طور خودکار معرف یک دیدگاه در قالب یک تعریف است، لذا ممکن است در عرصه علوم انسانی هزاران صفحه در باب یک موضوع تولید گردد، ولی زمانی این مطالب قابل ارزیابی است که در چند عبارت منسجم قادر به تعریف موضوع باشد، لذا بین تعریف و نظریه ارتباط تنگاتنگ برقرار است.  در همین راستا مهمترین نقد وارد بر تعاریف و نظریه های مطرح در باب فرهنگ ریشه در شاخص های کیفی یک تعریف یا نظر یه دارد. برای مثال یک تعریف باید جامع و مانع باشد و از حیث بیشتر تعاریف و نظریه های ارایه شده از فرهنگ جامع و مانع نیستند. شاید برخی از صاحبنظران را در همین جامعه بشناسیم که در عرصه تعریف بر این باورند که فرهنگ مقوله ی ذهنی و نافیزیکی است. با این حال همین افراد در مباحث پوشش و نمادها و مراسم و سنت ها و رفتارهای عینی خاص همچون موضوع حجاب و دیگر موضوعات بر فرهنگی بودن مسائل تأکید می نمایند. این تناقض ریشه در جامع و مانع نبودن تعریف ایشان از فرهنگ است. در همین راستا بیشتر تعاریف فرهنگ که از جانب صاحبنظران غربی ارایه شده دارای این اشکال و نقد جدی هستند. لذا برخی از تعاریف و نظریه ها قوم گرا، اقلیم گرا، دین گرا، یا حتی اقتصادی، سیاسی، روانشناختی، زبان شناختی، تکوینی، تاریخی، عام گرایانه، خاص گرایانه، جزء گرایانه و یا کل گرایانه محض باشند و از پرداختن به همه اضلاع و ابعاد و لایه های فرهنگ عاجز می باشند.

در اثر فلسفه فرهنگ و در فصل دوم اقدام به نقد و بررسی تعاریف و انواع طبقه بندی های فرهنگ نمودیم و در همین راستا ضمن ارایه طبقه بندی جدیدی از فرهنگ، تعریف مختار خود از فرهنگ را به شرح ذیل ارایه دادیم:

فرهنگ عبارت است از پدیده ای چند لایه، کثیر الاضلاع، در هم تنیده، قاعده مند، ارگانیک، متکامل، متنافذ، متکاثر،  مادی و معنوی، یکپارچه، برخوردار از منابع و مناشی عینی و ذهنی و همچنین متشکل از مجموعه دیدگاه ها، بینش ها، عقاید، باورها، ارزش ها، منش ها،گرایش   کنش ها، نگرش ها، آداب، سنت ها، مراسم، آئین ها، هویت ها، رسوبات  و میراث تاریخی، معارف، صناعات و دستاوردهای بشری، نمادها و نشانه ها، نهادها، قالب های فکری، هنری، موسیقیایی، ادبی، ارتباطی، تربیتی، آموزشی، حقوقی، سیاسی، دفاعی، تفریحی و مدیریتی است که دلالت بر سبک زندگی، پوشش، گویش، تغذیه، شیوه ساخت و ساز و اساساً شیوه رمز گذاری و رمزگشایی معانی در جهان زیست انسان دارد.

لطفا درباره دیگر مباحث کتاب فلسفه فرهنگ توضیح دهید و اینکه آیا در این کتاب درباره نسبت دین و فرهنگ و ارتباط آنها مبحثی ارایه شده است؟

 

یکی از ویژگی های مهم این اثر در برخورداری آن از انواع ایده های منسجم و مرتبط در مقوله فلسفه فرهنگ است. در شرایطی که قلمروی فلسفه فرهنگ در کشور از فقر پیشینه نظری رنج می برد، انتشار این اثر رونق بخش مباحث اساسی قلمروی فلسفه فرهنگ تلقی می گردد. در این اثر یک ایده اساسی و بنیادی از طرف مؤلف ارایه شده که از یک سو در کلیت مباحث مطروحه متجلی می گردد و از دیگر سو انسجام بخش کلیه مباحث مطروحه است.

مؤلف با معرفی جهان بینی به عنوان متاپارادایم و قلب فرهنگ، روابط، احکام، اجزا ، لایه ها و مؤلفه های فرهنگ را تحت اتاق فرمان پیشنهادی یعنی جهان بینی مورد بررسی و مطالعه قرار می دهد. در نقشه مفهومی پیشنهادی ارتباط بین کلیه اجزای فرهنگ من جمله ارزش ها، باورها، نمادها، قالب ها، رفتارها، نگرش ها و دیگر عناصر با جهان بینی به مثابه قلب و اتاق فرمان فرهنگ از نوع ارتباط بذر و هسته با دیگر اجزای درخت همچون ریشه، ساقه، پوست و شاخع و برگ و میوه است. به عبارتی اینکه هسته درخت فرهنگ از چه نوع و جنسی باشد و با توجه به ماهیت آن، کمیت و کیفیت فرهنگ، تلخی و حلاوت میوه های آن قابل پیش بینی است.

در این اثر و با توجه به حضور ایده و نقش جهان بینی در فرهنگ، صدها ایده و دیدگاه دیگر در مسائل فرهنگ مطرح گردیده که بیان هر کدام به تفصیل خود نیازمند ارایه یک نظریه و حداقل یک اثر است. برای مثال در باب مناسبات دین و فرهنگ و با توجه به معرفی جهان بینی به عنوان هسته اولیه و اتاق فرمان فرهنگ، اینگونه بحث گردیده که دین جزء منابع و مناشی مهم فرهنگ تلقی می گردد. لذا در یک فرهنگ بسته به این که منبع دین دارای چه ماهیتی است و اینکه میزان سهم تخصیص یافته به آن در فرهنگ مورد نظر به چه میزان است و اینکه آیا تنها منبع شکل دهنده آن فرهنگ است و یا در عرض دیگر منابع همچون اسطوره، فلسفه، علم(به مفهوم ساینس) تاریخ، اقتصاد، فناوری و اقلیم و سیاست مطرح است، و یا همه موارد فوق در طول دین به عنوان مناشی فرهنگ ایفای نقش می کنند، هر کدام معرف دیدگاه خاصی در باب شکل گیری فرهنگ ها و مبحث منابع و مناشی فرهنگ است. در این اثر و بر خلاف بسیاری از نظریه های غالب غربی فرهنگ به طور بالقوه  به عنوان محصول دین تلقی می گردد و دین امری فرهنگی تلقی نمی گردد. به عبارتب ادیان به عنوان منابع و مناشی فرهنگ در طول تاریخ فرهنگ ساز بوده اند و فرهنگ های دینی خاصی بوجود آورده اند. در همین راستا و بررسی وضع موجود فرهنگ نشان از اتقاطی بودن فرهنگ ها دارد با این تفاوت که برخی فرهنگ ها از نوع التقاطی با منابع و مناشی محدودتر و برخی دیگر دلالت بر منابع و مناشی گسترده تر دارند.

آقای نادری لطفا درباره نسبت فرهنگ و علم توضیح دهید؟

 

همانگونه که پیشتر مطرح شد علم جزء منابع و مناشی نرم افزاری فرهنگ  تلقی می گردد.اینکه علم به مفهوم ساینس باشد و یا در نگاهی عام تر دلالت بر آگاهی و معرفت نماید، تفاوت های را در نحوه ارایه مباحث ایجاد می نماید.

 علم در مفهوم روش تجربی، معرف دستاوردهای عظیم در عرصه های فناوری، بهداشت و سلامتی، ارتباطات، روش های اقتصادی، فنون جنگی،ساخت و سازها، فنون و شیوه های آموزش و یادگیری، تبلیغات، ابزار سازی،رسانه، هنرهای نمایشی، و دیگر قلمروها بوده است و اساساً روش زیست انسان را در چند سده گذشته دستخوش تغیراتی شگرف کرده که در طول حیات انسان بی سابقه بوده است.شاید اولین بار که ماشین بخار توسط جیمز وات ابداع شد و شاید زمانی که برق توسط ادیسون و تلفن بوسیله گراهامبل ابداع گردید، کمتر صاحبنظری از پیامد این ابداعات در تغیر سبک زندگی افراد، جوامع انسانی و شکل گیری فرهنگ های منبعث از عناصر جهان بینی علمی آگاه بود.

فرهنگ علمی را نیز همچون هر فرهنگ دیگر در دوسطح می توان تحلیل نمود: نخست فرهنگ علمی به مثابه خرده فرهنگی مستقل که کلیت  یا حداقل بخش اعظم رفتار و تفکر افراد را تحت تأثیر قرار می دهد و دوم فرهنگ علمی به مثابه بخشی از فرهنگ التقاطی یک جامعه که در برخی از رفتار ها و باورها متکی به عناصر جهان بینی علمی است و در برخی دیگر متکی به انواع جهان بینی های دینی، عرفانی، فلسفی و اساطیری است. معمولاً در اجتماعات علمی که فعالیت های آنها در چارچوب جهان بینی علمی صورت می پذیرد، عمق و دامنه فرهنگ علمی بیشتر است و اما در افراد عامی و توده ها ممکن است صرفاً برخی از عناصر جهان بینی علمی در شکل دهی فرهنگ سهیم باشد.

نقش علم و جهان بینی علمی به مثابه منبع فرهنگ ساز همچون دین و جهان بینی دینی از طریق عناصر جهان بینی که در فصل سوم اثر فلسفه فرهنگ منعکس گردیده،صورت می پذیرد. عناصرمعرفت شناختی، انسان شناختی، عمل شناختی ، هستی شناختی، غایت شناختی،ارزش شناختی، خداشناختی و کیهان شناختی علم معرف بنیان های فرهنگ علمی در لایه های شناختی و عینی است.دایره واقعیت در فرهنگ علمی محدود به ماده عینی است و لذا هستی شناسی جهان بینی علمی  به طور شفاف معرف  ماتریالیسم است.در این نگاه فرهنگ غیر التقاطی علمی فی الواقع ماتریالیستی محض است. اینکه تجربه در کنار عقل، وحی و سنت در جهان بینی دینی مطرح است معرف فرهنگی متکامل و متعالی است که از یک سو از دستاوردهای منبع تجربه بهره مند است و از دیگر سو بنیان های خود را از قیود محدود کننده تجربه که در جهان بینی عالمی عینیت یافته، می رهاند.

کتاب فلسفه فرهنگ در دو یا چهار مجلد نزدیک به 700 صفحه به زودی از سوی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر خواهد شد. کار در دست انجام مؤلف پژوهشی در باب مناسبات فرهنگ و سبک زندگی است.

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب