سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
روش شناسی فرهنگ(3)ماهیت فلسفی فرهنگ در رویکرد اسلامی نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/٩/٢۸

 

آیا ماهیت فرهنگ قابل
تکرار است؟

واقعیت
عینی هنگامی که در ظرف علم حصولی یعنی ذهن منعکس می گردد به صورت قضیه هلیه بسیطه
متشکل از حداقل دو مفهوم اسمی مستقل ، منعکس می شود و یکی از آن دو مفهوم که
معمولاً در طرف موضوع قضیه قرار می گیرد، مفهومی ماهوی است که می توان آن را به
عنوان قالبی مفهومی برای تعین حدود موجود عینی در نظر گرفت و دیگری که در طرف
محمول واقع می شود، مفهوم موجود است که در معقولات ثانیه فلسفه قابل بحث است و
دلالت بر تحقق مصداق آن ماهیت دارد(م،1363). در این نگاه، دو مفهوم ماهیت و
وجود فرهنگ از یک حقیقت بسیط اخذ می شوند و هر کدام دارای احکام و ویژگی هایی می
باشند.
با این حال بررسی پیشینه بحث نشان می هد کهمفهوم وجود از مفاهیم بدیهی
عقلی است  و لذا کمتر فیلسوف یا متکلمی
متعرض کیفیت دستیابی ذهن به این مفهوم شده است و صرفاً در سال های اخیر علامه
طباطبائی - رضوان و الله علیه- در صدد بیان کیفیت انتزاع آن برآمده است.مع الوصف،
یکی از پرسش های مهم فلسفه فرهنگ این است که فرهنگ، وجود و یا همچنین ماهیتی ذهنی
است یا آنکه در جهان خارج  به مثابه واقعیت
حقیقی و عینی محقق است؟

در
چارچوب فلسفه مشاء برای دستیابی مستقیم به 
ماهیت فرهنگ همچون هر ماهیت دیگر ادراک چند فرد از کلی فرهنگ لازم است تا
ذهن با توجه به خصوصیات عرضی فردی و حذف آنها بتواند جهت ذاتی مشترک را از عوارض
مشخصه تجرید کرده و بدین طریق ماهیت کلی فرهنگ را انتزاع نماید، مگر اینکه روشی
دیگر انتخاب شود یعنی به جای ادراک معدودی از افراد فرهنگ و نیز بدون نیاز ذهن به
ویژگی های عرضی هر کدام از افراد و یا بدون نیاز به حذف آن ویژگی ها و بدون نیاز
به تجرید، ماهیت فرهنگ را از راه تجزیه و ترکیب ماهیات دیگر مورد شناسایی قرار دهد
که در این صورت،نیازی به شناخت قبلی افراد و عناصر فرهنگ نخواهد داشت.

در
این نگاه ماهیت فرهنگ در خارج مخلوط با ویژگی هایی است که موجب تشخص آن می شود و
عقل ماهیت فرهنگ را از جمیع عوارض مشخصه تجرید می نماید.
در این
حال پرسش این است که آنچه از تجرید عقل حاصل می گردد چیست؟در واقع آنچه از تجرید
عقل حاصل می شود همان امری است که در خارج همراه با خصوصیات فردی  و عوارض مشخصه،موجود است و با کثرت عوارض، تعدد
و تکثر می یابد ولی هنگامی که عقل آن را تجرید کرد، دیگر قابل تعدد نیست و از
این رو ماهیت فرهنگ همچون هر ماهیت دیگر قابل تکرار نیست.
از گزاره - صرف
الشیء لا یتثنی و لا یتکرر-فلاسفه اسلامی مشایی همین نتیجه در باب ماهیت فرهنگ
قابل استنباط است.

اصالت
ماهیت فرهنگ یا اصالت وجود فرهنگ؟

از
آنجا که کلیت با همان وصف وحدت ماهوی قابل انطباق با افراد بیشمار است، آنرا کلی
طبیعی می نامند. با این حال وصف کلیت تنها در ذهن عارض آن می شود و در خارج همیشه
مخلوط با عوارض مشخصه است و به صورت افراد و جزئیات تحقق می یابد.در این ارتباط
این موضوع مطرح می گردد که آیا خود کلی فرهنگ به مثابه کلی طبیعی در خارج وجود
دارد یا آنچه در خارج هست همان افرادند و کلی طبیعی تنها در ذهن تحقق می یابد؟اینجاست
که دیدگاهای متکثری در فلسفه فرهنگ پیرامون ماهیت فرهنگ قابل طرح است، چراکه در
باب حضور کلی طبیعی فرهنگ در ذهن و یا جهان خارج مباحث و مناقشات فراوانی هم در
چارچوب برداشت های فیلسوفان غربی و هم با توجه به آراء متکلمان و فلاسفه اسلامی
قابل طرح است که در قالب عناوین ذیل به این مهم می پردازیم.

ماهیت
فرهنگ به مثابه موجودیت عرضی یا حقیقی؟

هر
چند بحث پیرامون ماهیت فرهنگ ما را به مفهوم کلی طبیعی رهنمون ساخت و چشم اندازی
مشخص از کیفیت و کمیت بحث پیش رو نهاد ولی با توجه به تعدد و تکثر دیدگاه های
مرتبط با اینگونه مباحث بر پیچیدگی موضوع افزود. در ارتباط با وضعیت کلی طبیعی
نسبت به جهان خارج در نهایت بیشتر صاحبنظران به این نتیجه رسیده اند که خود کلی
طبیعی خود بخود در خارج موجود نمی شود بلکه وجود آن به وجود افرادش می باشد و
افراد نقش واسطه را در تحقق کلی طبیعی ایفا می کنند. با این حال در بررسی کلی
فرهنگ به عنوان مصداقی از مفهوم کلی طبیعی این پرسش مطرح می گردد که آیا وساطت
افراد برای تحقق کلی فرهنگ به عنوان وساطت در ثبوت است یا وساطت در عروض؟
به
دیگر سخن آیا وساطت افراد موجب این می شود که کلی فرهنگ حقیقتاً با وجود دیگری غیر
از وجود افراد،تحقق یابد و صفت موجودیت را به عنوان صفت حقیقی برای خودش واجد شود،
یا اینکه وساطت افراد،موجب اتصاف عرضی و مجازی آن به موجودیت می گردد.

علاوه
براین،این اشکال از طرف فلاسفه اسلامی بر دیدگاه تشخص به وسیله عوارض مشخصه مطرح
می گردد، مبنی بر اینکه هر یک از عوارض هم در واقع دارای ماهیتی هستند که در ذهن
متصف به کلیت می شود و از این روی در نیاز به تشخص با ماهیت معروض شریکند و
نتیجتاً این پرسش در باره خود آنها نیز مطرح می گردد که تشخص بخش آنها چیست؟ و
چگونه انضمام ماهیات کلیه ای  موجب تشخص
ماهیت کلیه معروض می گردد.در این نگاه، کلی فرهنگ به عنوان مصداقی از کلی طبیعی در
برگیرنده افراد و عناصر متعددی همچون فرهنگ ایرانی، فرهنگ دینی، فرهنگ علمی،فرهنگ
آسیایی،فرهنگ اروپایی،فرهنگ سرخپوستی و تعداد بسیاری دیگر از افراد است که هر کدام
از این افراد در برگیرنده عوارض مشخصه متعددی همچون  دینی،پیشرو،پسرو،ارزشی،بالا،پائین،پست،منعالی،
منحط، اسلامی، مسیحی، بودایی، عرفانی،تربیتی،سیاسی،حقوقی، فناوری و تعداد بیشمار
دیگری از مشخصه های متمایز کننده است که هر کدام در ذهن در قالب یک کلی طبیعی ظاهر
می شوند و با بررسی و تجزیه و تحلیل هر کدام از آنها دوباره دربرگیرنده عوارض
مشخصه خود است و این چرخه بی سرانجام ادامه می یابد و منجر به تسلسل می شود.

 

در
واکنش به حل این مسئله فلسفی سرانجام فارابی این راه حل را پیشنهاد داد که "تشخص"
لازمه ذاتی وجود عینی است و هر ماهیتی در واقع با "وجود"
تشخص می
یابد و اما عوارض مشخصه را که تشخص هر یک از آنها در گرو وجود خودش می باشد تنها
به عنوان نشانه های از تشخص ماهیت معروض می توان به حساب آورد نه آنکه حقیقتاً
موجب تشخص آن بشوند.با طرح این دیدگاه از جانب فارابی چنین به نظر می رسد که
نخستین جوانه های قول به "اصالت وجود" شکفته شد و به تدریج رشد یافت تا
اینکه در زمان صدر المتألهین به صورت یک مسئله مستقل و بنیادی در حکمت متعالیه
مطرح شد.بر اساس این دیدگاه ذات فرهنگ وجود فرهنگ است و ویژگی های ماهوی عارض
بر وجود فرهنگ می باشند و اعتباری تلقی می شوند و اصالت (حقیقت) فرهنگ همان وجود
فرهنگ است
.در این نگاه اصالت وجود فرهنگ به این معنا است که واقعیت عینی،مصداق
بالذات مفهوم وجود است و مفهوم ماهوی تنها از حدود واقعیت،حکایت می کند و بالعرض
بر آن حمل می شود و معنای اصالت فرهنگ این است که واقعیت عینی  آن مصداق بالذات مفهوم ماهوی است و مفهوم وجود
بالعرض به آن نسبت داده می شود. 

 

کیفیت
آشنایی ذهن با مفاهیم فلسفی و ماهوی فرهنگ

همانطور
که پیشتر بیان شد در مورد کیفیت انتزاع مفهوم وجود نزد ذهن از فلاسفه پیشین بحث
عمده ی به ما نرسیده است و صرفاً در این اواخر علامه طباطبائی  - رضوان و الله علیه- در صدد بیان کیفیت انتزاع
آن برآمده است.ایشان در "اصول فلسفه" و همچنین در "نهایه
الحکمه" اینچنین می فرمایند[1]:

"انسان
در ابتدا وجود رابط در قضایا را که در واقع فعل نفس است حضوراً می یابد و ذهن از
ان مفهومی حرفی می گیرد که در زبان فارسی با کلمه "است" از آن یاد می
شود.سپس ان را به صورت استقلالی می نگرد و مفهوم اسمی وجود رابا قید اضافه(وجود
مضاف)انتزاع می کند و بعد قید آن را حذف کرده و به صورت مطلق درک می کند.

"

برخی
از فلاسفه اسلامی(م1363) در تقریری ساده تر موضوع کیفیت آشنایی ذهن با مفهوم وجود
را چنین اورده ند[2]:

"هنگامی که نفس یک کیفیت نفسانی همچون "ترس" را در خودش مشاهده
کرد و بعد از برطرف شدن آن دو حالت خود را در حال ترس و در حال فقدان ترس با
یکدیگر مقایسه نمود، ذهن مستعد می شود که از حالت اول مفهوم "وجود ترس"
و از حالت دوم مفهوم" عدم ترس" را انتزاع کند و پس از تجرید آنها از قید
اضافه و نسبت، مفاهیم مطلق "وجود" و "عدم" را بدست
آورد."

 به نظر می رسد بیشتر مفاهیم فلسفی فرهنگ همچون
علت و معلول های فرهنگ ،خارجی و ذهنی فرهنگ،بالقوه و بالفعل فرهنگ، ثابت و متغیر
فرهنگ به این صورت انتزاع می شوند یعنی از مقایسه دو فرد از کلی فرهنگ از دیدگاه
خاصی دو مفهوم متقابل انتزاع می شود.از این رو مکانیسم آشنایی ذهن با مفاهیم فلسفی
فرهنگ متفاوت از مفاهیم ماهوی فرهنگ است، چرا که مفاهیم ماهوی به طور خودکار در
ذهن انعکاس می یابند ولی مفاهیم فلسفی نیازمند تحلیل و فعالیت آگاهانه تر ذهن است.

 

شناخت
ذهنی اجزای فرهنگ به مثابه وجود ذهنی

  کیفیت آشنایی ذهن با وجود ذهنی
به طور عام و وجود ذهنی فرهنگ به طور خاص در این سطور به طور موجز بحث می گردد.
همه انسان‌ها نظاره گرفرهنگ و نمادها و نشانه های آن در محیط اطراف خویش، هستند.
بر حسب مبانی نظری و آراء فلسفی مطروحه از جانب فلاسفه و متکلمان می توان اینگونه
برداشت نمود که آگاهی انسان از اجزای فرهنگ به این نحو است که صورتی از آنها در
ذهن انسان، نقش می‌بندد و مستقیماً و بدون واسطه آن صورتها را در می‌یابد.

  ظهور این امور در نفس، عین ظهور واقعیات
خارجی فرهنگ است. برخی صاحبنظران  همچون استاد
مطهری
بر این باورند: وجود صورتهای اشیاء خارجی در ذهن را «وجود ذهنی» اشیاء
می‌گویند[3].
در این نگاه، وجود ذهنی فرهنگ نحوه‌ای از وجود ماهیات فرهنگ است که در ذهن  انسان موجود می‌شود ولی آثار خارجی فرهنگدر ذهن
موجود نیستاما آثار دیگری مثل آگاهی و علم بر ماهیت آن شیء را به دنبال
دارد، و این همان چیزی است که باعث حصول علم به فرهنگ است.
تبیین فلسفی دقیق این موضوع به عنوانه پشتوانه بحث در نهایه الحکمه آمده است.[4]

  مسأله وجود ذهنی در یونان قدیم و دوره‌های
اولیه فلسفه اسلامی، به صورت یک مسأله مستقل مطرح نبوده است و مثلاً شیخ الرئیس
در الهیات شفا[5]
و شاگردش بهمنیار در التحصیل[6]
به صورت اشاره به این بحث پرداخته‌اند. در میان متأخرین این بحث به صورت یک مسأله
مهم مطرح شده است و در اروپا هم فلاسفه غربی، به نحو دیگری به بحث واقع نمایی علم
و اندیشه وارد شده‌اند و در جستجوی ارزش معلومات پرداخته‌اند، هر چند غالب بحثهای
آنها به نفی ارزش معرفت و نوعی ایده‌آلیسم منتهی شده است[7].

  در میان اندیشمندان مسلمان، عده‌ای
منکر وجود ذهنی شده‌اند و در نتیجه در چارچوب مبانی فلسفی آنها، فرهنگ همچون دیگر
حقایق فاقد وجود ذهنی است. فخر رازی در برخی از کتابهای خویش[8]
مدعی شده است علم از مقوله اضافه است و هنگام ادراک، صورتی در ذهن پدید نمی‌آید
بلکه فقط، نفس با معلوم خارجی، ارتباط می‌یابد[9].
عده دیگری معتقد شدند، هنگامی که علم به شییء پیدا می‌شود، شبحی از آن، در ذهن
حاصل می‌شود که با آن اشیاء، تباین کامل دارد و هیچ نحوه حکایتی از آنها نمی‌کند و
چون نفس این اشتباه را به صورت همیشگی و تکراری مرتکب می‌شود، هیچ خللی در زندگی
پیش نمی‌آید مثل انسانی که رنگ سیاه را همیشه قهوه‌ای می‌بیند[10].
بر اساس این برداشت نیز تنها شبحی مبهم از حقیقت فرهنگ همچون دیگر حقایق خارجی نزد
ذهن قابل لمس است که با واقعیت خارجی عندالزوم متباین است.

  گروهی از متأخرین معتقدند که هنگام
علم به چیزی، شبحی در ذهن حاصل می‌شود که اگر چه با آن شیء خارجی تطابق ندارد، ولی
در برخی از خصوصیات با آن شبیه است و از آن حکایت می‌کند[11].
در چارچوب این برداشت نیز وجود ذهنی فرهنگ تضمین نمی گردد هر چند از وضعیت متباین
و بعضاً متقابل به وضعیت قریب به مطابقت شبح حقیقت خارجی فرهنگ در ذهن تمایل دارد.

  سید صدرالدین دشتکی شیرازی
معتقد است اگر چه ماهیت اشیاء در ذهن پدید می‌آید، ولی به ماهیت کیف تبدیل می‌شود،
یعنی شیء با توجه به ذاتش و بدون لحاظ اینکه در ذهن موجود باشد یا در خارج، حقیقت
معینی ندارد تا گفته شود این حقیقت، موجود در ذهن است یا خارج، بلکه موجود خارجی
به صورتی است که اگر در ذهن پیدا شود، انقلاب به «کیف» می‌یابد و اگر کیفت ذهنی در
خارج حاصل شود، عین معلوم خارجی می‌شود[12].

  محقق دوانی هم علم را از
مقوله معلوم می‌داند، یعنی معلوم از هر سنخی از مقولات باشد، علم هم از همان نوع می‌شود[13].
اما آنچه مشهور میان فلاسفه اسلامی است[14]،
این است که ورای وجود خارجی اشیاء، صورتی از آن اشیاء در ذهن نقش می‌بندد که همان
صورت باعث علم به ماهیات خارجی می‌شود. این وجود از ماوراء خودش حکایت می‌کند،
بدون اینکه آثار محکی بر آن مترتب شود. و اختصاص به ماهیات دارد چون ماهیات هستند
که فی نفسه نه موجودند نه معدوم پس این وجود، در جائی فرض دارد که محکی آن یا
وجودی در خارج داشته باشد و یا وجود تقدیری

 داشته باشد[15].
پس اموری که حیثیت ذات آنها این است که فقط در خارج موجود باشند (مثل نفس وجود
عینی) و یا از امری هستند که حیثیت ذات مفروض آنها، حیث بطلان و فقدان است (مثل
عدم مطلق) وجود ذهنی ندارند[16].
در چارچوب این برداشت صرفاً عناصر ماهوی فرهنگ دارای وجود ذهنی می باشند.

  جایگاه و ارزش این مسأله در فلسفه
فرهنگ این است که اگر کسی این نوع از وجود را قبول نداشته باشد، در تبیین واقع‌نمایی
و ارزش شناخت فرهنگ، دچار مشکل شده و گرفتار سفسطه می‌شود، چون نمی‌‌تواند اثبات
کند آنچه در ذهن وجود دارد با واقعیت خارجی 
به مثابه فرهنگ مطابق است پس دچار شک می‌شود.بر اساس دو قول مشهور فلاسفه
اسلامی وجود ذهنی فرهنگ یکی از دو حالت ذیل را دارد:

 

نخست
اینکه،
 ممکن است ما فرهنگ
را به مثابه یک امر کلی تصور کنیم، به این ترتیب که از افراد فرهنگ، مفهوم کلی
فرهنگ را انتزاع کرده و تصور می‌کنیم و از طرفی می‌دانیم کلی با وصف کلی بودن، در
خارج وجود ندارد پس باید عالمی ورای خارج باشد تا ظرف وجودی واژه کلیی همچون فرهنگ
قرار بگیرد.این قول در نهایه الحکمه در ارتباط با کلیت حقایق آمده و ما فرهنگ را
بعنوان مصداق بررسی کردیم[17].

2)
دوم اینکه، ما اموری را که در خارج تحقق ندارند، تصور می‌کنیم (مثل شریک
الباری)[18]
تصور ما باعث می‌شود این مفهوم، نوعی ثبوت ذهنی بیابد و متصف به احکام ثبوتی بشود.
- مثل تمیز یافتن از غیر خودش و حضورش در ذهن – و چون ثبوت آن در خارج نیست و امری هم ما بین خارج و ذهن
وجود ندارد، پس ظرف ثبوت آن در ذهن است[19].

 

شناخت
ماهوی اجزای فرهنگ

کیفیت
آشنایی ذهن با مفاهیم ماهوی فرهنگ
به طور خاص و به عنوان مصداقی از
مفاهیم ماهوی به طور عام در این سطور بحث خواهد شد.  صرف نظر از قول افلاطونیان که ادراک ماهیات را
به مشاهده حقایق مجرد یا یاداوری مشاهده قبلی آنها تفسیر می کنند و بعضی از اقوال
دیگر،همانطور که پیشتر تصریح شد، مشهور بین فلاسفه اسلامی این است که ادراک ماهیات
از راه تجرید مدرکات خاص از عوارض مشخصه صورت می پذیرد، و بر این اساس تقدم ادراک
چند مورد جزئی و مشخص را لازم می دانند.با این حال، این پرسش مطرح می گردد که
اولاً در مورد انواع منحصر در فرد چگونه این تجرید صورت می پذیرد و ثانیاً در مورد
خود عوارض که به قول خودشان دارای ماهیاتی هستند چه باید گفت؟زیرا در مورد هر امر
عرضی نمی توان گفت که دارای عوارض مشخصه ی است که با تجرید و تقشیر آنها، ماهیت
کلی بدست می آید.با این حال حقیقت آن است که مفهوم ماهوی یک ادراک انفعالی است که
برای عقل حاصل می شود و تنها تقدم یک ادراک شخصی برای حصول آن کفایت می
کند،همانگونه که ادراک خیالی، ادراک انفعالی خاصی است که بدنبال ادراک حسی واحدی
در قوه خیال تحقق می یابد.

تا
بدینجا تا حدودی چگونگی آشنایی ذهن با ماهیات بسیط افراد فرهنگ روشن شد ولی بحث
پیرامون ماهیات مرکب به جای خود باقی است.به عبارتی آشنایی ذهن با ماهیت بسیطی
همچون "سفیدی" با آشنایی آن از ماهیت مرکبی همچون "فرهنگ"
یکسان نیست.برای مثال هنگامی که چشم ما رنگ سفیدی را دید،صورت خیالی ان در قوه
خیال،و مفهوم کلی آن در نزد عقل انعکاس می یابد که از آن به "ماهیت
سفیدی" تعبیر می شود.در واقع اینکه درک ماهیت کلی  موجود مرکبی همچون فرهنگ که اجزاء و اوصاف آن
با حواس مختلف و حتی با کمک ابزارهای علمی و تجزیه و تحلیل و استنتاجات ذهنی
شناخته می شود و طبعاً مفاهیم عقلی گوناگونی نیز از آنها انتزاع می گردد،این پرسش
را به ذهن متبادر می سازد که چگونه می توان ماهیت واحدی را به آنها نسبت داد که
جامع ذاتیات اوصاف و اجزای فرهنگ باشد؟

با
توجه به آراء فلاسفه در مبحث درک ماهیت وجودهای مرکب، نخست باید جهات عارضی
فرهنگ  به عنوان مصداق یک وجود مرکب را
شناخت، یعنی جهاتی که تبدیل و تبدل وزوال آنها موجب از بین رفتن اصل آن موجود یعنی
خود فرهنگ نمی شود.برای مثال اگر شیوه پوشش، گویش،زیست،و نیز ارزش
ها،عقاید،باورها،نگرش ها و همچنین سنت ها،آئین ها و مراسم یک یک فرهنگ دستخوش
تغیر،زوال،تبدیل یا تبدل شد،فرهنگ جامعه زایل نمی گردد و هنوز از فرهنگ برخوردار
است و تغیراتی که در طول و عرض و سایر صفات شناختی و عینی و حالات روانی بوجود می
آید، همگی این جهات و اوصاف عارض بر فرهنگ می باشند و لذا برای شناختن ماهیت فرهنگ
باید آن عوارض مشخصه را حذف کرد.

در
این نگاه یکی از بهترین طرق شناسایی عوارض مشخصه و اوصاف غیر ذاتی این است که
ببینیم در فرهنگ های مختلف، تفاوت می کنند.پس باید چند فرهنگ را در نظر بگیریم که
دارای صفات و عوارض مختلف می باشند و از راه اختلاف آنها پی بریم که هیج کدام از
آنها ذاتی فرهنگ نیست تا بدین طریق برسیم به مفاهیمی که اگر از فرهنگ سلب شود دیگر
چیزی به نام فرهنگ وجود نخواهد داشت و آنها همان مفاهیم ذاتی و مشترک بین افراد
همه فرهنگ ها و تشکیل دهنده ماهیت فرهنگ خواهد بود.از این رو ماهیت مرکب فرهنگ
همچون دیگر ماهیات مرکب دارای فصول و اجناس است که هر کدام از آنها از حیثیت ذاتی
خاصی در ماهیت مرکب فرهنگ حکایت می کند.

 

معهذا
در ادامه پرسش های اساسی دیگری مطرح می گردد که پاسخ آنها مبتنی بر اصول موضوعه ای
است که باید در چارچوب مباحث فلسفی مورد بحث و بررسی دقیق قرار گیرد.از جمله
اینکه:آیا هر یک از موجودات مرکب فرهنگ دارای وجود واحد و حدود وجودی واحدی هستند
که به صورت ماهیت واحدی در ذهن منعکس شود؟و اگر اینگونه است ملاک وحدت حقیقی آنها
چیست؟و چگونه کثرت اجزاء و عناصر فرهنگ به وحدت مزبور زیانی نمی رساند؟و رابطه
اجزاء و عناصر با یکدیگر و رابطه مجموع آنها با کل به چه شکلی است؟ آیا همه اجزاء
و عناصر فرهنگ در ضمن کل به وصف فعلیت موجودند یا وجود همه یا بعضی از آنها در
ضمن کل بالقوه است؟
و یا اینکه آنچه به نام اجزاء و مقومات موجود مرکبی همچون
فرهنگ نامیده می شوند در واقع زمینه ساز پیدایش وجود بسیط دیگری هستند که حقیقت آن
موجود را تشکیل می دهند و از روی مسامحه مجموع آنها موجود واحدی  تحت عنوان فرهنگ نامیده می شود.به فرض که این
مسائل و جز آنها به صورتی حل گردد که با معقولات ثانی منطقی یعنی نظریه منطقی جنس
و فصل کاملاً سازگار باشد تازه در مورد ماهیات مرکب صادق خواهد بود و ادراک ماهیات
بسیط را نمی توان به این صورت توجیه نمود و بالاخره هر ماهیت مرکبی از چند ماهیت
بسیط تشکیل می یابد و پرسش در باره معرفت بسایط فرهنگ بجای خود باقی خواهد ماند.از
این رو جهت روشن کردن زمینه بحث در ارتباط با پرسش های مطروحه باید ابتدا مبحث
اعتبارات ماهیت و نیز وجود فرهنگ به مثابه مصداق مفهومی اینگونه مباحث مطرح گردد.

ادامه دارد..............



[1]-
طباطبایی ، سید محمد حسین؛ نهایة الحکمة ، قم ، مؤسسه نشر اسلامی ، 1420ق، ص 73؛
ر.ک: "اعتبارات ماهیت".

[2]-
مصباح، محمد تقی،آموزش فلسفه ج1،ص275،سازمان تبلیغات اسلامی،1364

-         
2. مطهری، مرتضی؛ شرح
منظومه، بی‌جا، نشر حکنت، 1402هق، ج1، ص 62.

3.
طباطبائی؛ محمدحسین، نهایه الحکمه، قم، موسسه نشر اسلامی، چاپ پنجم، منقحه،
1420هق، ص 46.

[5].  ابوعلی حسین عبدالله بن سینا؛ الیهیات شفاء،
قم؛ مکتبه آیه الله نجفی مرعشی، 1405هق، فضل 5 از مقاله اول.

2.
بهمنیار؛ ابوالحسین، التحصیل، تهران، مطبعه جامعه، 1349 هش، ص 289 و 489.

3. شرح منظومه، شهید مطهری، ص 52.

4.
 فخررازی، محمدبن عمر، مباحث مشرقیه، قم،
مکتبه بیدار، دوم، 1412 هق، ج1، ص 331.

5.
 شرح منظومه، مطهری، ج 1، ص 62.

6.
 نهایه الحکمه، ص 46.

7. صدرالدین شیرازی؛ اسفار اربعه، ترجمه محمد خواجوی، تهران، شرمولی، اول؛
1420 ه.ق، ج 1، ص306.

 

  1. ترجمه اسفار اربعه،
         ج1، ص شرح منظومه ، مطهری، ج1، ص 62..
  2.  شرح منظومه ، مطهری، ج1، ص 62.
  3. اسفار اربعه، ج1، ص 306، نهایه
         الحکمه، ص52.
  4. مفاهیم غیر ماهوی که ذهن آنها را
         می‌سازد
  5. نهایه الحکمه، ص 52.

 

 

 

 

  1.  نهایه
         الحکمه، ص 46 و 47
  2. البته این تصور بدین صورت است که
         همانطور که گفته شد، آنچه در ذهن ثبوت و تحقق دارد مفاهیم اشیاء است نه مصداق
         آنها پس در تصور شریک الباری، چیزی که در ذهن موجود می‌شود، به حمل اولی،
         شریک خداست یعنی مفهوم شریک الباری، تصور می‌شود نه مصداق آن، چون مصداق این
         مفهوم کیف نفسانی و موجودی است ممکن و معلول خدا نه شریک او.(نهایه الحکمه، ص
         137).
  3. اسفار اربعه، همان، ج 1، ص 268،
         نهایه الحکمه، ص 47.

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب