سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
دشمن ملت(5) نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/٤/٢

 

یکی از دغدغه های مردم ایران در قالب  این پرسش شفاف مطرح می گردد: چرا به رغم همه تلاش ها و کوشش های که  در مسیر پیشرفت صورت می پذیرد، در مقام عمل  آرمان ها ی انقلاب  آن گونه که انتظار می رود در برخی از عرصه های فرهنگی و اقتصادی محقق نمی شود؟ پاسخ این پرسش به دور از قیل و قال های رایج سیاسی و سوگیری های جناحی و حزبی در  میزان وفاداری نظام به ایده باور مستضعفان و محوریت آنها در مقام نظر و عمل نهفته است.

 

 در مثالی ساده واقعیت های فوق در عرصه فرهنگ  قابل رمزگشایی است. تا کنون چه تعداد کتاب، نمایش نامه، نقاشی و یا فیلم و سریال تلویزیونی مشاهده کرده اید که معرف فقر به معنای واقعی کلمه باشد؟ البته مخاطب این پرسش طیفی از مردم است که طعم تلخ فقر را چشیده باشند. کم نیستند سناریو نویسانی که ابتدا از طریق مطالعه چند کتاب و یا معاشرت با فقرا اقدام به نگارش فیلم نامه یا نمایش نامه خود نموده اند. با این حال اثر نهایی آنها معرف واقعیت ها نیست. تصویر سازی از خانواده فقیری که یخچالش(!) مملو از میوه و گوشت و انواع مواد خوراکی فانتزی است و یا معرفی زیستگاه وی از طریق اپارتمانی با اتاق های خواب و پذیرایی و مبلمان   آنچنانی و نیز محدود کردن تضادهای درونی و برونی اعضای خانواده به یکی دو مورد کلیشه ای و بیانی سطحی از روش حل تضادها و بیان کذب و غیر واقعی از فرجام شخصیت های اصلی و فرعی سناریو، بیش از آنکه به فقر دانش سناریو نویس برگردد، دلالت بر فقدان حس واقعی وی از واقعیت های جهانی دارد که وی از دریچه ای متفاوت و جهان بینی دیگر به آن می نگرد. تضادهای درونی شخصیت ها عبارت از تضادهای آنها با خودشان است و تضادهای بیرونی معرف تضادهای آنها با جهان خارج و کلیه عناصر آن است. اساس داستان ها و سناریوهای ماندگار نه تنها در بیان واقعی و رمزگشایی از چنین تضادهای است بلکه چگونگی ترسیم، تسلسل و پیوستگی آنها و مهم تر کمیت و کیفیت روش حل آنها بهترین شاخص های است که به کمک آنها می توان از سطحی و غیر واقعی بودن و یا بالعکس عمق و ماندگاری و اصالت سناریو اطلاع یافت.                                                 

مثال فوق از این حیث بیان نشد که همه مشکلات و مسائل بخش فرهنگ را محدود به کمیت و کیفیت نگارش فیلم نامه ها و نمایش نامه ها کنیم، بلکه در صدد بیان جایگاه نویسنده و اهل قلمی بودیم که یا طعم فقر را تا مغز استخوان چشیده و تعلقات واقعی به طبقه مستضعف دارد. علاوه براین این بدان معنا نیست که مستضعفان صرفاً استاد و متخصص شناخت فقر و بدبختی ها هستند، بلکه مؤید واقعیتی مبنی بر نقش و سهم تاریخی طبقات محروم در عرصه مدیریت ها و خاصاً تولید دانش است.

بدون اینکه بخواهیم ادعایی کلی را در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی، آموزشی، تربیتی، ارتباطی، حقوقی، امنیتی و دیگر قلمروها بیان کنیم، صرفاً قلمروی فرهنگ و مدیریت تولیدات فرهنگی را هدف قرار داده  بدیهی است نتایج این بررسی قابل تعمیم به عرصه های غیر فرهنگی نیز می باشد. با این حال، پرسش این است که مراد از طبقه محروم چیست؟  این واقعیت که به محض پیروزی انقلاب و با اراده  خاص انقلاب، نخبگان محروم در عرصه های مدیریتی و اجرایی کشور و در کسوت مقامات کشوری و لشکری ورود جدی داشتند  غیر قابل کتمان است. در عرصه تولید علم نیز چنین تجربه ای در حوزه های علمیه از سده های پیش وجود داشته و در دانشگاه ها نیز با ایجاد سهمیه مناطق محروم ظرفیت های ایجاد شد. با این حال، ورود برخی از طبقات محروم در عرصه های اجتماعی و اقتصادی  و تحت شرایط مختلف که از حوصله این بحث خارج است(خاصاً پس از جنگ تحمیلی) به ناگاه شاهد جابجای طبقه اجتماعی اقتصادی برخی از مدیران و فعالانی شدیم که خاستگاه اولیه آنها طبقه محروم بود. برخورداری این افراد از نعمات اقتصادی به خودی خود  منفی نبود، تغیر  روش زیست، خلق و خو و منش آنها و خو کردن به برخی ارزش های طبقه مرفه تهدیدزا شد.

مشکلات اصلی و موانع پیش روی رشد و پیشرفت کشور خاصاً در عرصه نظام سازی اسلامی ناشی از ارزش های همین طبقه است که نه به عنوان  نماینده طبقات محروم قابل تصورند و نه کاملاً در طبقه مرفه هضم شده  و بیشتر به لحاظ هویتی  معرف طبقه ای نوظهور و التقاطی اتد که بین آنچه در کلام می گویند و آنچه عمل می کنند فاصله از زمین تا آسمان است. به عبارتی در حالیکه مردم و دولت در تعین مناسبات خود با این جماعت بلاتکلیفند، خود این افراد نیز از کارکرد ویرانگر و نقش مخرب خود در حلقه های تصمیم سازی و تصمیم گیری بعضاً مطلع و آگاه نیستند. در  برخی حلقه های تصمیم سازی، تصمیم گیری، مشاوره ای، مدیریتی و اجرایی نظام، نمایندگانی از این طبقه التقاطی وجود دارد که به طور ناخودآگاه نیروهای پیش برنده پیشرفت کشور را در عرصه های مختلف مهار کرده و خنثی می کنند.  این معضل به فرد  یا افراد خاصی بر نمی گردد بلکه دلالت بر تهدیدی ساختاری در عرصه فرهنگ انقلاب می نماید. لذا خنثی سازی این تهدید نیز مستلزم راهکارهای فرهنگی آن هم از نوع ساختاری است. از میان مسائل و مشکلاتی که این طیف در مسیر پیشرفت و نظام سازی بر نظام تحمیل می کنند دو معضل نمود بیشتری دارد.: نخست فقدان باورمندی به مستضعفان و مهار آنها در مسیر پیشرفت و توسعه کشور  و دوم خنثی سازی دستاوردها و متلاشی کردن فرهنگ کار  گروهی

 

در انقلاب فرانسه همان های که شعار آزادی و قانون مداری را سر دادند و انقلاب را پیروز کردند، به مجرد تشکیل حکومت، خود ضد آزادی و قانون گریز شدند و معرف فرهنگ گیوتینی  به جای فرهنگ آزادی شدند. درک این جابجای ارزش ها در دوره ای کوتاه مدت فقط به واسطه درک معجزه قدرت میسور است، آنگاه که انسان فانی خود را محور تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها قرار می دهد و به جای خالق هستی فرمان می راند اومانیسم و فرهنگ ویرانگر آن پدیدار می شود.  تجربه غرب در ایجاد نظام سلطه و غارت و چپاول منابع خدادادی کشورهای آفریقایی و آسیایی و نیز تجربه غصب سرزمین سرخپوستان در آمریکا خود گواهی است بر این واقعیت. بررسی دیگر انقلابات جهان نیز کم و بیش دلالت بر فاصله بین آرمان های انقلابیون  و واقعیت های جوامع مربوطه دارد. یکی از مهمترین آرمان های انقلاب اسلامی ایران تحقق وعده الهی مبنی بر تسلط صالحان و مستضعفان بوده است. اینکه مستضعف کیست و بر چه چیزی باید تسلط پیدا کند، موضوع مبهمی نیست، چرا که بنیان گذار انقلاب اسلامی این دو مفهوم را برای اقشار مختلف مردم و به زبانی روشن تبیین نموده است. معظم له با تبیین فرهنگ پا برهنگان و کوخ نشینان و نیز با تبیین اقشار مرفه بی درد و بیان شاخص های آنان به صراحت به حمایت از طبقه مستضعف پرداخت و در عمل نیز همانگونه عمل نمود که پیش تر بر زبان جاری ساخته بود. زمانی که حضرت امام حکم فرمانده سپاه را صادر نمود و دیگر زمان که پیشنهاد تصدی فرماندهان لشکرهای مختلف توسط جوانان گمنام و متعلق به طبقه محروم و مستضعف را از سوی این جوان گمنام پذیرا می شود، در واقع بدنبال تحقق آرمان های انقلاب و اسلام است. در چنین زمانی است که جیره خواران استکبار  در بوق و کرنا  دمیدند و صدور این احکام را به دور از فرهنگ رایج کشوری و لشکری معرفی کردند. با این حال، فرزندان خمینی شجاعانه و با لحاظ عالیترین تدابیر با حداقل امکانات در مقابل همه استکبار که پشت سر صدام افلقی صف آرایی کرده بودند، ایستاند و معرف دیگر برگی زرین در تاریخ سبز عاشورائیان شدند. تاریخ انقلاب مملو از صحنه های اینچنین است و این فرهنگ از همان ابتدای رهبری حضرت آیت الله خامنه ای نیز با قوت پیگیری شد. با این حال، بذرهای که به پشتوانه ولایت فقیه در این سرزمین افشانده شد، امروز  خود معرف باغستانی پر از نهال ها و نیز درختانی پر ثمر که در صورت آبیاری، پایش مستمر، زدودن آفت ها، شناسایی بذرهای نامرغوب و تقویت نهال های ثمر بخش، آینده ای درخشان که چیزی جز وعده الهی نیست، در انتظار خواهد بود.

یکی از مهمترین آفت های که فرهنگ انقلاب و نهال های ثمربخش آن را هدف قرار داده است، شکل گیری حلقه ای از اشخاص و افراد تأثیر گذار در برخی از حلقه های تصمیم گیری و تصمیم سازی است که ناخواسته خود حامل فرهنگی ناسازگار با آرمان های انقلاب هستند و در عمل بدون اینکه خود بدانند، مبدل به مجاری ورود ارزش های فرهنگ نظام سلطه شده اند. نفوذ خزنده دشمن از این حوزه  به قدری مهم و خطرناک است که می توان آن را به نفوذ دشمن در سیستم منابع آب آشامیدنی یک شهر بزرگ و مسموم کردن آن تصور نمود. همانطور که آب حیاتبخش است ولی در صورت سمی شدن خود مهلک خواهد شد، برخی از افراد و حلقه های متصل به قدرت در نظام، به تدریج مبدل به حاملان سمومی شده اند که در صورت بی توجهی باعث فلج شدن بخش عمده ای از تلاش گران و آفت زدگی باغستان انقلاب و خنثی کننده تلاش های سازنده رهبری، شهدا، جانبازان، ایثارگران و جهادگران در تمام سال های گذشته می شوند.

  

هر چند بخش عمده نیروهای انقلاب نه تنها به آرمان ها و اصول انقلاب اسلامی و منویات بنیان گذار انقلاب و رهبری وفادارند و هم در نظر و هم عمل به گواه تجارب سه دهه گذشته بر عمق بصیرت و کیفیت پایبندی های خود افزوده اند، ولی باغستان انقلاب به طور طبیعی از آفت ها مبرا نبوده و برخی از دلسوزان و یاران دیروز ناخودآگاه در معرض فرهنگی قرار گرفتند که نتوانستند خود را به سلامت از قید و بندهای آن رها کنند و هر روز این قیود سنگین تر و سخت تر می گردد. هم اینها که خود دیروز از طبقه محروم جامعه تلقی می شدند و به پاس آرمان امام و اسلام مبنی بر سپردن امور به مستضعفان خود در مقامات لشکری و کشوری و مشاوره ای در عرصه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی، امنیتی، حقوقی و قضائی و دیگر عرصه ها در جایگاهی متناسب با توانمندی هایشان و استحقاقشان قرار گرفتند، امروز در عمل و حتی برخی از آنها در نظر  حضور مستضعفان و زخم خوردگان فقر در برخی جایگاه ها را بر نمی تابند و به صراحت سخن از شأن و پرستیژ پائین این افراد می گویند. آیا اینها هر گز به گذشته خود مراجعه نکرده اند که پیش تر کجا بودند و به برکت امام و انقلاب امروز کجایند. آیا فراموش کرده اند که بیشترین و سنگین ترین مأموریت های انقلاب بر دوش چه کسانی بوده است؟ برخی از این جماعت به اصطلاح خودشان منصفانه تر عمل کرده اند و آنجا که باید کاری سخت و پیچیده انجام شود و افراد با پرستیژ از انجام آن ناتوانند، به مستضعفان اعتماد دارند ولی آنگاه که کار انجام شد و موسم برداشت و تنعم از خوان ثمرات رسید، لازم می دانند افرادی موجه و دارای به اصطلاح شأن و جایگاه که پیش تر از تیر و نیزه فقر مصون بوده اند،به عنوان باغبان معرفی شوند. پرسش این است که افراد چگونه این قدر در ارزش هایشان جابجای صورت پذیرفته که خود و هویت خود را نیز انکار می کنند تا چه رسد به آرمان های امام و رهبری که تسلط مستضعفان را بزرکترین افتخار حود می دانند؟

ای کاش پیامدهای منفی ارزش های این فرهنگ التقاطی در همین حد و محدود به فانتزی پروری در عرصه مدیریت ها بود! عمق فاجعه و کارکرد مخرب و ویرانگر این فرهنگ  زمانی  هویدا می گردد که به عنوان یکی از اصلی ترین موانع فرهنگی در مسیر  مدیریت پیشرفت و بالندگی کشور  مطرح می گردد. کالبد شکافی موضوع بسیار ساده است؛ فرد یا افرادی که مدیریت اموری دشوار و ریسک پذیر را عهده دار می شوند و موفق می شوند در عرصه های پیشرفت را رقم زنند که پیش تر دیگران در انجام آن ناکام بوده اند، انتظار دارند سیستم و ساختار حقوقی  کشور ظرفیت های بیشتری را به طور طبیعی در اختیار آنها قرار دهد و مورد تشویق قرار گرفته و حقوق مادی و معنوی آنها محترم شمرده شود. در صورتی که شرایط بالعکس گردد، یعنی پس از موفقیت در اجرای مأموریت محوله، دستاوردهای آنها به نام دیگران ثیت و ضبط گردد، اولاً این طیف سرخورده می شوند و دیگر انگیزه ای برای پذیرش مأموریت های جدید نخواهند داشت و ثانیاً افراد جدیدی که در کمال بی اخلاقی پذیرای دستاوردهای آنان می شوند از ادامه و تداوم پیشرفت در آن حوزه ناکام خواهند شد؛ چرا که آنها نه به خاطر توان و ظرفیت های فنی بلکه به لحاظ اجرای نقش ویترین سازی و فانتزی بازی توسط دیگران وارد سناریو شده اند و لذا قادر به ایفای نقشی دیگر و سازنده نخواهند بود. این مکانیسم اگر خاصاً ظرفیت ها و توانمندی های مستضعفان را مهار کند، مؤسس ارزش ها و فرهنگی جدید در عرصه مدیریت امور می گردد که اساساً با منویات بنیان گذار انقلاب، رهبری، آموزه های قرآنی و سیره ائمه اطهار در تضاد کامل است.

 

راهکارها

مشکلات و معظلات بیان شده  از جنس فرهنگی می باشند و لذا راهکاری فرهنگی را می طلبند. پیش فرض آن است که در یک تحلیل فرهنگی عمیق و کالبد شکافی مدیریت پیشرفت با مواردی روبرو می شویم که در قالب گزاره های ذیل قابل بیان هستند:

1.بر اساس مبانی فرجام شناختی جهان بینی انقلاببیون حاکمیت مستضعفان و صالحان یکی از بنیان های فرهنگ مطلوب است.

2. در نسل اول انقلاب  اگر نگوئیم همه ولی بیش از نود درصد از مدیریت ها و مسئولیت های مهم لشکری و کشوری  منطبق با اصول انقلاب به نخبگان طبقه محروم جامعه واگذار شد.

3. به تدریج و خاصاً پس از دوران دفاع مقدس شاهد جابجای طبقات اجتماعی و اقتصادی و نتیجتاً برخی  ارزش ها به شکل خزنده و شکل گیری فرهنگی خاص  نزد طیف اندکی از انقلابیون هستیم.

4. این فرهنگ نه کاملاً منطبق با فرهنگ و ارزش های غربی است و نه سازگار با فرهنگ اولیه انقلاب است.

5. اعضای این فرهنگ عمدتاً از عمق و کمیت و کیفیت تغیر فرهنگ خود آگاه نیستند و برخی از رفتارها و دیدگاه های خود را به منزله دستاوردهای علمی و توسعه یافتگی و منطبق با علوم انسانی مدرن تلقی می کنند.

6. برخی از قربانیان این فرهنگ در ساختار قدرت ، حلقه های تصمیم سازی و تصمیم گیری صاحب رأی و نظر بوده و در اتاق فرمان امور اقتصادی، سیاسی، تربیتی، تبلیغی، رسانه ای، ارتباطی، فرهنگی، آموزشی، امنیتی، نظامی، انتظامی،تولیدی،حقوقی و دیگر موارد دارای نفوذ و نقش جهت دهندگی  می باشند.

7. تصمیم سازی و تصمیم گیری و مشاوره این افراد دلسوزانه و به اصطلاح مشفقانه است و در نگاه خودشان در چارچوب خیر و صلاح و مصلحت نظام و انقلاب صورت می پذیرد

8.  ارزش های، باورها و اساساً فرهنگ التقاطی این افراد لزوماً نزد نسل دوم این طیف و فرزندانشان نا آگاهانه نخواهد بود و از حالت ناخودآگاه و غیر هوشیارانه  به وضعیت  خوداگاهی  و تعلق ارزشی و هویت بخش تغیر وضعیت می دهد..

9.  این افراد به طور ناخودآگاه ظرفیت اشاعه و بسط ارزش های خود در بین دیگر اعضای حلقه های فوق را دارا می باشند.

10. این افراد به طور سیستماتیک در حال حذف نخبگان طبقات محروم و مهار آنها در لایه های فرعی نظام و نهایتاً حذف نمایندگان طبقه محروم از طریق معرفی و تثبیت  فرهنگی التقاطی در عرصه مدیریت ها می باشند.

11. تهدید دیگر این فرهنگ التقاطی  عبارت از فلج کردن کارهای گروهی و ظرفیت سوزی  در مسیر پیشرفت است.

با توجه به گزاره های فوق به نظر می رسد جنگ نرم در شکلی خزنده و نامحسوس، دستگاه های تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور را مورد هجمه قرار داده و نامحسوس بودن فرایند نفوذ، این ظرفیت را بوجود آورده تا دشمن از طریق دستکاری فرهنگ، برخی عناصر انقلاب  را به سربازان و افسران خود  تبدیل نماید و به تدریج اتاق فرمان و کنترل امور را در دست گیرد. بدیهی است در صورت اثبات حذف سیستماتیک طبقه محروم از معادلات قدرت، بخش مهمی از اهداف  انقلاب از دست رفته بدون اینکه هرگز امکان تحقق یافته باشد، چراکه انقلاب اسلامی و ارکان آن وابسته به همین طبقه است. از اینرو به عنوان راهکار ضروری است اولاً به شکل پیوسته عملکرد افراد و شخصیت های دارای نفوذ در حلقه ها و عرصه های تصمیم سازی، تصمیم گیری و مشاوره ای رصد گردد، ثانیاً به شکل پیوسته ضعف ها و انحرافاتی که ناشی از تسلط ارزش های فرهنگ قدرت گرا است به این افراد یاداوری شود و عملیات هوشیارسازی صورت پذیرد، ثالثاً کارگاه های فرهنگی به شکل دائمی برای این طیف برگزار شود و گمان نگردد که فلان شخصیت که خود صاحب ده ها اثر تألیفی و پژوهشی است از گزند عملیات فریب نوعروسان قدرت و هجمه های فرهنگی خزنده وی در امان است. رابعاً اصل فرجام شناختی انقلاب  که همان سروری صالحان و مستضعفان بر جهان است از طریق  واگذاری امور به نخبگان طبقات محروم به عنوان یک شاخص عینی و به مثابه یکی از افتخارات انقلاب  پیگیری و هرگز از آن عدول نشود. خامساً  تصویری واقعی از فقرا و طبقه محروم و نخبگان آنها در اذهان ایجاد و فرهنگ سازی شود؛ آنها زخم خوردگان فقر و محرومیت تلقی شوند و لذا آنها را با همان نشانه ها و ترکش های بر جای مانده از فقر بر تنشان بپذیریم و تکریمشان کنیم تا بقای خود را تضمین کنیم چراکه آینده جهان از آنهاست. افسوس که بیشتر مدیران سیاسی و فرهنگی نظام آنقدر مست قدرت  و درگیری های آن شدند که گر درک درستی از فقر و استضعاف ملت بزرگ ایران ندارند و دیگر جز گرز گران به هوش نخواهند شد.   

 

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب