سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
فرهنگ و اقتصاد نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۳/٤/۱

 

 

 

عنصر اقتصاد فرهنگ ساز است

 

همانطور که در شکل (1) منعکسگردید،یکی از منابع ومناشی ساخت فرهنگ‌ها ،اقتصاد است. اقتصاد1 واژه ای است که سابقه ای چند هزار ساله دارد و از ریشه ای یونانیبه معنای «سازمان و مدیریت خانه» است. این واژه تا قرن ها بعد به همین معنا بکار می رفت اما در قرن هجدهم، در عبارت «اقتصاد سیاسی» به معنای «سازماندهی سیاسی کشور» گسترشیافت. به عبارتی ،صاحب نظران در چارچوب جهان بینی های مختلف ،هدف نهایی و اصلی اقتصاد را بر قراری سعادت وشادمانی 2،برای فرد وجامعه عنوان می‌کنند ودر این راستا بین اقتصاد ومعیشتتمایز قائل می‌شوند ،ازاینحیثکه اقتصاد یکدانشنظامنداست،حالآنکهمعیشتدلالتبرتلاشغیرنظامندانسانجهت گذران زندگی روزمره تلقی میشود

 

در همین راستا ، در بررسی نقش اقتصاد در ساخت فرهنگ هر دو مفهوم در نظر گرفتهمیشود. اقتصاد شامل چهار عنصر اساسی همچون،تولید3، توزیع4،مصرف کالاهاو همچنین خدمات5 میشود و مجموع این عناصر در برگیرندة مفاهیم متعدد دیگری همچون کار6، سرمایه7،مالکیت8ومالیات9ودیگر امور استودانشاقتصاد عمدتاً به بررسی روابط بین عوامل فوق میپردازد . علاوه براین، در نگاهی تخصصی تر به موضوع، در تعریف سنتی رایج از منظر اقتصاددانان، اقتصاد از اجزای تولید، مبادله و توزیع تشکیل شده است و مصرفنیز در این تقسیم بندی جزیی از توزیع است. این تقسیمبندی منتسب به ژانباتیست سی در قرن نوزدهم است که با تفکیک اقتصاد به این سه جزء سعی در نمایش گردش کالا و پول در اقتصاد و نیز تعادل اقتصادی را داشت. مارکس به شکل ضمنی تقسیم بندی ژانباتیستسیراکهدر آناقتصاد به سه بخش تولید، توزیعومبادله تقسیم شده بود پذیرفته ودر نوشته هایخود از آن پیروی میکند. همین تفکیک به شکلسنتی در قرن حاضر نیز مورد استفاده است وبهعنوان مثال ساموئلسون(1970) نیز به همین تقسیم بندی پایبند است.

 

اقتصاددر قرن بیستم به «مجموع رفتارهایتولیدی، مصرفی و مبادله ای یک جامعه» تغییر مفهوم داد به نظر می‌رسد که این تعریف با واقعیت کنونی آنچه که هم اکنون از آن به اقتصاد تعبیر می شود نزدیکتر باشد ونیزآن‌ چنان جامعیتی دارد که سایر تعاریف دیگر را نیزدر بر بگیرد.

 

درهمین راستاتعریفهایجدیدتراقتصاد «رفتار اقتصادی» را کانون توجه قرار می دهد و لذا می توانیم میان «اقتصاد» و«رفتار اقتصادی» رابطهایجاد کنیم . در این نگاه، حیطهو قلمرو رفتار مشخص استو مراحل شکل گیری رفتار نیز مشخصشده اند و اما تجلی مجموع تمامی رفتارهای اقتصادی افراد در جهان واقع به شکل یک نظاماقتصادی مشاهده می‌شود . در همین راستا، یک تعریفعمومی ازنظامرامیتوان این‌گونه ارائه داد: «نظام مجموعه منظم عناصری است که میان آن‌ها روابطی وجود داشته باشد و یا بتواند ایجاد شود و دارای هدف و منظور باشد»

عناصر نظام، اجزایی هستند که خود قابل تقسیم نیستند ویاعلاقه ایبه تقسیم آن‌ها وجود نداشته باشد. به همین صورتیکنظاممی‌تواند حاوی زیر سیستمهایی باشد که خود ویژگی هاییک نظام را داشتهباشند ودر عینحال خود نظام مورد بررسی نیز می تواند جزیی ازیکنظام بزرگ‌تر یا فرا سیستم باشد. نظام اقتصادییکزیرسیستم از نظام اجتماعی استو خود حاوی زیر سیستم هایی مانند تولید، توزیع ومبادله است.

لاژوژی(1355) با به کار گیری مفهوم نظام، نظام اقتصادیرااینگونه تعریف می‌کند « مجموعه هماهنگ از نهادهای حقوقی واجتماعی که در بطن آنبرخی وسایل سازمان یافته به پیروی برخی از انگیزه های برتر به منظوربرقراری تعادل اقتصادی مورد استفاده قرار گرفته است».

 

علاوه براین، در بخشچیستیفرهنگ گفته شدکه جهانبینی،عمیقترینلایه فرهنگ و حاوی بنیادی ترین پرسشها در رابطه با چگونگینگاه انسان به جهان است . یکی از اصلی ترین پایه هایشکلگیری هر نظاماقتصادی ،مکتب اقتصادی استکهاین مکتب خود بر اساس جهان بینی یا فرهنگ شناختی خاصیشکلگرفته استو همانطور که در شکل (1) در فصل سوم منعکسگردید، مکاتب فکری به مفهوممجموعه ی منسجم از ارزشها و باورهاخودیکیازاجزاء مهمفرهنگ تلقی میگردد. بنابراین، مطالعه مکاتب اقتصادی برای تحلیل کمیت وکیفیت تأثیر پذیری فرهنگ از اقتصاد و نیز درک مناسباتفیمابین ضرورت می یابد وهمچنینچگونگی ارتباط میان نظام اقتصادی -به عنوان تجلی خارجی ارزشها، باورها و افکار اقتصادی وقانونمندی های آن- و نیز بررسی مکتب بهعنوان مجموعه ی منسجمارزباورها وارزش‌ها ومبادی فلسفی فرهنگ شناختی نیز ضرورت دارد که البته دربخشمناسبات به این مهم خواهیمپرداخت .

 

بههر حال، فرهنگو اقتصاد دو مفهوم پیچیده اند و تلاشبرای کشف قانونمندی آنان و نیز درک چگونگی ارتباط میان آنان هموارهمتأثر از پیچیدگی و انتزاع ذاتی این دو مفهوم بودهاست. در میان ادبیات نظریوتجربی این موضوع، سه گروه اصلی از تئوری ها را میتوان در نظر گرفت: گروه اول، نظریههاییهستند که جهتعلیترا از اقتصاد به سوی فرهنگ می دانند که در رأس آنان نظریه ماتریالیسم تاریخی کارل مارکس قرار دارد؛ گروه دوم، نظریه هایی که فرهنگ راعلتواقتصاد رامعلول می دانند کهدررأس آنانمیتوان به نظریه ماکسوبر در باب تأثیر آموزه های مذهبی در شکلگیری نظام اقتصادی اشارهکرد؛گروه سوم همرابطه میان فرهنگ و اقتصاد را دو سویه تفسیر میکند.

 

بابررسی ادبیات نظری و تجربی در باره ارتباط میان فرهنگ و اقتصاد به نظر میرسد که نظریات گروه سوم قابلیت تبیین بیشتری را دارا باشند . اقتصاد و فرهنگ در یک تعامل دائم دو سویه با یکدیگر به سر می برند و هر یکبه نوعیبر دیگری اثرگذار است. فرهنگ شناختی با تعیین ارزش ها و ایده‌آل رفتار اقتصادی، نهاد اقتصاد را تحتالشعاع قرار می‌دهد و مجموعه رفتارهای افراد جامعه در حوزه اقتصاد ،واقعیت اجتماعی راشکل می دهد که می تواند ازطریقنهادها والگوهای جدید، بر عمیق ترین لایه‌های فرهنگ شناختی اثر گذارباشد. ازاین رو دخالتاقتصاد درفرهنگ را می توان هم به صورت یک منبع مستقل بررسی نمود و هممی توان آنرادرتعامل دوسویه با فرهنگ بررسی کرد ،یعنی اقتصاد در پارهی عناصر ومتغیرها فرهنگ ساز استودر پاره یموارد این فرهنگ شناختی استکه بنیان های اقتصادونیز رفتار اقتصادی را شکل میدهد.

فرهنگ سازی اقتصاد و اقتصاد سازی فرهنگ

 

دربررسی نسبت میان فرهنگ و اقتصاد با حجم انبوهی از نظریات و عقاید مواجه می شویم که هر یک به گونه ای به بررسی ارتباط میان این دو می پردازند. گاه برخی از این نظریات مورد آزمون تجربی نیز قرار گرفته اند اما نتایج حاصل ،بر حسبویژگی های منحصر به فرد مطالعات گاه به تائید یک تئوری و گاه بر علیه آن رأی داده‌اند و این امر خود بر پیچیدگی بحثمی افزاید.

در بسیاری از مطالعات نیز تعاریف مورد استفاده برای فرهنگ واقتصاد متفاوت از تعاریف مورد نظر این نوشته بوده است و یا تنها ارتباط میان برخی از وجوه فرهنگ و یا اقتصاد مورد بررسی قرار گرفته است. اما به هر روی ناچاریم در این مورد بررسی خود را انجام دهیم وبه همین منظور با بیان نظراتتاثیرگذار در این حوزه که بعضا با شواهد ویا مطالعات تجربی نیز همر اهند ،به ارائه یک تحلیل وجمع‌بندی بر مبنای آنانبپردازیم . در طول دو قرن اخیر نظریات بسیاری درباره نسبت فرهنگ واقتصادپیشنهاد شده اند. اما به طور کلی می توان ایننظریاترابر حسب نوع نگاهبه رابطه میان فرهنگ و اقتصاد به سه دسته تقسیم کرد:

  1. نظریاتیکه جهتعلیترا از سوی فرهنگبه سمت اقتصاد می بینند.

  2. نظریاتی که جهتعلیترااز سوی فرهنگ به اقتصاد می بینند واقتصاد را مؤثر بر فرهنگ می دانند.

  3. نظریاتی که رابطه را به شکل یک طرفه نمیبینند و به رابطه دو سویه میان فرهنگ واقتصاد قائلند.

یکی از اولیننظریه‌ها و البته تأثیر گذارترینآن‌ها که در گروه اول جای میگیرد، نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس و انگلساست. دیگر نظریه با همین درجه از اهمیت، نظریه ماکس وبر در مورد تأثیر پروتستانیسمبر اقتصاد از طریقکارآفرینی است که در گروه دوم جای میگیرد . نظریات دسته سوم به خاطر تأثیر فراوان طیفهای اولودوم به حاشیه رانده شده و تنها در دهههایاخیر مورد توجه قرار گرفته اند. در ابتدا بهبررسی نظریه مارکس در این مورد می پردازیم..........این مطلب ادامه دارد

 

1. Economy

2. Happiness

3. Production

4. Distribution

5. Consumption at Goods & Services

6. Labor

7. Capital

8. Property

9. Taxation   

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب