سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
فلسفه فرهنگ: روش شناخت توده ها تحت فرهنگ ها نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/۱۱/۱۸

روش شناسی  مناشی شناختی توده ها

انسان از بدو تولد و اساساً از بدو خلقت به دنبال شناخت جهان، مسائل و
پدیده های پیرامون خود بوده است.در همین راستا، از ابتدا شرایط محیطی و متغیرهای
پیرامون در شکل دهی بخش مهم و یا حتی همه شناخت وی سهیم بوده اند. فرهنگ به عنوان
جهان زیست آدمی گاهواره شناخت وی تلقی می گردد و بسیار اندکند، نوابغی که جلوتر از
زمان خود اندیشه کنند و البته از آنجا که بیشتر مردم جزء نوابغ نیستند، لذا شناخت
آنها در کمند فرهنگ مسلط شکل خواهد گرفت.

به طور کلی هر انسان و به طور خاص هر پژوهشگر فرهنگ به عنوان یک انسان
دارای نگاه خاصی به جهان است. به دیگر سخن، نگاه هر فردبه جهان دلالت بر اطلاع و
آگاهی وی ازامور معینی است؛ اموری در ارتباط با ماهیت غائی واقعیت[1]، خاستگاه و ماهیت جهان[2]، غایت و هدف
جهان، خدا، انسان و همینطور در ارتباط با ارزش‌ها[3]، از این
رو ممکن است  این پرسش مطرح گردد که انسان چگونه از این امور آگاهی دارد؟

در نگاه صاحب نظران موضوع شناخت نزد افراد یک فرهنگ بستگی به منابع و
مراجع شناختی منتخب وی دارد. به عبارتی اگر از شخصی پرسش گردد که شما به چه طریق
امور را مورد شناسایی قرار می دهید، در پاسخ وی یک، یا چند و یا همه موارد ذیل را
در پاسخ عنوان خواهد کرد. همانطور که در شکل(4) آمده، در واقع این عناصر دلالت بر
منابع شناخت ومراجع ذیصلاح[4] نزد فرد مذکور دارد.

 

v     من از طریق تجربه‌گرایی[5] و آزمایشگری به
شناخت و آگاهی می‌رسم

v     من از طریق عقل و استدلال[6] به شناخت و
آگاهی می‌رسم

v     من از طریق شهود[7] و سیر باطنی به شناخت و
آگاهی می‌رسم

v     من از طریق کلام خدا (قانون الهی)[8] به
شناخت و آگاهی می‌رسم

v     من از طریق سنت و سیره نبوی(ص) و اهل البیت(ع)به شناخت می رسم

v     من از طریق الهه ها(اساطیر) به شناخت می رسم

v     من از طریق افسون و سحر و پیشگوها به شناخت می رسم

v     من از طریق مراجعه به منابع مکتوب به شناخت می رسم

v     من از طریق مراجعه به مراجع متخصص به شناخت می رسم

v     من از طریق مطابقت با اراده نهادهای مرجع به شناخت می رسم

v     من از طریق مراجعه به فطرت، رؤیاها و ... به شناخت می رسم

v     ...

برخی ممکن است محدودیت‌هایی را برای هرکدام از منابع شناختی فوق ترسیم
کنند و همچنین  برخی با توجه به گرایشات جامع گرایانه در امر شناخت، ادعا کنند که
هیچ‌کدام از روش‌ها و وسائل آگاهی فوق به تنهایی نمی‌توانند ضامن آگاهی قطعی انسان
به حساب آیند. از این رو، شناخت یک فرد و اینکه چگونه آن را به کار می‌گیرد مبتنی
بر مجموعه‌ای از عقاید و باورهای بنیادی است که کلیه برداشت‌ها و بینش‌ها[9]، افکار[10]، قضاوت‌ها و احکام[11]، و تصمیم‌های[12] وی را تحت تأثیر
قرار می‌دهد. در نگاه فرهنگ شناسان،متاپارادایم و فرهنگ شناختی یا جهان بینی دلالت
بر این مجموعه بنیادی از اعتقادات و باورها دارد.

 

شکل(6):مناشی شناختی مسلط در فرهنگ

 

 

همانطور که در شکل(6) آمده، شناخت افراد جامعه متأثر از نفوذ و میزان
اقتدار و مشروعیت منابع شناختی و مراجع مسلط آن فرهنگ دارد. برای مثال ممکن است
صرفاً صدق و کذب پاره ای امور بر مبنای عرف تعین گردد، در حالیکه بررسی صحت برخی از
دیگر امور از طریق مراجعه به متخصصان تعین گردد. در همین راستا ممکن است در فرهنگ
های محقق، مبنای صدق و کذب امور بر اساس خرافات و اساطیر تعین گردد. با این حال، در
فرهنگ های انسانی عناصر وحیانی، عقلانی، عرفانی و علمی و اساطیری از نفوذ قابل
توجهی برخوردارند.

 

هر کدام از مناشی شناختی مبتنی بر دریچه ای است که افراد خودآگاه یا
بیشتر به طور ناخودگاه از طریق آن جهان خارج و درون خود را به تصویر می کشند. جیمز
دابلیو سایر[13] در اثر خود «مرید ذهن[14]» این زاویه دید را ‌این گونه تعریف می‌نماید:

"...  یک دسته پیش‌فرض‌ها و مفروضاتی که‌... ما در ارتباط با ساخت
جهان دارا می‌باشیم، این زاویه دید در برگیرنده معرفت‌شناسی
[15] (اعتقادات و باورهای دربارة روش شناخت
و آگاهی)، متافیزیک
[16] (عقاید و
باورهای پیرامون ماهیت غائی واقعیت) کیهان‌شناسی
[17] (عقاید و باورهای پیرامون منشأ و
ماهیت جهان)، غایت‌شناسی
[18]
(عقاید و باورهای پیرامون هدف جهان و ساکنان آن)، خداشناسی
[19] (اعتقادات و باورهای پیرامون وجود و
ماهیت خدا)، انسان‌شناسی
[20]
(عقاید و باورهای پیرامون ماهیت انسان)، و ارزش‌شناسی
[21] (عقاید و باورهای دربارة ارزش و
ارزش‌های امور مختلف) می‌باشد و در واقع هسته مرکزی هر فرهنگ شناختی را شکل می
دهد."
[22]

از این رو سخن گفتن در ارتباط با اهمیت متاپارادایم ها بسیار سخت است.
در حقیقت هر متاپارادایم  چیستی اطلاعاتی را که فرد در جستجوی آن است را تحت تأثیر
قرار می‌دهد، ادراکات فرد پیرامون انگیزه‌های حسی را شکل می‌دهد، انسان را از طریق
روش فکر خاصی هدایت می‌نماید، چارچوبی برای تمام شناخت‌های خاصی که فرد بدست
می‌آورد در اختیار قرار می‌دهد و پایه و اساس همه قضاوت‌های شخص پیرامون خیر و شر و
صدق و کذب امور را فراهم می‌نماید.

برای مثال  فانک (2002) معتقد است:

"اگر متاپارادایم یک روش شناس از نوع مسیحی ارتدوکس ‌باشد. وی
اعتقاد دارد که واقعیت غائی یک وجود فراطبیعی به نام خداوند است که فراسوی زمان و
مکان قرار دارد و جهان را از هیچ خلق نمود. خلقت و آفرینش خداوند هدفمند است و با
هدفی که براساس آن نظم و تربیت را در جهان قرار داد منطبق و سازگار می‌باشد. نظم
فیزیکی به شکل قوانین فیزیکی حاکم بر رفتار ماده و انرژی تجلی می‌یابد. علاوه بر
این، نظم اخلاقی نیز تا حدودی در معیارهای فیزیکی به شکل قوانین فیزیکی حاکم بر
رفتار ماده و انرژی تجلی می‌یابد. نظم اخلاقی نیز تا حدودی در معیارهای اخلاقی و
معیارهای خیر و شر و صدق و کذب که در «خیر اعلی
[23]» به اوج می‌رسند هویدا می‌گردند تا
بدین وسیله عالیترین خیر را که همان مصاحبت و همنشینی با حضرت حق است را برای ما
انسان‌ها امکان‌پذیر نماید."
[24]

 

همانگونه که مشاهده می‌گردد، چارچوب حاکم بر روش شناسی در برگیرنده
متافیزیک، کیهان‌شناسی، خداشناسی، انسان‌شناسی و ارزش‌شناسی است، و لذا تا آنجا که
به عنصر شناخت شناسی مرتبط است یک متاپارادایم مجموعه‌ای از آگاهی و شناخت است. از
این رو با نظر به تصریحات فوق می‌توان ادعا کرد که هر فرد چیزهای در مورد ماهیت
غایی واقعیت، منشأ و هدف جهان، خداوند، انسان، جامعه و ارزش‌های امور می‌داند. با
این حال ممکن است برخی اینگونه برداشت کنند که شناخت شناسی دینی با شناخت شناسی
فلسفی و علمی از حیث عناصر ایمانی متفاوت است و برخی متاپارادیم ها در برگیرنده
شناخت هستند و دیگران صرفاً بر اساس گزاره های ایمانی و غیر شناختی استوارند.

این فرض در نگاه متخصصین مغالطه ای بیش نیست، چراکه در بدو شکل گیری هر
متاپارادایم گزاره هایی به عنوان بنیان های تفکر پذیرفته می شود که علت آن را فقط
در همان منبع انتخابی می توان جستجو کرد و لذا این فرض که که متاپارادایم برخی در
برگیرنده شناخت و آگاهی نیست و صرفاً «ایمان[25]» است، صادق
نیست.

اما سؤال این است که ایمان فرد به شناخت خود چگونه حاصل می شود؟  در
این ارتباط باید گفت به میزانی که مطمئن باشیم شناخت ما در واقع مطابق با حقیقت است
و به همان میزان که بر اساس آن شناخت اقدام به عمل می‌نمائیم، به همان اندازه نیز
به شناخت و آگاهی خود ایمان و اعتماد داریم. از این رو شناختی که در آن اعتماد و
ایمان اندک است یا اصلاً وجود ندارد، فرد به هیچ وجه نمی‌تواند ریسک عمل براساس آن
شناخت را پذیرا باشد. با این حال، یقین شناختی است که در برگیرنده قطعیت و اعتماد و
اطمینان کامل است و انسان ها آمادگی لازم جهت پذیرش ریسک عمل بر مبنای چنین شناختی
را دارا می‌باشند، هرچند این ریسک دربرگیرنده به خطر افتادن امنیت، زندگی، شهرت
شخصی و شغلی، سلامت و حتی روح فناناپذیر ابدی افراد باشد.

بنابراین، در این نگاه، ایمان و اعتماد به روش شناسی منتخب، شناختی است
که براساس آن با وجود برخی ریسک‌های محتمل، می‌توان اندیشه و عمل نمود، هرچند در
مسیر اثبات آن شواهد تجربی[26] و یا مدارک اثباتی در اختیار
نداشته باشیم. از این رو متاپارادایم حاکم بر روش شناسی فرهنگ خود نوعی شناخت است.
با این حال سؤال آن است که «متاپارادایم خود را چگونه می‌شناسیم؟» و سؤال دیگر آن
است که یک فرد دیندار یا بی دین و ملحد و یا یک فرد فلسفی و علمی در درون یک فرهنگ
چگونه امور را می‌شناسد؟

 

موضوعات و وسائل شناخت فرهنگ

 

هر کدام از دیدگاه های هستی شناختی و نیز معرفت شناختی مطرح در باب
شناخت وقایع و حقایق فرهنگی خود معرف قلمروی موضوعات و مفاهیم مرتبط با کلی فرهنگ و
نیز تجویز کننده وسائل، ابزارها، شیوه ها و فنون مطالعه و تحلیل فرهنگ من جمله
افراد، اجزاء و عناصر سازنده آن است. همانطور که پیشتر تصریح گردید تحت هر کدام از
متاپارائایم های شناختی، به طور خودکار روش شناسی هایی در باب فرهنگ مطرح می گردد
که معرف موارد ذیل است: نخست چیستی داده ها و اطلاعات در قالب موضوع مطالعه،
دوم روش گردآوری اطلاعات، و سوم سطح تحلیل داده ها، چهارم روش
تحلیل داده ها و پنجم شیوه طبقه بندی اطلاعات و استخراج نتایج

 

از این رو، در ادامه به بررسی مصادیقی از روش شناسی های موجود در فرهنگ
های مختلف می پردازیم. بدیهی است روش شناسی حاکم بر شیوه شناخت مردم تحت هر کدام از
فرهنگ ها می تواند معرف هر کدام از دستگاه های فکری مورد نظر باشد و در هر کدام از
روش شناسی های مرتبط  روش گرداوری و تحلیل اطلاعات در عرصه فرهنگ متفاوت خواهد بود.
برای مثال اینکه فردی فرهنگ را از طریق وسائلی همچون، مراجع ذیصلاح، عرف، گروه های
همتا، و یا تحت مناشی معرفتی مسلط بر فرهنگ مربوطه همچون آزمایشگری و تجربه، عقل و
استدلال، شهود و یا وحی  مورد شناخت قرار دهد، خود معرف یک روش شناسی فرهنگی است و
تحت هر کدام از روش شناسی های مذکور موضوعات مشابه به طریق متفاوت مورد بحث و
مطالعه قرار خواهند گرفت.

 

شناخت مبتنی برحجیت یا مراجع ذیصلاح[27]

در برخی از فرهنگ ها، مراجع ذیصلاحیکی از عناصر مهم و تأثیرگذار بر
شناخت و آگاهی، و عنصر مهم افزایش اعتماد به آگاهی و شناخت تلقی می گردد.اینکه
مراجع ذیصلاح در برگیرنده کدام منابع و مناشی شناختی است، نیز از طریق فرهنگ مسلط
ارایه می گردد. صلاحیت و اقتدار معمولاً در یک شخص، سازمان و یا یک سند وجود دارد
در ادبیات فرهنگ، به این شخص، سازمان سند یا هر چیز مشابه به‌عنوان وسیله ذیصلاح
اشاره می‌گردد. منابع ذیصلاح را می توان در اعتبار صوری[28]شواهد تاریخی یافت.به عبارتی در برخی فرهنگ ها، مردم امری
را انجام می دهند صرفاً به این دلیل که دارای عقبه تاریخی است و طیف گسترده ای از
مردم آن را انجام می دهند.

این موضوع که طیف وسیعی از مردم مراجع ذیصلاح مثلاً یک فرد یا یک کتاب
یا یک نهاد را می‌پذیرند، دلالت بر این واقعیت می‌نماید که مردم بررسی جامع و دقیقی
بر روی آن انجام داده‌اند و با این وجود هنوز قابل قبول و محترم است. از این رو،
بدون آنکه بخواهیم به منبع ذیصلاح خاصی اشاره نمائیم. باید اذعان کنیم که در واقع
بخش اعظم شناخت انسان در فرهنگ های اقتدار گرا به وسیله منابع ذیصلاح حاصل می‌شود؛
در این نگاه حتی حجم گسترده‌ای از معرفت و آگاهی افراد آکادمیک و تحصیل کرده نه از
طریق تجربه و مشاهده مستقیم بلکه به واسطه بکارگیری مراجع ذیصلاح حاصل می‌شود.
موضوع ارجاع دهی  به افراد متخصص و صاحبنظران مرتبطدر فرهنگ  علمی خود گواه حضور
عناصر ذیصلاح در همه فرهنگ های کنونی نیز دارد. با این حال، این موضوع در فرهنگ های
اقتدار گرای اولیه شدت بیشتری داشته است.

در این شیوه، شناخت از طریق استناد یا مراجعه به آنانی که از نظر علمی و
اجتماعی صاحب صلاحیت به شمار می روند، حاصل می گردد.برخی معتقدند، این شکل از دانش
در قرن اخیر در قالب بتواره در دانش به کار گرفته می شود. زمانی که به عنوان مثال
گفته می شود،ارسطو، معلم اول، چنین گفت، دیگر سخنی باقی نمی ماند، جز آنکه همه به
احترام بر می خیزند تا از دانشی که احراز کرده اند سپاس گزار باشند.در نگاه
صاحبنظران، فرهنگ های اینچنین بر حسب عادات صرفاً بدنبال دریافت حقایق از زبان
شخصیت های برجسته می باشند و اگر فرد ضعیف و گمنامی ایده های ناب ارایه داد، نه
تنها کسی به وی اهمیت نمی دهد، بلکه آن را به سخره می گیرند[29].

شکل(7):حجیت یا مراجع ذیصلاح در فرهنگ ها

 

 

 

در بیشتر فرهنگ های جهان، افراد برای اینکه صحت گفته های خویش را به
دیگران اثبات کنند، از سخنان و ایده های مشابه که توسط شخصیت های برجسته یا مراجع
مقبول استفاده می کنند صرف نظر از کیفیت  و صحت مطالب مطرح شده توسط آن افراد.این
موضوع دلالت بر جایگاه مراجع و منابع اقتدار  و صاحب صلاحیت در فرهنگ ها دارد.
اصطلاحاتی همچون "فلانی گفت"،  "در نظر مردم" و یا "آدم عاقل" و دیگر موارد دلالت
بر این موادر دارد.

با این حال در نگاه منتقدان،مراجع ذیصلاحبه عنوان وسیله شناخت غیرمستقیم
نلقی می شوند و ممکن است واسطه منتقل دهنده، اطلاعات راه خطا رفته باشد و یا
اطلاعات را تحریف کرده باشد و یا اصل اطلاعات صادق نباشد و لذا در این نگاه اغلب
مواقعاین مراجع و منابع می‌توانند خطاپذیر باشند. نزد تکامل گرایان نیز منابعذیصلاح
تاریخی  سؤال برانگیز است؛ چراکه این صلاحیت از جانب مردمانی به ما رسیده  که در
مقایسه با بشر متمدن دارای تجارب کمتر بودند و بلوغ و تکامل ذهنی و فکری آنان نیز
در قیاس با انسان عصر صنعت کمتر بوده است. در این نگاه، صرف کثرت پیروان منابع
ذیصلاح نمی‌تواند اعتبار آن را تضمین نماید؛ چراکه در بررسی‌های تاریخی موارد
متعددی وجود دارد که در آنها دیدگاه اکثریت اشتباه بوده است. بنابراین تنها در صورت
رعایت اصل استقلال و عدم وابستگی معتقدان، می‌توان متغیر «تعداد» آنها را به عنوان 
عامل مهم در تأیید اقتدار و صلاحیت لحاظ نمود.

 

 

 

در نگاه فرهنگ شناسان، اگرچه منابع ذیصلاح فرهنگ ها فی الواقع خطاپذیر
است ولی نقش مهمی در تأسیسفرهنگ شناختی جوامع داشته است. افرادفرهنگ خود را از
صاحبان صلاحیت همچون والدین، معلمان مذهبی، کشیشان و روحانیون و مبلغان، اساتید
دانشگاه ها دوستان ، نهادهای مذهبی، کتاب‌‌های مختلف، مقالات، جزوات،فیلم ها و
برنامه های رسانه ها، گروه های همتا، گروه های مرجع و حتی اسناد مقدس همچون متون
مقدسفرا می گیرند. بدین طریق هر کدام از منابع به‌عنوان یک وسیله صاحب صلاحیت و
اقتدار در مسیر شناخت قابل اعتماد به حساب می‌آید. از این رو تعجب آور نخواهد بود
که بخش عمده‌ای از فرهنگ از طریق اقتدار شکل می گیرد. در همین ارتباط، در کلیه
جوامع، افراد در انجام کار و عمل به طور گسترده‌ای به عنصر اقتدار متکی می‌باشند.
به عبارتی بیشتر چیزهای که در مورد علم خود می‌دانیم بر گرفته از منابع ذیصلاح
مختلف همانند معلمان و اساتید، هم قطاران دانشگاهی، هم کلاسی‌ها، متخصصان، مؤلفان
کتاب‌ها، مقالات نشریات، سرمقاله‌ها، انتشاراتی‌ها، و دیگر اسناد، اشخاص و
سازمان‌های صاحب صلاحیت می‌باشد.

در روش شناسی مبتنی بر منابع ذیصلاح و یا روش شناسی که این عنصر را در
کنار دیگر عناصر به کار گرفته است، موضوع و قلمروی مطالعه فرهنگ از طریق مراجع
ذیصلاح تعین می گردد و لذا بسته به اینکه مراجع ذیصلاح روش شناس چه افرادی باشند و
چه قلمروها و موضوعات و اولویت های را تجویز کنند،تفاوت هایی در عمل مشاهده می
گردد. برای مثال برخی کاربست روش های تجربی را بهترین و تنها روش مطالعه فرهنگ
قلمداد می کنند؛ چراکه مرید انسان شناسان فرهنگی تجربه گرا هستند.

روش شناسی  فرهنگی مبتنی بر تجربه

تجربه گرایی[30] عبارت از شناخت از طریق شواهد
تجربیاست و شواهد تجربی نیز مدارکی مبتنی بر تجربه و حواس می‌باشند. تجربه‌گرایی
دیگر عنصر کاربردی در مکانیسم شناخت  فرهنگ ها تلقی می‌شود؛این عنصر مستقیم و
عینی[31] است وافرادشخصاً شواهد تجربی را درک می‌کنند و به
همین دلیل در معرض سوگیری‌های دیگران قرار ندارد. برخی از شناخت های غیر بدیهی
مبتنی بر تجربه بستگی به  عنصر تأئید دارد.نزد برخی از دانشمندان تجربی و در ارتباط
با تعمیم شناخت های تجربی عنصر ابطال پذیری اصل پذیرفته شده ای است. بهر حال از نظر فرهنگی، بخشی از شناخت
انسان ها در جوامع مختلف و در طی زندگی روزانه متکی به تجربه‌گرایی است. شدت و ضعف
کاربرد این وسیله شناختی در درک پدیده های جهان بستگی به میزان بهره مندی فرهنگ ها
از کلیت منابع شناخت دارد و معمولاً در فرهنگ های تجربه محور از شدت بیشتری
برخوردار است.

روش شناسی تجربی مبتنی بر نه اصل است که بنیان های روش تجربی را شکل می
دهد:آزادی از خویشتن، اتکا به خویشتن، بی طرفی عاطفی، وحدت، انباشت پذیری، استقراء،
وارسی مکرر واقعیت، ادراک ناب و نهایتاً اصل کمیت پذیری. دو اصل نخست در واقع شعار
محوری اومانیسم به معنای محوریت انسان در دستگاه شناخت است. آزادی و اتکا به
خویشتنن در این مفهوم به معنای حذف کلیه حجیت ها و عقاید و باورهای پیشین در باب
واقعیت است و همانطور که بیکن اشاره کرده، مراد بیشتر عقاید دینی و عرفانی است.
وارسی واقعیت نیز در مقابل استدلال های فلسفی مطرح است، به این مفهوم که بررسی
مسائل نیازمند وارسی عینی پدیده ها دارد و در دنیای ذهن و استدلال محض و خرد کانتی
امکان حل مسائل وجود ندارد. اصل استقراء نیز دلالت بر ضرورت فرضیه سازی، آزمون
فرضیات و صدور آراء ابطال پذیر دارد و این همان تمثیل قوی پوپر است.

بنا به اصل وحدت، انسان جزء طبیعت است، پس از قوانین طبیعی تبعیت می کند
و از اینرو فرهنگ و علوم انسانی تحت همان روش یگانه علوم طبیعی مورد مطالعه قرار می
گیرند.در همین راستا، اصل بی طرفی عاطفی نیز دلالت بر عدم تلغیظ واقعیت مورد مطالعه
با عواطف و ذهنیات فرد دارد. بر اساس اصل انباشت پذیری، هر تحقیق اطلاعات جدیدی به
دستاوردهای علمی پیشین اضافه می کند و بدین طریق معارف بشری در تکامل و انباشت
دائمی است. ادراک ناب نیز همچون دو اصل مرتبط با عواطف و آزادی و اتکا به خویشتن
دلالت بر رهای محقق از پیش داوری ها دارد و نهایتاً اصل کمیت پذیری روش تجربی دلالت
بر این دارد که همه مسائل مطالعاتی یا مادی هستند و یا با یک واسطه تبدیل به شاخص
های مادی و عینی قابل سنجش می گردند و لذا یا امور کیفی باید کمی سازی شوند و یا
اینکه قابل مطالعه نیستند.

 

با این حال، تجربه‌گرایی دارای محدودیت‌های خاص خود است. فانک(2002) در
ارتباط با این محدویت ها چنین می گوید:

"بسیاری از ما «دیده‌ایم» که یک شعبده‌باز کبوتری را از درون یک تکه
پارچه بیرون می‌کشد، ولی همه ما می‌دانیم که چیزی کاملاً متفاوت از آنچه مشاهده
می‌کنیم، روی می‌دهد. اکثراً زمانی که رانندگی می‌کنیم، هرلحظه خطری ما را تهدید
می‌نماید، زیرا نمی‌توانیم خودروی که در حال نزدیک شدن است را ببینیم یا اینکه در
محاسبه شتاب خودرو دچار اشتباه می‌شویم.از طریق پژوهشی که انجام دادم پی بردم که
بسیاری از حوادث هواپیمایی با وجود داده‌های حسی که به سادگی در دسترس خلبان قرار
دارند، اتفاق می‌افتند، اگرچه افراد تحصیل کرده اذعان می‌کنند که موفقیت در بخت
آزمایی بسیار بعید به نظر می‌رسد، اما بسیاری از افراد در فرهنگ های غربی به شرکت
در آن ادامه می‌دهند،زیرا براساس شواهد تجربی می‌یابند که تعداد معدودی از مردم
جوایز بزرگ و ارزنده‌ای برنده می‌شوند. همچنین اگرچه بسیاری از افراد تأثیر حرکت
ستارگان و سیاره‌ها را بر زندگی انسان انکار می‌کنند، اما چاپ کتاب‌های طالع‌بینی
هنوز ادامه دارد؛ ستاره شناسی دو هزار سال است که مورد توجه بسیاری از مردم
می‌باشد، زیرا شواهد تجربی با پیش‌بینی‌های مبتنی بر ستاره‌شناسی آن قدر تطابق
داشته که توانسته در گذر زمان اعتماد مردم را به خود جلب نماید. با این حال، در
مورد اجرام آسمانی انسان براساس شواهد تجربی قرن‌ها بر این باور بود که جهان مشتمل
بر زمین صاف و مسطح در مرکز و خورشید، ماه، سیاره‌ها و دیگر ستارگان در حال گردش در
اطراف آن می‌باشند. علاوه بر این، اولین بررسی تجربی در مورد جسم انسان این تصور را
که گردش خون موجب ضربان قلب می‌شود و نه برعکس، تأئید می‌نمود، شواهد تجربی همیشه
آنچه که به نظر می‌رسند نمی‌باشند. به عنوان مثال صندلی که برروی آن می‌نشینیم یا
میزی که برروی آن کار می‌کنیم به نظر کاملاً جامد می‌رسند اما فیزیکدانان (که آنها
را به‌عنوان صاحبان صلاحیت و اقتدار یعنی مقام ذیصلاح در نظر می‌گیریم) می‌گویند که
این دو شیء آنگونه که ما تصور می‌نمایم، نمی‌باشند."
[32]

انسان در بیشتر اوقات از موهبت دانش تجربی استفاده می‌نماید. در
مقایسه با اجداد و پیشینیان، ما انسان‌های امروزی به واسطه دانش تجربی در کوتاه مدت
بهعلم و فن‌آوری (به عنوان محصولات) از امید به زندگی بیشتر، سلامت و بهداشت بهتر،
و کلاً زندگی راحت‌تری برخوردار گشته‌ایم.با این حال تمرکز صرف بر تجربه در بلند
مدت زیان بار نشان داده است.فانک(2002) در همان منبع در ارتباط با اینکه عنصر تجربه
باید بخشی از دستگاه شناختی افراد باشد نه همه آن ضمن نقد طبیعت گرایان چنین می
گوید:

علاوه بر این،  من تاکنون تجارب معجزه‌آسای متعدد دیگری
را تجربه نموده‌ام که بررسی موردی آنها ممکن است حاوی دستاورد چشمگیری نباشد ولی
بررسی مجموعه‌ای آنها نشان می‌دهد که این حجم از اتفاقات نمی‌تواند صرفاً به حساب
تصادف گذاشته شود.  علاوه بر این، پیچیدگی‌های منظمی که در اطراف خود علی الخصوص در
زندگی و در جهانی که تمایل به بی‌نظمی و زوال دارد، وجود دارد، هرگونه تبیین طبیعت
گرایانه از جهان را نفی می‌نماید. علاوه بر این، من خدا را یا حداقل تأثیرات وجود
او را، در گفتار و کردار دوستان دینی و اهالی کلیسا مشاهده می‌کنم. به نظر می‌رسد
که این انسان‌های دین‌دار به نوعی دارای تفاوت‌‌های عملی و نظری با دیگران
می‌باشند، آنها در زندگی خود دارای انگیزه‌های کم‌اهمیت، پیش‌پا افتاده، مادی و
گذرا نمی‌باشند بلکه زندگی آنها براساس هدف و معنا دارای هدایت می‌گردد. من در وجود
آنها اتحاد، عشق، و نیروی را مشاهده می‌کنم که تنها از طریق لطف و برکت خداوند
مهربان، قادر و متعال امکان‌پذیر می‌باشد. از این‌رو هرچند تجربه‌گرایی می‌تواند در
عمل خطاپذیر باشد اما من جهان‌بینی و دانش خود را تا حدودی از طریق تجربه‌گرایی
می‌شناسم.”

 

شکل(8):روش شناسی تجربی در فرهنگ ها

 

 

در روش شناسی تجربه گرا، برای شناخت فرهنگ و اجزای آن روی عناصر عینی،
ملموس و قابل اندازه گیری فرهنگ یعنی عناصر کمی تمرکز می شود و لذا موضوعات مطالعه
فرهنگ همچون برداشت نتعکس شده از فرهنگ بیشتر در برگیرنده مسائل و اولویت های کمی و
عینی است. برای مثال برخی از عناصر و اجزای فرهنگ همچون پوشش، زبان، سنت ها و
مراسم، نمادها، نهادها و محصولات عینی همچون کتاب، مجله، فیلم، سینما، سبک زندگی و
موارد اینچنین مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.

روش شناسی  فرهنگی مبتنی بر روش
استدلالی

 

اچ‌.پی.‌ریک ‌من[33] در مقاله‌ای پیرامون
(فیلسوف) ویلهلم دلتای[34] در دائرة المعارف فلسفه[35] چنین آورده است:

"استدلال زیرمجموعه تفکر است، استدلال فرآیند ذهنی و فکری است،
استدلال مجموعه‌ای از رویدادهای فکری است که در یک وضعیت ذهنی تغییر می‌کند،
استدلال یک فعالیت فکری است و باعث تغییر و دگرگونی ذهنی می‌شود. استدلال تفکر
هدایت شده و متمرکز شده‌ای می‌باشد که آگاهی و شناخت را به اهداف ذهنی
[36] ارزشمندی تغییر می‌دهد. استدلال با ادراکات و
آگاهی آغاز می‌گردد، سپس قوانین منطقی پذیرفته شده را بکار می‌بندد و در پایان با
آگاهی و شناختی جدید پایان می‌یابد. استدلال همیشه دارای یک هدف و مقصود است. گاهاً
آن هدف به خوبی و روشنی تعریف و مشخص شده است، همانند اثبات یا رد یک فرضیه یا
تأیید یک تشخیص، اما در اکثر موارد اساسی آن هدف فقط می‌تواند تحت یک نظریه ایده
آلیستی، رئالیستی، یا پراگماتیک مشخص شود، برای مثال اینکه نتیجه نهایی با واقعیت
عینی
[37]خارجی مطابقت داشته باشد، یا با
دیگر آگاهی‌ها توافق و انسجام
[38] داشته
باشد و یا آنکه نتایج استدلال عمل‌گرایانه یعنی سودمند باشد،
[39] هر کدام دلالت متفاوتی را ارایه می دهد.استدلال
نظام‌مند
[40] و قابل تکرار است.استدلال قابل
بررسی، اثبات و یا رد توسط دیگران است. استدلال به نظم حاکم بر جهان گره خورده است
و زمانی که با دقت به کار گرفته شود، عینی و مقاوم در برابر پیش‌فرض‌های ذهنی، سوء
برداشت‌ها، و سونگری‌ها می‌باشد."

 

شکل(9):روش شناسی استدلالی در فرهنگ ها

 

 

با این حال، استدلال دارای محدودیت‌هایی نیز می‌باشد و دو یافته مرتبط
در ریاضیات شبهات جدی را پیرامون اقتدار استدلال در حکمیت امور و تشخیص حقیقت مطرح
نموده است. اولین یافته مرتبط به «نظریه ناکاملی» است که از جانب ریاضیدانی به نام
کرت گودل مطرح شده است. جوهر آن در گزاره ذیل آمده است:

«استدلال نمی‌تواند صدق این گزاره را اثبات نماید»

اگر استدلال صدق این گزاره را اثبات نماید، کذب است زیرا به غلط یک
گزاره کذب را اثبات نموده است. از طرف دیگر، اگر استدلال نتواند صدق گزاره را تأیید
و اثبات نماید، آنگاه گزاره صادقی خواهیم داشت که استدلال از اثبات آن عاجز
است.

از این رو، ما با این واقعیت اثبات شده مواجه‌ایم که در هر نظام قیاسی
رسمی همیشه گزاره‌های صادقی وجود دارند که غیره قابل اثبات می‌باشند، و از آنجا که
قیاس یکی از ستون‌های اصلی استدلال را شکل می‌دهد، به همین دلیل می‌توان چنین
استنتاج نمود که استدلال به تنهایی کفایت تصمیم‌گیری پیرامون صدق برخی از عبارات و
گزاره‌های مهم را ندارد. حتی اگر خود استدلال نیز دارای اعتبار جهان شمول بود،
نمی‌توانستیم برای شناخت حقایق صرفاً به استدلال تکیه نمائیم زیرا خود انسان‌ها
همیشه منطقی نیستند و دائم در معرض سونگری‌‌های سیستماتیک قرار دارند؛ برای مثال
اغلب اوقات در مسیر لحاظ همه مفروضات و یا در مسیر استفاده از همه منابع اطلاعات
ناکام نشان می‌دهند و به طور خودکار سونگرانه عمل می‌نمایند.در بیشتر فرهنگ ها
انواع مغالطات به اسم استدلال منطقی بک کار گرفته می شود و بسیاری از امور مهم و یا
تصمیمات برجسته بر اساس یک مغالطه صورت پذیرفته است.

با این وجود افراد در  بخشی از دانش  تجربی خود نیز به استدلال اتکا می
نمایند. شما در روش تجربی از فرایندی مشتمل بر مراحل مختلف استفاده می کنید که قیل
و بعد آن نیازمند استدلال هستید: ما مشاهده می‌کنیم، فرضیه درست می‌کنیم، آزمایش
می‌کنیم، اطلاعات را تجزیه و تحلیل می‌کنیم و فرضیه‌ها را رد می‌کنیم. یا از
نپذیرفتن آن ناتوان می‌مانیم. ما برای بحث در مورد داده‌ها از استدلال استفاده
می‌کنیم. ما اطلاعاتی را از گزارش‌های اتفاقات و رویدادها جمع‌آوری می‌کنیم و این
اطلاعات را با استفاده از استدلال قیاسی تجزیه و تحلیل می‌کنیم و با استفاده از
استدلال استقرایی نتایج کلی از آن استخراج می کنیم. ما از استدلال جهت توجیه ابداع
و اختراع و آزمایش  و طراحی وسایلمختلف استفاده می‌کنیم. ما به وسیلة فرآیند
استدلال قیاسی و استقرایی نرم‌افزارها را توسعه می‌دهیم و این نرم‌افزارها را مورد
آزمایش قرار می‌دهیم و ازاین آزمایش‌ها اطلاعاتی را جمع‌آوری می‌کنیم. سپس با
استفاده از استدلال قیاسی این اطلاعات را تجزیه و تحلیل می‌کنیم و با استفاده از
استدلال استقرایی پیشنهادهایی را در مورد چگونگی کاربرد آنها ارائه می‌دهیم.

کن(2004) ضمن معرفی استدلال به عنوان یکی از منابع اقتدار در فرهنگ های
شناختی مختلف، بر این نکته تأکید می ورزد که در فرهنگ های مختلف میزان تسلط روش
عقلی و استدلالی متفاوت است و برخی از فرهنگ ها حقایق را صرفاً از دریچه استدلال و
روش عقلی پیگیری می کنند، برخی اصلاً جایگاهی برای استدلال منطقی قائل نیستند و
برخی دیگر آن را به عنوان بخشی از منابع شناختی خود قلمداد می کنند. وی در تأئید
برداشت سوم چنین می گوید:

"استفادة ما از استدلال در علم امری معتبر است. این فرایند از جانب
جامعة علمی مورد تأئید است و به عنوان کاری معتبر و مستدل پذیرفته می گردد، به
گونه‌ای که منتشر گردیده و دیگران به عنوان مراجع ذیصلاح از آنها بهره خواهند
برد.در این نگاه بخشی از کلیت متاپارادایم و چهان بینی حاکم بر روش شناسی بر پایه
استدلال استوار است و همین استدلال به ما می‌گوید که خدایی وجود دارد، به عنوان
مثال اثبات خدا با تکیه بر استدلال «علت نخست»
[41] (علت العلل) در همین ارتباط است. من
وجود دارم (او از نظر من این امری بدیهی است)، اما من علت خود نیستم (و این بدیهی و
بی‌نیاز از اثبات است)، و چیزی غیر از خود علت من است (و این استدلال بطلان دور
است) و الی غیر.با این حال، بنابر یک پنداشت طبیعت گرایانه ادامه این روند در نهایت
به پوچی منجر می‌شود. بنابراین غایت تبیین وجود من طبق استدلال استقرایی آن است که
وجود تمام چیزهای مادی یک علت العلل در خارج از جهان طبیعی دارد که من آن را خدا
می‌نامم."

 

البته در سالیان متمادی گروهی دائماً در پی انکار وجود خدا بوده‌اند. در
سال های اخیر نیز مکانیک کوانتم اثبات خدا را از طریق استدلال «علت نخستین» به چالش
می‌کشاند. مکانیک کوانتم این موضوع را مطرح می‌کند که رابطه علت و معلولی آنگونه که
در ظاهر به نظر می‌رسد نیست. فان ازاورگون(2005) در نقد نگاه کوانتم به موضوع اصل
علیت و شیوه استدلال به عنوان بخشی از حیات فرهنگ ها چنین آورده:

 

" با این حال اصول استدلالی بسیاری برای اثبات خداوند وجود دارد.
برای مثال می‌توان به این استدلال اشاره نمود که ما انسان‌ها واقعیت جهان را آنگونه
که هست نمی‌شناسیم و باتوجه به پیچیدگی‌های جهان و به خصوص مسأله حیات هرگز
نمی‌توان پذیرفت که پیدایش جهان صرفاً براساس لوازم مادی و طبیعی رقم خورده است.
هرچند انسان به برخی از اصول و قوانین حاکم بر طبیعت پی برده است ولی خود این آگاهی
باعث طرح سؤالات عمیق دیگری می‌گردد؛ سؤالاتی مانند قوانین حاکم بر جهان از کجا
آمده‌اند؟ چرا این جهان؟ چرا چیزها آن گونه عمل می‌کنند؟ استدلال می‌گوید که برای
انجام این اعمال و برای حاکمیت این قوانین حتماً توجیهی در خارج از جهان مادی باید
وجود داشته باشد. شرط پاسکال
[42]
کاربردی بسیار روشن از استدلال را به نمایش می‌گذارد (هرچند تا اندازه‌ای نامطلوب
می‌نماید). پاسکال استدلال می‌کند که هزینه اعتقاد به خدای که وجود ندارد بسیار
کمتر از اعتقاد به خدای است که وجود دارد و از ما انتظار اعمال خاصی دارد.با این
حال، به نظر من یکی از متقاعد کننده‌ترین استدلال‌های وجود خداوند از نظم اخلاقی
جهان نشأت می‌گیرد. بدیهی است که جهان دارای نظم اخلاقی است، به این معنی که اشیاء
دارای ارزش می‌باشند و ارزش هرچیز با چیز دیگر متفاوت است، و منطقی‌ترین مردم یک حس
درونی در مورد خیر و شر و صدق و کذب امور دارند. منبع نظم اخلاقی نمی‌تواند از درون
جهان باشد، درست همانند تونر کارتریج یک ماشین فتوکپی که نمی‌تواند از درون خود
ماشین باشد. بنابراین یک مقام اخلاقی که دارای صلاحیت لازم است باید در ورای جهان
طبیعی وجود داشته باشد که من آن را خدا می‌نامم."
[43]

 

از این رو، استدلال یا به شکل انحصاری و یا به عنوان بخشی از منابع
شناخت افراد در فرهنگ های مختلف به کار بسته می شود. شدت و ضعف استدلال و نیز نوع
استدلال و میزان وضوح و تمایز آن از مغالطات بستگی به فرهنگ شناختی دارد که در آن
استفاده می شود.تفاوت روش شناسی استدلالی با روش شناسی تجربی در این است که در آن
طیف از روش های مطالعاتی که مبتنی بر استدلال هستند و یا از استدلال به عنوان بخشی
معتبر از کلیت منابع شناخت خود بهره می برند، طیف گسترده تری از موضوعات و اولویت
ها برای مطالعه فرهنگ در نظر گرفته می شود. به عبارتی در روش شناسی مبتنی بر
استدلال فضای لازم جهت حضور امور ذهنی و عناصر غیر مادی فرهنگ نیز مهیا می
گردد.بیشتر فرهنگ شناسان معاصر در کنار تجربه از تمثیل، استقرا و قیاس نیز در تحلیل
داده ها و خاصاً در مطالعات تطبیقی بهره جسته اند.

روش شناسی  فرهنگی مبتنی بر سیر
باطنی

 

یکی دیگر از منابع شناخت در برخی فرهنگ ها این است که افراد از طریق روش
های درونی و باطنی به شناسایی برخی امور و مسائل مختلف اقدام نمایند. شناخت مبتنی
بر سیر باطنی ممکن است به طرق مختلف تحقق یابد؛ با این حال درک شهودی و بی واسطه
معرف معیار  شناخت های باطنی و عرفانی است. اینکه عرفان فرد از چه نوع باشد و راهبر
و مراد وی چه کسی باشد، کمیت و کیفیت شهود وی را شکل می دهد.

با این حال، این سؤال مطرح می‌گردد که منبع شهود کدام است؟ آیا امری
صرفاً تصادفی است؟ آیا شهود غیرقابل دسترسی است و آیا تفکر نیمه خودآگاه[44] است؟ آیا شهود از جنس خرافه است؟ آیا شکلی از فرآیند
تصادفی است؟ واقعاً شهود به عنوان یک وسیله شناخت از چه منبعی تغذیه می‌کند؟ آیا
شکل توسعه یافته عقل و استدلال است؟

با این حال در این سر فصل منظور از سیر باطنی دلالت بر هر آن شناختی
دارد که انسان از طرق غیر استدلالی و غیر تجربی و نیز بدون ارتباط ظاهری با مراجع
ذیصلاح بدست می آورد و لذا مواردی همچون رؤیا (صادقه و غیر صادق)، وجدانیات،
فطریات، رشعات آنی، وجد و بیخودی موقت، حالات ربانی، الهامات، مکاشفات و حتی موارد
نامتعارف همچون تبادل اطلاعات با اجنه و شیاطین وارواح و حالات روانی و هیجانی آنی
که باعث تراوشات ذهنی و خلق ایده های بدیع می گردد.

در این نگاه آگاهی باطنی عبارت است از اطلاع یافتن بدون آنکه فرد از
فرآیندهای شناختی حصولی متداول استفاده نماید؛ شهود شناخت آنی و فی الفور فرد است.
علاوه بر این برخی شهود را به صورت‌های مختلف همچون به عنوان احساس، هیجان، آگاهی
درونی یا دانایی سری تعبیر می‌کنند. به نظر می‌رسد شهود با وجدان مرتبط است و
احتمالاً فهم مستقیمی از واقعیت است. شهود مستقل از هرنوع شواهد تجربی و
استدلال‌های متعارف و متداول می‌باشد.

باید این نکته را پذیرفت که شهود اغلب اوقات می‌تواند کذب باشد و گاهاً
قابل اثبات و بررسی نمی‌باشد علاوه بر این شهود اغلب برحسب پیش‌فرض‌ها، سونگری‌ها،
پیش تصورات، توهمات و فعالیت‌های اتفاقی ذهن توجیه می‌گردد. در این نگاه، بررسی های
پژوهشی نشان داده است که بسیاری از فرهنگ های باطنی و عرفانی که مدعی درک شهودی
حقایق جهان هستند، پیرامون موضوعات واحد، نتایج متفاوت و بعضاً متباینی را ارایه
داده اند. با این حال در نگاه صاحبنظران،بحث فرهنگ های پسینی و محقق همیشه متفاوت
از مباحث فرهنگ های مطلوب و پیشینی است.[45]

 

با این حال، شهود در جایگاه خود در مقابل محدودیت‌های عقل (استدلال) و
تجربه مطرح می‌گردد. شهود مکمل دیگر منابع شناخت است، به عبارتی شهود در جایی به
کار گرفته می‌شود که استدلال و تجربه به شکل متعارف قابلیت انجام آن را ندارند. حتی
ممکن است بر اساس ادراک شهودی تصمیم به رد یا پذیرش برخی از شواهد تجربی ‌نمائیم.
در پاره ای موارد، این شهود است که اهداف استدلال را مشخص می‌کند و به ما کمک
می‌کند که کدامیک از قوانین و اصول قیاسی را به کار بندیم. سرانجام آنکه شهود آخرین
منبع شناختی افراد در سطوح شخصی و اجتماعی نیست که بر آگاهی و عقاید انسان مهر
تأئید می‌زند، شناخت دینی دیگر عنصر مهم شناختی است که در قالب فرهنگ های دینی جهان
در طول تاریخ تبلور یافته است.

 

شکل(10):روش شناسی باطنی در فرهنگ ها

 

کوهن(1996) بر این باور است که:

“شناخت افراد در فرهنگ های محقق یعنی فرهنگ های موجود در برگیرنده
کاربست منابع شناختی مختلف توسط افراد است، به گونه ای که برای درک یک موضوع واحد
ممکن است افراد همزمان از منابع متفاوت استفاده نماید؛ برای مثال ممکن است در فرضیه
سازی از شهود بهره گیرد، در روش از استقرا و تجربه بهره مند شود و در ارجاعات به
منابع و مراجع ذیصلاح دینی ارجاع داده شود و در تحلیل نتایج  و صدور احکام کلی از
قیاس و روش فلسفی استفاده کند.”
[46]

 

در همین ارتباط لاکنی(1999) تجریه خود را به عنوان یک دانشمند دیندار که
هم با علم آشناست و هم از فلسفه و روش فلسفی بهره می گیرد و هم در پی درک شهودی در
پاره ای موارد است در ارتباط با تلفیق منابع شناخت در فرهنگ های التقاطی چنین می
گوید:

 

"البته جهان‌بینی دینی من عمدتاً به شهود متکی است. من به قدرت
جهان‌بینی خود در تشخیص صدق امور و تعریف واقعیت اعتماد دارم. در این جهان‌بینی من
بین چگونه فکرکردن و چگونه عمل کردن ارتباط مستقیم می‌بینیم [هرچند می‌پذیرم در
مقام عمل و حرکت در مسیر معرفی شده توسط این جهان‌بینی قصوراتی داشته‌ام]. از دیگر
سو در دانش و علم خود نیز به شهود به عنوان یک منبع آگاهی بخش متکی می‌باشم. به
عبارتی از طریق شهود است که استدلا‌های قیاسی و استقرایی برای من معنادار می‌گردند.
شهود به من کمک می‌کند تشخیص دهم چه وقت باید یک ادعای مشکوک را بپذیرم و از میان
فرضیه‌های مطرح کدام یک را پیگیری کنم و برای اثبات و عدم رد آن فرضیه به چه مقدار
شواهد نیازمندم. شهود نیروی محرک اکثر مطالعات علمی من به حساب می‌آید. در مثالی
دیگر می‌توان به انیشتن
[47] اشاره
نمود که نظریه نسبیت را براساس شهود سال‌ها قبل از آزمایشات میکل سون
[48] درک نمود و یا نیوتن که با مشاهده
سقوط سیب از درخت قانون جاذبه را کشف نمود. بر خلاف تجربه گرایان که نقش مشاهده را
در کشف نیوتن برجسته می کنند، باید گفت وی هزاران بار سقوط سیب و دیگر اجسام را
دیده بود ولی این وضعیت شهودی بود که وی را در به کشف قانون جاذبه راهنمایی کرد.
بنابراین هرچند تکیه صرف بر شهود به عنوان یک وسیله شناخت می‌تواند لغزان و خطاپذیر
باشد ولی در مجموع بخشی از آگاهی و شناخت من از علم و دینم از طریق شهود حاصل
می‌‌گردد."
[49]

 

از این رو، در فرایند شناخت فرهنگ، افراد لزوماً با اتکا به دریافت های
شهودی و باطنی بخشی از حقایق و واقعیات را درک می نمایند و این موضوع شامل فهم
فرهنگ و عناصر و اجزای آن نیز می گردد. توده های مردم بدون آنکه لزوماً از روش
شناسی مبتنی بر شهود یا تجربه و یا عقل و مراجع ذیصلاح اطلاع داشته باشند، آنها را
در فرایند زندگی در فرهنگ های التقاطی به کار می برند. در همین راستا همانند دیگر
منابع شناخت شدت و ضعف کاربست شهود در فرایند شناخت و نیز کمیت و کیقیت کاربرد آن
بستگی به تعریف و برداشت و نیز توان شهودی افراد دارد. و اما کاربست روش شهودی نزد
فرهنگ شناسان و دانشمندان به طرق مختلف صورت می پذیرد، ممکن است ناگهان همجون آنچه
برای نیوتن و انیشتن اتفاق افتاد، باعث کشف بزرگ علمی گردد. در شناخت فرهنگ نیز این
اتفاقات به کرات افتاده است،گریتز و مالینوفسکی خود در مواردی به دریافت های شهودی
خود از فرهنگ های مختلف اشاره کرده اند. لاولاک بیان داشته در زمانی که همه شواهد
تجربی در تحقیقاتم در یکی از قبایل سرخپوست به بن بست رسیده بود، به ناگاه موضوعی
به ذهنم خطور کرد که نتیجه آن نگارش دو کتاب خلاقانه در باب فرهنگ های بومی شد.

روش شناسی  فرهنگی مبتنی بر منابع
دینی

 

در ادیان ابراهیمی شناخت امور در نگاهی سخت گیرانه بدون توجه به وحی و
آموزه های پیامبر به عنوان پیام آور وحی امکان پذیر نیست و در نگاهی معتدل تر 
ناقص،  جزءنگرانه و تقلیل یافته است. در ادیان مفهوم خدا و شناخت مبتنی بر وحی
بنیان و اساس دستگاه شناختی دینداران را شکل می دهد. با این حال تبلور این دیدگاه
ممکن است تحت سناریوهای شناختی متنوع صورت پذیرد. بررسی فرهنگ های محقق نشان می دهد
که در برخی برداشت ها تعامل بین عقل و وحی و تجربه در چارچوب نگاه وحیانی است، در
برخی دیگر عقل محور درک و تفسیر امور وحیانی است، در برخی دیگر از طریق تجربه و علم
تلاش می گردد مبانی وحیانی و عقلانی تبیین گردد و در پاره ای دیگر مطابقت عقل و
تجربه با وحی شرط پذیرش آنها قلمداد می گردد.شکل (11) مبین این سناریوهاست.

در تعامل وحی با دیگر منابع شناخت و بسته به مفروضات افراد یک فرهنگ
ممکن است فرهنگ شناختی مختلف شکل گیرد. همانطور که بارها تکرار کرده ایم، دوباره
ذکر این نکته لازم است که اولاً پرداختن به هر کدام از عناوین این اثر خود نیاز به
تألیف یک اثر جداگانه دارد و ثانیاً همیشه بین فرهنگ های پسینی و محقق و فرهنگ های
پیشینی و مطلوب تفاوت های آشکار است، لذا ضعف برخی مباحث فلسفی و کلامی در این اثر
شاید به مذاق برخی اصحاب کلام و فلسفه خوشایند نباشد؛ چرا که آنها مباحث را در قالب
فرهنگ مطلوب، کلام مطلوب و فلسفه و علم و عرفان مطلوب می نگرند، حال آنکه مؤلف در
مقام بررسی آنچه در فرهنگ های تحقق یافته مشاهده می کند، برخی مطالب را عنوان داشته
است.

تکنوکرات های دینی عمدتاً دانش پژوهان، فارغ التحصیلان و دانشمندان
متخصص در علو تجربی هستند که در واقع تعامل بلند مدت با منابع معرفتی منبعث از
فرهنگ شناختی علمی به مفهوم ساینس داشته اند و در عین حال در ماتریالیسم طبیعی جهان
بینی علمی ذوب نشده و تعلقات دینی دارند. این طیف شاهد  تجارب مسیحیت و بن بست های
معرفتی انجیل در مقابل دستاوردهای علم بوده اند و در بین همکاران و هم قطاران علمی
در سطح ملی و بین المللی بیشتر خود را مؤظف به پاسخگویی شبهات مطروحه در باب نسبت
بین دستاوردهای علمی و معارف وحیانی تصور کرده اند. از این رو، تلاش کردند تا معارف
دینی و وحیانی را با زبان علمی و تجربی به مخاطبان عرضه دارند.

 

شکل(11): سنتز فرهنگی تعامل منابع شناخت دینی در جوامع اسلامی

 

 

 

روش شناخت در فرهنگ تکنو کرات های دینی بیش از هر چیز دیگر بر روش تجربی
استوار بود، با این حال تکنو کرات های دینی با افزودن آیات و احادیث نبوی و روایات
ائمه اطهار به دستاوردهای علمی، روش خود را رنگ و لعاب دینی می دادند. با این حال
در نگاه اسلام شناسان، قرائت تجربی و علمی از دین شاید در کوتاه مدت نسبت به اشاعه
برخی از معارف اسلامی مثمر ثمر باشد، ولی در بلند مدت فرهنگی مملو از مطالبات علمی
از دین ایجاد می کند و از آنجا که نظرات علمی پیوسته در حال تغیر و تکون هستند، دین
در بلند مدت قربانی تکامل علمی می شود.

 

اوج دوران فرهنگ اعتزالی مربوط به سده های دوم و سوم هجری است. معتزله
عقل را مبنای تمام معارف اسلامی معرفی کردند و ارزش جدی برای حدیث قائل نبودند.
نفسیر و قرائت آنها از دین منطبق با برداشت های عقلانی صرف بود و لذا ایات قرآن را
نیز در پرتو استدلال های عقلی تعبیر می کردند.

جریان اعتزال در فهم معرف اسلام به همان میزان که ادعای خردورزی و عقل
گرایی می کرد، به همان مقدار نیز سنت گریز بود. حسن بصری و قاضی عبدالجبار و دیگر
معتزله تلاش بسیار کردند تا مکتبی عقل گرا و فرهنگی استدلال محور در جهان اسلام
بنیان گذاری کنند.

با این حال، در نگاه فقهیان و متکلکمان اسلامی این فرهنگ شناختی مبتنی
بر فرهنگ فلسفی بود و هر چند از نظر توجه به عقل و اختصاص جایگاه ویژه برای آن
درخور توجه بود ولی در بلند مدت دین را اسیر فلسفه و استدلال می کرد و با توجه به
گسترش انواع مکاتب فلسفی هر روز قرائت عقلی جدیدی نسبت به احکام و اصول دین ارایه
می گردید و در بلند مدت دین با بحران های جدی روبرو می شد.

عدم توجه معتزله به جایگاه بایسته دیگر منابع شناخت نیز از نگاه فقهیان
و متکلمان اسلامی دیگر ضعف مهم تفکر اعتزالی تلقی می شد. ترویج این دیدگاه توسط
استعمار جدید در کشورهای اسلامی به لحاظ ظرفیت های مناسب برای تأسیسی فرهنگ های
اومانیستی و سکولار نشان از پیش بینی درست منتقدان تفکر اعتزالی در سده های پیشین
دارد.

 

 

در نگاه تفکیک گرایان، منابع شناخت هر کدام در قلمروی خاصی کاربرد دارند
و لذا نباید به مرزهای حقیقی بین آنها بی توجه بود.نزد فرهنگ نص گرایی شناخت واقعی
و حقیقی مبتنی بر صرف متون و نصوص دینی میسر است. فرهنگ سلفی گری از دیگر سو، علاوه
بر متون و نصوص دینی به روایات صحابه نیز توجه جدی مبذول داشته، هر چند در تعریف
صحابه دستخوش تناقضات آشکار است ولی در هر صورت دیدگاه و فرهنگ مقابل اعتزال قلمداد
می گردد.

فرهنگ باطنی نیز تمرکز جدی بر شهود و سیر و سلوک عرفانی داشته و این
فرهنگ شناختی نیز خود به خرده فرهنگ های دیگر تقسیم شده است. در این میان فرهنگ
ولایی با از یک سو موضوع جامعیت منابع شناخت را مطرح می سازد که دلالت بر پذیرش نقش
وحی، عقل، مکاشفه و روش های باطنی و نیز تجربه و دستاوردهای بشری دارد و از دیگر سو
با محور قرار دادن وحی و عقل وحیانی معرف فرهنگ شناختی جامع نگر در حوزه تمدنی
اسلام است.

 

نتیجه بحث این است که فرهنگ ها هر کدام با توجه به ماهیت و نیز مناشی و
منابع شکل دهنده خود و نیز بسته به اینکه خالص یا التقاطی باشند، معرف روش شناسی
خاص خود در عرصه شناخت می باشند. افرادی که در یک فرهنگ زندگی می کنند هم فرهنگ و
عناصر آن را و هم دیگر معارف و پدیده های جهان را با توجه به منابع معرفتی مسلط در
آن فرهنگ کسب می نمایند. با این حال، در فرهنگ های که دارای منابع و مناشی متکثر
هستند، شناخت افراد متأثر از منابع متفاوت است. از این رو، منابع مختلف اعم از وحی،
عقل، تجربه مکاشفه و نیز افراد و منابع ذیصلاح در شکل گیری شناخت دخالت دارند.

این موضوع در باب روش شناسی مطالعات فرهنگ نیز صادق است. به عبارتی با
توجه به گرایشات شناختی محقق فرهنگ، امکان بهره مندی از روش های عقلانی، تجربی،
مراجعه به متون و منابع دینی، و نیز امکان درک شهودی محقق در مواجهه با برخی مسائل
که خاصاً نیاز به خلاقیت دارند، امکان پذیر است. والش و میدلتون(1984) از باب نمونه
در بررسی یک مورد از روش مطالعه فرهنگ، نقل قولی را از یک دانشجوی در حال دفاع از
پایان نامه در رشته فرهنگ  به عنوان نمونه ای از میلیون ها دانش پژوه معاصر، ارایه
می دهند که نشان می دهد وی همزمان از منابع شناختی یاد شده در این بخش به طور
همزمان بهره جسته است:

 

"من باید به معلمان و اساتید به‌عنوان منابع حقیقت ایمان داشته
باشم. من باید به شایستگی‌ها، صداقت و کمال آنها ایمان داشته باشم. من باید به
مولفانی که مطالب نشریات آنان را می‌خوانم ایمان داشته باشم، من باید به کسانی که
کتاب‌ها و مقالات را مرور می‌کنند، به ناشران کتاب‌ها و مقالات و به توان خود در
قرائت، فهم و به کارگیری آثاری که توسط دیگران نوشته شده ایمان داشته باشم. من باید
به شایستگی‌های همتاهای خود و صداقت و انگیزه‌های خیر آنان ایمان داشته باشم. من به
نظم و منطق و عقلانیت جهان ایمان دارم. علاوه بر این من به روش علمی به‌عنوان
وسیله‌ای جهت کشف نظم و عقلانیت جهان ایمان دارم. من به استدلال‌های قیاسی و
استقرایی به‌عنوان وسائل کشف آگاهی ایمان دارم. من باید به ارزش بالقوه‌ی اثر علمی
خود و نیز توانائیم در کسب، فهم و به‌کارگیری اطلاعات ایمان داشته باشم. من باید به
نرم‌افزاری که در تحقیق استفاده می‌کنم و همین‌طور به روش‌های تحلیل خود و نیز به
توانایی استفاده صحیح از آن روش‌ها و نیز به توانایی خود در تفسیر و تعبیر نتایج
تحلیل‌های پژوهش‌هایم ایمان داشته باشم. من باید به قابلیت نمایندگی و ارائه شرایط
تجربی که در طول بازنمایی ها ایجاد می‌کنم و نیز به روش‌هایی که برای کنترل
متغیرهای ناخواسته تجارب و آزمایش به کار می‌گیرم و نیز به توانایی نمونه‌های تحقیق
از نظر قدرت نمونه‌بودن ایمان داشته باشم."

 

 



[1]. Ultimate Nature of Reality

[2]. Origins and Nature of the Universe

[3]. values

[4]. Authority

[5]. Empiricism

[6]. Reason

[7]. Intuition

[8].Holy Quran ,Logos, Old & New Testaments
& Related Religious Authorities

[9] . Perceptions

[10]. Thoughts

[11].  Judgments

[12]. Decisions

[13]. James W. Sire

[14]. Discipleship of the mind.

[15]. Epistemology

[16]. Metaphysic

[17]. Cosmology

[18]. Teleology

[19]. Theology

[20]. Anthropology

[21]. Aciology

[22].James W. Sire, Discipleship of the mind,
p67.

[23] . summum Bonum

[24].Funk, Ken, How I Know?Oregon State
University,p6,(2002)

[25] . Faith

[26] . Empirical Evidences

[27] . Authority

[28] . Facevalidity

[29].ساروخانی، باقر، روش های تحقیق در علوم
اجتماعی،ج اول،ص15، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

[30] . Empiricism

[31] . Direct and Concrete

[32].Funk(Ibid,p9)

[33]. H.P.Rickman

[34]. Wilhelm Dilthy

[35]. Encyclopedia of Philosophy

[36] . mental Ends

[37] . objective Reality

[38] . consistent

[39]. اشاره به سه نظریه معروف در باب
حقیقت می‌نماید (مؤلف)

[40] . systematic

[41] . Primal cause

[42] . Pascal’s wager

[43]. Ken, worldview papers, Oregon
University,p11(2005)

[44] . Subconscious Thought

[45].صادقی رشاد، علی اکبر، مباحث مطروحه در جلسه
سوم سلسله نشست های علمی حلقه فلسفه فرهنگ، (1390)

[46]. Cohern, W. W.(1996)Worldview theory and conceptual
change in science education, [CD ROM], Science Education, 80(5), 579-610.
Abstract from: ERIC Item: EJ531485.

[47] . Einstein

[48] . Michelson

[49].Lockney, J. P. (1999). Worldview: Accuracy of
interpersonal perceptions on diversity, [CD ROM]. Abstract from: ProQuest File:
Dissertation Abstract International File: 60/06.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب