سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
بنیانهای روش شناسی فرهنگ (2) نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/۱٠/۱٦

 

 

انسان شناسی در روش مطالعه فرهنگ

 

همانطور که در شکل (3) منعکس گردید، یکی از عناصر مهم  روش شناسی فرهنگ، عنصر انسان شناسی است.بخشی از
مطالعات هر فرهنگ دلالت بر جایگاه و منزلت انسان در جوامع مختلف دارد.بررسی باورها،
ارزش ها، مراسم و سنت ها، نگرش ها و نیز رفتارهای انسان شناختی در فرهنگ ها از
چنان اهمیتی برخوردار است که برخی از مطالعات و شاخه های علمی رشته فرهنگ تحت
عنوان انسان شناسی فرهنگی[1]
معرفی شده اند. در همین راستا، تلقی و برداشت ما از انسان و میزان تمایز یا عدم
تمایز آن با دیگر موجودات باعث جهت گیری های مختلف و بعضاً متباین روش های انتخابی
در عرصه مطالعات فرهنگی می گردد. به عبارتی، برداشت فرهنگ شناس از مفهوم انسان در
گزینش روش تحقیق و چگونگی مطالعه وی در قلمروی فرهنگ تأثیر جدی دارد. اینکه اساساً
انسان در مقایسه با دیگر انواع پدیده های هستی دارای چه اشتراکات و افتراقاتی در
تعین و تثبیت روش شناسی فرهنگ بسیار مؤثر است.

در انسان شناسی تکامل گرایان، انسان مرکز جهان قرا می گیرد،
حال آنکه در انسان شناسی الهی، خدا محور جهان است. از این رو، اومانیسم[2]
محصول انسان شناسی تکاملی ماتریالیستی است و توحید محوری منبعث از انسان شناسی
الهی است. در این نگاه، روش شناسی های اومانیستی، در عرصه فرهنگ، انسانی را موضوع
مطالعه قرار می دهند که از عقل خود بنیاد تبعیت می کند، خود به وضع قوانین می
پردازد، خود قوانین  و احکام قضاء تدوین می
کند، و خود به اجرا و اصلاح امور می پردازد.

 

در همین راستا، بر اساس نوع برداشت روش شناسان از انسان و میزان تمایز یا عدم
تمایز وی با دیگر انواع موجودات، روش شناسی های مختلفی در عرصه فرهنگ شکل می گیرد.
در انسان شناسی تجربی و مطالعات فرهنگی تکاملی، انسان آنگونه که داروین گقته با
دیگر انواع هیج تفاوت و تمایزی ندارد. در این نگاه، انسان حیوانی ناطق، هوشمند،
ابزار ساز با قدرت رقابت و یا همکاری است که در خاستگاه هیج تفاوتی با دیگر
حیوانات ندارد.روش شناسی برخاسته از چنین انسان شناسی اساساً برای مسائل و مفاهیم
دینی و ماورای طبیعی اعتباری قائل نیست و لذا حتی آنها را مستحق پژوهش و بررسی هم
نمی داند.

در انسان شناسی اومانیستی، انسان تاریخی را مشتمل بر مراحل وحوش، بربریت و
تمدن پشت سر نهاده است. لذا بررسی فرهنگ های باستانی به منزله بررسی انسان های
نخستن، وحشی و بربرهاست.پارادوکس روش شناختی این نوع انسان شناسی این است که انسان
های نخستینی همچون افلاطون و هراکلیتیوس و تالس و فیثاغورث اسطوره های معرفتی تلقی
می شوند.

 

 

ارزش شناسی در روش مطالعه فرهنگ

ارزش شناسی نیزهمانطور که در شکل (3) منعکس گردید، دیگر عنصر
مهم هر روش شناسی در مطالعه فرهنگ تلقی می
شود.رالف کینی[3] در تعریف ارزش می نویسد:‏ «ارزش یعنی آنچه برای تصمیم گیرنده مهم است.‏»ارزش‌ها در
واقع همان اصول ارزیابی هستند که از آنها برای ارزیابی پیامدهای بالفعل و بالقوه ‏اقدام و عدم اقدام، گزینه‌های پیشنهادی و تصمیم‌ها استفاده می شود. ارزش‌ها از جنس معیارها، ‏سنجه‌ها و اهداف هستند و شامل اصول اخلاقی، رهنمودها، اولویت‌ها، مطلوب‌ها و غیره می شوند. ‏

از آنجا که در هر تصمیم‌گیری ارزش‌ها اهمیت بنیادی دارند و گزینه‌ها فقط ابزاری برای تحقق ‏ارزش ها هستند، هنگام تفکر و پژوهش در عرصه فرهنگ باید نخست بر ارزش‌ها تمرکز کرد و نه بر گزینه‌هائی که احتمالا این ‏ارزش‌ها را محقق می سازند.‏

 بر این اساس، تعریفی که از نیک و بد امور ارایه می گردد و نیز 
میزان دخالت آن فروضات در تحلیل فرهنگ، نقش  مهمی خواهد داشت و اساساً مهم آن است که بالاخره در مقام عمل اینکه کدام یک از این گزینه ها را اننخاب کند، به ناچار باید تصمیم گیری کند. لذا عنصر ارزش شناسی جزء لاینفک چارچوب روش شناسی فرهنگ است.

در همین ارتباط، پژوهش های در تعین ارتباط بین علوم‌تجربی و
ارزش‌های انسانی» انجام شده است.[4]در این مطالعات چنین آمده که ارتباط بین ”علم” و ”ارزش ” از مباحث غامض در فلسفه و همچنین درحوزه معرفت‌شناختی است .هدف از بسیاری از مطالعات فلسفه، روشن شدن این نکته بوده که‌علم و ارزش چه رابطه یا رابطه‌هایی با یکدیگر دارند و این روابط چه‌تاثیراتی بر هریک از کنش های انسانیدارد و در نهایت معلوم شود مجاری این‌تاثیرات کدام است.

 

اساساً اینکه عنصر ارزش شناسی در روش شناسی، چه در قلمروی فرهنگ و یا هر عرصه دیگر، دخیل نیست، مغالطه ی بیش نیست.چرا که بخش مهمی از اهداف و نیات هر پژوهش، ارزشی است. برای مثال ممکن است یک راکت پرتاب موشک به روش کاملاً تجربی ساخته شود، اما پرسش این است که قبل یا بعد از آن چه اهداف و نیاتی به شکل آشکار و پنهان وجود دارد.ممکن است گفته شود هدف پیشرفت است، اما این پرسش به شکل دیگری مطرح می گردد که پیشرفت چیست و در کدام امور قرار است پیشرفت صورت پذیرد. اینجاست که ارزش گذاری امور اجتناب ناپذیر است.

اساساًحتی پیش ران های روش های تجربی نیز ارزشی هستند. اصولاً چرا انسان تصمیم گرفت واکسن تولید کند و یا چرا پنی سیلین کشف شد، آیا غیر از نجات انسان از عفونت و انواع بیماری های مهلک بود. آیا موتور محرک تمام علوم تجربی در اهداف ارزشی نهفته نیست؟ کسانی که بمب های های شیمایی و اتمی را به روش تجربی ساختند، نیات شرورانه داشتند و کسانی که دست به تولید واکسن ها زدند، نیات خیرخواهانه داشتند.البته شاید انسان با نیت خیر یا شر یک فعل واحد را انجام دهد، آنچه به لحاظ روش شناسی مهم است، آن است که ارزش ها چه خیر یا شر در نیات و اهداف پژوهش سهم چشمگیر دارند.

 

با این حال، آنچه بیشتر صاحبنظران بر آن اجماع دارند، این است که مفروضات مرتبط
با ماهیت خیر و شر در تعین کیفیت و کمیت روش پژوهش بسیار موثر است، از این حیث که ارزش های متصف به انسان ها در واقع مبین قلمروی وجودی آنهاست. متخصصینی که انسان را شایسته صعود به عالی ترین درجات روحی می دانند و مباحثی همچون تعالی انسان، کمال انسان و قرب الهی را برای وی متصورند، در واقع قلمروی روش شناسی را از ماده فراتر می برند و ابعاد گسترده تری را در فرهنگ انسان ها مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند. این در حالیست که باور به صرف ارزش های مادی، محدوده و قلمروی پژوهش را به تا حد امور عینی تنگ می نماید.

 

مصداق روش مطالعه ارزشی فرهنگ، تفکر ارزشی[5] است. تفکر ارزشی یک پارادایم تصمیم گیری و تصمیم سازی در عرصه فرهنگ است که هدف عمده آن افزایش خلاقیت و  کمک به شناسائی فرصت‌های تصمیم به جای مساله‌های تصمیم در قلمروی فرهنگ است. تفکر ارزشی همچنین با تفکر استراتژیک در عرصه فرهنگ رابطه تنگاتنگی داشته و به تقویت آن کمک می‌کند. این پارادایم در تقابل با پارادایم رایج تفکر گزینه‌ای قرار می‌گیرد و رویکرد آن به تصمیم‌گیری بیشتر پیش‌دستانه است تا منفعلانه.

 در تفکر ارزشی بر این نکته تاکید می‌شود که در هر موقعیت تصمیمی، ارزش‌ها اهمیت بنیادی دارند و موضوعیت گزینه‌ها فقط به این خاطر است که ابزاری برای تحقق ارزش‌ها هستند. بنابراین هنگام تفکر درباره مساله‌ها یا فرصت‌های تصمیم، باید بر ارزش‌ها تمرکز کرد و نه گزینه‌هائی که احتمالا آن ارزش‌ها را محقق می‌سازند.رالف کینی در تعریف ارزش می‌نویسد:"ارزش یعنی آنچه برای تصمیم گیرنده مهم است".

ارزش‌ها در واقع همان اصول ارزیابی هستند که از آنها برای ارزیابی پیامدهای بالفعل و بالقوه اقدام و عدم اقدام، گزینه‌های پیشنهادی و تصمیم‌های فرهنگی
استفاده می‌شود. ارزش‌ها از جنس معیارها، سنجه‌ها و اهداف هستند و شامل اصول اخلاقی، رهنمودها، اولویت‌ها، مطلوب‌ها و غیره می‌شوند.

از آنجا که در هر تصمیم‌گیری ارزش‌ها اهمیت بنیادی دارند و گزینه‌ها فقط ابزاری برای تحقق ارزش ها هستند، هنگام پژوهش در
قلمروی فرهنگ، باید نخست بر ارزش‌ها تمرکز کرد و نه بر گزینه‌هائی که احتمالا این ارزش‌ها را محقق می‌سازند.

کینی  معتقد است که تفکر ارزشی اساسا از دو فعالیت تشکیل می‌شود:نخست درباره چیستی خواسته‌ها  تصمیم گیری می‌شود و سپس چگونگی تحقق آنها مشخص می‌شود.پیاده‌سازی پژوهش ارزشی در قلمروی فرهنگ  شامل دو بخش کیفی و کمّی  می‌شود. بخش کیفی عموما به معنی تعریف مساله و شناسائی اهداف بنیادی است.  در حالیکه بخش کمّی عموما به معنی ساخت مدل ارزشی و سنجش میزان تحقق اهداف بنیادی است.این موضوع در تمام شیوه های مطالعاتی به کار بسته می شود و در
واقع برگرفته از نقش عنصر فرجام شناختی در شکل گیری روش های مطالعه در عرصه فرهنگ است.

 
برای پیاده سازی بخش کیفی تفکر ارزشی باید گام‌های متوالی نظامندیاتخاذ گردد. تعیین چارچوب موقعیت تصمیم، شناسائی مجموعه اهداف، شناسائی اهداف بنیادی و نیز تعین ویژگی‌های مطلوب اهداف بنیادی. در
همین راستاکنترل نهائی اهداف بنیادی از
جمله این فرآیند خلاق و متکی بر قضاوت‌های ارزشی است.ویژگی های نه گانه مهم گزینشاطلاعات در عرصه فرهنگ نیز عبارتند از:اساسی بودن،کنترل پذیر بودن،کامل بودن، سنجش پذیر بودن،عملیاتی بودن،تجزیه پذیر بودن،غیر زائد بودن،موجز بودن،قابل فهم بودن. در
پایان نیز، پزوهش های فرهنگی مشتمل بر مواردی همچون مشخص سازی اهداف بنیادی،تهیه سلسله مراتب اهداف بنیادی و همچنین تدوین شبکه اهداف مقطعی- نهائی
است.البته برخی از ویژگی های فوق همچون آزمون پذیری ریشه در هستی شناختی تجربی دارد و اگر کلیت فرایند پژوهش متأثر از این موضوع باشد،خود نشانه تسلط مفروضات غایت شناختی ماتریالیستی بر سراسر پژوهش دارد، چراکه بین عناصر هستی شناسی، غایت شناسی، معرفت شناسی و ارزش شناسی مسلط بر یک پارادایم همبستگی و همسویی معنایی وجود دارد، مگر آنکه تفکر
حاکم بر پژوهش اساساً التقاطی باشد.

در پژوهش های آینده‌نگاری فرهنگی باید مجموعه‌ای از روش‌های معتبر استفاده شود تا در نهایت نوعی از تفکر استراتژیک بلندمدت با رویکرد مشارکتی توسعه یابد، و بدین ترتیب با موضعی فعال و پیش‌دستانه آینده ساخته شود. حاکم شدن نگرش
پیش دستانه بر اقدامات سازمان ها و دستگاه های فرهنگی مستلزم جذب و پیاده سازی پارادایم تفکر ارزشی است. «پژوهش ارزشی» نیز دسته‌ای دیگر از فعالیت‌های یک برنامه‌ی بلندمدتِ هنجاری و پیش‌دستانه را تشکیل می‌دهد. هدف عمده‌ی تفکر حاکم بر مطالعات ارزشی افزایش خلاقیت و کمک به شناسائی فرصت‌های تصمیم به جای مساله‌های تصمیم است. این پارادایم در تقابل با پارادایم رایج تفکر گزینه‌ای قرار می‌گیرد و رویکرد آن به تصمیم‌گیری بیشتر پیش‌دستانه است تا منفعلانه.

در تفکر ارزشی[6]
مسلط، بر این نکته تاکید می‌شود که در هر موقعیت تصمیمی در عرصه فرهنگ، ارزش‌ها اهمیت بنیادی دارند و موضوعیت گزینه‌ها فقط به این خاطر است که ابزاری برای تحقق ارزش‌ها هستند. بنابراین هنگام تفکر درباره مساله‌ها یا فرصت‌های تصمیم باید بر ارزش‌ها تمرکز کرد و نه گزینه‌هائی که احتمالا آن ارزش‌ها را محقق می‌سازند. امروزه بسیاری از سازمان‌های تراز اول جهانی، هم‌آوا با پیشروان اندیشه مدیریت، جسورانه از مفاهیم امیدآفرینی همچون
"مدیریت بر پایه ارزش‌ها"
یا "مدیریت ارزشی" با مشتقاتی چون "برنامه‌ریزی ارزشی"،
"اقدام ارزشی" و
"ارزیابی ارزشی" سخن می‌گویند که هنوز متأسفانه به ادبیات مطالعات فرهنگی ما راه پیدا نکرده است.

 درواقع پژوهش بر پایه ارزش‌ها ادامه تکاملی دو رویکرد سنتی روش شناسی است که یکی به آغاز قرن بیستم و دیگری به سال‌های میانی تا پایانی قرن بیستم تعلق داشت. اکنون به جای آنکه دستورالعمل‌ها و اهداف مبنای پژوهش های فرهنگی باشند، ارزش‌ها هستند که به بنیان رهبری و مدیریت پروژه تبدیل شده‌اند. در مراکز پژوهشی ارزش‌بنیان، وظیفه اصلی مدیران پژوهشی، بیشینه‌سازی ارزش‌هاست. "پژوهش بر پایه دستورالعمل‌ها"
و "مطالعه بر پایه اهداف"
در شرایط امروزی نتایجی بسیار ناکافی به بار می‌آورند. از سوی دیگر "پژوهش بر پایه ارزش‌ها"
به‌عنوان ابزار استراتژیک رهبری _ که از پتانسیل رشد زیادی برخوردار است_ در حال ظهور است. چنین پتانسیلی در سطوح مختلف زیر موضوعیت پیدا می‌کند:

پژوهش بر پایه ارزش‌ها در مقایسه با مطالعه بر پایه دستورالعمل‌ها یا مطالعه بر پایه اهداف، پیچیدگی فعالیت‌های روز‌مره‌ناشی از نیاز‌های رو به رشد مراکز پژوهشی را به مراتب بیشتر جذب کرده و آن‌را کاهش می‌دهد. کیفیت بهتر، خشنودسازی بیشتر پژوهشگران، ایجاد ساختار‌های مطالعاتی چالاک‌تر، تبدیل روسا به تسهیل‌کنندگان موفقیت همکاران، خودمختاری مسوولانه و ایجاد حس تعهد در همه تیم های پژوهشی از جمله چنین نیازهایی هستند. 

به مدد مطالعه بر پایه ارزش‌ها می‌توان فعالیت‌های تخصصی روزانه پژوهشگران فرهنگ را به سمت چشم انداز مطلوب هدایت نمود و بدین ترتیب، بر معنا و تعهد فرآیندهای کاری و همچنین اهداف میان تیم مطالعاتی افزود.سودمندی مطالعه بر پایه ارزش‌ها را به عنوان ابزار رهبری نوین می‌توان در سطوح مختلفی بررسی کرد. اما اصولاً این ابزار نو اهداف سه‌گانه ساده‌سازی، هدایت و تضمین تعهد را محقق می‌سازد:ساده‌سازی یعنی جذب پیچیدگی ، که از نیاز روز‌افزون به سازگاری با تغییر در همه سطوح ساختارها ناشی می‌شود. هدایت یعنی سوق دادن آرمان تیم های مطالعاتی به سمت
"چشم انداز آینده"؛تضمین تعهد نیز بخشی از مطالعات استراتژیک فرهنگی است. از این مهم تر، پژوهش بر پایـه ارزش‌ها شالوده‌ارزشی دارد.

 رهبـری واقعی در بنیـادی‌ترین معنا، گفتمان
درباره‌ارزش‌هاست. آینده هر مرکز مطالعه فرهنگی بر پایـه تبیـین ارزش‌ها،
سناریوها، مفروضات کلیدی، استعاره‌ها،
و همچنیـن به‌وسیـله‌پژوهشگران
در همـه‌سطـوح و بخش‌های وظیفـه‌ای ساختار شکـل می‌گیرد.

 

 



[1].Cultural Anthropology

[2]Humanism

[3].Keeney

[4]. برای مثال،عنوان رساله دکتری آقای
فاضل اردشیرلاریجانی که در سال 1374 به راهنمایی دکتر احمد احمدی در دانشگاه تربیت
مدرس انجام شده است.

[5].
Value-Focused Thinking

[6]Value focused Thinking

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب