سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
اجزای فرهنگ شناختی(1) نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩٢/٢/۱

 

فرهنگ شتاختی با فرهنگ ذهنی به عنوان یکی از دو لایه اصلی فرهنگ خود در برگیرنده لایه ها و اجزای متعددی است. با این حال، کلیت اجزا، عناصر و لایه های فرهنگ شناختی را می توان ابتدا در دو لایه اصلی ارایه داد و سپس هر کدام از لایه های اصلی مورد نظر در فرهنگ شناختی را نیز به نوبه خود به لایه ها و اجزای دیگر تقسیم نمود. همانطور که در شکل(5) منعکس شده است، لایه فرهنگ شناختی خود از دو لایه اساسی تحت عناوین جهان بینی و ایدئولوژی تشکیل یافته است.

 

شکل(5): اجزا و لایه های اصلی فرهنگ شناختی

 

قبل از ادامه بحث لازم است به این پرسش پاسخ داده شود که آیا برداشت ما از فرهنگ از لحاظ اجزاء و عناصر شکل دهنده آن مطابق با ساختار دین است؟ یعنی همانطور که هر دین معرف یک جهان بینی و ایدئولوژی است، هر فرهنگ  نیز اینچنین است و اگر پاسخ مثبت است، آیا این فرضیه که ادیان نوعی فرهنگ تلقی می شوند و لذا نسبی هستند، صادق است؟ طرح این پرسش و یا به عبارتی این شبهه در بین بحث خلاف قواعد رایج است، ولی از آنجا که مؤلف به کرات این شبهه را در مباحث و مطالب مختلف مشاهده کرده، و نیز از آنجا که این ذهنیت ممکن است بر برداشت خوانندگان محترم تأثیرات انحرافی داشته باشد، به ناچار در حد مختصر به این موضوع خواهیم پرداخت. البته این بحث در شکل تفصیلی در جایگاه خود و در بخش مناسبات فرهنگ و در ذیل موضوع نسبت فرهنگ و دین بیان خواهد شد.

 

برای پاسخ به این پرسش نخست باید بدانیم که هر تفکر اعم از دینی و غیر دینی در بستر یک چارچوب کلان و متشکل از مفروضات کلان شناختی مطرح می گردد که در واقع معرف دیدگاه و زاویه نگاه متفکر به کیهان، انسان، جامعه و تاریخ است و این دیدگاه کلان در ادبیات فلاسفه و دانشمدان و عرفا اعم از دینی یا غیر دینی، جهان بینی نام دارد. دوم اینکه این جهان بینی می تواند مبتنی بر یکی یا همه و یا تعدادی از منابع شناخت مطرح در تاریخ شناخت انسان باشد. به عبارتی جهان بینی می تواند مبتنی بر یکی یا تعدادی از منابع و مناشی عقل، وحی، تجربه، شهود( دل و قلب) و یا حتی اسطوره، موهومات، خرافات و یا عرف هر جامعه باشد. اینکه یک جهان بینی خالص یا التقاطی است، در واکنش به تعدد منابع و یا میزان استقلالی است که برای هر کدام از منابع و مناشی جهان بینی در نظر گرفته می شود.

 

لذا اگر منابع فرهنگ ساز از جنس منابع جهان بینی دینی باشند، فرهنگ دینی شکل خواهد گرفت و از این حیث دین فرهنگ ساز است نه اینکه فرهنگ دین ساز باشد. به عبارتی هر دین معرف نوعی فرهنگ است. با این حال، بررسی فرهنگ های تحقق یافته نشان می دهد که فرهنگ غالب جامعه ممکن است فرهنگ دینی باشد و یا فرهنگ دینی بعلاوه عناصر باز مانده از فرهنگ های اسطوره ای(خرافات) یا فرهنگ دینی بعلاوه عناصر فرهنگ های علمی/ عرفانی/ اساطیری و فلسفی دیگر که در این صورت فرهنگ مسلط جامعه معرف نوعی فرهنگ التقاطی است. این موضوع   در بحث عناصر و اجزای فرهنگ شناختی و نیز در فصل مناسبات فرهنگ و همچنین در فصل منابع و مناشی فرهنگ بحث می شود.

 

از اینرو، هر فرهنگ شناختی متشکل از دو لایه اصلی یعنی جهان بینی و ایدئولوژی است. با این حال، جهان بینی و ایدئولوژی  هر کدام خود متشکل از لایه ها و عناصر متنوعی است. جهان بینی در واقع معرف چارچوب های اصلی، مفروضات شناختی و زاویه دید یا بینش کلی افراد نسبت به جهان است. کودک به محض تولد از طریق محیط یعنی خانواده و سپس در نوجوانی در مدارس پلسخ به پرسش های اساسی جهان بینی را از والدین و محیط و مکانیسم های آموزشی دریافت می کند و سپس به تدریج کمیت و کیفیت آن را تقویت می نماید. در گردا گرد عقاید کنترل و مرکزی جهان بینی، باورها، ارزش ها، گرایشات، منش ها و نگرش های شناختی متنوعی شکل می گیرد که در واقع قواعد عمل و قالب ها و الگوهای رفتاری افراد جامعه را تحت عنوان ایدئولوژی مسلط شکل می دهد. در ادامه اقدام به معرفی عناصر و اجزای  دو لایه اصلی فرهنگ شناختی یعنی عناصر و اجزای جهان بینی و ایدئولوژی به شکل کلی می کنیم و سپس عناصر فرهنگ عینی و لایه ها، اجزا و عناصر آن را معرفی می کنیم. بدیهی است در دفتاتر بعدی به تفصیل به تبیین و توصیف و تعریف آنها خواهیم پرداخت.                                          

 

جهان بینی هسته مرکزی فرهنگ شناختی

واژه جهان بینی نخستین بار توسط ایمانوئل کانت فیلسوف آلمانی ابداع گردید.با این حال، واقعیت جهان بینی به عنوان بنیادی ترین زاویه دید انسان از بدو تاریخ تمدن انسان در قالب فرهنگ های انسانی، ادیان و تفکر بشر وجود داشته است. در همین راستا، اگر فرهنگ را به منزله یک درخت تصور کنیم که مشتمل بر بذر (هسته)، ریشه، ساقه، شاخ و برگ و میوه است، جهان بینی در عمیق ترین لایه، یعنی آن سوی ریشه و بعنوان بذر و هسته درخت (فرهنگ) به ایفای نقش می پردازد. در این نگاه، اگر درخت کوچک است یا بزرگ، اگر میوه آن تلخ است یا شیرین، اگر سایه گستر است یا بی شاخ و برگ و اگر سودمند است یا مضر و اگر پر بار است یا بدون میوه، همگی در درجه نخست به کیفیت و مرغوبیت بذر و هسته اولیه، دوم زمین (زمینه های) مناسب و سوم آبیاری و باعبانی مناسب بستگی دارد.                   

                                                    

در واقع برای شناخت فرهنگ ها باید نخست بذرها و هسته های مرکزی را که در ادبیات مرتبط به عقابد کنترل معروفند، شناخت. نقش پیامبران، امامان و پیشوایان دینی، مراجع، عرفا، دانشمندان، فیلسوفان، ساحران و جادوگران در مقام باغبان ها و نیز جوامع انسانی و شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به عنوان زمینه ها و نیز باورها، ارزش ها، منش ها، نگرش ها و گرایشات به عنوان ساقه و شاخ و برگ درخت هر فرهنگ از دیگر مسائلی است که ما را در درک عناصر و اجزای فرهنگ یاری می رساند. علاوه براین، میوه هر فرهنگ در قالب دستاوردهای عینی، نمادها، نشانه ها، رفتارها، مراسم، سنت ها و روش زیست منعکس می گردد.                                  

 

در اینجا، تمثیل حضرت عیسی(ع) به حواریون مبنی بر افشاندن تعدای بذر مرغوب بر سنگلاخ ها و زمین نامرغوب و نیز پاشیدن بذر نامرغوب بر زمین مساعد قابل اعتنا ست. برای شکل گیری یک فرهنگ مناسب، هسته و بذر مناسب شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. اگر زمینه مناسب نباشد، علی (ع) خانه نشین می شود، عیسی مصلوب می شود، امام حسین (ع) شهید می شود وقیصر، معاویه و یزید باغبانی فرهنگ را عهده دار می گردد و تاریخ گواه است که چنین باغبانانی هرگز کام مردم را به حلاوت میوه ای شیرین نکرده و جز تباهی و زهر آگین کردن لقمه مردم کاری نکرده اند.                    

قرآن کریم مثلی ذکر می‏کند که در واقع مبین فرهنگ و عنصر خداشناسی آن است:

مثل کلمه پاک توحید مثل درخت پاک و سالمی است که در زیر زمین‏ ریشه دوانیده و شاخه هایش سر به آسمان کشیده است. این درخت، میوه ده‏ و ثمر بخش است، همیشه بهار است، و همیشه میوه ده است، در همه‏ فصلها و همه روزها میوه فراوان دارد که تمام شدنی نیست.[1]

این مثل درباره کسانی است که درخت خداشناسی در زمین روحشان روییده‏ باشد، شاخه‏های این درخت عبارت است از اعتقاد به نبوت و ولایت و وجود ادیان و راهنمایان الهی و همچنین اعتقاد به حقانیت جهان و اینکه جهان به‏ حق و عدالت بر پاست، اجر نیکوکاران ضایع نمی‏گردد و کیفر بدکاران به‏ آنها خواهد رسید، و امثال این امور، میوه‏های این درخت، شرافت و کرامت است، عفت و تقواست، احسان و گذشت و خدمت و فداکاری است، رضایت و آرامش قلب و اطمینان و سعادت است، آنگاه مثل دیگر ذکر می‏کند و می‏فرماید:

اما مثل سخن ناپاک و بی حقیقت مثل درختی است که ریشه‏ای نداشته‏ باشد، قرار و ثبات و آرامشی نداشته باشد، اندک بادی آن را از ریشه‏ می‏کند.[2]

 

تا بدین جا تصریح شد که فرهنگ از دو لایه اصلی عینی و ذهنی تشکیل یافته و هر کدام از لایه های مذکور نیز به نوبه خود متشکل از لایه ها و اجزا اصلی دیگر هستند. در ضمن مشخص شد که لایه ذهنی یا فرهنگ شناختی خود در برگیرنده دو لایه مهم جهان بینی و ایدئولوژی است. در ادامه باید مشخص کنیم که هر کدام از لایه های اصلی جهان بینی و ایدئولوژی در فرهنگ ذهنی یا شناختی متشکل از چه اجزا و لایه های هستند تا بدین طریق با رمزگشایی از لایه های مختلف فرهنگ به درک عمیق تری از ان نائل گردیم. جالب است بدانیم هر کدام از تعریف های ارایه شده در باب فرهنگ از سوی صاحبنظران مختلف که در فصل دوم ارایه شد، ناظر به یکی از این لایه هاست و لذا دیدگاهی تقلیل گرایانه از فرهنگ ارایه شده است.                      

 

پیش تر گفته شد که جهان بینی هسته مرکزی فرهنگ شناختی و نتیجتاً کلیت فرهنگ را شکل می دهد و از آن همچون بذر و هسته درخت فرهنگ یاد شد، که ریشه می رویاند، ساقه و جوانه می زند و شاخ و برگ و نهایتاً میوه می دهد. شکل (6) معرف اجزا، عناصر و لایه های جهان بینی در نگاه صاحبنظران اسلامی و غربی است و تقریباً از این نظر بین کلیه صاحبنظران اجماع نسبی وجود دارد. البته همانطور که در دفتر آتی منعکس خواهد شد، برخی ممکن است یک یا دو عنصر به آن اضافه کنند و یا چینش لایه های آن را به سلیقه دیگر ارایه دهند، اما در کل طرح پرسش ها و محورهای اساسی جهان بینی در منظر همه صاحبنظران یکسان است.                                      

شکل(6): اجزاء و عناصر جهان بینی

 

فرهنگ شناسان در مقام تعریف، از واژه های متعددی همچون دیدگاه، زاویه دید، پنجره، چارچوب، نظرگاه، عینک و لنز چشم، پرسپکتیو و چشم انداز   برای اشاره به جهان بینی استفاده می کنند.معنای مشترک و قابل استخراج از همه این واپگان نشان می دهد که جهان بینی معرف بنیان ها و سنگ بنای تفکر، رفتار و احساس انسان را شکل می دهد. تصور کنید فردی در بلندترین نقطه یک شهر قرار گیرد و محیط پیرامون را مشاهده، توصیف و تبیین کند و در همان زمان فرد دیگری در اعماق دریا و از پنجره یک زیر دریایی محیط پیرامون را ترسیم نماید. تفاوت بین این دو نگاه چیست، وقایع قابل مشاهده برای هر کدام چگونه است؟ اساساً زاویه دید و نظرگاه هر کدام چگونه واقعیت های خاصی را به آنها تحمیل می کند؟ وسعت، کمیت و کیفیت وقایع پیرامون هر کدام چگونه است؟                                   

در تمثیلی دیگر فردی را تصور کنید که بر چشم خود لنز و یا عینک سبز دارد و فرد دوم در همان زمان از عینک یا لنز طبیعی استفاد  کند و اشیاء را به رنگ های واقعی  مشاهده کند،  و شخص سوم از لنزی استفاده کند که اشیاء را فقط سیاه و سفید نشان  دهد. تفاوت تصاویر از منظر این سه شخص چگونه است. جهان بینی های مسلط بر جوامع انسانی همین تفاوت ها را ایجاد می کنند.                                                         

هرچند جهان بینی به مفهوم دستگاه معرف قالب های اندیشه، خاص انسان است ولی ساتوریس در اثر "نظام های اجتماعی و در تبیین اهمیت جهان بینی مثالی از جهان بینی انسان با زاویه دید حیوانات که دارای روش زیستی غریزی و بسیط هستند و اساساً قابل قیاس با انسان اندیشنده نیستند، ارایه می دهد:                                                           

 

"در اینجا مثال دیگری از تفاوت بین جهان‌بینی موجودات مختلف را ارائه ‌می‌دهیم. فرض کنید بچه ای با یک گربه بازی ‌می‌کند و در همین هنگام زنبوری را که روی گل زیبایی نشسته است، ‌می‌بیند. حالا فرض کنید هر سه موجود یعنی بچه، گربه و زنبور ‌می‌توانند حرف بزنند. بچه ممکن است خطاب به زنبور بگوید:‌ “چه گل صورتی زیبایی را انتخاب کرده ای”‌. زنبور ممکن است بگوید:‌ «‌چی؟‌ گل صورتی زیبا؟ نمی‌بینی که من این گل قرمز راه راه را برای شهد زیاد آن انتخاب کرده‌ام؟ این نوع شهد بسیار مورد علاقه من است”. بچه ممکن است بگوید:‌ «‌انتظار نداشتم زنبور بهتر از این ببیند؛ این گل صورتی است، صورتی همینطور است” زنبور در جواب ‌می‌گوید: معذرت ‌می‌خواهم اما این شما هستید که خوب نمی‌بینید! ‌گربه اینجا نگاه کن! این گل قرمز راه راه است یا من اشتباه ‌می‌کنم؟ ‌” گربه ‌می‌گوید: «‌هر دوی شما در اشتباه هستید که بر سر یک گل با هم بحث ‌می‌کنید. همه گل‌ها در نظر من یک طورند و چقدر هم کدر و بیحالند که همیشه در یک جا ایستاده‌اند. حالا ملخ را بگویید یک چیزی.[3]"

 

ساتوریس در تبیین این تمثیل بر این باور است؛ چنین بحثی ممکن است صورت گیرد چرا که هر کدام از این سه موجود گل را به یک صورت ‌می‌بیننند. بچه صورتی ‌می‌بیند، درحالیکه در نگاه زنبور عسل یک گل قرمز راه راه است و گربه آن را یک گل بی تحرک خاکستری دیده است! زنبور رنگ بیشتری از انسان ‌می‌بیند، در حالیکه گربه به ندرت رنگی را در دنیای خویش تشخیص ‌می‌دهد. زنبور عسل باید چنین باشد تا بتواند در دنیای پر رنگ گل‌ها زندگی خود را بچرخاند درحالیکه گل‌ها برای گربه هیچگونه ارزشی ندارند.              

 

آپوستل فیلسوف بلژیکی برای بیان اهمیت جهان بینی و نقش آن در تعریف واقعیت از تمثیل  پنجره استفاده می کند. به نظر آپوستل انسانی را تصور کنید که در یک اتاق در طبقه آخر یک ساختمان چند طبقه که محیط بر دو خیابان و چشم انداز متفاوت است، زندگی می کند. اگر پنجره اول را باز کند، در چارچوب آن نظاره گر خیابانی است که مردمانی در فقر و بدبختی زندگی می کنند و هر صبح تا شب برای لقمه نانی چه رنج ها که تحمل نمی کنند، در پنجره دوم جهان پیرامون را از چارچوب پنجره ای مشرف بر اماکنی مشاهده می کند که در آن انسان ها در رفاه و آسایش زنگی می کنند و لازم نیست از صبح تا شب برای لقمه نانی این همه رنج و عذاب تحمل کنند.     

 

آپوستل سپس نتیجه می گیرد که چارچوب های پنجره نخست درد و رنج زندگی را نشان می دهد، در حالی که چارچوب پنجره دوم فاقد این عناصر درد آور است و بالعکس مفاهیمی را به مثابه واقعیت تعریف می کند که در چارچوب پنجره نخست وجود خارجی نداشتند. در این نگاه جهان بینی به مثابه پنجره نمایانگر واقعیت تعریف می شود.دیگر صاحبنظران نیز به همین نحو و با تعابیر دیگر جهان بینی را تعریف و تبیین کرده اند. از این رو، در ادامه منطبق با شکل(6) ابتدا به تعریف جهان بینی از سوی صاحبنظران می پردازیم و سپس به تبیین هر کدام از اجزا و عناصر شکل دهنده آن خواهیم پرداخت.  

معنای واژه انگلیسی جهان‌بینی (worldview) یا world-view)) و نیز معنای واژه آلمانی  جهان‌بینی  (weltanschauung) به نظر خودگواه[4]و بدیهی است: در این معنا جهان‌بینی چشم‌انداز، زاویه دید، دیدگاه، پنجره، چارچوب و پرسپکتیو فکری پیرامون جهان و کل کائنات است. در واقع ویرایش 1989 فرهنگ لغت آکسفورد جهان‌بینی[5]را به‌عنوان «…تفکر و تعمق پیرامون جهان و زندگی تعریف می‌کند…» از دیگر سو OED واژه   weltanschauung را شفاها به‌معنای برداشت و درک فرد از جهان می‌داند و آن را به‌معنای فلسفه خاص زندگی، و مفهوم جهان در ذهن فرد و جامعه و یا یک گروه معرفی می‌کند…». هانتر مید[6]در اثر «مسائل و انواع فلسفه[7]»weltanschauung را چنین تعریف می‌کند:

 

«یک جهان‌بینی جامع و در برگیرنده است... واژة ادبی و شاعرانه که البته معرف و بیانگر یک نظام فلسفی است و همچنین در برگیرنده یک بینش عمیق و کلی و البته نا خود آگاه در ارتباط با زندگی و جهان است...»         

 

از طرف دیگر، اچ‌.پی.‌ریک ‌من[8] در مقاله‌ای پیرامون (فیلسوف) ویلهلم دیلتای[9]در دائرة المعارف فلسفه[10]چنین آورده است:

                

«در نهان بشر یک نگرش و تمایل دائمی‌ به سمت دستیابی به  درک کلی  جهان وجود دارد، ‌این درک کلی همان جهان‌بینی است که در آن تصویری از واقعیت با مفهومی‌از معنی، ارزش و اصول عمل تلفیق می‌گردد.»

 

زیگموند فروید[11] در ارتباط با سئوال جهان‌بینی و در سخنرانی‌های اولیه‌اش در تحلیل روان‌شناختی، جهان‌بینی را‌اینگونه تعریف می‌نماید:

 

  "جهان‌بینی عبارت از  ساخت فکری است که کلیه مسائل مرتبط با واقعیت   و شناخت انسان را بر اساس مفروضات بنیادی شکل می دهد و مبنای تفکر، قضاوت و عمل فرد قرار می گیرد." 

جیمز دابلیو سایر[12] در اثر خود «مرید ذهن[13]» جهان‌بینی را ‌این گونه تعریف می‌نماید:

«... جهان‌بینی عبارت است از یک دسته پیش‌فرض‌ها و مفروضاتی که‌... ما در ارتباط با ساخت جهان دارا می‌باشیم.»

در ادامه تعریفی دیگر از جهان‌بینی ارایه می‌گردد که در برگیرنده تعاریف پیشین پیرامون جهان است:

«جهان‌بینی عبارت  از یکسری باورها و عقاید بنیادی پیرامون ابعاد اساسی واقعیت است که پایه و اساس درک، تفکر، آگاهی و عمل یک فرد را شکل می‌دهد و بر کلیة افکار و اعمال وی تأثیر عمیق می‌نهد.»               

در همین راستا، علاوه بر اومانیست ها و سکولارهای عرصه اندیشه، تعداد زیادی از الهیون و متفکران برجسته جهان پیرامون  نقش جهان‌بینی در شکل دهی فرهنگ ها و لزوم توجه بیشتر به آن در عصر پیشرفته امروزی اظهارنظرهای متعددی داشته‌اند که برخی از آنها به نقل از هولمز (1993) به شرح ذیل است:[14]

آرنولد ناش[15]: طلاب و متفکران دینی باید یک مدل مفهومی تحلیلی قدرتمندی را طراحی کنند که در عین تجلی جهان‌بینی مسیحی بتواند روش زندگی و سرنوشت انسان‌ها را نیز تبیین نماید و مهم‌تر آنکه بتواند در مقابل جهان‌بینی‌های پوزیتیویستی، لیبرالی و مارکسیستی مقاومت نماید.        

 

جیمز اُر (اسکاتلندی)[16]:وی بر لزوم نوعی جهان‌بینی متقن دینی تاکید می‌ورزد که نه تنها دارای انسجام درونی و یکپارچگی بلکه از دیگر سو بتواند با حوزة نظریه‌پردازی مخالف خود و کلیه دکترین‌های و آموزه‌های دیگر جهان‌بینی‌های متضاد مقابله نماید.                               

آبراهام کویپر[17] (نئوکالونیست): ایشان نیز بر لزوم شکل‌دهی نوعی جهان‌بینی تاکید می‌ورزد که متضمن حاکمیت خدا و قانون الهی بر همه امور باشد.

یاکوس ماریتین[18] (کاتولیک): یاکوس که بیشتر در حوزه‌های اومانیسم و خداشناسی، حقوق بشر و علوم سیاسی مطلب می‌نویسد نیز جهان‌بینی را به عنوان اساس و مبدا شکل‌دهی تفکر انسان معرفی می‌کند و لزوم شناخت اصول حاکم بر جهان‌بینی پیروان دینی را لازمه توسعه جوامع بشری  می‌شمرد.     

تیل هارد دِچاردین[19] در تبیین جهان‌بینی دینی خود خدا را به‌عنوان نقطه آلفا و امگا (یعنی شروع و پایان) فرآیند هستی و به‌عنوان وجودی که زندگی را نظاره گر است، معرفی می‌نماید.

ویلیام تمپل[20] در تبیین دیدگاه‌های دینی خود مسائل مرتبط با فلسفه اجتماعی را مبتنی بر اصول بنیادی مندرج در جهان بینی مورد بحث قرار می‌دهد.

امیل برونر و رین هولد نیبور[21] بر نوعی دیدگاه دینی تاکید می‌نماید که در طول تاریخ اروپا در مقابل رمانتیسم، عصر روشنگری و سوء برداشت‌های خاص قرن بیستم در قالب جهان‌بینی‌های فردی (اشخاص) و اجتماعی (جوامع) ایستادگی نمود[22].                                                   

کارل بارث[23] در ارتباط با اهمیت جهان‌بینی دینی چنین می‌گوید:ذهن مدرن ما را متوقف کنید تا صدای خدا را بشنوید.                               

مرتضی مطهری: جهان بینی منبع شکل دهی اندیشه و رفتار است و بر چهار نوع علمی، عرفانی، دینی و فلسفی قابل تقسیم است.

محمد تقی مصباح یزدی: جهان بینی ها در چهار نوع علمی، فلسفی، عرفانی و دینی موجود می باشند.

علامه جعفری:

جهان بینی سنگ بنایی تفکر و عقاید و عمل انسان است.

تمام نقل قول‌های فوق صریحا خواستار شکل‌دهی نوعی جهان‌بینی مسیحی متن محور می‌باشند. طرح اینگونه مباحث منجر به این موضوع گشت که بسیاری از الهیون و متفکران دینی در حال ساخت یک جهان‌بینی قابل دفاع بر اساس متون کتاب مقدس باشند.

کن فانک(2004) بر این باور است:

"برخی مواقع به جهان‌بینی یک شخص فلسفه وی یا فلسفه حیات و یا نگاه و چشم‌انداز فرد نسبت به زندگی، یا فرمول زندگی وی، ایدئولوژی، ایمان و یا حتی دین وی اطلاق می‌گردد. از این رو نزد پاره‌ای از صاحب‌نظران جهان‌بینی مترادف  با ایمان، دین، ایدئولوژی، فلسفه و یا نقشه عمل در زندگی است."

 

چارلز کرافت(1996) ارتباط فرهنگ و جهان بینی را چنین تبیین می کند:

 

"زندگی همانند صحنه تئاتر است، دارای یک سناریو(نمایش نامه)، یک نمایش نامه نویس، بازیگران نمایش نامه و نیز صحنه نمایش است. فرهنگ همان سناریو و نمایش نامه زندگی است، جهان بینی قالب ها و الگوهای اصلی نمایش نامه است، افراد جامعه و اعضای فرهنگ بازیگران نمایش نامه هستند، و صحنه عرصه جهان و موجودات و اشیاء آن است که توسط خدا خلق شده است."[24]

در چارچوب محورهای جهان بینی نقطه شروع فهم و شناخت  اجزا و عناصر فرهنگ ارکان  و اجزای جهانبینی مسلط بر آن فرهنگ است، لذا شناخت چیستی جهان بینی و مباحث محوری آن سنگ بنای فهم دقیق فرهنگ های اصلی و خرده فرهنگ های موجود در یک جامعه است. به عبارتی اینکه در دیگر لایه های فرهنگ، عناصر و اجزای فرهنگ دارای چه جهت گیری های کلان و چه گرایش فکری و عقیدتی است، همگی در چارچوب فهم جهان بینی و اجزا و عناصر مرتبط آن امکان پذیر است. از این رو، در ادامه با پاسخ روشن و مختصر اقدام به معرفی بنیان های حاکم بر کلیه فرایندها و متغیرهای متنوع فرهنگ خواهیم نمود.اهمیت این مفروضات از جانب فرهنگ شناسان به قدری زیاد است که می توان آن را اتاق فرمان و جهت دهی دیگر بخش های فرهنگ در سراسر مباحث مرتبط تصور نمود و هر گونه قصور و غفلت در فهم این جایگاه، باعث چرخش، انحراف،التقاط و زاویه دار شدن دار شدن مباحث اساسی مرتبط با لایه ها و عناصر فرهنگ می گردد.

لوکاچ در مورد جهان بینی بر این باور است :

"جهان‌بینی  یکسری باورها و اعتقاداتی در مورد جنبه‌های اساسی و اصلی واقعیت است که مبنای درک، فکر، شناخت و اعمال شماست و آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. جهان‌بینی متشکل از معرفت شناسی، متافیزیک، هستی‌‌شناسی، غایت شناسی، الهیات (خداشناسی)، انسان شناسی و ارزش شناسی است. هر کدام از این زیر مجموعه‌های جهان‌بینی بی‌اندازه به هم مرتبطند و از هر نظر دیگر عناصر را تحت تأثیر قرار می‌دهند. من بر این باورم که هر انسان در هر نقطه از جهان دارای یک جهان‌بینی است و آن جهان‌بینی (به خصوص ارزش شناسی ) پایه و اساس اعتقادات فرد پیرامون خصوصیات و ویژگی‌های واقعیت است و همچنین چگونگی تفکر و عمل انسان را تحت تأثیر مستقیم قرار می‌دهد. اگر نقش جهان‌بینی را در تأثیرگذاری بنیادی بر اعمال و تفکر خود تکذیب کنید در یک نگاه خوش‌بینانه آدم ساده لوح و سطحی‌نگر و عملاً ناآگاه یا گمراه شده‌ای هستید و در یک نگاه بدبینانه آدم غیر منطقی و غیر عقلانی هستید. اگر انکار ‌کنید که جهان‌بینی فرد اساساً افکار و اعمال وی را تحت تأثیر قرار می‌دهد پس باید پذیرفت که رفتار وی حداکثر غریزی و غیرارادی یا احساساتی و عاطفی است و در بدترین شرایط فردی نادان و غیرمنطقی است. با فرض بر اینکه یک جهان‌بینی می‌تواند نادرست و یا حداقل نامناسب باشد، اگر جهان‌بینی انسان  پر از اشتباه و خطا باشد"

 

در همین راستا پرسش این است که جهان بینی به عنوان پدیده ای که تا این حد در تعین سرنوشت انسان و زاویه دید آن به جهان مهم است، دارای چه اجزاء و عناصری است. بررسی دیدگاه و آراء صاحبنظران در ارتباط با این مفهوم نشان می دهد که عناصر یک جهان‌بینی یا به عبارت دیگر باور فرد

پیرامون ابعاد خاص شناخت و عمل در برگیرنده چند عنصر مهم است که در شکل (6) منعکس گردید و در ادامه ابتدا تعریف مختصری از آنها ارایه می گردد و سپس تحت عناوین مجزا مفصل تر بحث می گردند:                   

معرفت شناسی یا شناخت شناسی[25] : معرف عقاید و باورهایی پیرامون ماهیت حقیقت و منابع دانش و شناخت است.

متافیزیک، وجودشناسی[26]  یا هستی‌شناسی[27]: معرف عقاید و باورهایی پیرامون ماهیت غائی واقعیت (وجود)، خاستگاه (ریشه) و ماهیت جهان، زندگی و انسان

غایت شناسی[28]  یا فرجام شناسی:  دلالت بر عقاید و باورهایی پیرامون غایت و فرجام جهان و عناصر زنده و غیره زنده آن دارد.

خدا شناسی[29]  یا: دلالت بر عقاید و باورهایی پیرامون وجود و ماهیت خدا  به عنوان خالق جهان دارد.

انسان شناسی[30]: در برگیرنده عقاید و باورهایی پیرامون ماهیت و هدف انسان‌ها در کل و خود شخص به‌طور اخص

ارزش شناسی[31] :معرف عقاید و باورهایی  پیرامون ماهیت ارزش و چیستی صدق و کذب و خیر و شر[32]امور دارد.

منبع شناسی: منبع شناسی دلالت بر مراجع صلاحیت نزد افراد یک جامعه به عنوان منابع موجه و صاحب صلاحیت برای پاسخگویی به پرسش هایی فوق و دیگر مسائل عقیدتی و شناختی پیش رو دارد.

کیهان شناسی یا جهان شناسی: دلالت بر عقاید، باورها، ارزش ها و شناخت انسان نسبت به مقوعیت خود در کیهان و نیز اطلاع و باور وی نسبت به دیگر ابعاد و اجزای جهان است.

عمل شناسی: دلالت بر الگوها، قالب ها، ساخت ها، دکترین ها، و گرایشات معطوف به عمل[33]

با این حال، در نگاه برخی صاحبنظران من جمله دیدگاه مختار، عمل شناسی جزء جهان بینی قرار ندارد و در واقع یکی از عناصر و اجزای اصلی و مهم ایدئولوژی تلقی می گردد. این اختلاف نظری در تبیین جایگاه عنصر عمل شناسی در فرهنگ به طور کلی و نیز جهان بینی و ایدئولوژی به طور خاص ریشه در این واقعیت دارد که برخی از متفکران من جمله متفکران اسلامی مرز معینی بین جهان بینی و ایدئولوژی ترسیم نکرده اند. این در حالی است که حوزه ایدئولوژی در نگاه برخی صاحبنظران خاصاً نظریه پردازان چپ همچون مارکس، گرامشی، لوکاچ و دیگران مبین شاخ و برگ های عقاید کنترل جهان بینی است و نقش توجبه کنندگی و بسط دهندگی عقاید بنیادی جهان بینی را دارد. این موضوع از جانب شهید مطهری مورد پذیرش واقع شده است و ایشان به مرزی ظریف بین حوزه جهان بینی و ایدئولوژی در مباحث مطروحه قائل هستند. لذا در ادامه بر اساس نگاه مختار هر کدام از لایه ها و عناصر جهان بینی به مثابه لایه اصلی فرهنگ شناختی بحث می گردد و سپس لایه دوم فرهنگ شناختی یعنی ایدئولوژی بررسی می گردد و البته عنصر عمل شناسی نیز در همان دفتر ایدئولوژی مطالعه می گردد.

 



[1] . سوره ابراهیم/ 24 و . 25

[2] . سوره ابراهیم، آیه 26

[3]. Elizabeth. S., Living Systems in Evolutions

[4] . self-evident

[5] . Oxford English Dictionary

[6] . Hunter Mead

[7] . Types and problems of Philosophy

[8]. H.P.Rickman

[9]. Wilhelm Dilthy

[10]. Encyclopedia of Philosophy

[11]. Sigmund Freud

[12]. James W. Sire

[13]. Discipleship of the mind.

[14]. Walsh, B. J. & J. R. Middleton. (1984). The transforming vision. Downers Grove, Illinois: InterVarsity Press.

 

[15] . Arnold Nash

[16] . James Orr

[17] . Abraham Kuyper

[18] . Jacques Maritain

[19] . Teilhard de chardin

[20] . william Temple

[21] .Emil Brunner and Reinhold Niebuhr

[22]. Wolterstorff, Nicolas. (1984). Reason within the bounds of religion. (2nd ed.). Grand Rapids, Michigan: William B. Eerdmans Pub. Co.

 

[23] . Karl Barth

[24].Kraft, Charles. Christianity in Culture, Maryknoll: NY, Orbis, 1996

[25]. Epistemology

[26]. Metaphysics (ontology)

[27]. Cosmology

[28]. Teleology

[29]. Theology

[30]. Anthropologyدر اینجا به مفهوم مردم شناسی نیست.

[31]. Axiology

[32] . علاوه بر موارد فوق بعضی دیگر از صاحب‌نظران مقوله‌ی دیگری تحت عنوان عمل‌شناسی (Proxiology)را نیز به این طبقه‌بندی اضافه نموده‌اند که در آخر طبقه‌بندی قانک آورده شده است(مترجم).

[33]. Lockney, J. P. (1999). Worldview: Accuracy of interpersonal perceptions on diversity, [CD ROM]. Abstract from: ProQuest File: Dissertation Abstract International File: 60/06.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب