سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
دشمن ملت(4): جهت گیری های آموزش و پرورش نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/٦/٢٠

 

دشمن مردم(4):  جهت گیری های آموزش و پرورش

 

آموزش و پرورش یا  نظام تعلیم و تربیت یکی از ستون های اساسی فرهنگ هر کشور در گذشته، حال و آینده است. فرزندان هر ملت در آغوش نظام آموزشی و تربیتی  میهن رشد می کنند و عهده دار نقش های اجتماعی می شوند. اگر نظام آموزش و پرورش متناسب با واقعیات ملت، نیازها، امیدها و آرمان های آن طراحی و اجرا گردد، نتایج فرخنده آن شهروندان پرورش یافته، مسئولیت پذیر و برخوردار از مهارت های اساسی جهت عهده داری نقش های گونه گون و مورد نیاز ملت است. از آنجا که کودکان و نوجوانان امروز همان جوانان، مردان و زنان صاحب نقش در جامعه فردا به حساب می آیند، نقش حیاتی نظام آموزشی و تربیتی کشور این است که آنها را مولد، خود اتکا، با انگیزه، فعال، تلاش گر، برخوردار از تفکری سازنده، سالم نماید و خلاقیت ها و استعدادهای آنان را  در بسترهای  شغلی  و نقش های مورد علاقه و متناسب با استعدادها هدایت نماید.

در تمثیل قطار، نظام آموزش و پرورش را می توان به سان راه آهنی  تلقی نمود که فرزندان یک  ملت در واگن ها و کوپه های آن سوار می شوند و در سرمنزلی معین و جغرافیایی از پیش تعین شده پیاده  شده و زندگی می کنند. حال تصور کنید قطار مورد نظر، مسافران را به مقاصد اشتباه و یا ناکجا آباد برد، بدیهی است جوامع مربوطه دچار نوعی آنارشی، اضطراب، سردرگمی، مسئولیت ناپذیری، عدم پاسخگویی و انواع تهدیدها، آفت ها و آسیب ها می شود. طرح چند پرسش اساسی و معطوف به حوزه عمل بیان گر مسیر حرکت نظام آموزش و پرورش در جامعه ایران است:

1-     ضرورت صرف 12 سال از عمر بخش اعظم جمعیت کشور در کلاس های درس در سه مقطع ابتدایی، راهنمایی و متوسطه و دبیرستان چیست؟

2-     ضرورت صرف 4 سال از عمر جوانان بیکار و فاقد شغل در دانشگاه ها بعد از دوره 12 ساله دیپلم چیست؟

3-      ضرورت صرف 7 سال از عمر فارغ التحصلان کارشناسی ارشد بعد از دوره 12 ساله دیپلم چیست؟

4-      ضرورت صرف 12 سال از عمر فارغ التحصیلان بیکار مقطع دکتری در دانشگاه ها بعد از دوره 12 ساله دیپلم  بدون اینکه در تأمین معاش آنها اثر گذار باشد چیست؟

5-     آیا نظام آموزش و پرورش ایران مناسب با اقتضائات و نیازهای کشور طراحی و مهندسی شده و یا اینکه از دیگر کشورها بدون توجه به نیازهای بلند مدت کشور کپی برداری شده است؟

 

در گام نخست پاسخ به چهار پرسش نخست اینگونه برداشت می گردد که  فردی ممکن است 12، 16، 19 و یا 22 سال از حساس ترین و پر انرژی ترین مقطع عمر خود را تحت نظام آموزشی کشور صرف نماید بدون اینکه این نظام آموزشی وی را به شغل مناسب و نیز جایگاه پذیرش نقش اجتماعی مؤثر و مسئولیت پذیری در جامعه رهنمون گردد.

آیا بهتر نیست به آموزش و پرورشی بیاندیشیم که در آن خواندن و نوشتن و فراگیری مهارت های عمومی یارانه ای و زبان ارتباطی اجباری باشد و مابقی تحصیلات در قالب کارگاه های تولیدی- خدماتی و توزیعی و مناسب با جغرافیای فراگیران و نیازهای منطقه آنها و کشور  صورت پذیرد. تصور کنید در مناطق کوهستانی و روستایی و نیز شهر های کوچک، فراگیران پس از طی تحصیلات اجباری و یا حتی در طی آن در جایگاه کارآموز وارد عرصه دامپروری و کشاورزی شوند. بدون تردید پس از 12 سال یعنی مقطع دیپلم هر کدام از فراگیران خود نه تنها نیازهای خود در بخش کشاورزی و لبنیات و گوشت و... را تأمین می کند، بلکه پاسخگوی نیازهای  مشابه دیگر فراگیران در دیگر بخش ها همچون صنعت، خدمات و ... می باشند و البته همین سناریو برای فراگیران دیگر بخش ها نیز صادق است. یعنی فراگیران توزیع و بسته بندی در زمان فارغ التحصیلی از مقطع متوسطه عمدتاً  با سال ها تجربه در خدمت صنعت بسته بندی و یا توزیع کشور هستند. بدیهی است بخش تولیدات شیمیای و صنعتی و لابراتوارها نیز هدف آن طیف از فراگیرانی است که علاقه مند داروسازی و تولیدات شیمایی هستند و ...

اینکه دامپزشک و مهندس کشاورزی و یا  هر کدام از مشاغل جامعه در قالب کارگاه های آموزشی- کاری تربیت شوند و همزمان جذب محیط کار و اشتغال شوند و یا سال ها بدون توجه به نیازها و واقعیات کاری و دور از زمین کشاورزی و دام و طیور در چهار دیواری کلاس های مدرسه و دانشگاه صرف عمر گرانمایه نمایند بدن اینکه تضمینی برای جذب در محیط کار داشته باشند و یا حداقل نیازهای خود را پاسخگو باشند، پرسشی است که پاسخ به آن کمیت و کیفیت و عمق نیازهای کشور و نیز جایگاه نظام آموزش و پرورش را در عرصه تولید و اعطای نقش های اجتماعی واقعی و نیز تضمین مشاغل قابل اتکا و به صرف رساندن نرخ بیکاری نشان می دهد.

آیا نظام آموزش و پرورش ما در 60 سال گذشته برعکس و خلاف نیازهای جامعه حرکت نکرده است؟ آیا فرزندان کشاورز و دامپرور را از طریق ایجاد انتظارات کاذب و تربیت غلط از مزارع و مراتع جدا نساخته؟ آیا دختران و زنان فعال در عرصه دامداری، کشاورزی، ریسندگی، بافندگی و ... از طریق نظام آموزش و پرورش تبدیل به مصرف کننده نشدند و آیا نقش های اساسی و حیاتی خود و جامعه را از کف نداده اند؟

و اما نظام آموزشی یک کارکرد بسیار قوی داشته و روزانه بر آن افزوده می شود: اذهان کودکان و نوجوانان امروز را  مستعد پذیرش ایسم های ایدئولوگ های چپ و راستی می کند که تنها کارکردی معطوف به سیاسیون پراگماتیک  دارد،بدون اینکه دغدغه  نیازهای کاری  مادران و پدران فردا را داشته باشند. نظام آموزشی آنها را مستعد انواع حرکت های توده ای می کند و  خواص را در نقش عوام قرار می دهد.

 

 

 

 

  نظرات ()
دشمن ملت(3): تولید علم تحت کدام مدیریت؟ نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/٦/۱۳

تا چه حد در مراکز پژوهشی مورد احترام قرار می گیرید؟  در همین مراکز تا چه میزان از خطر پذیری فعالیت های شما استقبال می شود؟ در مراکز پژوهشی و دانشگاهی فعالیت های علمی و اجرایی افراد متناسب با نیمه پر لیوان یا نیمه خالی آن مورد ارزیابی قرار می گیرد؟ اساساً بدون خطر پذیری امکان مدیریت علمی وجود دارد؟ ویژگی های یک پژوهشگر و یا مدیر علمی و اجرایی موفق در مراکز پژوهشی کدام است؟ به جای پاسخ به پرسش های فوق در ادامه خاطره ای تفـکربرانگیـز از دکتر حسابی بیان می کنیم تا  به این بهانه پیرامون برخی علل موفقیت و ناکامی مراکز پژوهشی اندیشه کنیم.


پروفسور حسابی؛ ملقب به پدر فیزیک ایران بعد از ملاقاتی که با انیشتین داشتند و پس از آنکه انیشتین به ایشان نوید می دهند که نظریه شما در آینده ای نه چندان دور، علم فیزیک را در جهان متحول خواهد کرد، به پروفسور پیشنهاد می دهد که برای تکمیل نظریه خود در آزمایشگاه مجهز دانشگاه شیکاگو به کار خود ادامه دهد. در ادامه خاطره ای بسیار آموزنده از ایشان در دانشگاه شیکاگو نقل شده که هر ایرانی را به فکر وا می دارد. امیدوارم شما دوستان هم فرصت خوندنش رو از دست ندهید ...

دانشگاه شیکاگو بسیار پیشرفته بود. مهم تر از هر چیزی آزمایشگاه های متعدد و معتبر آن بود.
من در لابراتوار بسیار پیشرفته اپتیک، مشغول به کار شدم. در خوابگاه دانشگاه هم اتاق مجهزی برای اقامت، به من داده بودند. از نظر وسایل رفاهی، مثل اتاق یک هتل بسیار خوب بود. آدم باورش نمی شد، این اتاق در دانشگاه باشد. معلوم بود که همه چیز را، برای دلگرمی محققین و اساتید، فراهم کرده بودند. نکته خیلی مهم و حائز اهمیت، آزمایشگاه ها و چگونگی تجهیزات آن بود. یک نمونه از آن مربوط به میزی می شد که در آن آزمایشگاه به من داده بودند. این میز کشوی کوچکی داشت.
از روی کنجکاوی آنرا بیرون کشیدم و با کمال تعجب، چشمم به یک دسته چک افتاد. دسته چک را برداشتم و متوجه شدم تمام برگه های آن امضا شده است!
فوراً آنرا نزد پروفسوری که رئیس آزمایشگاه ها و استاد راهنمای خودم بود بردم. چک را به او دادم و گفتم: ببخشید استاد، که بی خبر مزاحم شدم. موضوع بسیار مهمی اتفاق افتاده است. ظاهراً این دسته چک مربوط به پژوهشگر قبلی بوده و در کشوی میز من جا مانده است. و اضافه کردم، مواظب باشید، چون تمام برگ های آن امضا شده است، یک وقت گم نشود.

پروفسور با لبخند تعجب آوری، به من گفت: این دسته چک را دانشگاه برای شما، مانند تمام پژوهشگران دیگر دانشگاه، آماده کرده است، تا اگر در هنگام آزمایش ها به تجهیزاتی نیاز داشتید، بدون معطلی به کمپانی سازنده تجهیزات اطلاع بدهید. آن تجهیزات را، برای شما می آورند و راه می اندازند و بعد فاکتوری به شما می دهند. شما هم مبلغ فاکتور شده را روی چک می نویسید و تحویل کمپانی می دهید. به این ترتیب آزمایش های شما با سرعت بیشتری پیش می روند.

توضیح پروفسور مرا شگفت زده کرد و از ایشان پرسیدم: بسیار خوب، ولی این جا اشکالی وجود دارد، و آن امضای چک های سفید است؛ اگر کسی از این چک سوء استفاده کرد، شما چه خواهید کرد؟با لبخند بسیار آموزنده ای چنین پاسخ داد: "بله، حق با شماست. ولی باید قبول کنید، که درصد پیشرفتی که ما در سال بر اساس این اعتماد به دست می آوریم، قابل مقایسه با خطایی که ممکن است اتفاق بیفتد نیست." "این نکته، تذکر یک واقعیت بزرگ و آموزنده بود. نکته ای ساده که متاسفانه ما در کشورمان نسبت به آن بی توجه هستیم." یک روز که در آزمایشگاه مشغول به کار بودم، دیدم همین پروفسور از دور مرا به شکلی غیر معمول، نگاه می کند. وقتی متوجه شد که من از طرز دقت او نسبت به خودم متعجب شده ام، با لبخند بسیار
جذابی کنارم آمد و گفت: آقای دکتر حسابی، شما تازگی ها چقدر صورتتان شبیه افراد آرزومند شده است؟ آیا به دنبال چیزی می گردید، یا گم گشته خاصی دارید؟

من که از توجه پروفسور تعجب کرده بودم با حالت قدرشناسی گفتم: بله، من مشغول تجربه ی نظریه ی خودم در مورد عبور نور از مجاورت ماده هستم. برای همین، اگر یک فلز با چگالی زیاد، مثل شمش طلا با عیار بالا داشتم، از آزمایش های متعدد، روی فلزهای معمولی خلاص می شدم و نتایج بهتری را در فرصت کمتری به دست می آوردم؛ البته این یک آرزوست.

او به محض شنیدن خواسته ام، گفت: پس چرا به من نمی گویید؟
گفتم آخر خواسته من، چیز عملی نیست. من با شمش آلومینیوم، میله برنز و میله آهنی تجربیاتی داشته ام. ولی نتایج کافی نگرفته ام و می دانم که دستیابی به خواسته ام غیر ممکن است.

پروفسور وقتی حرف های مرا شنید از ته دل خنده ای کرد و اشاره کرد که همراه او بروم.
با پروفسور به اتاق تلفنخانه دانشگاه آمدیم. پروفسور با لبخند و شوق، به خانمی که تلفنچی و کارمند جوان آنجا بود، سفارش شمش طلا داد و خداحافظی کرد و رفت.
من که هنوز باورم نمی شد، فکر می کردم پروفسور قصد شوخی دارد و سربه سرم می گذارد. با نومیدی به تعطیلات آخر هفته رفتم. در واقع 72 ساعت بعد، یعنی روز دوشنبه که به آزمایشگاه آمدم، دیدم جعبه ای روز میز آزمایشگاه است. یادداشتی هم از طرف همان خانم تلفنچی، روی جعبه قرار داشت که نوشته بود امیدوارم این شمش طلا، به طول 25 سانتی متر و با قطر 5 سانتی متر با عیار بسیار بالایی به میزان 24، که تقاضا کرده اید، نتایج بسیار خوبی برای کار تحقیقی شما بدست دهد.

با ناباوری ولی اشتیاق و امید به آینده ای روشن کارم را شروع کردم. شب و روز مطالعه و آزمایش می کردم تا بهترین نتایج را بدست آورم. حالا دیگر نظریه ام شکل گرفته بود و مبتنی بر تحقیقات علمی عمیق و گسترده ای شده بود. بعد از یکسال که آزمایش های بسیار جالبی را با نتایج بسیار ارزشمندی به دست آورده بودم، نزد آن خانم آوردم و شمش طلای خرده شده و تکه تکه را که هزار جور آزمایش روی آن انجام داده بودم را داخل یک
جعبه روی میز خانم تلفنچی گذاشتم. به محض اینکه چشمش به من افتاد مرا شناخت و با لبخند پر مهر و امیدی، از من پرسید: آیا از تحقیقات خود، نتایج لازم را بدست آوردید؟
فوراً پاسخ دادم: بلی، نتایج بسیار عالی و شایان توجهی، بدست آوردم. به همین دلیل نزد شما آمده ام که شمش را پس بدهم، ولی بسیار نگران هستم. زیرا این شمش، دیگر آن شمش اولی نیست، و در جعبه را باز کردم و شمش تکه تکه شده را به او نشان دادم و پرسیدم حالا باید چه کار کنم؟ چون قسمتی از این شمش را بریده ام، سوهان زده ام و طبیعتاً مقداری از طلاها دور ریخته شده است.

خانم تلفنچی با همان روی خوش لبخند بیشتری زد و به من گفت: اصلاً مهم نیست، نتایج آزمایش شما برای ما مهم است. مسئولیت پس دادن این شمش با من است. وقتی با قدم های آرام و تفکری ژرف از آنچه گذشته است، به خوابگاه می آمدم، به این مهم رسیدم، که علت ترقی کشورهای توسعه یافته، همین اطمینان خاطر و احترام کارکنان مراکز تحقیقاتی می باشد و بس، یعنی کافیست شما در یک مرکز آموزشی، دانشگاهی و یا تحقیقاتی کار کنید، دیگر فرقی نمی کند که شما تلفنچی باشید یا استاد. چون تمام مجموعه آن مراکز در کشورهای پیشرفته دارای احترام هستند و بسیار طبیعی است که وقتی دست یک پژوهشگری در امر تحقیقات و یا تمام تجهیزات باز باشد و دارای احترامی شایسته باشد، حاصلی به جز توسعه علمی در پی نخواهد داشت.

افسوس که در مراکز پژوهشی ما خلاقیت ها و ابتکارات پژوهشگران و نیز عزت نفس و اعتبار آنها قربانی سیاست های نظارتی و مدیرتی  آن فرهنگی می گردد که با حداقل های معیارهای مراکز پژوهشی معتبر جهان تناسبی ندارد. احترام و عزت پژوهشگران و محققان و کارمندان بیشتر مراکز پژوهشی تا زمانی به طور نسبی و حداقلی رعایت می گردد که پژوهشگر و یا کارمند مربوطه بدون اشکال و مبرا از خطا و منطبق با آئین نامه های عمل کند که بعضاً خود او برای انجام امور و مدیریت فعالیت ها پیشنهاد داده است و اما اگر نقدی کند و یا کاری کند که مذاق رئیس مربوطه را خوش نیاید، نیش ها و نیزه ها  از زمین و آسمان بر روح و جان و پیکر وی فرود می آید. به پرسش های جانکاه افرادی باید پاسخ دهد که پاسخ هایش را  به سخره می گیرند و در مقام قاضی و داروغه در پی تفهیم اتهام هستند! به راحتی به شما می گویند متهم هستی و البته به شما حق می دهند از خودت دفاع کنی همانطور که این حق برای قاتلان و جنایتکاران محفوظ است! گو آنکه مفهوم اتهام بار خنثی دارد! اما دفاعیات باید در چارچوب آئین نامه ها باشد! به راحتی و به طور شفاف به شما یاداور می شوند برای ما مهم نیست که  فلان کار را کردی تا به نتیجه مورد نظر بررسی بلکه برای آنان مهم است در چارچوب ضوابط و مقرراتی حرکت کنی که شما خود پیش تر برای نیل به هدف در نظر گرفته و پیشنهاد داده ای! تخلف از آنها حتی به بهای ناکامی پروژه و صرف  هزینه ها جایز نیست! پرسش این است که هدف اصلی تحقیق و یا مدیریت علمی و اجرایی امور در مراکز پژوهشی چیست؟ نیل به اهداف از پیش تعین شده علمی و یا انطباق با آئین نامه ها اجرای؟  پرسش از اینکه میزان توچه و ارزش گذاری برای ناکامی ها ی پژوهشی چیست خود پرسش مضحک تلقی می گردد که نتیجه آن دیون پژوهشگر است. اینکه چه زمانی به این جایگاه خواهیم رسید که پژوهشگر پس از مدتی پژوهش به این نتیجه برسد که راه رفته خطا بوده و برای آن نتایج ظاهراَ بدست نیامده مدیون نشود- پاسخش فی الحال در دسترس نیست  ولی این را می دانم که چنین زمان فرخنده ای هر چند دیرهنگام  زمان پیشرفت تولید علم در کشور است..... در چنین زمانی پژوهشگر  فقط پژوهشگری می کند و نتیجه هر چه باشد خود دستاوردی مهم تلقی می گردد... در این زمان برای حق الزحمه پژوهشگران میزان کیلو و تعداد کلمات و تعداد صفحات نیست....میزان تولید علم است هر چند پس از چند سال یک صفحه و یا حتی یک پارگراف تولید کنی!

در وب نوشت های آتی مصادیق عینی فعالیت های  محلی/ملی و بین الملل برخی مراکز تولید و ترجمه علم  که از سوی مراکز پژوهشی معتبر  جهان تجربه گردیده  معرفی می گردد تا بدین وسیله  نشان  دهیم  چگونه  مدیران با حذف قواعد و مقررات بوروکراتیک معرف نتایج و دستاوردهای عظیم شدند.


منبع خاطره عنوان شده در وب نوشت فوق کتاب استاد عشق تالیف ایرج حسابی است.

 

  نظرات ()
دشمن ملت(2): تضادهای هویتی نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/٦/٧

 

دشمن ملت(2):  تضادهای هویتی

 

نزد فرهنگ شناسان هویت عبارت از تعلقات یک فرد، جامعه و یا ملت است.هم از اینروست که انسان ها هویت فردی، اجتماعی،فرهنگی, دینی و ملی دارند. اینکه هویت های فردی، اجتماعی، فرهنگی، دینی و ملی با هم در تناسبند یا ناسازگار خود در برگیرنده بحث های عمیقی است که در قلمروی فلسفه فرهنگ بدان پرداخته می شود و از حوصله این وب نوشت خارج است[1]. با این حال، در یک بیان کلی هویت عبارت از بنیادی ترین و کلی ترین تعلقات دینی، فرهنگی، اجتماعی، فردی و ملی است.به سخن دیگر، اگر یک قوم تعلقات سرزمینی نداشته باشد، هویت ملی ندارد و اگر تعلقات دینی نداشته باشد، هویت دینی ندارد و نیز اگر تعلقات  وی برخاسته از اجتماع و فرهنگی  نباشد که در آن تنفس می کند، هویت فرهنگی و اجتماعی آن مخدوش است و در آن جامعه و فرهنگ منزوی است، هر چند همین فرد احیاناً در جامعه و فرهنگی دیگر دارای هویت فرهنگی و اجتماعی حداکثری باشد.هویت فردی نیز عبارت از تلفیق تعلقات کلی دیگر هویت های ملی، دینی، فرهنگی و اجتماعی نزد تک تک افراد جامعه است و لذا انعکاس هویت های چهارگانه فوق نزد افراد منجر به شکل گیری هویت های فردی متنوع و بعضاً متفاوت می گردد.علت اصلی تفاوت های ایجاد شده نزد هویت  فردی ریشه در برداشت های متفاوت افراد از کلی ترین تعلقات ملی، دینی، فرهنگی و اجتماعی آنان دارد.

ملتی که تعلقات سرزمینی آن مخدوش گردد، یکی از ستون ها و سنگ بنای هویت فردی مردم خود را که برگرفته از هویت ملی آنان است متلاشی می نماید . هویت ملی یعنی میزان تعلق فرد به مرزهای جغرافیای, عشق و علاقه وی به سرزمین مادری، هویت ملی یعنی میزان آمادگی افراد یک سرزمین برای دفاع از وجب و وجب خاک و  قطره قطره آب های شور و شیرنش، هویت ملی یعنی مجموعه افتخارات و پیروزی ها و نیز ناکامی های  یک ملت در چارچوب مرزهای جغرافیای مشخص.

هویت فرهنگی یک قوم نیز عبارت از مجموعه ارزش ها و باورها ، اداب و سنت ها, کنش ها, منش ها, و قالبهای رفتاری و ذهنی است که در آن جامعه شکل می گیرد و نمود می یابد. در اینجاست که دین نیز به عنوان یک منبع فرهنگ ساز ایفای نقش می کند و فرهنگ دینی جامعه را شکل می دهد. ممکن است در یک سرزمین و جغرافیای معین چند دین به عنوان منابع فرهنگ ساز وجود داشته باشند و در واقع فرهنگ های دینی متنوع در یک جامعه موجود باشد. با این حال تا کنون  و بر حسب وضع موجود و گذشته متغیر دین باعث شکل گیری فرهنگ های اکثریت و اقلیت گردیده چراکه در هر جامعه متغیر ادیان بین افراد فرهنگ یکسان توزیع نشده و در واقع جوامع از این حیث در اقلیت و یا اکثریت هستند. اسطوره، عرفان، علم و فلسفه نیز دیگر منابع فرهنگ ساز تلقی می شوند و لذا ممکن است در یک جامعه فرهنگ عرفانی، فلسفی و یا علمی در مفهوم تجربی و رئالیستی موجود باشد. تا آنجا که مبحث عقاید و ارزش ها مد نظر است، فرهنگ شناسان دین افراد را در چارچوب جهان بینی صرفاً مذهبی بررسی نمی کنند بلکه جهان بینی های علمی، فلسفی، اسطوره ای و عرفانی را نیز در بر می گیرند.

 

در نگاه فرهنگ شناسان، سازگاری بین هویت ملی, هویت فرهنگی و هویت دینی بسیار مهم است. در این نگاه هویت ملی  مقوم و پذیرای هر نوع هویت فرهنگی و یا هویت دینی نیست و ملاک پذیرش و مقاومت آن در گروی مطابقت ارزش ها و باورهای فرهنگ و دین مورد نظر با تعلقات بنیادی سرزمینی و ارزش های مرتبط آن دارد. در این نگاه ادیان و فرهنگ های که در چارچوب مرزهای جغرافیای و ارزش های ملی شکل می یابند و معرفی می شوند، به سرعت نزد مردم و جغرافیای مورد نظر قوام یافته و گسترش می بابند و بالعکس ادیان و فرهنگ های که از درون ملیت و سرزمین و هویت ملی یک قوم بر نیامده و یا احیاناً بر آن تحمیل شده، در تضاد دائمی و پیوسته با هویت ملی آن سرزمین قرار می گیرد و نهایتاً تضاد موجود اینگونه حل می گردد که یا دین و فرهنگ وارداتی دستخوش تغیرات جدی گردد  و یا اینکه هویت ملی به کل از بین رود و چون این امری نزدیک به محال است، اولی محتمل تر است. تجارب تاریخی گواه این واقعیت است که هر گاه در اشاعه ارزش های دینی به ارزش های ملی توجه نشده و در مسیر تعمیق هویت دینی و نیز تضعیف هویت ملی افراط و تفریط شده ، فرهنگ دینی قربانی شده است.

هویت اجتماعی افراد عبارت از کلی ترین تعلقات سیاسی، حقوقی، اقتصادی و تربیتی آنان است.اینکه مردم یک سرزمین دوست دارند چگونه مدیریت شوند و اینکه توزیع قدرت چگونه باشد تعلقات سیاسی و یا هویت سیاسی آنان را به عنوان زیر مجموعه ای از هویت اجتماعی آن مردم شکل می دهد.ناکامی برخی در استقرار مردمسالاری در برخی جوامع ریشه در این واقعیت دارد که در چارچوب هویت اجتماعی مردمان آن سرزمین توزیع قدرت با تعلقات تاریخی آنان در تضاد است و در همین راستاست که دمکرات ترین ها نیز در این جوامع توسط مردم مبدل به سلطان و پادشاه خواهند شد.این سیوه توزیع قدرت در نظام اقتصادی و تربیتی جوامع مربوطه نیز به همین شکل است. نظام طبقاتی و سلسه مراتبی و صنف گرایی و شکل گیری هرم قدرت بالا به پائین در کانون خانواده ها و در قالب نظام پدر سالاری شکل می گیرد. شاید برای برخی عجیب باشد که چرا در برخی از کشورهای که خود را مهد دمکراسی می دانند هنوز پادشاه هر چند در قامت تشریفاتی وجود دارد. اگر نظام سلطانی مطلوب نیست, فلسفه  پادشاهان کشورهای صنعتی کدام است. پاسخ این پرسش را فرهنگ شناسان در تعلقات اجتماعی مردمی جستجو می کنند که محو کلی آنها را در تضاد با هویت ملی می دانند و برای حل تضاد بین هویت ملی و هویت ارتقا یافته اجتماعی ضرورت هرم قدرت بالا به پائین را در حد نمادین پذیرا می شوند.

 

بحث فوق و تحلیل و تبیین هر کدام از هویت های ملی، فرهنگی، اجتماعی و دینی خود نیاز به تألیف اثری مستقل دارد ولی در همین حد که هویت ملی،دینی، اجتماعی و فرهنگی معرف اندمواره ای است که هر کدام از اجزاء و اعضای آن باید در تناسب با دیگری عمل نماید و ناسازگاری و درد  در عضوی باعث بی قراری در دیگر عضوهاست, خود پرسش های اساسی را پیش روی نخبگان جامعه می گذارد. بدیهی ترین عارضه ممکن این است که محصول تضاد بین هویت های فوق باعث تسلط نفاق و چند رنگی و دروغ گویی بر هویت فردی تک تک اعصای یک جامعه شود.علاوه براین هر گونه تصمیم گیری و کنشی که نهایتاً هویت ملی، دینی، فرهنگی و اجتماعی را در مقابل هم قرار دهد به مفهوم هجمه به انسجام ملی تلقی می گردد و نوعی دشمنی آشکار با ملت است:

زبان فارسی را چگونه پاس داشتیم؟

تا چه حد از اسامی ایرانی استقبال می کنیم؟

تا چه حد افتخارات نیاکان خود را به نسل های بعدی منتقل کردیم؟

قهرمانان  ملت ما در گذشته و حال کدامند و تا چه حد معرفی شده اند؟

در اوج غم و شادی  کدام کلمات را بر زبان می بریم؟

در خارج از مرزهای ایران، ما را به کدام گذشته خود می شناسند؟

چرا هیج کس نتوانسته و نمی تواند کوروش، نوروز و اهورا مزدا را از ایرانیان جدا کند؟

 

 

 

 

 



ر.ک نادری فارسانی، فلسفه فرهنگ: قواعد و عناصر فرهنگ.[1]

  نظرات ()
نقش علم درساختار اقتدار ملی با تاکید برساخت الگوی سیاسی نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/٦/٢

 

 

 

این مقاله  جهت ارایه در همایش اقتدار علمی در سال 87-88  تألیف شد

 

 

چکیده

 

 بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران در چارچوب منابع اسلامی الگوی جدیدی از اقتدار ملی را در سطح منطقه و جهان به نمایش گذاشت. بررسی نقش همگون منابع شناخت  در تولید ساختار اقتدار ملی در سطوح ملی و منطقه ای هر تحلیل گر آگاه به این حوزه  را  معطوف به  بررسی نقش ایدئولوژی و نیز جایگاه مردم در این الگو می نماید.از دیگر سوسند چشم اندزجایگاه نخست منطقه ای را در قلمروهای سیاسی-اقتصادی-فرهنگی و امنیتی برای ایران در افق 1404 پیش بینی نموده است.به عبارتی ایران در ساختار قدرت منطقه در دو دهه آینده  سهم نخست را در فرایند تولید قدرت خواهد داشت و البته برای دستیابی به این جایگاه ارزنده نیازمند حرکتی همگون در کلیه قلمروهای است که در شکل گیری چنین ساختاری دخیل می باشند. نقش ایدئولوژی در تولید حوزه نفوذ و اقتدار بر همگان مشهود است و از دیگر سو این منابع شناخت هستند که ماهییت ایدئولوژی را رقم می زنند. ایدئولوگ های انقلاب اسلامی در پرتو منابع شناختی مورد نظر پیش طرحی از الگوی اقتدار  در حوزه ملی و بین المللی ارایه دادند که البته الگوی سیاسی منبعث از این الگو صرفاً یکی از مصادیق قابل استخراج در حوزه های اجنماعی است. در این مقاله به برخی از ابعاد این الگو در پرتو منابع شناخت و با تأکید به حوزه نفوذ منطقه ای خواهیم پرداخت. 

قدرت منطقه ای چگونه بدست می آید؟

در دانش روابط بین الملل قدرت منطقه ای به این معنی است که یک کشور در یک منطقه جغرافیای مشخص دارای قدرت و نفوذ می باشد. با این حال در مورد اینکه جه عللی باعث شکل دهی این قدرت می شود تفاوت های اندکی وجود دارد. بر اساس واحد پزوهش سیاسی اروپا (European Consortium for Political Research) یک قدرت منطقه ای عبارت از کشور و دولتی است که به یک ناحیه جغرافیایی معین و تعریف شده تعلق دارد واز نظر اقتصادی و نظامی بر آن منطقه مسلط است و قادر است تاثیر هزمونیک در آن ناحیه داشته باشد و همچنین از نفوذ فراوانی در مقیاس جهانی برخوردار است و می تواند از منابع قدرت جهت اعمال در منطقه استفاده نماید و مهمتر انکه از طرف همسایگان به عنوان رهبر و لیدر منطقه (-regional leader) مورد شناسایی و پذیرش قرار  گیرد.

علاوه بر این از سوی موسسه مطالعات منطقه ای و جهانی آلمان (Institute of Global and Area Studies) یک قدرت منطقه ای باید دارای ویزگی های ذیل باشد:

 

-         بخشی از یک منطقه قابل تعریف باشد و دارای اصالت در هویت باشد.

-         حوزه دانش و شناخت پاسخگوی را معرفی نموده است.

-         از خود تصویری به عنوان یک قدرت منطقه ای داشته باشد.

-         نفوذ و تاثیر قاطعی بر توسعه جغرافیای منطقه داشته باشد.

-         نفوذ قابل توجهی در ساخت ایدئولوزیک منطقه داشته باشد.

-         توانایی های سیاسی اقتصادی نظامی جمعیتی و ایدئولوزیک قابل توحهی را به نمایش بگذارد.

-         به خوبی در جمع کشورهای منطقه قرار گرفته باشد.

-         طرح امنیت منطقه ای را در سطح عالی تعریف کرده باشد.

-         از جانب قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای به عنوان یک قدرت مهم تحسین گردد.

-         به طور مطلوب با بازی گران منطقه ای و جهانی مرتبط باشد.

 

 

تا بدین جا قدرت منطقه ای شدن در بر گیرنده متغیرهای گردید که در مفهوم توسعه پایدار و همه جانبه نیز

 می توان حضور آنها را احساس نمود. در این جاست که این سوال مطرح می گردد که آیا این توسعه و توسعه یافتگی است که قدرت تولید می کند و یا آنکه در واقع این قدرت است که توسعه را تضمین می نماید؟ بر اساس ویزگی هایی که مراکز مطالعاتی معتبر برای یک قدرت منطقه ای برشمرده اند توسعه یافتگی شرط لازم یک قدرت منطقه ای است ولی شرط کافی نیست چراکه آنها در کنار قدرت جمعیتی- اقتصادی-سیاسی و نظامی کشورها بخش مهمی از حوزه نفوذ و تسلط یک قدرت منطقه ای  را منوط به هزمونی ایدئولوزیک و قدرت فرهنگی و شناختی آن نموده اند.

 

امتیاز فرهنگی ایران در قیاس با رقبا

ایران در مقایسه با کشورهای همچون  ترکیه- مصر- کشورهای حوزه خلیج فارس-پاکستان-عراق-عربستان و علی الخصوص رزیم اشغال گر قدس دارای برتری های ایدئولوزیک و فرهنگی متعددی است که هر تحلیل گر آشنا به شاخص های تولید قدرت را به آسانی متقاعد می کند که ایران در صورت توسعه یافتگی در خصوص متغیرهای سیاسی-اقتصادی-ونظامی به طور بالقوه قدرت نخست بلامنازع منطقه آسیای جنوب غربی است.

 

کشوری همچون ترکیه که خود را اروپایی می داند و  توانسته است از طریق نزدیکی به امریکا و اتحادیه اروپا و ندید گرفتن بسیاری از ارزش های جامعه مسلمان خود علی الخصوص در بخش صنعت توریسم به پیشرفت های چشمگیری دست یابد هرگز پشتوانه ایدئولوزیک مناسبی جهت نفوذ در منطقه و کسب جایگاه نخست در ساختار قدرت آن را نخواهد داشت. دولت سکولار به عنوان میراث سیاسی کمال آتاتورک هر چند ساختار قدرت سیاسی عصر مابعد عثمانی را در عرصه جمهوریت رونق داد وبه عصر سلطانی گری و تمامیت خواهی  به عنوان علت العلل انواع خشونت ها- و جنایت ها پایان داد ولی از آنجا که سکولاریسم با فرهنگ جمهور در تضاد است و از آنجا که اسلامیت و ایدئولوزی آن جمهور به عنوان منبع مولد قدرت توسط افرلطیون سیاسی سکولار قربانی گردید دیگر نمی توان این دولت را کاندید مناسبی برای قدرت نخست منطقه تصور نمود(سی آی آف 2007).

 

رزیم اسرائیل از نظر شاخص نظامی هر چند در جنگ سی روزه  بسیار آسیب پذیر نشان داد ولی به گمان تحلیل گران دارای توان تجهیزاتی و نظامی قابل توجهی است و مساعدت آمریکا در پر کردن زرادخانه های اتمی و موشکی آن این واقعیت را پر رنگ تر می نماید. این دولت با توجه به تسلط  به منابع مالی جهان دارای قدرت اقتصادی مهمی نیز می باشد که در حال حاضر به جای تمرکز در فلسطین اشغالی تحت دکترین های جهانی سازی اقتصاد در جهان شناور است. این رژیم از دیگر سو برخوردار از شاخص ایدئولوزی نیز می باشد که به شکل صهیونیسم و دولت یهود تجلی یافته است.با این حال ضعف های اساسی این رزیم از همین شاخص آغاز می گردد. اول آنکه شاخص ایدئولوزیک آن نه عمق دارد و نه دامنه ونه مشروعیت!.به عبارتی اولا خود یهودیان با ایدئولوزی افراطیون صهیونیسم موافق نیستند و آن را خلاف دیدگاه دینی و فرهنگی خود می دانند و آن را حرکتی مشروع نمی دانند وثانیا حتی اگر همه آنها نیز این حرکت را پذیرا باشند هرگز به سبب مخالفت های تاریخی در هیچ منطقه مسلمان یا حتی مسیحی نشینی این ایدئولوزی نمی تواند نفوذ نماید یا مسلط گردد و همیشه به دلایل ایئولوزیک با جوامع پیرامون درتنش و ستیز خواهند بود.دوم آنکه این رزیم به رغم برنامه ریزی های فراوان جهت مهاجرت دادن یهودیان سراسر جهان به این منطقه هرگز نتوانسته  شاخص جمعیتی خود را بهبود بخشد و از این نظر حتی به صورت بااقوه ضعیف است. سومین ضعف اساسی رزیم اشغالگر قدس ریشه در ساختار قدرت سیاسی آن دارد. قدرت واقعی یک ساختار سیاسی ریشه در جمهوریت ومیزان  مشارکت شهروندان در فرایند تصمیم گیری ها است. فساد این ساختار از انجا ناشی می گردد که مسلمانان عرب در این کشور نمی توانند در ساختار قدرت سیاسی نقشی ایفا کنند و همین موضوع قدرت منطقه ای این رزیم را به چالش می کشاند(سی ای آی 2007).

 

کشورهای عربی نیز جملگی هر چند در برخی شاخص ها در یکی دو دهه گذشته دارای پیشرفت های چشمگیری بوده اند ولی هرگز نمی توان هیچکدام از آنها را به عنوان گزینه  شایسته ای جهت کسب قدرت نخست منطقه به حساب آورد. برای مثال دولت امارات متحده در دهه گذشته توانست از تنش های موجود در منطقه استفاده هایی قابل توجهی در عرصه اقتصاد بنماید. جذب سرمایه گذاری خارجی در این کشور رشد بی سابقه ای داشته است. دولت کویت نیز هرچند دوره ای از جنگ را سپری نمود ولی توانست نرخ تورم را کنترل و ارزش دینار را به حداکثر رساند. دولت عربستان از دیگر سو درآمد های اقتصادی خود را به لحاظ دو منبع مهم همچون نفت و درآمد منبعث از سفر های زیارتی مسلمانان جهان به مکه مکرمه و مدینه منوره به طور نسبی رونق بخشید. با این حال وابستگی دولت های این کشورها به امریکا و ضعف راهبردی ساختار سیاسی آنها به علت مردمی نبودن  و نبز تک محصولی بودن اقتصاد نفتی این کشورها و همچنین ضعف متغیر جمعیتی آنها و عدم بهره مندی آنها از متغیر جغرافیای مناسب هرگز امکان دستیابی به قدرت اول منطقه را به آنها نمی دهد. با این حال مهمترین ضعف این کشورها در رقابت با جمهوری اسلامی ایران ریشه در عدم بهره مندی آنها از توان و نفوذ ایدئولوزیک در منطقه است. تجربه ایدئولوزی وهابی گری و افراطی گری نه در جهان و نه در منطقه قادر است حوزه نفوذی برای این کشورها ایجاد نماید. علاوه بر این  نگاه منفعلانه آنها در تعامل با رزیم اشغالگر قدس ضربه جبران ناپذیری بر مقبولیت منطقه ای آنها نزد مردم وارد نموده است (گزارش توسعه جهانی 2006).

 

متغیرهای دخیل در ساختاراقتدار

 

ساختاراقتدار سیستمی است که تعین می کند چه کسی می تواند تصمیم بگیرد واین تصمیم برای چه مدتی پا برجاست و مهمتر آن که چه کسی ملزم به چه رفتاری منطبق با آن تصمیم است.ساختاراقتدار می تواند در برگیرنده متغیرهای سیاسی/اقتصادی/فرهنگی یا امنیتی باشد از دیگر سو ساختار قدرت می تواند ملی/منطقه ای یا جهانی باشد. بر اساس آنچه گفته شد برخی از متغیر های دخیل در ساختار قدرت شباهت فراوانی با متغیرهای مرتبط با مفهوم توسعه دارند. با این حال برخی از متغیرهای قدرت همچون موقعیت زئوگرافیک-عامل جمعیت-قدرت نفوذ فرهنگی و قدرت ساخت ایدئولوزیک حالت اکتسابی ندارند و ریشه در تاریخ کهن یک کشور دارند. کشور جمهوری اسلامی ایران در این بخش از دیگر رقبا فرسنگ ها جلو تر است و در یک نگاه واقع بینانه کمتر کشوری را یارای رقابت با وی است. با این حال همانطور که قبلا گفتیم اینها شرایط لازم اند و باید شرایط کافی را نیز مهیا نمود. در این جاست که شاخص های توسعه سیاسی-اقتصادی و نظامی باید در دستور کار قرار گیرد و در عین حال از حوزه نفوذ فرهنگ و عقبه ایدئولوزیک به عنوان شاهکار توانمندی های کشور مراقبت نمود و از هر نوع هجمه که قطعا انتظار ورود آن از جانب رقبای منطقه ای و بین المللی به طور طبیعی می رود مراقبت نمود. در ادامه از میان  این متغیرها به بررسی متغیر ساختار سیاسی مبتنی بر الگوی شناخت  رهبری انقلاب اسلامی می پردازیم.

 

 ساختار قدرت سیاسی(مراقبت از جمهوریت)

 

.ساختار قدرت سیاسی یا به عبارت دیگر همان فرایند تصمیم گیری درسطح ملی و در حاکمیت های مردم سالار توسط فرهیختگان از طریق طرح دیدگاهها و سپس به معرض رای مردم گذاشتن آنها صورت می پذیرد. بدین وسیله از طریق انتخابات رهبران جامعه تعین می شوند و نیز ممکن است در مورد تصمیم مهمی که دربرگیرنده آلترناتیوهای دیگراست از مکانیسم رفراندم  استفاده گردد. در این ساختار شبکه های رقابت کننده قدرت وجود دارند که هر کدام یک حزب سیاسی را شکل می دهند و هرکدام برای سهولت در امر تصمیم گیری یک گزینه یا رهبر را برای گزینش در معرض افکار عمومی قرار می دهند.بدیهی است پس از آنکه تصمیمی اتخاذ شد کسی با آن جدال نخواهد کرد وبه همین دلیل است که چنین کشوری هرگز درگیر جنگ داخلی نمی شود بلکه مخالفان همیشه منتظر انتخابات آینده هستند تا تصمیمی دیگر و انتخابی دیگر و رهبری دیگر منطبق با منافع آنها انتخاب گردد

.با این حال در جوامع دیکتاورزده  که حکومت به طریق مردمسالار نیست تصمیم گیری ها توسط دیکتاورها و خودکامگان اتخاذ می گردند و فرهیختکان و مردم ملزم به اجرای تصمیمات دیکتاتوران که به شکل فرامین تجویز می گردند می باشند. ساختار قدرت سیاسی در این جوامع محدود به یک یا چند نفر می گردد و دیگر افراد به خودی/ مطیع وفرمانبردار و یا  غیره خودی و مخالف  تقسیم می شوند.آنهایی که بدون چون وچرا فرامین را اجرا کنند و منبع قدرت یعنی دیکتاور را پیوسته تائید و تحسین نمایند هر چند در ساختار قدرت نمی توانند هرگز تاثیرگذار باشند ولی به هر صورت مادامی که مخالقت نورزند و خاطر دیکتاتور را نرنجانند از خوان قدرت وی ارتزاق خواهند کرد. بدیهی است مخالفان و دگراندیشان در چنین نظامی از همان ابتدا تحت فشار قرار می گیرند وبه ناچارراهی جز  ندامت کردن و  تسلیم شدن یا اعتراض کردن ووتبعید و زندانی و کشته شدن و یا شورش وبراندازی و انقلاب کردن پیش روی آنها نیست.به طور خودکار در چنین جوامعی به جای ایجاد شبکه قدرت رقابت کننده (Competing network)  که سالم و سازنده است شبکه طغیان کننده و برانداز و انقلابی شکل می گیرد. تمام انقلابهای مهم تاریخ از جمله انقلاب اسلامی ایران متاثر از این ساختارسیاسی قدرت بوده اند.

 

بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران به شکل دهی یک ساختار سیاسی سالم امیدوار بوده اند و بر اساس تفکر و شناخت خود در مقابل جریان های مختلف  ایستادگی نمودند و فرمودند: فقط جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. در این ساختار قدرت سیاسی هم جمهوریت و هم اسلامیت لحاظ گردیده است. چگونه بدون اتکا به پشتوانه مردمی می توان در منطقه صاحب نفوذ سیاسی شد و اقدام به تولید قدرت سیاسی نمود؟ امام در جای دیگر فرمودند میزان رای مردم است وکافی است همین دو عبارت را دستمایه ساختار قدرت سیاسی قرار داد تا توسعه سیاسی به معنای واقعی کلمه میسر گردد. حرکتی که امام در ایران  آغاز نمودند باعث شد تا اسلام سیاسی و مردم سالاری  دینی با پشتوانه مردمی  به عنوان یک رقیب جدی در مقابل ساختار هایی همجون لیبرال دمکراسی غرب معرفی گردد. با این حال قدرت های فرا منطقه ای که خواهان تبعیت کشورهای منطقه از ساختار قدرت سیاسی مطلوب آنها بودند و می دانستند نهادینه شدن این ساختار جدید در منطقه امکان نفوذ سیاسی آنها را سلب خواهد نمود  با همه توان به مقابله با این حرکت میمون برخاستند و سعی نمودند در ساختار سیاسی نظام  دو مفهوم جمهوریت و اسلامیت را  به عنوان ارکان اصلی حکومت اسلامی از هم جدا نمایند. متاسفانه برخی از عناصر جریان های سیاسی کشور تحت تاثیر این حربه دشمن یا در جمهوریت و یا در اسلامیت نظام تاکید بیشتر نمودند، حال آنکه در حکومت اسلامی نقش مردم در چارچوب اصول اسلامی به طور شفاف مسخص است. عدم توجه به این موضوع  یعنی به هم ریختن بالانس ساختار قدرت سیاسی و متزلزل کردن دکترینی  که امام (ره) با درایت الهی آن را در چارچوب نظریه ولایت فقیه طراحی نموده بود و استکبار در پی به هم ریختن آن بود. در این مسیر حتی برخی از دوستداران انقلاب به جای تقویت و پاسداشت این دو مفهوم همه انرزی خود را صرف بحث و جدل پیرامون خاستگاه اسلامی یا مردمی انقلاب و نظام کردند. این دو گروه ناخواسته در کمند حوزه نظریه پردازی و تبلیغات غرب قرار گرفتند و اساسا مفهوم ساختار قدرت سیاسی به طور کلی و برداشت امام از آن مفهوم را نتوانستند رمزگشایی نمایند و با طرح این شبهه آب به آسیاب رقیب ریختند و حوزه اقتدار ملی را گاهاً مخدوش ساختند. با این حال با درایت رهبر فرزانه این دو جریان در کنترل درآمدند و رهبری اجازه نداد هر کدام به ساختار قدرت سیاسی ایران که ساختاری اصیل و متفاوت با ساختارهای رایج است ضربه وارد نمایند.

بنابراین اگر بر اساس منابع علمی موجود بپذیریم که بخشی از ساختاراقتدار منطقه ای  هر کشور ریشه در ساختار قدرت سیاسی آن کشور دارد ، نقش منابع شناخت به عنوان زیر بنای این حوزه دوچندان می گردد. ساختار قدرت سیاسی مطلوب در  چارچوب نظریه ولایت فقیه بر دو اصل مهم جمهوریت و اسلامیت استوار است. اسلامیت عقبه ایدئولوزیک و جهان بینی آن را شکل می دهد و جمهوریت لوازم و بلوک های سازنده (Building blocks)  آن را بوجود می آورد. متغیر های مهم در مسیر تقویت جمهوریت این ساختار در پرتو منابع شناخت اسلامی عبارتند از: ایجاد زمینه مناسب برای حضور و مشارکت مردم در فرایند تصمیم گیری ها- برگزاری انتخابات سالم- تضمین حقوق شهروندی و ازادی های مشروع- توسعه رسانه ها و آزادی بیان- تضمین حق انتخاب شدن و انتخاب کردن- تضمین حق تشکیل احزاب و اجتماعات- افزایش کیفیت آموزش و ارتقای آگاهی های  مردم و ارایه تعریفی روشن از جرم سیاسی.  بدیهی است پیشرفت کشور در آن شاخص ها بخش مهمی از قدرت ایران اسلامی را به عنوان قدرت نخست منطقه در افق 1410  تامین می نماید.بدیهی است شاخص های فوق زمانی متضمن اقتدار ملی خواهند بود که در چارچوب منابع شناخت اسلامی و ایئولوژی اسلامی تولید گردند.

 

بررسی وضعیت کشورهای منطقه در ارتباط با شاخص های فوق آشکارا نشان می دهد ج ا.ایران از وضعیت مناسبی در منطقه برخوردار است. در حالی که در کشور ایران هر سال به مناسبت های مختلف شاهد برگزاری انتخابات و تمرین مردم سالاری دینی هستیم در بسیاری از کشورهای منطقه حتی یک انتخابات هم برگزار نمی شود. در اکثر کشورهای منطقه حق تصمیم گیری محدود به دیکتاتورهای مادام العمر و غیره منتخب است و این در حالی است که در ایران مردم به طور مستقیم و غیره مستقیم در مهمترین تصمیم گیری های کشور مشارکت می نمایند. انتخابات مجلس خبرگان- مجلس شورای اشلامی-ریاست جمهوری-و شوراها برگ زرینی را در الگوی ساختار سیاسی ایران رقم زده است. با این حال  در نگاه صاحبنظران منصف و بی طرف جهان ایران می تواند با تقویت شاخص های فوق حتی از وضعیت مناسب کنونی گام های موثر تری  به جلو بردارد.

 

قدرت های  فرا منطقه ای: هزمونی ایران و جهانی سازی آمریکایی

 

ساختارقدرت سیاسی در سطح منطقه ای و جهانی با ساختار اقتدار سیاسی در سطح ملی دارای شباهت های تئوریکی می باشد. ذر این سطح نیز شبکه های رقابت کننده وجود دارند و تصمیم های سیاسی منطقه ای و فرا منطقه ای معلول ساختار قدرت سیاسی مرتبط می باشد. با این حال فساد ساختار سیاسی در کشورهای منطقه زمینه مناسبی را جهت حوزه نفوذ سیاسی قدرت های فرامنطقه ای و دخالت مستقیم آنها در شکل دهی ساختار قدرت سیاسی در این منطقه از جهان  فراهم نموده است. منطقه آسیای جنوب غربی در دهه های گذشته متاثر از جهان دو قطبی به مفهوم شرقی و غربی آن بوده است. برای مثال میزان نزدیکی به آمریکا یا شوروی به طور خودکار حوزه نفوذ کشورها در منطقه را تعین می کرد. با این حال این حوزه نفوذ پوشالی و شکننده بود چرا که مبنا و شالوده آن ساختار از نوع دیکتاتوری و در حقیقت ناشی از حوزه نفوذ یک ابر قدرت تمامیت خواه همچون آمریکا یا شوروی بود.اندک مخالفتی با این دو ابرقدرت باعث تغیر رزیم ها می گردید. از دیگر سو تصمیمات مهم منطقه در خارج از منطقه اتخاذ و به سران دولت های وابسته ابلاغ می شد.ادامه این روند باعث می شد تا مخالفان همانند انچه در یک رزیم خودکامه اتفاق می افتد هرگز امکان طرح دیدگاه های خود را نداشته باشند. قدرت های بزرگ نه  برای درمان این بیماری بلکه برای تسکین موقتی فشارها و جلوگیری از تنش ها و جنگ های استقلال طلبانه  مسکنی همچون سازمان ملل متحد را شکل دادند.

با این حال پس ازگذشت چند دهه از فعالیت سازمان بین الملل و  همینطور با فروپاشی بلوک شرق بی ارادگی و انفعال کشورهای وابسته در ساختار قدرت سیاسی منطقه ای و جهانی آشکار تر شد.در  دهه گذشته به طور خاص جهان به سمت تک قطبی شدن گام های اجباری برداشت ولی موج اعتراض ها نیز گسترده تر شد و حرکت های خود جوش باگرایش به همگرایی های منطقه ای رونق یافت. خلاء پدید آمده در ساختار قدرت سیاسی موجود  منطقه را آبستن انواع طرح ها و نقشه های راه و بی راه نمود. در این شرایط  بسیاری از فرهیختگان و فعالان سیاسی جهان خواهان تغیر و اصلاح ساختار سازمان  ملل متحد شده اند و از فساد ساختاری آن سخن می گویند.آشکار بودن فساد در این سطح چنان مشمئزکننده شده است که حتی کشورهایی همچون امریکا که از حق وتو یعنی دیکتاتوری در ساختار قدرت سیاسی جهان و خودکامگی در تصمیم گیری برخوردارند خواهان تحول در این ساختار شده اند.با این حال حتی اگر اصلاحی هم صورت پذیرد شامل کشورهای می گردد که خود را به این ساختار تحمیل می نمایند و البته آنها کشورهای هستند که در رینگ قدرت  خود به فینال رسیده اند و کسی با تشریفات از آنها دعوت ننموده است. چشم انداز روشن و  برنامه ریزی های علمی معطوف به آن چشم انداز و بازی گردانی بازی گران حرفه ای چنین فرصت هایی را ایجاد می نماید.

اما ساختارقدرت سیاسی در سطح منطقه ای وجهانی در برگیرنده پیچیدگی های دیگری است و همین جاست که کشورها در عرصه فرا ملی از نظرمیزان برخورداری از سهم تصمیم گیری در ساختارقدرت سیاسی جهان طیف بندی می شوند.سوال این است که آیا در عرصه جهاختانی نیز سار قدرت سیاسی به طریق دمکراتیک ویا دیکتاوری و قلدرانه شکل می گیرد ویا اساسآ طرح این پرسش در این قلمرو بی معناست؟

طرح جهانی سازی اقنصاد با چاشنی دخالت گروههای همچون گروه 8 یا گروه 5+6 و یا مصوبات اعضای دائمی شورای امنیت و نفوذ امریکا در این گروه ها و همچنین طرح های اشکار و پنهان آنها برای دست یابی به منابع هیدرو کربنی منطقه و نیز سهم خواهی آنها در تثبیت بازرهای مصرف منطقه برای تولیدات لوکس خود باعث گردیده تا طرح جهانی سازی آمریکایی  با هدف بهره برداری از منابع انسانی و همه پتانسیل های مادی و معنوی جهان در منطقه  اجرا گردد. در چنین شرایطی است که حاکمان کشورهای جهان سوم تبدیل به مجریان سیاست های قدرت های فرا منطقه ای می گردند و صرفا می باید آنگونه که کاخ سفید انتظار دارد عمل نمایند در غیر این صورت آنها با تغیر رزیم به هر طریق ممکن  روبرو می گردند. این جاست که متغیر ساختار قدرت سیاسی ملی تعین کننده می گردد و اینجاست که نقش پشتوانه مردمی در مقاومت در مقابل سهم خواهی قدرت ها از یک سو و افزایش سهم قدرت در حوزه نفوذ منطقه قابل ملاحطه می گردد.بنابراین هزمونی ایران در ساختار قدرت سیاسی در سطح  آسیای جنوب غربی بستگی مستقیم به شاخص های رشد دهنده ساختار قدرت سیاسی کشور  در سطح ملی دارد.

 

  در ادامه نقش عنصر اسلامیت را در فرایند تولید قدرت و ایجاد پتانسیل مناسب جهت کاندید کردن ایران به عنوان قدرت نخست منطقه را تبیین خواهیم نمود.

 

ساختار قدرت سیاسی(مراقبت از اسلامیت)

 

اسلام و جهانبینی اسلامی متا پارادایم مسلط کشور ایران در قرن های گذشته بوده است و همه  ساختارهای  سیاسی آن را به طرق مختلف تحت تاثیر گذاشته است. سران  حکومت های اموی و عثمانی که خود را خلیفه مسلمانان معرفی می کردند حاکمان  مناطق مختلف ایران را در قرن های متمادی انتصاب می نمودند حتی به گواه تاریخ این .مسلمانان ایرانی همچون ابو مسلم خراسانی و ابن سلمه  و آل بویه  بودند که موجب شکل گیری حکومت عباسیان و تقویت پایه های آن شدند.  با ضعف و عمق یافتن فساد نزد خصوصا آخرین خلفای عباسی حاکمان خود مختار تری در ایران تشکیل گردید. با این حال در دولت صفوی شیعیان ایران جان تازه ای گرقتند و ساختار قدرت سیاسی جدیدی در منطقه ظهور نمود.هر چند در این دوران و دوره های بعد یعنی عصر قاجاریه و پهلوی هرگز رهبران مذهبی شیعه نتوانستند حکومتی دلخواه را تجربه کنند ولی به هر صورت ساختار قدرت سیاسی کشور تحت حوزه نفوذ اسلام شیعی قرار داشت. رضا شاه به تبعیت از کمال آتاتورک سعی کرد از طریق گرایش به ناسیونالیسم گام مهمی به سمت سکلولاریزه کردن ساختار قدرت بردارد و سیاست کشف حچاب و در ادامه فشار به رهبران مذهبی که از جانب پسرش نیز ادامه یافت ساختار قدرت سیاسی موجود را با چالش های جدی روبرو نمود.

امام خمینی در این شرایط حرکت تاریخی عظیمی را آغاز نمود که از یک سو ریشه در مبارزات تاریخی اهل البیت در مقابل خلفای سفاک بنی امیه و بنی عباس داشت وبه گواه تحلیل گران تاریخ  نهال جنبش های شیعی را که در دوران امام حسین (ع) و دیگر دوران  به خاک و خون کشیده شده بود به ثمر رساند واز دیگر سو نگاهی منتقدانه به الگو های سیاسی موجود که متاثر از جهان دو قطبی ان زمان و معارف مدرنیته بودند داشت و شعار نه شرقی نه غربی گواهی روشن بر این نگاه عالمانه بود.

هر چند امام به عنوان یک تکلیف و الزام دینی خواهان حکومت صالحان و مستضعفان در کشور-منطقه و جهان بود ولی در نگاه صاحبنظران آشنا به این قلمرو  ورود اسلام به ساختار قدرت سیاسی توسط  رهبر انقلاب و تلفیق آن با اصل جمهوریت انقلابی عظیم در الگو های قدرت سیاسی موجود و گذشته ایجاد نمود.الگوی که نه در عصر حاکمیت کلیسا و نه در عصر پادشاهان و سلاطین و نه در دوران خلفای بنی امیه و بنی عباس و عثمانی ها کسی آن را تجربه کرده بود. البته عمل به این الگو خاصاَ از طریق بررسی عملکرد سیاسی نظام در چند دهه گذشته نیز مستلزم بررسی و مطالعه دیگر است.

برای تبیین ساختار اقتدار سیاسی ای که بر دو رکن اسلام و مردم استوار است باید به نقش ایدوولوزی و جهانبینی در فرایند تولید قدرت و حوزه نفوذ بپردازیم. ایدئولوزی در قاموس فرهنگ سیاسی نقش توجیه قدرت و شکل دهی حوزه نفوذ آن را عهده دار است. ایدئولوزی همچنین  در عرصه قلمروهای اجتماعی ائم از اقتصاد و تعلیم تربیت و دیگر امور دارای کارکردهای دیگری است که در این مقاله به آنها اشاره ای نمی کنیم. همانطور که به نقل از مرکز مطالعات سیاسی اروپا آوردیم ساختار قدرت سیاسی در سطح منطقه نیازمند ایدئولوزی قدرتمندی است تا بتواند حوزه نفوذ مناسبی را تولید نماید. در قرن بیستم دو ایدئولوزی قدرتمند سوسیالیسم و کاپیتالیسم منبع تولید ساختار قدرت سیاسی در منطقه و جهان بودند و دو دولت امریکا و شوروی مرکز ثقل این دو ایدئولوزی محسوب می شدند. به عبارتی حوزه نفوذ کشورها متاثر ازمیزان  شرقی یاغربی بودن آنها بود. دیوید هوکز (2003) معتقد است نهادهای سیاسی برای تولید قدرت موثر و ایجاد حوزه نفوذ در سطح وسیع منطقه ای متکی به قدرت ایدئولوزی می باشند. استیون پینکر (2002) به نقل از آنتونی گرامشی بر این باور است که ساختار قدرت سیاسی در ناحیه ای به صورت متمرکز پدید می آید که مردم آن منطقه در ارتباط با موضوعات مختلف در پرتو یک ایدئولوزی قدرتمند باورهای  یکسانی داشته باشند. ویلارد ای مولینز (1972) برای یک ایدئولوزی موثر ویزگی های ذیل را قائل است:

-         قدرت ایدئولوزی باید بر شناخت مسلط باشد.

-         توان هدایت سیستم ارزیابی افراد جامعه را داشته باشد.

-         راهنمای عمل باشد.

-         دارای انسجام منطقی باشد.

انزوسکی در کتاب خود تحت عنوان ایدئولوزی و قدرت در خاورمیانه (1988)  در بخش مرتبط با ایدئولوزی امام خمینی عنوان می دارد ساختار قدرت سیاسی متاثر از ایدئولوزی بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران تلفیقی هوشمندانه ازبرخی از اجزا و عناصر نظام های پارلمانتاریسم- ناسیونالیسم و سوسیالیسم است که در بستر هویت اسلامی و ایرانی و همچنین از طریق تلفیق واکنش های ضداستکباری و آزادی خواهانه مردم منطقه شکل گرفته است و مکتبی قدرتمند را در عرصه ساختار قدرت سیاسی منطقه پدید آورده که نمی توان آن را به غلط بنیادگرایی خواند بلکه چیزی فراتر از ان است.

 

نتیجه آنکه حرکتی که پیامبر اکرم (ص) با پشتوانه الهی 14 قرن پیش آغاز نمود تا بر اساس آن ساختار قدرت سیاسی جامعه را بر دو رکن اسلام و جمهور پی ریزی نماید در دوران بعد از رحلت ایشان دستخوش انحرافات و فراز و نشیب های مختلفی گردید. واقعه  سقیفه بنی ساعده  اسلامیت را ندید گرفت و ساختار قدرت را بر جمهوریت بنا کرد و در ادامه گروه های دیگری تحت عنوان اسلام حق مردم و فرهیختگان را  در تعین سرنوشت جامعه  ندید گرفتند  و این سیکل معیوب  در دوران  خلفای  اموی  و عباسی و حکومت های بعد از آن  به وفور تکرار شد. امام خمینی در حرکتی انقلابی این دو رکن را به هم پیوند دوباره زد و ساختار جدیدی تحت عنوان مردم سالاری دینی و نظام ولایت فقیه معرفی نمود. این ساختار به گواه صاحب نظران معاصر دارای حداکثر پتانسیل برای تولید حوزه نفوذ و قدرت مشروع در منطقه است. با این حال رقیبان و قدرت های فزا منطقه ای که حوزه نفوذ خود را از این طرق در خطر می بینند از هر نوع تلاشی بزای جدا کردن دو رکن اسلامیت و جمهوریت فرو گذار نکرده و نمی کنند. بزای آنها فرقی ندارد گرایش نیروها در کشور به سمت اسلامیت بیشتر باشد یا جمهوریت بلکه مهم بزای آنها این است که بالانس بین این دو به هم خورد و گروه های افراطی بر ساختار قدرت کشور حاکم گردند-اتفاق نامیمونی که حوزه نفوذ و ساختار قدرت سیاسی کشور را در سطح ملی و منطقه ای متزلزل خواهد نمود.

 

نتیجه

امام خمینی (ره) با اتکا به منابع معرفتی  مورد نظر خود الگوی جدیدی از اقتدار ملی و بین المللی را در قرن حاضر به جهانیان ارایه فرمودند.ارتباط منابع شناخت با حوزه اقتدار ملی در بسیاری از منابع علمی نیز تصریح شده است و اصولاً کشوری که برخوردار از اقتدار علمی نباشد عملاً الگوی ضعیفی از اقتدار ملی به نمایش خواهد گذاشت. در این راستا الگوی شناخت باید مبتنی بر حوزه مکتبی و فرهنگی مطلوب جامعه باشد و در واقع مبتنی بر الگو های منبعث از فرهنگ رقیب نباشد که در این صورت اقتدار ملی کشور در ذیل اقتدار و  حوزه نفوذ رقیب قرار می گیرد.حضرت امام خمینی(ره) با معرفی منابع شناخت  اسلامی به حوزه اقتدار ملی امکان شکل گیری انواع الگو های فرعی دیگر همچون الگوهای اقتصادی،تربیتی،سیاسی،امنیتی و دیگر موارد را نیز مهیا نمودند که البته هر کدام از این الگو ها خود بخشی از حوزه اقتدار ملی را شکل می دهند. در این مقاله سعی گردید علاوه بر بیان نقش متغیرهای شناختی ،فرهنگی و ایئولوژیک در تولید اقتدار ملی،نقش الگوی سیاسی نیز با تأکید بر دیدگاه حضرت امام ارایه گردد.

 

منابع فارسی و لاتین

1- نادری – ساختار قدرت - همایش ملی-(1386)

3-رضایی محسن، ایران فردا، انتشارات اندیکا

4- مبینی علی، پژوهش طرح تحول علمی کشور، وزارت علوم

1-     5- صحیفه نور، فرمایشات حضرت امام(ره) در باب شناخت و قدرت

6- امام خمینی، ولایت فقیه

7- رشاد صادقی، دمکراسی قدسی، اتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسل

1- Naderi Farsani, Is hope Culture Bound? Oxford,(2007)

2- Naderi Farsani, Mutual understanding, Spain, Pamplona, (2007)

3- Mullins, Willard A. (1972) "On the Concept of Ideology in Political Science." The American Political Science Review. American Political Science Association.

4-Minar, David M. (1961) "Ideology and Political Behavior", Midwest Journal of Political Science. Midwest Political Science Association.

5-Pinker, Steven. (2002) "The Blank Slate: The Modern Denial of Human Nature." New York: Penguin Group, Inc.

6-Hawkes, David (2003) Ideology (2nd ed.), Routledge,

7-Minogue, Kenneth (1985) Alien Powers: The Pure Theory of Ideology, Palgrave Macmillan,

8-Eagleton, Terry (1991) Ideology. An introduction, Verso

9-Lenczowski (1988) IDEOLOGY AND POWER IN THE MIDDLE EAST, Durham and London 1988

10- CIF, country indicators, carleton university, canada,(2006)

12-  World Development Report, UN Organization, New york, (2006)

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب