سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
بنیان های روش شناسی فرهنگ(1) نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/۱٠/٩

اهمیت بنیان های روش شناسی

 

یکی از ملاک و معیار های مهم طبقه بندی علوم بر اساس اسلوب و روش تحقیق صورت پذیرفته است، چرا که فرض بر این است که همه مسائل را نمی توان با روش واحدی مورد تحقیق و بررسی قرار داد. از این رو برای تعین روش مطالعه هر علم باید موضوع علم  و قلمرو و گستره آن تعین گردد(مصباح،1363). در
این مرحله ممکن است این فرض مهم مطرح گردد که اگر چنین است پس روش شناسی هر علم پس
از درک کامل آن علم صورت می پذیرد ولی سریعاً و در وضعیتی پارادوکسیکال این پرسش
مطرح می گردد که پس از درک کامل یک علم دیگر چه نیازی به روش شناسی آن علم است؟  در اینجا ضرورت نقش آفرینی فلسفه برای تعین و
تبیین اصول و مبانی و به اصطلاح مبادی علوم دیگر تحت یک دانش مستقل از علوم مربوطه
و یا تحت مباحث مقدماتی آن علوم به جد مطرح می گردد. در این نگاه کمتر علمی خود
قادر به تبیین مبادی اولیه من جمله روش شناسی خود است و این نیاز مهم را از طریق
توسل به دیگر شاخه های دانش مرتفع می کند.

 

دانشمندان و فیلسوفان اسلامی
مبادی هر علم را در مبحث روؤس ثمانیه منعکس می کنند و آن را در برگیرنده تاریخچه، بنیانگذار،هدف،
روش تحقیق، و سیر مفهومی تحول علم مربوطه می دانند(مصباح،1363). از این رو روش
شناسی یکی از مباحث مبادی دانش فرهنگ تلقی می گردد و ضروری است در مبحث فلسفه
فرهنگ  به عنوان یک دانش متمایز از مباحث
فرهنگی رایج بدان پرداخته شود.البته همانطور که در معرفی فلسفه مضاف تصریح گردید،
فلسفه مضاف منطبق باروؤس ثمانیه نیست و تفاوت ها را بیان کردیم. در همین راستا روش
شناسی فرهنگ همچون هر دانش و حوزه مطالعاتی دیگر دلالت بر پنج اصل مهم دارد: نخست
چیستی داده ها و اطلاعات در قالب موضوع مطالعه،  دوم روش گردآوری اطلاعات،  و سوم سطح تحلیل داده ها،  چهارم روش تحلیل داده ها و پنجم
شیوه طبقه بندی اطلاعات و استخراج نتایج. از میان اصول روش شناختی پنجگانه فوق دو
اصل نخست از قدرت تعین کنندگی بیشتری نسبت به دیگر اصول برخوردار است و بیشتر
اختلافات نظرهای روش شناختی در شاخه های مختلف دانش ریشه در تبیین ها و برداشت های
متفاوت از این دو اصل دارد.

اهمیت اساسی دو اصل نخست در
این است که اولاً با برداشتی هستی شناسانه قلمروی موضوع مطالعه را از حیث
تعریف واقعیت تعین می کند و ثانیاً جغرافیای واقعیت را از حیث گستره
موضوعات بر حسب اولویت تجویز می نماید و ثالثاً معیار صدق و کذب گزاره ها را در
قالب تعریف حقیقت و روش نیل به آن به شکل سطح تحلیل منعکس می کند، به گونه ی که
چراغ راه پژوهشگر در گزینش مطالب و تحلیل آنها باشد.

 

 

 

چیستی
داده ها

 

برای فهم داده ها در مطالعات
فرهنگی باید به سه پرسش مهم پاسخ داده شود: نخست اینکه موضوع مطالعه فرهنگ
کدام است؟،دوم اینکه ابعاد وقایع مورد مطالعه چگونه است؟ و سوم اینکه
اولویت بندی موضوعات چگونه است؟ به عبارتی، ما در مطالعه فرهنگ با موضوعات خاصی
سرو کار داریم و برداشت ما از آن موضوعات به عنوان وقایع معین،پیشاپیش  تعریف شده و بر مفروضات هستی شناختی معینی
استوار است.

علاوه براین اولویت مسائل از
حیث میزان ارتباط با دانش فرهنگ مبتنی بر سلسله مراتب موضوعی قلمروی مطالعه دارد
که در عرف متخصصان و بر حسب پارادایم های مرتبط است. در این راستا اینکه بررسی
رفتارهای عینی یا ارزش ها و عقاید ذهنی افراد یک جامعه خاص از چه حیث در مطالعات
فرهنگی و از چه حیث در مطالعات روان شناختی یا جامعه شناختی مورد بحث قرار می گیرد
و نیز اینکه ارزش ها و باورها وقایعی مادی یا ذهنی و معنوی هستند همگی با توجه به
مفروضات هستی شناختی و نیز مراحعه به سلسله مراتب موضوعات عرف دانش فرهنگ و البته
با اتکا به مفروضات بنیادی جهان بینی مختار قابل تشخیص می باشند.

برای مثال، به برخی از
پژوهشگران در رشته های مردم شناسی، انسان شناسی فرهنگی و همچنین روانشناسی
فرهنگی  دو عنوان پژوهشی : "بررسی
میزان باور مردم تانزانیا به حیات پس از مرگ" و "بررسی شیوه پوشش
پرستاران ناحیه x تانزانیا" ارایه گردید،و
جالب است بدانیم همه پژوهشگرانی که در روش پایبند به آموزه های اثبات گرایی و روش
های تجربی بودند مورد نخست را غیر قابل سنجش خواندند به این دلیل که باور به معاد
واقعیتی عینی و قابل سنجش نیست و دقیقاً به روش تجربی نمی توان میزان پایبندی یک
گروه به یک باور غیر عینی را اندازه گیری کرد.

نکته مهمتر اینکه در چارچوب
روش شناسی فرهنگی اثبات گرا دستاوردهای چنین پژوهش های در حد خرافات و موهومات
تنزل می یابد.اگر بیشتر راجع به این موضع گیری پوزیویست های افراطی توجه کنیم و
مفروضات هستی شناختی آنان در باب روش شناسی را رمزگشایی کنیم به علت اصلی که
چگونگی تعریف این طیف از واقعیت است پی خواهیم برد. واقعیت در قاموس این طیف از
صاحبنظران صرفاً عینی و مادی است و به همین علت آنها واقعیتی همچون
"معاد" را به رسمیت نمی شناسند و در بنیادی ترین سطوح تفکر، آن را در حد
یک توهم تعریف می کنند و به همین دلیل اجتناب آنها از پذیرش عنوان تحقیق امری
طبیعی و روش شناسه تلقی می شود.به عبارتی ساده تر بر اساس اصول روش شناسی این طیف
مفهوم "باور ذهنی" و نتیجتاً مفهوم "معاد" در گستره موضوعات
قابل مطالعه فرهنگ قرار ندارد.

در ادامه تلاش می گردد مفروضات
اساسی و بنیان های تعین کننده روش شناسی فرهنگ و نیز گستره موضوعات تجویزی آنها را
از طریق تبیین ماهیت فرهنگ ارایه دهیم و سپس با توجه به آنها در بخش دوم همین فصل
روش های مختلف مطالعات فرهنگی بررسی گردد و سرانجام در بخش سوم همین فصل روش شناسی
مختار با توجه به بنیان ها و مفروضات اساسی مطلوب (مختار)ارایه می گردد، با این
حال بررسی سیر تاریخی برداشت انسان از مفاهیم کلیدی "وجود" و
"شناخت" به طور کلی و نیز برداشت صاحبنظران از مفاهیم "وجود"
و "شناخت" فرهنگ به عنوان مهمترین پیش فرض تعین قلمروی فرهنگ در ابتدای
مباحث اجتناب ناپذیر می نماید.

 

 

مفروضات
روش شناختی فرهنگ

روش شناسی فرهنگ بر اساس
عناصر و مفروضات جهان بینی شناختی استوار است. برای تعین روش مطالعه فرهنگ ضروری
است ماهیت فرهنگ و امکان شناخت کمی و کیفی آن در قالب مفروضات هستی شناختی و معرفت
شناختی تعین گردد، در واقع این دو طیف از مفروضات است که ما را تعین روش های
تجربی،استدلالی و عقلی، نقلی، توصیفی، میدانی، تاریخی، مطالعه موردی،تطبیقی،
مقابله ی،تحلیلی،بنیادی، کاربردی، بین رشته ی و یا دیگر موارد در عرصه فرهنگ
رهنمون می سازد. به عبارتی اتخاذ هر کدام از روش های یاد شده در چارچوب مکاتب
معرفت شناختی یا هستی شناختی خاصی میسر است و اینگونه نیست که در بررسی و مطالعه
فرهنگ بدون ارایه تعریفی روشن از وقعیت و حقیقت فرهنگ و عناصر آن بتوان از هر روش
مطالعاتی بهره جست.

 در این نگاه، روش مطالعه فرهنگ نزداثبات گرایان،
آمپریست ها،رفتارگرایان،سنت گرایان، راسونالیت ها یا عقل گرایان و منطقیون، شناخت
گراها، اتمیست ها و ذره گرایان، الهیون و تکامل گرایان به لحاظ تمایزات مکتبی و
جهان بینی شناختی یکسان نیست.علاوه براین، هر کدام از این برداشت های کلان خود
ممکن است به پارادایم های معرفت شناختی و هستی شناختی فرعی با انشعابات متفاوت
قابل تقسیم باشد. همانطور که در مبحث ماهیت فرهنگ آوردیم، در چنین شرایطی ممکن است
موضوعی  فرهنگی تحت یکی از پارادایم های
فوق مورد مطالعه قرار گیرد، حال آنکه همین موضوع تحت پارادایم دیگر اساساً قابل
بررسی نباشد و موهومات تلقی شود.به عبارتی اینکه همه یا برخی از عناصر فرهنگ مادی
یا معنوی است و اینکه حقیقت فرهنگی چگونه است و روش نیل به آن و وسایل گرداوری
اطلاعات و تحلیل داده ها چگونه است همگی ریشه در این دو رکن اساسی  و نحوه برداشت ما از آنها دارد.

علاوه براین، مفروضات انسان شناختی
و غایت شناختی نیز دو عنصر مهم دیگر در تعین روش مطالعه فرهنگ تلقی می گردند.در
این نگاه،امکان ندارد محققی در عرصه فرهنگ اقدام به مطالعه و تحلیل مسائل فرهنگ
نماید، بدون آنکه مفروضات بنیادی خود در ارتباط با کمیت و کیفیت تمایزات انسان با
دیگر انواع را در نظر نگیرد و یا اینکه به موضوع غایت انسان و فرهنگ به طور کلی
اندیشه ننماید.  به عبارتی دخالت مفروضات
انسان شناختی و غایت شناختی در تعین روش مطالعه فرهنگ اجتناب ناپذیر است.

تکامل گرایان فرهنگی و مکاتب
انسان شناسی فرهنگی منبعث از آن اساساً انسان را در مقایسه با دیگر انواع جانوران
دارای خاستگاه مشترک می دانند.همانطور که در داروینیسم فرهنگی آمده است، در این
نگاه انسان حیوانی است که باید خود را با اصل انتخاب اصلح و تنازع بقا سازگار
نماید، در غیر این صورت محکوم به نابودی است. ماهیت فرهنگ تحت این انسان شناسی، تکاملی
و ماتریالیستس محض است.درست در مقالبل این دیدگاه مفروضات انسان شناختی دیگری قرار
دارد که انسان را از دیگر انواع متمایز و تا مقام جانشینی خدا در روی زمین ارتقا
می دهد.در نگاه دوم انسان روحی است که دارای ابعاد مادی نیز می باشد، حال آنکه در
انسان شناسی داروینی/ماتریالیستی، انسان حیوانی کاملاً مادی است که دارای
حالات  و تظاهرات روان شناختی ماده محور
نیز می باشد. بدیهی است که این دو فرض متباین در تعین روش مطالعه فرهنگ تفاوت های
روش شناختی بنیادی ایجاد می کنند.

 

در ارتباط با مفروضات غایت
شناختی نیز دیدگاه های متفاوتی وجود دارد که در تعین روش شناسی فرهنگ عمیقاً تذثیر
گذارند،تحت اصول تکامل گرایانه، تاریخ و فرهنگ به طرف استیلای قدرتمندان و نیز
نابودی ضعیفان در جریان است. در نگاه مارکسیسم/لنینیسم نیز تاریخ و دیالکتیک بین
نیروهای متفاوت باعث عبور تاریخ و در نتیجه فرهنگ از مراحل اجباری فرهنگ های
اشتراکی اولیه، فئودالیسم و زمینداری، سرمایه داری و نهایتاً سوسیالیسم اشتراکی می
گردد. در جهان بینی علمی در مفهوم ساینس(science)  نیز غایت جهان در پرتو
نظریه انفجار بزگ و نیز ابر ریسمان ها قابل تبیین است، در نگاه دینی نیز بسته به
نوع دین، دیدگاه های متنوعی مطرح می گردد، بحث فرج منجی،عوالم مختلف، معاد و زندگی
پس از مرگ و قرب الی الله دیگر مفروضات غایت شناختی را شکل می دهد.مکاتب فلسفی
مختلف نیز مماو از مفروضات فرجام شناختی متفاوت هستند، از دیدگاه های نیهیلیستی
گرفته نا مدینه افلاطونی هر کدام غایتی برای جهان و به طبع فرهنگ متصورند. لذا در
گزینش و طراحی روش مطالعه فرهنگ ، روش و وسائل گرداوری اطلاعات و نیز سطح تحلیل
اطلاعات لاجرم باید تکلیف خود را با در قبال مفروضات غایت شناختی تعین کنیم و
ناگفته پیداست که هر فرض غایت شناختی، کلیت روش شناسی فرهنگ را متأثر می کند.

 

علاوه براین، عناصر مهم
دیگری همچون ارزش شناسی، عمل شناسی، خدا شناسی و کیهان شناسی هر کدام به میزان
متفاوت بر روش شناسی فرهنگ تذثیر گذارند.تصور کنید فرهنگ شناسی قرار است به ارزیای
فرهنگی یک قوم بپردازد و فرهنگ آنها را از منظر ارزش ها مورد سنجش و قضاوت قرار
دهد،البته قضاوت در این مفهوم اشاره به نتایج مطالعه دارد. اساساً این پرسش قابل
طرح است که طبقه بندی های فرهنگ به متعالی، پست، منحط، پیشرفته، عقب مانده و واپس
گرا،مرتجع، مترقی، پیشرو،الحادی، الهی،چگونه صورت می پذیرد. آیا محققی تا شاخص های
فرهنگ منحط را نداشته باشد، امکان بررسی و مطالعه یک فرهنگ و نتیجه گیری مبنی بر
منحط بودن آن امکان پذیر است.

در این نگاه، ذهن پژوهشگر
متاثر از آکسیم های است که فاز ارزش شناختی پارادایم مسلط بر روش در اختیار وی
قرار می دهد. برای مثال روش شناسی آمپریستی فرهنگ ایجاد می کند، ارزش ها و باورهای
مطلوب یک فرهنگ را منطبق با علم به مفهوم(science) تفسیر و مورد قضاوت قرار دهد. اذا اگر در فرهنگی عناصر متباین با
ارزش های تجربی وجود داشت، نشان از عقب افتادگی و ارتجاع فرهنگی ان قوم دارد. این
در حالی است که روش شناسی دینی( اسلامی) فقدان عناصر و ارزش های معنوی همچون ایمان
به غیب در یک قوم را نشانه انحطاط فرهنگی ان قوم می داند. در واقع،  این 
عامل ارزش شناختی جهان بینی است که پژوهشگران را در تفسیر نتایج عینی یک
پژوهش از هم متمایز می سازد.

عناصر عمل شناسی، خداشناسی و
کیهان شناسی  با نقش های کمی و کیفی متفاوت
نیز در تعین روش شناسی فرهنگ نقش بسزائی دارند. روش مطالعه فرهنگ که منبعث از عدم
اعتقاد به خالق جهان باشد و یا خلق جهان را به خالقی همچون خدا ربط ندهد و یا جهان
را نه در قالب آفرینش و خلقت بلکه در چارچوب تصادف و تبدیل و تبدل نیروهای مختلف
طبیعی تفسیر کند، فطعاً در تعبیر و تفسیر نتایج تحقیق و نیز وسائل تحقیق و یا شیوه
تجزیه و تحلیل داده ها یکسان عمل نمی نماید.

 اساساً اینکه عمل فرهنگی کدام است خود محل
اختلاف روش شناسی فرهنگ است. این امر حتی در کشوری همچون ایران که اساس حاکمیت را
ناشی از انفلاب فرهنگی می داند، محل اختلاف است و نزد بسیاری از مدیران و برنامه
ریزان فرهنگی در مقام تعریف فعالیت فرهنگی اجماع نسبی وجود ندارد.در ادامه عناصر
سازنده روش شناسی فرهنگ را بیشتر مورد مطالعه قرار می دهیم.

 مفروضات روش شناختی فرهنگ

 

بنیان های خدا شناسی شناسی

بنیان های معرفت شناسی

بنیان های ارزش شناسی

بنیان های هستی شناسی

بنیان های انسان شناسی

بنیان های غایت شناسی

بنیان های جهان شناسی(کیهان
شناسی)

بنیان های عمل شناسی

بنیان های منبع شناسی

 

 

 

واقعیت
شناسی و حقیقت شناسی در مطالعه فرهنگ

 

تا بدین جا،با توجه به
دیدگاه ها و آراء متنوع متکلمان و فلاسفه اسلامی و غربی دریافتیم بیان هستی شناختی
و معرفت شناختی فرهنگ همچون هر پدیده دیگری که موضوع شناخت واقع گردد به شیوه های
مختلف و نیز در قالب برداشت های بعضاً متباین صورت می پذیرد و البته تلاش کردیم در
میان سطور، دیدگاه مختار به طریق برجسته سازی فلسفه صدرایی ارایه گردد تا بدین
وسیله به روش فرانگر عقلانی که رویکرد قالب فلسفه های مضاف است پای بند
باشیم.مباحث مطروحه در ذیل عناوین فوق به نوعی مصداقی عینی از بنیان های واقعیت
شناسی و حقیقت شناسی فرهنگ  نزد مکاتب و
فلاسفه مختلف نیز تلقی می شود و دلالت بر تنوع برداشت ها دارد.

هرچند در قالب برخی عناوین
تلاش شد تا کیفیت آشنایی ذهن با مفاهیم کلی ماهوی و وجودی فرهنگ ارایه گردد، ولی
در نگاهی فرانگر دلالت بر تکرار همین روندها و فرایندها در ارتباط با دیگر پدیده
ها و امور نیز می نماید و صرفاً مصادیق قابل تغیر می کند. به عبارتی تعریف واقعیت
و نیز حقیقت از دیر باز دغدغه فلاسفه، متکلمین و دانشمندان و عرفا بوده است و در
چارچوب هر کدام از متاپارادایم های ارگانیکی و مکانیکی، جهان بینی های فلسفی،
دینی، عرفانی، علمی و اسطوره ی معرفی و سپس تحت هر کدام از انواع جهان بینی ها،
پارادایم های متنوع کلامی، فلسفی، علمی و عرفانی تعریفی خاص از واقعیت و حقیقت ارایه
داده اند که البته مشتمل بر مفروضات هستی شناختی و معرفت شناختی متفاوتی بوده است.

برای مثال تعریف واقعیت در
جهان بینی فلسفی ایده الیستی با رئالیستی و پراگماتیسم متفاوت است. همچنین برداشت
های کلامی پروتستان ها، ارتدوکس ها و کاتولیک ها یکسان نیست، همانطور که در عرفان
های شرقی و غربی این تفاوت ها قابل مشاهده است. علاوه براین، در پارادایم فیزیک
کوانتم، تعریف واقعیت با فیزیک نیوتن و انیشتن به مثابه مصادیقی از جهان بینی علمی
متفاوت است،سفر به عمق تاریخ و واکاوی جهان بینی های اسطوره ی نیز دلالت بر تباین
انواع واقعیت ها و حقایق اساطیری در بعد تعریف دارد.از این رو، واقعیت شناسی و
حقیقت شناسی به عنوان سنگ بنای مطالعات فرهنگی،تحت پارادایم ها، جهان بینی ها و
متاپارادایم های مختلف، متفاوت و بعضاً متباین است.با این حال هنر فلسفه فرهنگ
معرفی و رمزگشایی این دیدگاه ها در سطح کلان است تا بدین طریق جایگاه دیدگاه مختار
و نیز مناسبات آن با دیگر برداشت ها آشکار گردد.

 

علاوه براین، بررسی انواع
مختلف جهان بینی های مسلط دلالت بر مفروضات معرفت شناختی متفاوت می نماید. همانطور
که پیشتر تصریح شد، مکاتب فکری مختلف از یک سو، در لایه دوم هستی شناختی خود،
چگونگی آشنایی ذهن با وجود را به طور متمایز تبیین می کنند و از دیگر سو، در
مفروضات شناختی خود، حقیقت و روش نیل به آن را عمدتاً تحت یکی از مفروضات
ایدهآلیستی، رئالیستی و پراگماتیستی ارایه می دهند.در همین ارتباط، روش مطالعه
امور مختلف که مشتمل بر فرض مرتبط با ماهیت پدیده ها و همچنین روش و ابزار گرداوری
و نیز سطح تحلیل داده ها است، بیشتر تحت یکی از پارادایم های متأثر و مرتبط با
مفروضات شناختی سه گانه فوق عمل می نماید.البته ممکن است در بررسی نظریه های مرتبط
با حقیقت، دیدگاه های متنوعی یافت گردد ولی تقریباً امکان طبقه بندی همه آنها در
ذیل سه محور ایده آلیسم، رئالیسم و پراگماتیسم قابل طبقه بندی می باشند. به
عبارتی، بنیان های مرتبط با انواع روش های مطالعاتی در علوم و دانش های شناخته شده
با همه تکثر و تنوع موجود، منبعث از مفروضات شناختی فوق الذکر است.

برای مثال،در علوم انسانی
همچون جامعه شناسی، روانشناسی اجتماعی، علوم سیاسیٰ، علوم اقتصادی و دیگر دانش ها
یک روش مطالعه معیار و مورد اجماع همه صاحبنظران وجود ندارد و در هر کدام از
قلمروهای مورد نظر روش های مطالعه و پژوهش وجود دارد. این موضوع همانطور که ژیش تر
تصریح شد، ریشه در وجود پارادایم های متنوع و بعضاً متباین در دانش ها دارد و
خاستگاه تمایزات پارادایمی نیز عمدتاً معرفت شناسانه و هستی شناختی است. با این
حال،تمایزات تحت یک متاپارادایم ذاتی نیست. برای مثال در جهان بینی علمی که مطابق
با متاپارادایم رئالیستی است و تجربه محوری و آزمایش مداری فرض بنیادی است، ممکن
است روش های مطالعاتی متفاوتی برای گرداوری اطلاعات، تحلیل و استخراج نتایج موجود
باشد، اما این تمایزات عرضی است، چراکه همگی در آزمایش  و تجربه محوری اشتراک ذاتی دارند.

لذا در مطالعه فرهنگ نیز روش
های مطالعاتی متنوع و متکثری می تواند وجود داشته باشد، پیروان هر جهان بینی و یا
حتی هر پارادایم ممکن است بر اساس مبانی بنیان های هستی شناختی و معرفت شناختی خاص
خود، ضمن آنکه تنها بر یک روش مطالعه فرهنگ اصرار ورزند، دیگر روش های مطالعاتی در
عرصه فرهنگ را نقد نمایند و آنها را غیر واقع و ناکارآمد قلمداد کنند. در واقع اگر
چنین نبود، دانش بشر چیزی برای تکامل و پیشرفت نمی داشت و در هر عرصه از دانش قرن
ها پیش گفتنی ها گفته می شد و همه مسائل حل و فصل می گردید.تاریخ فلسفه نشان می
دهد، با ظهور هر فیلسوف، به غلط نزد برخی گمان می رفت کار فلسفه تمام شده و دیگر
چیز جدیدی برای تحقیقات اصیل فلسفی وجود ندارد و هر آنچه هست، آموزش مطالب پیشین
است. با این حال، به گواه صاحبنظران روش شناسی پراگماتیسمی در عرصه فرهنگ حقیقت
محور نیست و بیشتر فایده محور است و در بین روش های مطالعاتی فرهنگ علیرغم بیشترین
کاربرد، کمترین اعتبار را دارد.

ویلیام جیمز به عنوان یکی از
مؤسسین برجسته مکتب پراگماتیسم در باب حقیقت چنین می گوید: "حقیقت همان
اندیشه سودمند در حیات عملی انسان است".[1]بر این اساس،"حق
بودن" برابر با "سودمند بودن" در نظر گرفته می شود و لذا باید دید
که چه چیزی برای انسان سودمند است و همان را عین حقیقت تصور نمود و لذا اینکه چیزی
مطابق با واقع باشد ولی سودمند نباشد، حقیقت نیست و تفاوت اساسی رئالیسم با پراگماتیسم
در همین موضوع است. این برداشت از حقیقت در فلسفه تحلیل زبان نیز به گونه ی منعکس
می گردد، چراکه از نظر فیلسوفان تحلیل زبان میزان سودمندی و کاربردی بودن گزاره ها
ملاک حقیقت آنهاست.در همین ارتباط باربور در کتاب علم و دین چنین می گوید:
"...تحلیل گران غالباً، نظر وسیله انگارانه دارند،یعنی نظریه ها را بیشتر
مفید می دانند تا واقعی"[2].

عمل گرایان در مقام پاسخ به
این پرسش که چه چیزی نافع است،موضوع امیال و گرایشات انسانی را مطرح می کنند و به
طور خودکار کشش های غریزی انسان به سمت قدرت، ثروت و لذت متمرکز است. مفروضات
معرفت شناختی پراگماتیسم در برگیرنده پیامدهای مهمی در عرصه های مختلف زندگی انسان
است که در این بخش قرار نیست بدان پرداخته شود،ولی پیامدهای روش شناختی این دیدگاه
را خاصاً در مطالعات فرهنگی بررسی می کنیم. اصولاً تعریف پراگماتیسم از حقیقت از
نظر برخی بیش از آنکه معرفت شناختی باشد ماهیتی ارزش شناختی دارد، به این دلیل که
مقید به قواعد و منطق خاصی در تعین حقیقت امور نیست و تنها قاعده ی که از آن قابل
استخراج است، نسبی گرایی شناختی است، چراکه ممکن است امری امروز نافع باشد و حقیقت
تلقی گردد و فردا مضر و باطل تلقی گردد.

روش مطالعه فرهنگ در چارچوب
برداشت پراگماتیسم دلالت بر استفاده ابزاری از هر روش ممکن جهت دستیابی به نتایج
سودمند است.در این نگاه، گاهی ممکن است با سفسطه به نتیجه دلخواه رسید و در زمان
دیگر نیاز به سنجه های دقیق تجربی باشیم و یا ممکن است از استدلال های متقن و روش
عقلی و یا با توسل به منابع دینی و عرفانی برای نیل به هدف استفاده شود، به طور
خلاصه، در این روش هدف وسیله را توجیه می کند.در این نگاه، روش شناسی پراگماتیسم
در مقام حل مسائل فرهنگ التقاطی عمل می کند، به این مفهوم که برای دستیابی به دانش
سودمند، نیاز به تطبیق امور با واقع باشد و به عبارتی رئالیسم را به مثابه ابزار
به خدمت گیرد، در برخی وقایع نیز اصول منطق و ریاضی را از ایده آلیسم وام می گیرد
تا به نتایج دلخواه رسد.

روش های غالب پراگماتیسمی در
عرصه فرهنگ را می توان در دو طیف طبقه بندی کرد: نخست مطالعاتی که با هدف شناخت
فرهنگ و عناصر و اجزا و مناسبات  فرهنگ
آنگونه که هستند.البته خود این طیف با توجه به تعریف واقعیت و حقیقت در چارچوب
مفروضات فایده گرایانه خود به تعداد موقعیت های سود ده قابل تقسیم می باشند. برای
مثال، محقق پراگماتیست ممکن است در جای لازم باشد حقایق را وارونه نشان دهد تا به
سود رسد و در جای دیگر مفروضات هر کدام از جهان بینی های دینی، فلسفی و علمی یا
عرفانی را به عنوان مبنای روش شناسی خود قرار دهد. به طور خلاصه، روش شناسی
پراگماتیک در پژوهش فرهنگی مبتنی بر پرسش های تحقیق نیست، بلکه مبتنی بر نتایج از
پیش تعین شده است و محقق با محاسبه هزینه و فایده سهل ترین روش و قابل اغواترین
روش را برای نیل به اهداف فایده گرایانه گزینش می کند و اصطلاحاً حقیقت محور نیست.
به عبارتی مطالعه فرهنگ آنگونه که دوست دارند، باشد، صورت می پذیرد. در این برداشت  حتی ممکن است، روش شناسی به مثابه ابزاری جهت
القای مفاهیم فرهنگی دلخواه صورت  پذیرد و
برای مثال می توان به مطالعات شرق شناسان اشاره نمود که در بیشتر موارد واقعیات را
وارونه و با هدف القای ناکامی، جهل، خشونت، و اساساً عقب ماندگی فرهنگی جوامع مشرق
زمین، خاصاً جهان اسلام صورت پذیرفته است. 

 

 

با این حال، باید مباحث روش
شناختی فلسفه فرهنگ با اتکا به روش عقلانی فرانگر، مبانی فلسفی و فکری روش های
مطالعه فرهنگ را رمزگشایی و مورد بحث و بررسی قرار دهد و جغراقیای شناختی آنها را
در ابعاد هستی شناختی و معرفت شناختی مورد تحلیل فلسفی قرار دهد. با این حال،
ارایه روش مطالعه مختار در باب فرهنگ همچون تعریف مختار و نیز دیدگاه مختار در باب
عناصر و مناسبات خود در چارچوب یک متاپارادایم خاص ممکن است و معمولاً هر پژوهشگر
فرهنگ متناسب با تعلقات شناختی خود، به به طرح آنها می پردازد و البته خود آن
مباحث نیز در چارچوب فلسفه فرهنگ قابل نقد و تحلیل است.با این حال، پژوهشگر فرهنگی
مسلمان متناسب با مبانی هستی شناسی خود اولاً، واقعیت های فرهنگی را صرفاً
ذهنی یا عینی تصور نمی کند، بلکه بخشی از وقایع فرهنگی را ذهنی و بخش دیگر را عینی
می داند.

 ثانیاً، برای دستیابی به حقایق و
نتایج در مطالعات فرهنگی با اتکا به مبانی معرفت شناسی خود از صرف روش تجربی
استفاده نمی کند، بلکه بسته به اینکه بخواهد چه عناصری از فرهنگ را مورد مطالعه
قرار دهد و چه رویکردی در تحیق داشته باشد، روش های مختلفی را در دستور کار قرار می
دهد.از این رو، ممکن است در مبحثی از روش استدلالی و عقلی بهره جوید و در مبحث
دیگر روش نقلی و یا تجربی را بکار بندد.

ثالثاً، منابع معتبر پژوهشگر
اسلامی در عرصه فرهنگ محدود به داده های عینی 
و اسناد تجربی نیست، بلکه منابع عقلی و نیز نصوص معتبر اسلامی همچون قرآن و
حدیث نبوی (ص) و أئمه اطهار(ع) برای وی حجیت دارند. برای مثال برای تحلیل صدق و
کذب و یا نیک و بد ارزش های یک جامعه صرف اجرای پرسشنامه و مصاحبه با اهل فن کفایت
نمی کند و مطابقت نتایج با عقل و نصوص الهی ضرورت دارد.

رابعاً، و در نتیجه مفروضات فوق،
داده های مطالعه فرهنگ نزد پژوهشگر مسلمان صرفاً در ماده عینیت یافته و محسوس
خلاصه نمی شود و لذا در برگیرنده امور غیر مادی و ماورای طبیعی نیز می شود و
اتفاقاً در اینجاست که موضوعات مطالعاتی نزد روش شناسی اسلامی با روش شناسی تجربه
گرا و اثباتی متمایز می گردد و نسبت عام و خاص مطلق برقرار می گردد به این مفهوم
که روش شناسی اسلامی فرهنگ اعم از روش شناسی تجربی است.لذا همانطور که در یک مثال
پیش تر آوردیم، ممکن است مبحثی همچون معاد به عنوان یک باور دینی، موضوع روش تحقیق
فرهنگی متخصص مسلمان واقع گردد، حال آنکه مبانی روش شناسی تجربیبه لحاظ تحدید
قلمرو و نگاه تقلیل گرایانه چنین مجوز هستی شناختی و معرفت شناختی برای ورود به
این عرصه را نداشته باشد.

این مطلب ادامه
دارد.................



[1]- ر.ک. به فلسفه عمومی  پل فولکیه، ص 375

[2]- باربور، علم و دین، ترجمه خرمشاهی،ص153

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب