سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
فلسفه فرهنگ به مثابه فلسفه مضاف نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/٩/٢٢

 

 

چرا فلسفه مضاف

با توجه به اینکه در ابتدا ضروری است جایگاه، نسبت و قلمروی
اساسی موضوع بحث از لحاظ تعلق به طبقه بندی های مرسوم دانش  تعین گردد و از آنجا که فلسفه فرهنگ نزد
مؤلف  به مثابه فلسفه مضاف تلقی می گردد و
نیز با توجه به اینکه  مبحث فلسفه های مضاف
قلمروی جدید و در حال تکون و تأسیس است، ضروری است در ابتدای مباحث و به رسم دیگر
فلسفه های مضاف[1]  و در حد 
موجز  به معرفی فلسفه مضاف با تأکید
بر  مباحث مطروحه از جانب  یکی از مؤسسین برجسته و اصلی این مقوله
بپردازیم و ضمن نقد برخی برداشت های موجود از فلسفه های مضاف، دیدگاه مختار انتخاب
و سپس در آن چارچوب، مبحث فلسفه فرهنگ ارایه گردد.

در همین راستا، در سه صفحه نخست ممکن است ارجاعات متعدد به
یکی از برداشت ها که در واقع برداشت مختار است، داده شود.علاوه براین، ابتدا
برداشت مختار در قالب عبارات نظریه پرداز مورد نظر ارایه می گردد و نیز نقدهای
ایشان بر دیگر برداشت ها به طور موجز منعکس می شود. در پایان نیز نقدها و شبهاتی
که ممکن است در ارتباط با دیدگاه مختار  به
ذهن متبادر گردد، در قالب چهار تنگنا ارایه و سپس با پاسخ به آنها و دفاع از
برداشت مختار عملاً وارد مباحث فلسفه فرهنگ در چارچوب برداشت ارایه شده از فلسفه
های مضاف می شویم.

چیستی فلسفه مضاف

 پیشینه پژوهشی فلسفه های مضاف هم از جهت قدمت
تاریخی و کیفیت طرح مباحث و هم از حیث تعدد و کمیت پژوهشگران قابل مقایسه با فلسفه
مطلق و همینطور دیگر علوم نیست و موضوعی جدید و در حال تکون تلقی می شود و لذا
همچون هر دانش تأسیسی، در برگیرنده ابهامات و تنگناهای مفهومی اولیه است. استاد
رشاد در ارتباط با جدید بودن این قلمرو و مشکلات پیش رو چنین آورده:

" از تکون فلسفه‌های مضاف، به مثابه
دانش هایی مستقل و منسجم، دیری نگذشته است، و دربارة مسائل این دسته از معارف
حکمی، چندان که باید، کسی ـ بویژه در ایران ‌ـ سخن نگفته است؛ حاق و حاشیه، و حدود
و حوالی این علوم، کماهی، شناخته و ساخته و پرداخته نشده است، هم ازاین‌روست که
دربارة مسائلی چون ماهیت، موضوع، قلمرو، ساختار، روش و رویکرد، و انواع فلسفة
مضاف، ابهامهای بسیاری وجود دارد و همین ابهامها، موجب پاره‌ای چالشها و لغزشها در
میان پژوهندگان این حوزۀ معرفتی گشته است"[2]

از
این رو، هرچند تعداد محدودی از صاحبنظران در قالب آثار مستقل و یا در ذیل دیگر
مباحث به این موضوع و خاصاً تعریف آنپرداخته اند، ولی بیشتراین افراد در مقام
تعریف فلسفه های مضاف یکسان عمل ننموده و هر کدام برداشت خاصی را ارایه داده
اند.استاد رشاد نسبت به تعاریف و دیدگاه های مطروحه،در بیانی انتقادی چنین آورده:

"...گاه این دانشها، صورت بسط یافتة رؤوس ثمانیة علوم
قلمداد شده! (مصباح، 1378، ج1، ص68 و معلمی، قبسات 39 و 40، ص 94) گاه چنان تعریف
می‌شود که بر علوم مضاف منطبق تواند شد (خسروپناه، قبسات 39 و 40، ص 174) گاه در
تعریف آن تشویش و تکثر رخ می‌دهد (بهشتی، قبسات 39 و 40، ص 122 و جبرئیلی، همان، ص
126) گهگاه فلسفة مضاف منحصر در فلسفه‌های مضاف به علوم پنداشته می‌شود (جبرئیلی،
همان) گاه فلسفه‌های مضاف مطلقاً معرفت درجة دو قلمداد می‌گردد (همان) و گاه مسائل
فلسفة مضاف به «علوم» با فلسفة مضاف به «امور» (غیرعلمها) خلط گشته، گه‌گاه از
پایگاه این دانشها ـ‌به‌رغم آنکه شاخه و لایه‌ای از فلسفه‌اند ـ به ‌صدور باید و
نباید، و بیان رواییها و نارواییها پرداخته می‌شود. (معلمی، قبسات 39 و 40، ص 105)
و گاه نیز مطالب و مباحث غیرفلسفی، جزو مباحث فلسفه‌های مضاف انگاشته می‌شود، و
دیگر بار غافل از مشترک لفظی بودن کاربرد واژة فلسفه در «فلسفة مضاف» با کاربرد آن
در ترکیبهای غیرمعرفتی ـ ‌که کلمۀ فلسفه به معانی‌ای همچون «علت»، «دلیل»، «غایت»
و ... به ‌کار رفته است ـ‌پاره‌ای از این ترکیبها در زمرة فلسفه‌های مضاف پنداشته
می‌شود..."[3]

 

در
مقابل، استاد رشاد  به نقد دیدگاه های فوق
می پردازد. برای مثال، از نظر ایشان نسبت مسائل فلسفه‌های مضاف با رؤوس ثمانیة
علوم، عام و خاص من وجه است و پذیرای این پندار نیست کهآنها صورت بسط یافتة
رؤوس ثمانیة علوم قلمداد شوند.
 
همچنین، آنها را کاملاً منطبق باعلوم مضاف نمی داند و نیز بین فلسفه های
مضاف امور و علوم تمایز قائل می شود. هم ایشان
فصول ساختار هر فلسفة مضاف را
تابع مسائل اساسی موضوع آن می داند و آن را مهم ترین متغیر متمایز کننده انواع
فلسفه های مضاف می شمارد[4].

در
ادامه ایشان مهمترین مباحث فلسفه‌های مضاف را در محورهای چهاردگانه ذیل منعکس می
کند: تعریف فلسفة مضاف، موضوع فلسفة مضاف، قلمرو فلسفة مضاف،ساختار و مسائل فلسفه‌های
مضاف،اهداف، فواید و عواید فلسفه‌های مضاف،روش فلسفه‌های مضاف،رویکرد فلسفه‌های
مضاف،انواع فلسفه‌های مضاف، ،نسبت و مناسبات فلسفه‌های مضاف با دیگر دانشها، بویژه
با علوم مضاف‌الیه خود،امکان فلسفه‌های مضاف اسلامی،ضرورت فلسفه‌های مضاف اسلامی،
منابع فلسفه‌های مضاف اسلامی، ،منطق تأسیس فلسفه‌های مضاف اسلامی، کاستگیها و
بایستگیهای کنونی فلسفه‌های مضاف اسلامی.[5]

 

هم ایشان به عنوان یکی از چهره های شناخته شده در عرصه
معرفی مقوله فلسفه های مضاف در سطح ملی و بین المللی در اثری مستقلشیوه تعریف  فلسفه مضاف را به دو طریق امکان پذیر می
داند:نخست،به نحو تاریخی و تحققی و با توجه به مصادیق موجود و تلقی اصحاب این حوزة
معرفتی ـ‌آن‌سان که هستند‌ و
دوم، به ‌نحو منطقی و مطلوب و آنچنان‌که باید باشند و سپس ضمن نقد شیوه نخست و در
قالب برداشت دوم، فلسفه مضاف را به 
مثابه" دانش مطالعة فرانگر/ عقلانی احوال و احکام کلی یک علم یا رشتة
علمی (همچون علم جامعه‌شناسی و علوم انسانی) یا یک هستومند دستگاهوار انگاشتۀ
حقیقی یا اعتباری (مانند جامعه و علم)"[6]،  تعریف نموده و در تبیین کلید واژگان این نعریف
چنین آورده است.

 

"...در تعریف پیشنهادی ما، ضمن تحفظ
بر هماهنگی تعریف فلسفۀ مضاف با تعریف فلسفۀ مطلق، با کلمة «دانش» به دستگاهواره (discipline) بودن فلسفۀ مضاف
به مثابة یک علم مستقل، و با تعبیر «مطالعة فرانگر» به رویکرد تحلیلی و تنقیدی، و
با کلمۀ «عقلانی» به روش آن، و با عبارت «احکام کلی» به قلمرو این حوزۀ حکمی و
مسائل آن، و با ذکر انواع مضاف‌الیه فلسفه‌های مضاف ـ‌که فراگیرترین ملاک تقسیمات
فلسفة مضاف نیز می‌باشد‌ـ به موضوع و اقسام آن، اشاره رفته است و بدین ترتیب به
تعریفی چند ساحتی برای فلسفه‌های مضاف پرداخته‌ایم..."[7]

 

به
نقل از معرف فلسفه های مضاف، با توجه به مؤلفه‌های تعریف، به اوصافی همچون: هویت
تماشاگرانه و برون‌نگر و نه بازی‌گرانه و درون‌نگر، نقش قضایی و نه فتوایی،  کل‌انگاری و نظامواره‌نگری نه جزءبینی و مسئله‌محوری،
به عنوان خصایل ذاتی فلسفه‌های مضاف، تصریح یا تلویح شده است. با این حال، اخیراً
ایشان در قالب مباحث جدید تر با اشاره به بداهت دستگاه وارگی علم،به این دلیل که
هر علم ضرورتاً دستگاهوار و دربرگیرنده قضایای منسجم است، به کار گیری لفظ
"دستگاه وارگی" را در تعریف فلسفه های مضاف چندان ضروری نمی داند[8].

در
همین راستا، از جانب این صاحبنظر، سه‌گونه تقسیم برای فلسفه‌های مضاف ارائه شده
است؛ نخست، تقسیم فلسفه‌های مضاف به سه قسم: بسیط،  مرکب و مضاعف دوم، فلسفه‌های مضاف  به مثابه فلسفه‌های علوم وسوم فلسفه های
مضاف به مثابه فلسفه‌های امور[9].
ریشه تمایز در تقسیم بندی دوم و سوم در این است که گاه مضاف علیه فلسفه، معرفت یا
علم یک دانش است که دلالت بر معرفتی درجه دو 
می نماید، همچون فلسفه علم حقوق یا فلسفه علم تاریخ،فلسفه علم فیزیک و
گاهمضاف علیه فلسفه یک امر غیر معرفتی است.[10]علاوه
بر این این نظریه پرداز در ارتباط  با
ساختار و مسائل قابل بررسی تحت مقوله فلسفه های مضاف چنین می گوید:

"...در یک طبقه‌بندی کلی، مسائل قابل طرح (و مطرح‌شده)
در فلسفه‌های مضاف را می‌‌توان به سه گروه دسته‌بندی کرد:نخست، مباحث و
مسائل عام و مشترک میان انواع فلسفه‌های مضاف، مانند بحث از سرشت و صفات ذاتی مضاف‌الیه،دوم
مباحث و مسائل مربوط به گروهی خاص از فلسفه‌های مضاف، مانند بررسی جایگاه «علم
مضاف‌الیه»، در شبکة علوم مرتبط با آن، و مانند بحث از ماهیت گزاره‌های تشکیل‌دهندة
«علمهای مضاف‌الیه» در فلسفه‌های مضاف به علوم، و مانند بحث از قانونمندی پدیدهها
در فلسفه‌های مضاف به امور،سوممباحث و مسائل مختص و منحصر به برخی فلسفه‌های
مضاف، مانند بحث از اطلاق و نسبیت احکام اخلاقی در فلسفة اخلاق، و مانند بحث
پیرامون وحی، ایمان و خلود نفس و ... در فلسفة دین..."

 

دلالت ها و پیامدها

 

از آنجا که مؤلف در
پی بیان فلسفه فرهنگ در چارچوب جهان بینی اسلامی است و نیز با توجه به اینکه تخصص
اصلی مؤلف "جهان بینی شناسی،است، طرح پرسش های اساسی در باب مباحث مطروحه
اجتناب ناپذیر است.بااین حال، طرح این پرسش ها از جایگاه داورانه و بازی گرانه
یعنی بررسی صدق و کذب گزاره های مطروحه از جانب متفکر مربوطه نیست، بلکه همانطور
که رسالت یک محقق جهان بینی شناس ایجاب می کند،طرح این پرسش ها به منزله توصیف و
رمزگشایی تفکر نظریه پرداز برحسب متغیری همچون "جهان بینی" به مثابه
کلان ترین خطوط متمایز کننده اندیشه یک متفکر است.

به عبارتی ممکن است
متفکری صادقانه به ارایه مباحث، تحلیل مسائل، و نیز ارایه پاسخ های متقن به پرسش
ها و مسائل یک حوزه خاص از دانش  همت گمارد
و نیز در تمامی موضع گیری ها در چارچوب مبانی تئوریک مرتبط، معرف گزاره های صادقی
باشد، ولی در یک نگاه کل گرایانه و برون گرایانه یک ناظر به تمامی صحنه که معمولاً
از جایگاه موضع جهان بینی شناسی امکان پذیر است، در واقع ممکن است ، نظریه پرداز
ناخودآگاه در بخشی از جهان بینی مطلوب خود، هدف تیرهای سهمگینی قرار گیرد که در
واقع دلالت بر پیامدهای آشکار و پنهان گزاره های بعضاً صادق نظریه پرداز در مسیر
تولید دانش در چارچوب پارادایم های خاص دارد.

 مصداق عینی این ادعا را می توان در تلاش برخی
جهت تفسیر قرآن در چارچوب جهان بینی علمی در سال های اخیر  که در نهایت معرف نگاهی التقاطی شد، مشاهده
کرد.در ادامه و در بخش نخست و در قالب  طرح
چند تنگنا برخی پیامدهای منبعث از دیدگاه نظریه پرداز در باب فلسفه های مضاف را
بررسی می کنیم و سپس در بخش دوم به بررسی و تحلیل صحت و سقم تنگناها پرداخته و در
صورت واقعی بودن آنها، با مراجعه به دیگر منابع در دسترس نظریه پرداز و یا طرح
پرسش های مرتبط از ایشان، راهکارهایی تئوریکی جهت برون رفت از هر کدام از تنگناها
ارایه می گردد.

 

الف)
تنگنای مشروعیت  یا پارادوکس ثقلین

پیامد جهان بینی
شناسانه تقسیم بندی فلسفه های مضاف به  مثابه فلسفه‌های علوم و نیز به مثابه فلسفه‌های
امور خاصاً بر اساس متغیر "معرفت" و نیز در این معنا  که "امور" از جنس معرفت نیستند، شاید
در چارچوب جهان بینی فلسفی و بعضاً در جهان بینی علمی که منابع مشروعیت بخش معرفت
را در استدلال های عقلی و یا دستاوردهای تجربی محدود می کنند،طبیعی جلوه کند، ولی
در جهان بینی های دینی در مفهوم ادیان ابراهیمی( اسلامی، مسیحی، یهودی) مخدوش
کننده مشروعیت "سنت" و "سیره" معصوم به عنوان یک منبع معرفتی
تحت معیارهای جهان بینی مربوطه است. علاوه براین، پذیرش  ماهوی دین و فرهنگ به مثابه امور و نه به مثابه
معارف اصل جامعیت شناخت مطرح از جانب 
بسیاری از متکلمان  و فلاسفه شیعی
من جمله خود نظریه پرداز به مفهوم علی الاطلاق نیز مخدوش می گردد، چرا که بر اساس
این اصل امور انجام شده و فعل معصوم عین معرفت و علم به پدیده های جهان است و
صرفاً فلسفه و استدلال های فلسفی و منطقی با هدف بررسی  سلامت 
و صحت سلسله حدیث و نیز مطابقت آن با عقل(در برخی مذاهب) به کار گرفته می
شود.

در
این راستا ممکن است گفته شود که در فلسفه مضاف به مثابه علم همچون فلسفه مضاف علم
فرهنگ، یا فلسفه مضاف علم دین(البته اگر بتوان اثبات کرد) وجوه معرفتی فرهنگ و دین
مورد بررسی قرار می گیرند و جای نگرانی نیست.این در حالی است که به گواه خود نظریه
پرداز، مباحث مطروحه در علوم، معرفت شناسانه و از نوع معرفت درجه دو است.دیگر آنکه
در جهان بینی اسلامی، فرهنگ اصیل دینی به مثابه مصداقی از افراد کلی فرهنگ(
معقولات اولی)، عین معرفت است و اساساً سنت و سیره معصوم در کنار عقل و کتاب و
اجماع  آشکارا به عنوان منبع معرفتی مفروض
شده است.

 

ب)
تنگنای دیدگاه

 

یکی
از کلید واژگان مندرج در تعریف مورد نظر نظریه پرداز از فلسفه های مضاف، واژه
"فرا نگر" است. نظر پرداز خود می گوید:

"...
و با تعبیر «مطالعة فرانگر» به رویکرد تحلیلی و تنقیدی...اشاره رفته است "

واژه
فرانگر نیز از جمله واژگان کلیدی جهان بینی شناسی است و از جانب متخصصین این حوزه
دلالت بر جایگاه، دیدگاه، زاویه نگاه، پنجره و عینکی دارد که بوسیله آن بررسی می
شود چگونه پیروان یک جهان بینی واقعیت(هستی شناسی)،حقیقت(معرفت شناسی)،خیر و
شر(ارزش شناسی)، غایت و فرجام امور(غایت شناسی)،خدا(خداشناسی)،کیهان و جهان(جهان
شناسی)،عمل(عمل شناسی)، انسان(انسان شناسی) و همینطور مناشی و منابع معرفت(منبع
شناسی) را از طریق محورهای یاد شده جهان بینی 
تعریف می کنند و سپس در چارچوب مفروضات بنیادی نه گانه در مقام نظریه
پردازی، تبیین  و توصیف و نیز داوری
پدیدهها بر می آیند.

در
این نگاه، فرا نگر بودن فلسفه مضاف در یک حوزه مشخص به این معنی است که پژوهشگر
فلسفه مضاف در آن حوزه خاص باید در جایگاهی تماشاگرانه و برون گرایانه یعنی
جایگاهی که نه در مقام قضاوت و نه در مقام بازی در امور است، قرار گیرد و صرفاً به
توصیف و گزارش امور وقایع بپردازد. برای مثال، بخشی از دغدغه های پژوهشگر فلسفه
فرهنگ به مثابه فلسفه مضاف این است که در چارچوب بنیان های فکری نظریه پردازان
متأثر از جهان بینی های مختلف، بررسی کند قوانین عام و مشترک فرهنگ ها و نیز
قوانین خاص هر فرهنگ در مقام شکل گیری، اصلاح، تغیر و دیگر متغیرها کدام است، و
دیگر اینکه برای مثال، قوانین حاکم بر روابط درونی بین اجزای فرهنگ ها و نیز قواعد
و مناسبات برونی بین فرهنگ ها چگونه است.لذا پژوهشگر فلسفه فرهنگ در نگاهی کلی سیر
اندیشه و عمل را تحت دیدگاه های مختلف نظاره می کند و سپس از طریق همان نگاه فرا
نگر دیدگاه مختار را صادر می کند.

با
این حال، دیدگاه مختار صرفاً نوعی طبقه بندی و تحلیل از دیدگاه های موجود است و
مختار بودن دیدگاه صرفاً از طریق برجسته سازی یکی از طبقه بندی ها مشخص می گردد.
برای مثال، پژوهشگر فلسفه فرهنگ با تماشا و نیز گرداوری کلیه دیدگاه ها در باب
روابط درونی و برونی فرهنگ ها و نیز با تحلیل آنها به این نتیجه می رسد که بر اساس
دیدگاه صاحبنظران مختلف، روابط درونی یا بیرونی فرهنگ ها یا از نوع ارگانیگ و یا
از نوع مکانیک است. تا بدینجا پژوهشگر در مقام فرانگر عقلانی عمل نموده است، ولی
زمانی که دیدگاه مختار خود مبنی بر یکی از گرایشات مکانیک یا ارگانیگ و یا حتی در
قالب طبقه بندی جدید و متفاوت تری انتخاب شد، در واقع پژوهشگر از جایگاه فرانگر
تنزل یافته و در جایگاه خاص نگر یعنی با زاویه تنگ تر، نسبت به بررسی روابط درونی
و بیرونی فرهنگ همت می گمارد.

لذا
اگر پژوهشگر فلسفه مضاف در چارچوب یک جهان بینی خاص به رمزگشایی از مسائل فوق
بپردازد، مقام خود را از جایگاه و سطح تحلیل فرانگر عقلانی به سطح تحلیل خاص نگر
که ممکن است گرایش تجربی،عرفانی،فلسفی و دینی خاصی است، تقلیل دهد.برای مثال ارایه
برداشت ارسطو، افلاطون،فارابی،ابن سینا،ملا صدرا،پوپر،کانت و دیگر متفکران در باب
قواعد و قوانین فرهنگ آنگونه که مد نظر آنها بوده حکایت از یک مصداق عینی نسبت به
جایگاه فرانگر عقلانی دارد، ولی اگر پژوهشگر اقدام به ارایه برداشت  مختار در چارچوب یکی از دیدگاه های فوق نماید،
در واقع از جایگاه فرا نگر تنزل یافته و دیگر برخوردار از ویژگی فرا نگری  نیست. و در واقع مثلاً فلسفه اسلامی فرهنگ یا
فلسفه ایدآلیستی یا فلسفه رئالیستی فرهنگ 
و یا فلسفه پوزیتیویستی فرهنگ را ارایه داده است.

 

علاوه
براین، دیدگاه فرانگر در فلسفه اولی به این معناست که پژوهشگر فلسفه در جایگاه
فرانگر اقدام به بررسی مسائل و قوانین وجود به ما هو وجود نزد فلاسفه و مکاتب
مختلف همت گمارد ولی اگر یک فیلسوف در قالب دیدگاه مختار به این مهم بپردازد،
جایگاهش فرانگرانه نیست، چرا که صرفاً منعکس کننده دیدگاه خود است و نه منعکس
کننده جمیع دیدگاه های دیگر و یا حداکثر دیدگاهش در جغرافیای یک پارادایم و مکتب و
یا جهان بینی خاص قرار می گیرد.در این نگاه با توجه به اینکه نظریه پرداز در
چارچوب روش فلسفه اسلامی، نظریه پردازی کرده است، نمی توان صفت فرانگر را به آن
اطلاق نمود و لذا موجب تنگنای دیدگاه است، مگر آنکه فلسفه مضاف اسلامی را منطبق با
فلسفه مضاف بدانیم که خود با برداشت نظریه پرداز در پارادوکس است.

در
واکنش به این تنگنا، گفته می شود که هر موضع گیری شناختی بالاخره در چارچوب
مفروضات یک جهان بینی و مکتب اندیشه ی صورت می پذیرد و حتی کانت پا را فراتر نهاده
و بر این باور است ذهن در برگیرنده مقولاتی ذاتی است که معرفت را از قبل قالب ریزی
کرده و لذا امکان فرانگری به مفهوم واقعی وجود ندارد.با این حال، کسانی که این
دیدگاه را مطرح می کنند در واقع بین مقام داوری و مقام تماشگرانه تمایز قائل
نیستند. این نکته که ذهن انسان به لحاظ محدویت های ذاتی و یا تعلقات شناختی از
سوگیری و جهت گیری مبرا نیست، تا حدی و به شکل نسبی صادق است چه انسان در مقام
تماشاگری و یا در مقام بازی گرانه به امور شناختی بپردازد،ولی در مقابل زمانی که
در مقام روایت گری و حکایت گری و مرات دیگر دیدگاهها است، میزان سوگیری و جهت گیری
ذهن بسیار متفاوت است با زمانی که خود در چارچوب مفروضات شناختی خویش به تبیین
امور و نیز صدور احکام همت می نماید.مقام دوم جایگاه فیلسوف به ما هو فیلسوف است و
جایگاه نخست متعلق یه پژوهش فرانگر به مفهوم جایگاه تماشاگرانه است.
خلاصه اینکه اگر یک نگاه معرف فلسفه مضاف باشد،
دیگر چیزی برای مطالعه و بررسی دیگران وجود نخواهد داشت.

ج)
تنگنای روش

مطالعه
فرا نگر عقلانی در فلسفه های مضاف به مثابه فلسفه امور، و نیز همین روش مطالعه در
فلسفه های مضاف به مثابه فلسفه علوم، به این معنا آمده که فلسفه مضاف عهد ه دار
بررسی
هر آنچیزی است که قابلیت مطالعة عقلانی‌دارد.در این نگاه و
با رویکردی سلبی هر آنچه در امور و علوم قابلیت مطالعه به روش فرانگر عقلانی
ندارد،فلسفه مضاف بر آن دلالت نخواهد کرد.برای بررسی اینکه چه چیزی قابلیت مطالعه
فرانگر عقلانی ندارد، چند دیدگاه را مطرح می کنیم و کمیت و کیفیت ابهامات مطروحه
را بیان می کنیم تا بدین طریق تنگناهایی که هر کدام پیش روی تعریف مختار ما از
فلسفه مضاف قرار می دهند،چگونه است.

 

1)طیف
رادیکال  تجربه گرایان و اثبات گرایان به
طور کلی صلاحیت  و مشروعیت کاربرد فلسفه و
روش عقلی در علوم و امور را مورد پرسش قرار می دهند.پاسخ معروف هیوم به عنوان مؤسس
آمپریستها پیرامون ترک فلسفه ورزی به مثابه امری بیهوده و خیالی و غیر کاربردی
درخور توجه است:

"...برای
درک ماهیت آب، به جای اینکه سال ها به مباحث فلسفی بپردازم، بدون آنکه بالاخره
اندکی از ماهیت آب برایم روشن شود، ترجیح می دهم همانند دوستان دانشمندم روی میز
لم دهم و نرده بازی کنم و از دوستان بخواهم با کاربست روش تجربی، در اندک زمان
کوتاهی به من بگویند عناصر آب کدام است..."

در
چنین برداشتی، فلسفه نه صلاحیت و نه توان بررسی امور و علوم را دارد،لذا عنوان
فلسفه های مضاف علوم و امور به لحاظ روش مطالعه مخدوش است.

 

2)گروه
دیگری از فلسفه ورزان و نیز دانشمندان منکر وجود فلسفه های مضاف می باشند به این
دلیل که حضور فلسفه و روش فرانگر عقلانی در علوم و دیگر امور را محدود به بررسی
مبانی، قلمروی مطالعاتی،بررسی روش های پژوهشی و رئوس ثمانیه علوم و امور می دانند.
و بر این باورند رشته های از دانش تحت عناوین فلسفه علم و نیز تاریخ علم این وظیفه
را عهده دارند و اساساً با همین هدف تأسیس شده اند و لذا فلسفه مضاف در واقع با
مسامحه به دانش های همچون تاریخ علم و فلسفه علم قابل اطلاق است.این برداشت معرف
تنگنای استقلال ذاتی روش  شناسی فلسفه های
مضاف است.

 

3)طیف سوم نیز همان برداشت دوم را ولی با اشاره
به علل متفاوت تری بیان می کنند. در این نگاه کاربرد فلسفه به مثابه روش عقلانی در
بخش بررسی مبانی نظری علوم و امور را مجازاً و از روی تسامح و به عنوان پدیدهی
معروض می پذیرند. در نظر این طیف فلسفه در علوم و امور مولد معرفت جدید نیست و
صرفاً پس از آنکه یک دانش تأسیس شد و روش مطالعاتی و متدولوژی خود را بیان و تثبیت
کرد، آنگاه فلسفه به طور خودکار عارض می شود و مجوز ورود به آن دانش را دریافت می
کند، آن هم برای حکایت گری و تحلیل عقلانی آنچه اتفاق افتاده است.این برداشت در واقع
همان دیدگاه تقلیل یافته گروه دوم است که حضور فلسفه در علوم و امور را محدود به
فلسفه علم یا تاریخ علم می دانست، با این تفاوت که در این نگاه، حصور فلسفه به طور
خودکار و بعد از تأسیس هر علم، به عنوان بخشی از آن دانش و نه به عنوان هویتی
مستقل از آن، ترسیم می شود.

 

4)در دیدگاه چهارم نسبت منطقی فلسفه و علم به
لحاظ روش متباین قلمداد می شود و لذا به نظر این طیف از صاحبنظران،امکان تحقق
فلسفه های مضاف وجود ندارد، به این دلیل که اصولاً روش شناسی علوم تجربی اولاً جزء
نگرانه است وبر امور جزئی  دلالت می نماید
و ثانیاً تجربی و آزمایش محور است و با روش شناسی عقل گرایانه و استدلالی فلسفه
خاصاً اینکه فرانگر هم باشد در تباین قرار می گیرد و با هم قابل جمع نمی باشد. طرح
پارادوکس آب و روغن از جانب برخی صاحبنظران، برای بیان عدم امکان مخلوط روش تجربی
با روش عقلی است، از این حیث که مخلوط آب و روغن برغم همه تلاش ها ناممکن است.
نظریه پرداز فلسفه های مضاف هر چند تفاوت روش شناختی علم های مضاف را در مقایسه با
فلسفه های مضاف به شرح ذیل بیان می دارد:

"علمهای مضاف»، به اقتضای علم بودن آنها، مضاف‌الیه به نحو
تجربی و جزءبینانه، مورد کاوش و پژوهش قرار می‌گیرد، و قضایای آنها نیز از نوع
«اگر...، آنگاه ...» یعنی ناظر به کشف و وصف روابط پدیده‌هاست..."[11]

ولی در مقام تجرید و
انتزاع احکام کلی از علوم و امور جزئی نگر،از طریق کاربست روش فرانگر عقلانی،
اطلاعاتی ارایه نمی دهد.در حالی که اگر پاسخی روشن در این ارتباط ارایه
گردد،مطابقت روش مطالعه عقلانی فرانگر با روش های تجربی علوم و یا دستاوردهای علوم
و امور جزئی نگر، تبیین می گردد.

د)
تنگنای قلمرو

قلمروی
یک دانش بیان گر جغرافیای حضور آن در ابعاد مرتبط با موضوع است و به همین دلیل
قلمروی فلسفه اولی یا مطلق، کلی ترین ویژگی ها، قضایا و اعتبارات و مناسبات وجود
به ما هو وجود است و لذا معقولات اولی معرف مفاهیم کلی و ماهیت آنها است و معقولات
ثانی فلسفی مباحثی همچون امکان، ضرورت،علیت و موارد مشابه را در بر می گیرد،و نیز
معقولات ثانوی منطقی  دلالت برقضایا،
انواع، اجناس، فصل، عرض و دیگر موارد به مثابه وجود های ذهنی است. پرسش این است که
آیا قلمروی فلسفه های مضاف نیز دلالت بر همین موارد با قید وجود خاص دارد و به
عبارتی قلمروی فلسفه های مضاف محدود به متافیزیک در مفهوم هستی شناسی وجودهای
معرفتی و غیر معرفتی(!) خاص است؟به نظر می رسد از تعریف ارایه شده در باب فلسفه ها
ی مضاف جز این برداشت قابل استنباط نیست.

این
برداشت دلالت بر تنگنای قلمرو می نماید، چرا که ما را در مقام مطالعه مصادیق فلسفه
های مضاف همچون فلسفه فرهنگ ناگزیر از ترک مباحث مهمی همچون انسان شناسی، ارزش
شناسی،غایت شناسی،عمل شناسی و جهان شناسی می نماید. به عبارتی، محدودیت قلمرو
صرفاً مجوز رویکرد تک ساحتی هستی شناختی را صادر می کند و ما را از بررسی دیگر
مسائل تحت دیگر رویکردها باز می دارد. در این نگاه، بررسی متغیرهای معرفتی، ارزشی
و غایت شناختی فرهنگ به تبع فلسفه اولی و متافیزیک صرفاً هستی شناسانه خواهد بود و
این با سطح انتظارات از فلسفه های مضاف ،به طور کلی، و فلسفه فرهنگ ،علی الاطلاق،
مغایرت دارد.به عبارتی  یکی از نیات اساسی
نظریه پرداز فلسفه های مضاف از معرفی این قلمرو، گسترش فلسفه با همه پتانسل های
موجود در عرصه زندگی و قلمروهای اجتماعی است، نه اینکه متافیزیک را به ضیافت علوم
و امور دعوت و در جایگاه مهمان متخصص وجود شناس در علوم و امور وی را بر کرسی تک
ساحت نگر قرار دهد.      

گذر
از تنگناها

در
ارتباط با ابهامات و تنگناهای مطروحه و نیز ضرورت و چگونگی پرداختن به آنها ذکر
چند نکته ضروری است، نخست اینکه، همان طور که پیشتر نیز گفته شد، طرح
ابهامات پیرامون فلسفه های مضاف به عنوان دانشی نوپدید و در حال تکون امری طبیعی
است، دوماینکه برداشت مختار ما از فلسفه مضاف، کلیت مطالعات مصداقی همچون
فلسفه فرهنگ را تحت تأثیر قرار خواهد داد و لذا هر گونه ابهام در یکی از عناصر
تعریف مختار ممکن است سرنوشت یک فصل یا چند مبحث مهم تحقیق مصداقی را تحت الشعاع
قرار دهد و لذا هر چه بیشتر از تعریف مختار ابهام زدایی گردد و هر چه کلید واژگان
شفاف تر بیان شوند، سنگ بنای پژوهش های مصداقی مستحکم تر و مطمئن تر خواهد بود. سوم
اینکه
، نظریه پرداز فلسفه های مضاف به عنوان یک دانش در حال تکون، بیشتر به
مباحث اولویت دار و کلی تر این دانش پرداخته و لذا همچون هر دانش دیگر این رسالت
شارحان ، بسط دهندگان و کاربران نظریه است که نسبت به رفع ابهامات همت گمارند، خاصاً
اینکه امکان بهره مندی از آراء مکمل نظریه پرداز به طور حضوری و مستقیم یا حتی غیر
مستقیم و از طریق مراجعه به آراء وی میسر باشد.

چنین
به نظر می رسد از طریق بحث شفاف و مصداقی در چند محور به شرح ذیل، امکان گذر از
تنگناهای مطرح در مباحث فوق امکان پذیر باشد:

1-      تعین وجوه تمایز علوم معرفتی و امور غیر معرفتی با توجه به
متغیر سنت و سیره دینی(شیعی)

2-      تبیین امکان ترکیب روش تجربی و عقلی

3-      تبیین چگونگی تجرید احکام کلی عقلی (غیر از مفاهیم کلی
طبیعی) از مصادیق تجربی

4-      تبیین جایگاه فرانگر با ذکر مصادیق

5-      تبیین قلمروی فلسفه مضاف از طریق تعین جایگاه و نسبت
متافیزیک با اموری همچون: معرفت و حقیقت، ارزش ها، غایت و فرجام،عمل و جهان شناسی
در فلسفه مضاف(گستره حضور)

6-      تبیین  تمایزات
اساسی فلسفه های مضاف علوم با فلسفه علم و تاریخ علم با ذکر مصادیق

7-      تمایز بین  فلسفه
مضاف به طور کل وفلسفه مضاف اسلامی به طور خاص با ذکر مصادیق و تعین نسبت آنها با
تعریف مختار

 

به طور خلاصه، با تحدید برخی از کلید واژگان و باز تعریف
برخی از مفاهیم اساسی و نیز تقلیل برخی از انتظارات از طریق تحدید گستره تعمیم
تعریف،می توان تنگناهای مطروحه را پشت سر نهاد.برای مثال در ارتباط با تنگنای
مشروعیت، به جای تقسیم بندی مطلق فلسفه های مضاف به فلسفه های مضاف علوم و نیز
فلسفه های مضاف امور بهتر است از تقسیم بندی متصف به صفت نسبی استفاده شود و گفته
شود تقسیم بندی نسبی فلسفه های مضاف به فلسفه های مضاف علوم و نیز فلسفه های مضاف
امور.

 در این شرایط امور
استثنا پذیر می شوند و امکان لحاظ سنت و سیره نبوی(ص) و اهل البیت(ع) به مثابه
امور معرفتی فراهم می گردد و بدین طریق، تعریف مختار مشروعیت برخی امور دینی به
عنوان منابع معرفتی را مخدوش نخواهد نمود و منطبق می گردد.علاوه براین،در ارتباط
با تنگنای جایگاه،سه مهم باید صورت پذیرد، نخست اجتماع فرانگر و عقلانی از
طریق ارتقای سطح تحلیل از روش فلسفی به روش جهان بینی شناختی، و دوم غنای
صفت عقلانی به طریق اکمال و اشتمال آن بر عقل فلسفی و سوم تمایز مقام نظریه
پرداز به عنوان فیلسوف با کاربران نظریه در عرصه عمل در مقام فلسفه ورزان.

در همین راستا، در ارتباط با تنگنای روش، چهار تنگنای فرعی
مطرح شد که در واقع مورد نخست صلاحیت روش عقلی را به چالش می کشاند و مورد دوم
نیز بر گستره تکراری فلسفه مضاف علوم و گاهاً امکان انطباق آن با دانش های همچون
فلسفه علم و تاریخ علم حکایت دارد و مورد سوم ادعای عرضی بودن فلسفه مضاف
را دارد و مورد چهارم نیز بر تباین روش عقلانی و روش تجربی و ترکیب محال
آنها دلالت دارد.  به هر حال اگر بپذیریم
که هر تفکر و روش اندیشه منبعث از یک پارادایم شناختی است و هر هر پارادایم تحت یک
مکتب فکری مطرح می گردد و هر مکتب فکری نیز برخاسته از بنیان های فکری یک جهان
بینی است، آنگاه طرح پرسش ها و چگونگی پاسخ به آنها مبتنی بر هر جهان بینی متفاوت
خواهد. اینکه ملاک صدق کذب گزاره ها در جهان بینی 
و در هر فرهنگ شناختی چگونه است، از حوصله این بحث خارج است و صرفا در رویکردی
فرهنگیً در بخش سوم یعنی بخش مرتبط با اجزا، عناصر و احکام فرهنگ به آن خواهیم
پرداخت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]-اشاره
به مجموعه آثاری است که در باب فلسفه های مضاف در پژوهشگاه به زیور طبع آراسته شده
است(مؤلف)

[2]-صادقی
رشاد، علی اکبر، فلسفه های مضاف، ج1، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی(138)

3- همان

[3]همان

[4]همان

[5]همان

[6]همان،ص43

[7]همان

[8]ر.ک.صادقی رشاد،مطالب بیان شده در اولین جلسه از
سلسله جلسات حلقه فلسفه فرهنگ، منتشر نشده،تیر 1390

 

[10]ر.ک خسروپناه، فلسفه های مضاف،ج1، مقاله فلسفه های
مضاف تألیف صادقی رشاد، ص،سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی (138)

[11]-
صادقی رشاد، علی اکبر، فلسفه های مضاف، ج1،ص45، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه
اسلامی(138)

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب