سیاوش نادری فارسانی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سیاوش نادری فارسانی
آرشیو وبلاگ
      فلسفه فرهنگ ()
نقش علم درساختار اقتدار ملی با تاکید برساخت الگوی سیاسی نویسنده: سیاوش نادری فارسانی - ۱۳٩۱/٦/٢

 

 

 

این مقاله  جهت ارایه در همایش اقتدار علمی در سال 87-88  تألیف شد

 

 

چکیده

 

 بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران در چارچوب منابع اسلامی الگوی جدیدی از اقتدار ملی را در سطح منطقه و جهان به نمایش گذاشت. بررسی نقش همگون منابع شناخت  در تولید ساختار اقتدار ملی در سطوح ملی و منطقه ای هر تحلیل گر آگاه به این حوزه  را  معطوف به  بررسی نقش ایدئولوژی و نیز جایگاه مردم در این الگو می نماید.از دیگر سوسند چشم اندزجایگاه نخست منطقه ای را در قلمروهای سیاسی-اقتصادی-فرهنگی و امنیتی برای ایران در افق 1404 پیش بینی نموده است.به عبارتی ایران در ساختار قدرت منطقه در دو دهه آینده  سهم نخست را در فرایند تولید قدرت خواهد داشت و البته برای دستیابی به این جایگاه ارزنده نیازمند حرکتی همگون در کلیه قلمروهای است که در شکل گیری چنین ساختاری دخیل می باشند. نقش ایدئولوژی در تولید حوزه نفوذ و اقتدار بر همگان مشهود است و از دیگر سو این منابع شناخت هستند که ماهییت ایدئولوژی را رقم می زنند. ایدئولوگ های انقلاب اسلامی در پرتو منابع شناختی مورد نظر پیش طرحی از الگوی اقتدار  در حوزه ملی و بین المللی ارایه دادند که البته الگوی سیاسی منبعث از این الگو صرفاً یکی از مصادیق قابل استخراج در حوزه های اجنماعی است. در این مقاله به برخی از ابعاد این الگو در پرتو منابع شناخت و با تأکید به حوزه نفوذ منطقه ای خواهیم پرداخت. 

قدرت منطقه ای چگونه بدست می آید؟

در دانش روابط بین الملل قدرت منطقه ای به این معنی است که یک کشور در یک منطقه جغرافیای مشخص دارای قدرت و نفوذ می باشد. با این حال در مورد اینکه جه عللی باعث شکل دهی این قدرت می شود تفاوت های اندکی وجود دارد. بر اساس واحد پزوهش سیاسی اروپا (European Consortium for Political Research) یک قدرت منطقه ای عبارت از کشور و دولتی است که به یک ناحیه جغرافیایی معین و تعریف شده تعلق دارد واز نظر اقتصادی و نظامی بر آن منطقه مسلط است و قادر است تاثیر هزمونیک در آن ناحیه داشته باشد و همچنین از نفوذ فراوانی در مقیاس جهانی برخوردار است و می تواند از منابع قدرت جهت اعمال در منطقه استفاده نماید و مهمتر انکه از طرف همسایگان به عنوان رهبر و لیدر منطقه (-regional leader) مورد شناسایی و پذیرش قرار  گیرد.

علاوه بر این از سوی موسسه مطالعات منطقه ای و جهانی آلمان (Institute of Global and Area Studies) یک قدرت منطقه ای باید دارای ویزگی های ذیل باشد:

 

-         بخشی از یک منطقه قابل تعریف باشد و دارای اصالت در هویت باشد.

-         حوزه دانش و شناخت پاسخگوی را معرفی نموده است.

-         از خود تصویری به عنوان یک قدرت منطقه ای داشته باشد.

-         نفوذ و تاثیر قاطعی بر توسعه جغرافیای منطقه داشته باشد.

-         نفوذ قابل توجهی در ساخت ایدئولوزیک منطقه داشته باشد.

-         توانایی های سیاسی اقتصادی نظامی جمعیتی و ایدئولوزیک قابل توحهی را به نمایش بگذارد.

-         به خوبی در جمع کشورهای منطقه قرار گرفته باشد.

-         طرح امنیت منطقه ای را در سطح عالی تعریف کرده باشد.

-         از جانب قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای به عنوان یک قدرت مهم تحسین گردد.

-         به طور مطلوب با بازی گران منطقه ای و جهانی مرتبط باشد.

 

 

تا بدین جا قدرت منطقه ای شدن در بر گیرنده متغیرهای گردید که در مفهوم توسعه پایدار و همه جانبه نیز

 می توان حضور آنها را احساس نمود. در این جاست که این سوال مطرح می گردد که آیا این توسعه و توسعه یافتگی است که قدرت تولید می کند و یا آنکه در واقع این قدرت است که توسعه را تضمین می نماید؟ بر اساس ویزگی هایی که مراکز مطالعاتی معتبر برای یک قدرت منطقه ای برشمرده اند توسعه یافتگی شرط لازم یک قدرت منطقه ای است ولی شرط کافی نیست چراکه آنها در کنار قدرت جمعیتی- اقتصادی-سیاسی و نظامی کشورها بخش مهمی از حوزه نفوذ و تسلط یک قدرت منطقه ای  را منوط به هزمونی ایدئولوزیک و قدرت فرهنگی و شناختی آن نموده اند.

 

امتیاز فرهنگی ایران در قیاس با رقبا

ایران در مقایسه با کشورهای همچون  ترکیه- مصر- کشورهای حوزه خلیج فارس-پاکستان-عراق-عربستان و علی الخصوص رزیم اشغال گر قدس دارای برتری های ایدئولوزیک و فرهنگی متعددی است که هر تحلیل گر آشنا به شاخص های تولید قدرت را به آسانی متقاعد می کند که ایران در صورت توسعه یافتگی در خصوص متغیرهای سیاسی-اقتصادی-ونظامی به طور بالقوه قدرت نخست بلامنازع منطقه آسیای جنوب غربی است.

 

کشوری همچون ترکیه که خود را اروپایی می داند و  توانسته است از طریق نزدیکی به امریکا و اتحادیه اروپا و ندید گرفتن بسیاری از ارزش های جامعه مسلمان خود علی الخصوص در بخش صنعت توریسم به پیشرفت های چشمگیری دست یابد هرگز پشتوانه ایدئولوزیک مناسبی جهت نفوذ در منطقه و کسب جایگاه نخست در ساختار قدرت آن را نخواهد داشت. دولت سکولار به عنوان میراث سیاسی کمال آتاتورک هر چند ساختار قدرت سیاسی عصر مابعد عثمانی را در عرصه جمهوریت رونق داد وبه عصر سلطانی گری و تمامیت خواهی  به عنوان علت العلل انواع خشونت ها- و جنایت ها پایان داد ولی از آنجا که سکولاریسم با فرهنگ جمهور در تضاد است و از آنجا که اسلامیت و ایدئولوزی آن جمهور به عنوان منبع مولد قدرت توسط افرلطیون سیاسی سکولار قربانی گردید دیگر نمی توان این دولت را کاندید مناسبی برای قدرت نخست منطقه تصور نمود(سی آی آف 2007).

 

رزیم اسرائیل از نظر شاخص نظامی هر چند در جنگ سی روزه  بسیار آسیب پذیر نشان داد ولی به گمان تحلیل گران دارای توان تجهیزاتی و نظامی قابل توجهی است و مساعدت آمریکا در پر کردن زرادخانه های اتمی و موشکی آن این واقعیت را پر رنگ تر می نماید. این دولت با توجه به تسلط  به منابع مالی جهان دارای قدرت اقتصادی مهمی نیز می باشد که در حال حاضر به جای تمرکز در فلسطین اشغالی تحت دکترین های جهانی سازی اقتصاد در جهان شناور است. این رژیم از دیگر سو برخوردار از شاخص ایدئولوزی نیز می باشد که به شکل صهیونیسم و دولت یهود تجلی یافته است.با این حال ضعف های اساسی این رزیم از همین شاخص آغاز می گردد. اول آنکه شاخص ایدئولوزیک آن نه عمق دارد و نه دامنه ونه مشروعیت!.به عبارتی اولا خود یهودیان با ایدئولوزی افراطیون صهیونیسم موافق نیستند و آن را خلاف دیدگاه دینی و فرهنگی خود می دانند و آن را حرکتی مشروع نمی دانند وثانیا حتی اگر همه آنها نیز این حرکت را پذیرا باشند هرگز به سبب مخالفت های تاریخی در هیچ منطقه مسلمان یا حتی مسیحی نشینی این ایدئولوزی نمی تواند نفوذ نماید یا مسلط گردد و همیشه به دلایل ایئولوزیک با جوامع پیرامون درتنش و ستیز خواهند بود.دوم آنکه این رزیم به رغم برنامه ریزی های فراوان جهت مهاجرت دادن یهودیان سراسر جهان به این منطقه هرگز نتوانسته  شاخص جمعیتی خود را بهبود بخشد و از این نظر حتی به صورت بااقوه ضعیف است. سومین ضعف اساسی رزیم اشغالگر قدس ریشه در ساختار قدرت سیاسی آن دارد. قدرت واقعی یک ساختار سیاسی ریشه در جمهوریت ومیزان  مشارکت شهروندان در فرایند تصمیم گیری ها است. فساد این ساختار از انجا ناشی می گردد که مسلمانان عرب در این کشور نمی توانند در ساختار قدرت سیاسی نقشی ایفا کنند و همین موضوع قدرت منطقه ای این رزیم را به چالش می کشاند(سی ای آی 2007).

 

کشورهای عربی نیز جملگی هر چند در برخی شاخص ها در یکی دو دهه گذشته دارای پیشرفت های چشمگیری بوده اند ولی هرگز نمی توان هیچکدام از آنها را به عنوان گزینه  شایسته ای جهت کسب قدرت نخست منطقه به حساب آورد. برای مثال دولت امارات متحده در دهه گذشته توانست از تنش های موجود در منطقه استفاده هایی قابل توجهی در عرصه اقتصاد بنماید. جذب سرمایه گذاری خارجی در این کشور رشد بی سابقه ای داشته است. دولت کویت نیز هرچند دوره ای از جنگ را سپری نمود ولی توانست نرخ تورم را کنترل و ارزش دینار را به حداکثر رساند. دولت عربستان از دیگر سو درآمد های اقتصادی خود را به لحاظ دو منبع مهم همچون نفت و درآمد منبعث از سفر های زیارتی مسلمانان جهان به مکه مکرمه و مدینه منوره به طور نسبی رونق بخشید. با این حال وابستگی دولت های این کشورها به امریکا و ضعف راهبردی ساختار سیاسی آنها به علت مردمی نبودن  و نبز تک محصولی بودن اقتصاد نفتی این کشورها و همچنین ضعف متغیر جمعیتی آنها و عدم بهره مندی آنها از متغیر جغرافیای مناسب هرگز امکان دستیابی به قدرت اول منطقه را به آنها نمی دهد. با این حال مهمترین ضعف این کشورها در رقابت با جمهوری اسلامی ایران ریشه در عدم بهره مندی آنها از توان و نفوذ ایدئولوزیک در منطقه است. تجربه ایدئولوزی وهابی گری و افراطی گری نه در جهان و نه در منطقه قادر است حوزه نفوذی برای این کشورها ایجاد نماید. علاوه بر این  نگاه منفعلانه آنها در تعامل با رزیم اشغالگر قدس ضربه جبران ناپذیری بر مقبولیت منطقه ای آنها نزد مردم وارد نموده است (گزارش توسعه جهانی 2006).

 

متغیرهای دخیل در ساختاراقتدار

 

ساختاراقتدار سیستمی است که تعین می کند چه کسی می تواند تصمیم بگیرد واین تصمیم برای چه مدتی پا برجاست و مهمتر آن که چه کسی ملزم به چه رفتاری منطبق با آن تصمیم است.ساختاراقتدار می تواند در برگیرنده متغیرهای سیاسی/اقتصادی/فرهنگی یا امنیتی باشد از دیگر سو ساختار قدرت می تواند ملی/منطقه ای یا جهانی باشد. بر اساس آنچه گفته شد برخی از متغیر های دخیل در ساختار قدرت شباهت فراوانی با متغیرهای مرتبط با مفهوم توسعه دارند. با این حال برخی از متغیرهای قدرت همچون موقعیت زئوگرافیک-عامل جمعیت-قدرت نفوذ فرهنگی و قدرت ساخت ایدئولوزیک حالت اکتسابی ندارند و ریشه در تاریخ کهن یک کشور دارند. کشور جمهوری اسلامی ایران در این بخش از دیگر رقبا فرسنگ ها جلو تر است و در یک نگاه واقع بینانه کمتر کشوری را یارای رقابت با وی است. با این حال همانطور که قبلا گفتیم اینها شرایط لازم اند و باید شرایط کافی را نیز مهیا نمود. در این جاست که شاخص های توسعه سیاسی-اقتصادی و نظامی باید در دستور کار قرار گیرد و در عین حال از حوزه نفوذ فرهنگ و عقبه ایدئولوزیک به عنوان شاهکار توانمندی های کشور مراقبت نمود و از هر نوع هجمه که قطعا انتظار ورود آن از جانب رقبای منطقه ای و بین المللی به طور طبیعی می رود مراقبت نمود. در ادامه از میان  این متغیرها به بررسی متغیر ساختار سیاسی مبتنی بر الگوی شناخت  رهبری انقلاب اسلامی می پردازیم.

 

 ساختار قدرت سیاسی(مراقبت از جمهوریت)

 

.ساختار قدرت سیاسی یا به عبارت دیگر همان فرایند تصمیم گیری درسطح ملی و در حاکمیت های مردم سالار توسط فرهیختگان از طریق طرح دیدگاهها و سپس به معرض رای مردم گذاشتن آنها صورت می پذیرد. بدین وسیله از طریق انتخابات رهبران جامعه تعین می شوند و نیز ممکن است در مورد تصمیم مهمی که دربرگیرنده آلترناتیوهای دیگراست از مکانیسم رفراندم  استفاده گردد. در این ساختار شبکه های رقابت کننده قدرت وجود دارند که هر کدام یک حزب سیاسی را شکل می دهند و هرکدام برای سهولت در امر تصمیم گیری یک گزینه یا رهبر را برای گزینش در معرض افکار عمومی قرار می دهند.بدیهی است پس از آنکه تصمیمی اتخاذ شد کسی با آن جدال نخواهد کرد وبه همین دلیل است که چنین کشوری هرگز درگیر جنگ داخلی نمی شود بلکه مخالفان همیشه منتظر انتخابات آینده هستند تا تصمیمی دیگر و انتخابی دیگر و رهبری دیگر منطبق با منافع آنها انتخاب گردد

.با این حال در جوامع دیکتاورزده  که حکومت به طریق مردمسالار نیست تصمیم گیری ها توسط دیکتاورها و خودکامگان اتخاذ می گردند و فرهیختکان و مردم ملزم به اجرای تصمیمات دیکتاتوران که به شکل فرامین تجویز می گردند می باشند. ساختار قدرت سیاسی در این جوامع محدود به یک یا چند نفر می گردد و دیگر افراد به خودی/ مطیع وفرمانبردار و یا  غیره خودی و مخالف  تقسیم می شوند.آنهایی که بدون چون وچرا فرامین را اجرا کنند و منبع قدرت یعنی دیکتاور را پیوسته تائید و تحسین نمایند هر چند در ساختار قدرت نمی توانند هرگز تاثیرگذار باشند ولی به هر صورت مادامی که مخالقت نورزند و خاطر دیکتاتور را نرنجانند از خوان قدرت وی ارتزاق خواهند کرد. بدیهی است مخالفان و دگراندیشان در چنین نظامی از همان ابتدا تحت فشار قرار می گیرند وبه ناچارراهی جز  ندامت کردن و  تسلیم شدن یا اعتراض کردن ووتبعید و زندانی و کشته شدن و یا شورش وبراندازی و انقلاب کردن پیش روی آنها نیست.به طور خودکار در چنین جوامعی به جای ایجاد شبکه قدرت رقابت کننده (Competing network)  که سالم و سازنده است شبکه طغیان کننده و برانداز و انقلابی شکل می گیرد. تمام انقلابهای مهم تاریخ از جمله انقلاب اسلامی ایران متاثر از این ساختارسیاسی قدرت بوده اند.

 

بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران به شکل دهی یک ساختار سیاسی سالم امیدوار بوده اند و بر اساس تفکر و شناخت خود در مقابل جریان های مختلف  ایستادگی نمودند و فرمودند: فقط جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. در این ساختار قدرت سیاسی هم جمهوریت و هم اسلامیت لحاظ گردیده است. چگونه بدون اتکا به پشتوانه مردمی می توان در منطقه صاحب نفوذ سیاسی شد و اقدام به تولید قدرت سیاسی نمود؟ امام در جای دیگر فرمودند میزان رای مردم است وکافی است همین دو عبارت را دستمایه ساختار قدرت سیاسی قرار داد تا توسعه سیاسی به معنای واقعی کلمه میسر گردد. حرکتی که امام در ایران  آغاز نمودند باعث شد تا اسلام سیاسی و مردم سالاری  دینی با پشتوانه مردمی  به عنوان یک رقیب جدی در مقابل ساختار هایی همجون لیبرال دمکراسی غرب معرفی گردد. با این حال قدرت های فرا منطقه ای که خواهان تبعیت کشورهای منطقه از ساختار قدرت سیاسی مطلوب آنها بودند و می دانستند نهادینه شدن این ساختار جدید در منطقه امکان نفوذ سیاسی آنها را سلب خواهد نمود  با همه توان به مقابله با این حرکت میمون برخاستند و سعی نمودند در ساختار سیاسی نظام  دو مفهوم جمهوریت و اسلامیت را  به عنوان ارکان اصلی حکومت اسلامی از هم جدا نمایند. متاسفانه برخی از عناصر جریان های سیاسی کشور تحت تاثیر این حربه دشمن یا در جمهوریت و یا در اسلامیت نظام تاکید بیشتر نمودند، حال آنکه در حکومت اسلامی نقش مردم در چارچوب اصول اسلامی به طور شفاف مسخص است. عدم توجه به این موضوع  یعنی به هم ریختن بالانس ساختار قدرت سیاسی و متزلزل کردن دکترینی  که امام (ره) با درایت الهی آن را در چارچوب نظریه ولایت فقیه طراحی نموده بود و استکبار در پی به هم ریختن آن بود. در این مسیر حتی برخی از دوستداران انقلاب به جای تقویت و پاسداشت این دو مفهوم همه انرزی خود را صرف بحث و جدل پیرامون خاستگاه اسلامی یا مردمی انقلاب و نظام کردند. این دو گروه ناخواسته در کمند حوزه نظریه پردازی و تبلیغات غرب قرار گرفتند و اساسا مفهوم ساختار قدرت سیاسی به طور کلی و برداشت امام از آن مفهوم را نتوانستند رمزگشایی نمایند و با طرح این شبهه آب به آسیاب رقیب ریختند و حوزه اقتدار ملی را گاهاً مخدوش ساختند. با این حال با درایت رهبر فرزانه این دو جریان در کنترل درآمدند و رهبری اجازه نداد هر کدام به ساختار قدرت سیاسی ایران که ساختاری اصیل و متفاوت با ساختارهای رایج است ضربه وارد نمایند.

بنابراین اگر بر اساس منابع علمی موجود بپذیریم که بخشی از ساختاراقتدار منطقه ای  هر کشور ریشه در ساختار قدرت سیاسی آن کشور دارد ، نقش منابع شناخت به عنوان زیر بنای این حوزه دوچندان می گردد. ساختار قدرت سیاسی مطلوب در  چارچوب نظریه ولایت فقیه بر دو اصل مهم جمهوریت و اسلامیت استوار است. اسلامیت عقبه ایدئولوزیک و جهان بینی آن را شکل می دهد و جمهوریت لوازم و بلوک های سازنده (Building blocks)  آن را بوجود می آورد. متغیر های مهم در مسیر تقویت جمهوریت این ساختار در پرتو منابع شناخت اسلامی عبارتند از: ایجاد زمینه مناسب برای حضور و مشارکت مردم در فرایند تصمیم گیری ها- برگزاری انتخابات سالم- تضمین حقوق شهروندی و ازادی های مشروع- توسعه رسانه ها و آزادی بیان- تضمین حق انتخاب شدن و انتخاب کردن- تضمین حق تشکیل احزاب و اجتماعات- افزایش کیفیت آموزش و ارتقای آگاهی های  مردم و ارایه تعریفی روشن از جرم سیاسی.  بدیهی است پیشرفت کشور در آن شاخص ها بخش مهمی از قدرت ایران اسلامی را به عنوان قدرت نخست منطقه در افق 1410  تامین می نماید.بدیهی است شاخص های فوق زمانی متضمن اقتدار ملی خواهند بود که در چارچوب منابع شناخت اسلامی و ایئولوژی اسلامی تولید گردند.

 

بررسی وضعیت کشورهای منطقه در ارتباط با شاخص های فوق آشکارا نشان می دهد ج ا.ایران از وضعیت مناسبی در منطقه برخوردار است. در حالی که در کشور ایران هر سال به مناسبت های مختلف شاهد برگزاری انتخابات و تمرین مردم سالاری دینی هستیم در بسیاری از کشورهای منطقه حتی یک انتخابات هم برگزار نمی شود. در اکثر کشورهای منطقه حق تصمیم گیری محدود به دیکتاتورهای مادام العمر و غیره منتخب است و این در حالی است که در ایران مردم به طور مستقیم و غیره مستقیم در مهمترین تصمیم گیری های کشور مشارکت می نمایند. انتخابات مجلس خبرگان- مجلس شورای اشلامی-ریاست جمهوری-و شوراها برگ زرینی را در الگوی ساختار سیاسی ایران رقم زده است. با این حال  در نگاه صاحبنظران منصف و بی طرف جهان ایران می تواند با تقویت شاخص های فوق حتی از وضعیت مناسب کنونی گام های موثر تری  به جلو بردارد.

 

قدرت های  فرا منطقه ای: هزمونی ایران و جهانی سازی آمریکایی

 

ساختارقدرت سیاسی در سطح منطقه ای و جهانی با ساختار اقتدار سیاسی در سطح ملی دارای شباهت های تئوریکی می باشد. ذر این سطح نیز شبکه های رقابت کننده وجود دارند و تصمیم های سیاسی منطقه ای و فرا منطقه ای معلول ساختار قدرت سیاسی مرتبط می باشد. با این حال فساد ساختار سیاسی در کشورهای منطقه زمینه مناسبی را جهت حوزه نفوذ سیاسی قدرت های فرامنطقه ای و دخالت مستقیم آنها در شکل دهی ساختار قدرت سیاسی در این منطقه از جهان  فراهم نموده است. منطقه آسیای جنوب غربی در دهه های گذشته متاثر از جهان دو قطبی به مفهوم شرقی و غربی آن بوده است. برای مثال میزان نزدیکی به آمریکا یا شوروی به طور خودکار حوزه نفوذ کشورها در منطقه را تعین می کرد. با این حال این حوزه نفوذ پوشالی و شکننده بود چرا که مبنا و شالوده آن ساختار از نوع دیکتاتوری و در حقیقت ناشی از حوزه نفوذ یک ابر قدرت تمامیت خواه همچون آمریکا یا شوروی بود.اندک مخالفتی با این دو ابرقدرت باعث تغیر رزیم ها می گردید. از دیگر سو تصمیمات مهم منطقه در خارج از منطقه اتخاذ و به سران دولت های وابسته ابلاغ می شد.ادامه این روند باعث می شد تا مخالفان همانند انچه در یک رزیم خودکامه اتفاق می افتد هرگز امکان طرح دیدگاه های خود را نداشته باشند. قدرت های بزرگ نه  برای درمان این بیماری بلکه برای تسکین موقتی فشارها و جلوگیری از تنش ها و جنگ های استقلال طلبانه  مسکنی همچون سازمان ملل متحد را شکل دادند.

با این حال پس ازگذشت چند دهه از فعالیت سازمان بین الملل و  همینطور با فروپاشی بلوک شرق بی ارادگی و انفعال کشورهای وابسته در ساختار قدرت سیاسی منطقه ای و جهانی آشکار تر شد.در  دهه گذشته به طور خاص جهان به سمت تک قطبی شدن گام های اجباری برداشت ولی موج اعتراض ها نیز گسترده تر شد و حرکت های خود جوش باگرایش به همگرایی های منطقه ای رونق یافت. خلاء پدید آمده در ساختار قدرت سیاسی موجود  منطقه را آبستن انواع طرح ها و نقشه های راه و بی راه نمود. در این شرایط  بسیاری از فرهیختگان و فعالان سیاسی جهان خواهان تغیر و اصلاح ساختار سازمان  ملل متحد شده اند و از فساد ساختاری آن سخن می گویند.آشکار بودن فساد در این سطح چنان مشمئزکننده شده است که حتی کشورهایی همچون امریکا که از حق وتو یعنی دیکتاتوری در ساختار قدرت سیاسی جهان و خودکامگی در تصمیم گیری برخوردارند خواهان تحول در این ساختار شده اند.با این حال حتی اگر اصلاحی هم صورت پذیرد شامل کشورهای می گردد که خود را به این ساختار تحمیل می نمایند و البته آنها کشورهای هستند که در رینگ قدرت  خود به فینال رسیده اند و کسی با تشریفات از آنها دعوت ننموده است. چشم انداز روشن و  برنامه ریزی های علمی معطوف به آن چشم انداز و بازی گردانی بازی گران حرفه ای چنین فرصت هایی را ایجاد می نماید.

اما ساختارقدرت سیاسی در سطح منطقه ای وجهانی در برگیرنده پیچیدگی های دیگری است و همین جاست که کشورها در عرصه فرا ملی از نظرمیزان برخورداری از سهم تصمیم گیری در ساختارقدرت سیاسی جهان طیف بندی می شوند.سوال این است که آیا در عرصه جهاختانی نیز سار قدرت سیاسی به طریق دمکراتیک ویا دیکتاوری و قلدرانه شکل می گیرد ویا اساسآ طرح این پرسش در این قلمرو بی معناست؟

طرح جهانی سازی اقنصاد با چاشنی دخالت گروههای همچون گروه 8 یا گروه 5+6 و یا مصوبات اعضای دائمی شورای امنیت و نفوذ امریکا در این گروه ها و همچنین طرح های اشکار و پنهان آنها برای دست یابی به منابع هیدرو کربنی منطقه و نیز سهم خواهی آنها در تثبیت بازرهای مصرف منطقه برای تولیدات لوکس خود باعث گردیده تا طرح جهانی سازی آمریکایی  با هدف بهره برداری از منابع انسانی و همه پتانسیل های مادی و معنوی جهان در منطقه  اجرا گردد. در چنین شرایطی است که حاکمان کشورهای جهان سوم تبدیل به مجریان سیاست های قدرت های فرا منطقه ای می گردند و صرفا می باید آنگونه که کاخ سفید انتظار دارد عمل نمایند در غیر این صورت آنها با تغیر رزیم به هر طریق ممکن  روبرو می گردند. این جاست که متغیر ساختار قدرت سیاسی ملی تعین کننده می گردد و اینجاست که نقش پشتوانه مردمی در مقاومت در مقابل سهم خواهی قدرت ها از یک سو و افزایش سهم قدرت در حوزه نفوذ منطقه قابل ملاحطه می گردد.بنابراین هزمونی ایران در ساختار قدرت سیاسی در سطح  آسیای جنوب غربی بستگی مستقیم به شاخص های رشد دهنده ساختار قدرت سیاسی کشور  در سطح ملی دارد.

 

  در ادامه نقش عنصر اسلامیت را در فرایند تولید قدرت و ایجاد پتانسیل مناسب جهت کاندید کردن ایران به عنوان قدرت نخست منطقه را تبیین خواهیم نمود.

 

ساختار قدرت سیاسی(مراقبت از اسلامیت)

 

اسلام و جهانبینی اسلامی متا پارادایم مسلط کشور ایران در قرن های گذشته بوده است و همه  ساختارهای  سیاسی آن را به طرق مختلف تحت تاثیر گذاشته است. سران  حکومت های اموی و عثمانی که خود را خلیفه مسلمانان معرفی می کردند حاکمان  مناطق مختلف ایران را در قرن های متمادی انتصاب می نمودند حتی به گواه تاریخ این .مسلمانان ایرانی همچون ابو مسلم خراسانی و ابن سلمه  و آل بویه  بودند که موجب شکل گیری حکومت عباسیان و تقویت پایه های آن شدند.  با ضعف و عمق یافتن فساد نزد خصوصا آخرین خلفای عباسی حاکمان خود مختار تری در ایران تشکیل گردید. با این حال در دولت صفوی شیعیان ایران جان تازه ای گرقتند و ساختار قدرت سیاسی جدیدی در منطقه ظهور نمود.هر چند در این دوران و دوره های بعد یعنی عصر قاجاریه و پهلوی هرگز رهبران مذهبی شیعه نتوانستند حکومتی دلخواه را تجربه کنند ولی به هر صورت ساختار قدرت سیاسی کشور تحت حوزه نفوذ اسلام شیعی قرار داشت. رضا شاه به تبعیت از کمال آتاتورک سعی کرد از طریق گرایش به ناسیونالیسم گام مهمی به سمت سکلولاریزه کردن ساختار قدرت بردارد و سیاست کشف حچاب و در ادامه فشار به رهبران مذهبی که از جانب پسرش نیز ادامه یافت ساختار قدرت سیاسی موجود را با چالش های جدی روبرو نمود.

امام خمینی در این شرایط حرکت تاریخی عظیمی را آغاز نمود که از یک سو ریشه در مبارزات تاریخی اهل البیت در مقابل خلفای سفاک بنی امیه و بنی عباس داشت وبه گواه تحلیل گران تاریخ  نهال جنبش های شیعی را که در دوران امام حسین (ع) و دیگر دوران  به خاک و خون کشیده شده بود به ثمر رساند واز دیگر سو نگاهی منتقدانه به الگو های سیاسی موجود که متاثر از جهان دو قطبی ان زمان و معارف مدرنیته بودند داشت و شعار نه شرقی نه غربی گواهی روشن بر این نگاه عالمانه بود.

هر چند امام به عنوان یک تکلیف و الزام دینی خواهان حکومت صالحان و مستضعفان در کشور-منطقه و جهان بود ولی در نگاه صاحبنظران آشنا به این قلمرو  ورود اسلام به ساختار قدرت سیاسی توسط  رهبر انقلاب و تلفیق آن با اصل جمهوریت انقلابی عظیم در الگو های قدرت سیاسی موجود و گذشته ایجاد نمود.الگوی که نه در عصر حاکمیت کلیسا و نه در عصر پادشاهان و سلاطین و نه در دوران خلفای بنی امیه و بنی عباس و عثمانی ها کسی آن را تجربه کرده بود. البته عمل به این الگو خاصاَ از طریق بررسی عملکرد سیاسی نظام در چند دهه گذشته نیز مستلزم بررسی و مطالعه دیگر است.

برای تبیین ساختار اقتدار سیاسی ای که بر دو رکن اسلام و مردم استوار است باید به نقش ایدوولوزی و جهانبینی در فرایند تولید قدرت و حوزه نفوذ بپردازیم. ایدئولوزی در قاموس فرهنگ سیاسی نقش توجیه قدرت و شکل دهی حوزه نفوذ آن را عهده دار است. ایدئولوزی همچنین  در عرصه قلمروهای اجتماعی ائم از اقتصاد و تعلیم تربیت و دیگر امور دارای کارکردهای دیگری است که در این مقاله به آنها اشاره ای نمی کنیم. همانطور که به نقل از مرکز مطالعات سیاسی اروپا آوردیم ساختار قدرت سیاسی در سطح منطقه نیازمند ایدئولوزی قدرتمندی است تا بتواند حوزه نفوذ مناسبی را تولید نماید. در قرن بیستم دو ایدئولوزی قدرتمند سوسیالیسم و کاپیتالیسم منبع تولید ساختار قدرت سیاسی در منطقه و جهان بودند و دو دولت امریکا و شوروی مرکز ثقل این دو ایدئولوزی محسوب می شدند. به عبارتی حوزه نفوذ کشورها متاثر ازمیزان  شرقی یاغربی بودن آنها بود. دیوید هوکز (2003) معتقد است نهادهای سیاسی برای تولید قدرت موثر و ایجاد حوزه نفوذ در سطح وسیع منطقه ای متکی به قدرت ایدئولوزی می باشند. استیون پینکر (2002) به نقل از آنتونی گرامشی بر این باور است که ساختار قدرت سیاسی در ناحیه ای به صورت متمرکز پدید می آید که مردم آن منطقه در ارتباط با موضوعات مختلف در پرتو یک ایدئولوزی قدرتمند باورهای  یکسانی داشته باشند. ویلارد ای مولینز (1972) برای یک ایدئولوزی موثر ویزگی های ذیل را قائل است:

-         قدرت ایدئولوزی باید بر شناخت مسلط باشد.

-         توان هدایت سیستم ارزیابی افراد جامعه را داشته باشد.

-         راهنمای عمل باشد.

-         دارای انسجام منطقی باشد.

انزوسکی در کتاب خود تحت عنوان ایدئولوزی و قدرت در خاورمیانه (1988)  در بخش مرتبط با ایدئولوزی امام خمینی عنوان می دارد ساختار قدرت سیاسی متاثر از ایدئولوزی بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران تلفیقی هوشمندانه ازبرخی از اجزا و عناصر نظام های پارلمانتاریسم- ناسیونالیسم و سوسیالیسم است که در بستر هویت اسلامی و ایرانی و همچنین از طریق تلفیق واکنش های ضداستکباری و آزادی خواهانه مردم منطقه شکل گرفته است و مکتبی قدرتمند را در عرصه ساختار قدرت سیاسی منطقه پدید آورده که نمی توان آن را به غلط بنیادگرایی خواند بلکه چیزی فراتر از ان است.

 

نتیجه آنکه حرکتی که پیامبر اکرم (ص) با پشتوانه الهی 14 قرن پیش آغاز نمود تا بر اساس آن ساختار قدرت سیاسی جامعه را بر دو رکن اسلام و جمهور پی ریزی نماید در دوران بعد از رحلت ایشان دستخوش انحرافات و فراز و نشیب های مختلفی گردید. واقعه  سقیفه بنی ساعده  اسلامیت را ندید گرفت و ساختار قدرت را بر جمهوریت بنا کرد و در ادامه گروه های دیگری تحت عنوان اسلام حق مردم و فرهیختگان را  در تعین سرنوشت جامعه  ندید گرفتند  و این سیکل معیوب  در دوران  خلفای  اموی  و عباسی و حکومت های بعد از آن  به وفور تکرار شد. امام خمینی در حرکتی انقلابی این دو رکن را به هم پیوند دوباره زد و ساختار جدیدی تحت عنوان مردم سالاری دینی و نظام ولایت فقیه معرفی نمود. این ساختار به گواه صاحب نظران معاصر دارای حداکثر پتانسیل برای تولید حوزه نفوذ و قدرت مشروع در منطقه است. با این حال رقیبان و قدرت های فزا منطقه ای که حوزه نفوذ خود را از این طرق در خطر می بینند از هر نوع تلاشی بزای جدا کردن دو رکن اسلامیت و جمهوریت فرو گذار نکرده و نمی کنند. بزای آنها فرقی ندارد گرایش نیروها در کشور به سمت اسلامیت بیشتر باشد یا جمهوریت بلکه مهم بزای آنها این است که بالانس بین این دو به هم خورد و گروه های افراطی بر ساختار قدرت کشور حاکم گردند-اتفاق نامیمونی که حوزه نفوذ و ساختار قدرت سیاسی کشور را در سطح ملی و منطقه ای متزلزل خواهد نمود.

 

نتیجه

امام خمینی (ره) با اتکا به منابع معرفتی  مورد نظر خود الگوی جدیدی از اقتدار ملی و بین المللی را در قرن حاضر به جهانیان ارایه فرمودند.ارتباط منابع شناخت با حوزه اقتدار ملی در بسیاری از منابع علمی نیز تصریح شده است و اصولاً کشوری که برخوردار از اقتدار علمی نباشد عملاً الگوی ضعیفی از اقتدار ملی به نمایش خواهد گذاشت. در این راستا الگوی شناخت باید مبتنی بر حوزه مکتبی و فرهنگی مطلوب جامعه باشد و در واقع مبتنی بر الگو های منبعث از فرهنگ رقیب نباشد که در این صورت اقتدار ملی کشور در ذیل اقتدار و  حوزه نفوذ رقیب قرار می گیرد.حضرت امام خمینی(ره) با معرفی منابع شناخت  اسلامی به حوزه اقتدار ملی امکان شکل گیری انواع الگو های فرعی دیگر همچون الگوهای اقتصادی،تربیتی،سیاسی،امنیتی و دیگر موارد را نیز مهیا نمودند که البته هر کدام از این الگو ها خود بخشی از حوزه اقتدار ملی را شکل می دهند. در این مقاله سعی گردید علاوه بر بیان نقش متغیرهای شناختی ،فرهنگی و ایئولوژیک در تولید اقتدار ملی،نقش الگوی سیاسی نیز با تأکید بر دیدگاه حضرت امام ارایه گردد.

 

منابع فارسی و لاتین

1- نادری – ساختار قدرت - همایش ملی-(1386)

3-رضایی محسن، ایران فردا، انتشارات اندیکا

4- مبینی علی، پژوهش طرح تحول علمی کشور، وزارت علوم

1-     5- صحیفه نور، فرمایشات حضرت امام(ره) در باب شناخت و قدرت

6- امام خمینی، ولایت فقیه

7- رشاد صادقی، دمکراسی قدسی، اتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسل

1- Naderi Farsani, Is hope Culture Bound? Oxford,(2007)

2- Naderi Farsani, Mutual understanding, Spain, Pamplona, (2007)

3- Mullins, Willard A. (1972) "On the Concept of Ideology in Political Science." The American Political Science Review. American Political Science Association.

4-Minar, David M. (1961) "Ideology and Political Behavior", Midwest Journal of Political Science. Midwest Political Science Association.

5-Pinker, Steven. (2002) "The Blank Slate: The Modern Denial of Human Nature." New York: Penguin Group, Inc.

6-Hawkes, David (2003) Ideology (2nd ed.), Routledge,

7-Minogue, Kenneth (1985) Alien Powers: The Pure Theory of Ideology, Palgrave Macmillan,

8-Eagleton, Terry (1991) Ideology. An introduction, Verso

9-Lenczowski (1988) IDEOLOGY AND POWER IN THE MIDDLE EAST, Durham and London 1988

10- CIF, country indicators, carleton university, canada,(2006)

12-  World Development Report, UN Organization, New york, (2006)

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر همکاری ترکیه و سعودی: ظاهر و باطن در دام دشمن برگزاری پنجمین جلسه شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم سمینار شیعه شناسی دانشگاه سودرتورن استکهلم(2) سمینار شیعه شناسی در دانشگاه سودرتورن استکهلم فرهنگ و اقتصاد (2) فرهنگ و اقتصاد سیر مفهومی فرهنگ(1) شناخت شناسی فرهنگ اجزای فرهنگ شناختی(1)
کلمات کلیدی وبلاگ axiology (۱) culture (۱) culture and philosophy (۱) culture and worldview (۱) culture recognition (۱) elements of culture (۱) epistemology of culture (۱) knowledge of culture (۱) methodology for culture (۱) philosiphy of culture (۱) philosophy and culture (۱) philosophy of culture (۱) siavosh naderi (۱) آموزش و پرورش (۱) اجاره مسکن (۱) ارزش افزوده (۱) ارزش شناسی فرهنگ (۱) استقلال (۱) استکهلم (۱) اشتغال (۱) اعتبارات فرهنگ (۱) اعتبارات ماهیت فرهنگ (۱) اقتدار علمی (۱) اقتصاد فرهنگی (۱) اقتصاد سازی فرهنگ (۱) اقتصاد و فرهنگ (۱) امام علی(ع) (۱) انتخابات (۱) انسان شناسی فرهنگ (۱) ایدئولوزی (۱) بنیان های روش شناسی فرهنگ (۱) بیکاری (۱) پرسش ها (۱) پژوهشگاه (۱) پیشرفت (۱) تحقیق فرهنگی (۱) تعاریف و ماهیت فرهنگ (۱) تعامل فرهنگ و اقتصاد (۱) تنگنای روش (۱) تنگنای قلمرو (۱) تنگنای مشروعیت (۱) تولید (٢) تولید علم (٢) توهین به مقدسات (۱) جبهه مقاومت (۱) جنگ جهانی (۱) جنگ روانی (۱) خدا شناسی فرهنگ (۱) خداشناسی بنیان فرهنگ (۱) خداشناسی فرهنگ (۱) دانشگاه سودرتورن (۱) دفاع نرم (۱) رابطه اقتصاد و فرهنگ (۱) رابطه فرهنگ و اقتصاد (۱) رهبری انقلاب (۱) روش تحقیق (۱) روش شناخت در فرهنگ (۱) روش شناسی (٢) روش مطالعه فرهنگ ها (۱) روش های تحقیق (۱) ریسک پذیری (۱) سرمایه ایرانی (۱) سعودی (٢) سمینار (۱) سمینار استکهلم (۱) سوئد (۱) سوریه و ترکیه (۱) شناخت فرهنگ (۱) شناخت فرهنگی (۱) شیعه شناسی (۳) عدالت (۱) عربستان سعودی (۱) عرف گرایی (۱) علوم انسانی اسلامی (۱) عمل شناسی بنیان فرهنگ (۱) عمل شناسی فرهنگ (۱) عناصر و اجزای فرهنگ (۱) غایت شناسی (۱) فرجام شناسی (۱) فرهنگ (۳) فرهنگ استضعاف (۱) فرهنگ اسلامی (۱) فرهنگ در منابع ادبی (۱) فرهنگ در منابع لاتین (۱) فرهنگ زندگی (۱) فرهنگ سازی اقتصاد (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ ظالم پروری (۱) فرهنگ معرفت شناسی (۱) فرهنگ و ادبیات فارسی (۱) فرهنگ و اقتصاد (۱) فلسفه (۱) فلسفه زندگی (۱) فلسفه فرهنگ (۱) فلسفه مضاف (۱) قانون مداری (۱) ماهیت فرهنگ (٢) ماهیت لا بشرط فرهنگ (۱) محک جنگی (۱) مدیریت تولید علم (۱) مردمسالاری (۱) معرفت شناسی فرهنگ (٢) معنی فرهنگ (۱) مفهوم شناسی فرهنگ (۱) منابع و مناشی فرهنگ (۱) نزاع قومی (۱) نزاع مذهبی (۱) نهج البلاغه (۱) هستی شناسی فرهنگ (۱) همکاری یا رقابت (۱) هویت اجتماعی (۱) هویت دینی (۱) هویت فرهنگی (۱) هویت ملی (۱) وجود فرهنگ (۱) وهابی (۱)
دوستان من http://mihanlinks.ir پرتال زیگور طراح قالب